
در جلسه بررسی و نقد کتاب «آموزههای قرآن کریم و آزمودههای ما در نظام تحصیلی» نقدهای قابلتوجهی نسبت به وضعیت دروس معارف در دانشگاهها مطرح شد.
چرا دروس معارف جذاب نیست؟
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، واحدهای درسی معارف از نگاه برخی دانشجویان از آن دست واحدهایی است که به دلیل عدم جذابیت بهعنوان یکی از دروسی که باید آن را به هر نحوی «پاس» کرد، نگاه میشود. این مساله از سوی کارشناسان دروس معارف و اساتید دارای بحثها و چالشهای مختلفی است. عدهای عمومی بودن آن و الزام به پاس کردن برای دانشجویان را از دلایل کماهمیت دانستن این دروس میدانند و طرف دیگر نوع ارائه توسط اساتید که غالبا به شکل «کسل»کننده و «خشک» است را دلیل وضعیت فعلی دروس معارف بیان میکنند. اخیرا جلسهای به بهانه نقد و بررسی کتاب «آموزههای قرآن کریم و آزمودههای ما در نظام تحصیلی» که اخیرا رونمایی شده است، با حضور جمعی از اساتید دانشگاه آزاد اسلامی برگزار شد؛ جلسهای که با توجه به اهمیت دروس معارف و قرآنی و نوع نگاه دانشجویان و اساتید به واحدهای درسی قابلتوجه است.
محمدعلی لسانیفشارکی استاد حوزه علوم قرآن و حدیث، عبدالحمید طالبتاش رئیس پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی، سیدحاتم مهدوینور منتقد اثر، امیر محمود کاشفی نویسنده کتاب و جمعی از استادان و صاحبنظران حوزه علوم قرآن و حدیث از میهمانان این مراسم بودند که در محل معاونت پژوهشی شورای عالی قرآن برگزار شد.
تشتت و تفاوت در رژیم درسی
طالبتاش در معرفی کتاب «آموزههای قرآن و آزمودههای ما در نظام تحصیلی» ابتدا به معرفی مشخصات ظاهری کتاب پرداخت و گفت: «نویسنده در این بخش با قرار دادن تصویری از کتب درسی دانشآموزان از ابتدایی تا متوسطه و در کنار آن تصویری از کتابهای آموزش قرآن نمایشی از آموزش حداقلی قرآن و حداکثری علوم دیگر ارائه کرده است. نویسنده با آوردن عنوان «تاریخ» معتقد است دانشآموزان نزدیک به هزار صفحه مطلب تاریخی بعضا غیرمستند میخوانند که ترکیبی از واقعیات و موهومات است؛ بعضا توسط غربیها طراحی شده و درنتیجه تقریبا هیچ عبرتی در خواندن این متون حاصل نمیشود.»
او سپس به درس زبان انگلیسی پرداخته و معتقد است این آموزش در ایران کمترین بازدهی را دارد که دلیلش اصالت فرهنگی ایرانیان است. او همچنین معتقد است زبان انگلیسی زبانی کممایه و ابتدایی است. او به تقبیح عمل ایرانیانی میپردازد که بر آموزش زبان انگلیسی توسط فرزندانشان اصرار میورزند. طالبتاش معتقد است این آموزش سبب کاهش یادگیری دو زبان حائزاهمیت یعنی عربی و فارسی شده است. او در مورد دروس دیگر نیز به خشک بودن و کمفایده بودن دروس معتقد است.
این استاد دانشگاه در ادامه میگوید: «غرب دانشآموزان را به دام برخی دروس کاذب و زاید انداخته که نتیجهاش تغییر سبک زندگی مسلمانان و وابسته کردن آنها به کارخانههاست که دو شاخصه دارد؛ وارداتی بودن و مصادره نیروی کار مسلمانان. غرب با استفاده از تزئین شیطانی، الگوی پیشرفت غربی را زیبا و دلفریب جلوه میدهد و در مقابل خصوصیت عقبافتادگی و توسعهنایافتگی را از طریق نکبتبار جلوه دادن وضعیت مسلمانان، به آنها تلقین میکند.»
او در ادامه به مساله اسلامیزه کردن علم اشاره میکند و معتقد است: «این نظریه که میگوید باید علوم را با پیوند دادن به اسم خدا اسلامی کنیم و میگویند اسلام با علم منافات ندارد یا اصولا علم غیراسلامی نداریم، نظریهای انحرافی است، زیرا منظور از علم اسلامی، تنها علومی است که مستقیم از قرآن و سنت و عترت استخراج شده باشد. علوم تجربی به پستترین درجه زندگی میپردازد، در حالی که قرآن عهدهدار همه مراتب زندگی اعم از ظاهر و باطن و ملک و ملکوت است.»
قرآن متن درسی است نه حاشیه
رئیس پژوهشکده قرآن و عترت دانشگاه آزاد اسلامی در ادامه با بیان اینکه قرآن متن درسی است نه حاشیه، لذا قالهای درسی موجود باید کاسته شود و محتواهای قرآنی جایگزین آنها شود، گفت: «قرآن دربردارنده تمام علومی است که انسان توانایی حمل آنها را دارد و چون این علوم «من لدنّ» حکیم خبیر است، انسان را به سرچشمه حیات و مبدأ خلقت رهنمون میسازد، لذا قرآن دربردارنده محتوایی کامل و تام از علومی است که میتواند محتوای دروس را به خود اختصاص دهد.»
طالبتاش یادآوری کرد که نویسنده معتقد است خداوند شخصیت انسان را بهگونهای خلق کرده که در دوره نوجوانی و جوانی میتواند محتوای علوم قرآن را درک کند و آن را با گوشت و خون خود عجین سازد و از طرفی قرآن هم این ویژگی را دارد که در وجود جوانان محقق شود. البته این مهم با زمینهسازی برای انس جوانان با قرآن فراهم میآید. علوم فراگیر در قرآن، علومی دور از دسترس و علوم غریبه نیست؛ هرکس با قلب سلیم و حالتی شیداگونه به قرآن روی آورد و پیش از آن از علوم دیگر رها شده باشد و به قول خداوند اعتماد کند، میتواند از دانش گسترده قرآنی بهرهمند شود.
قالبهای درسی موجود فریبنده است
طالبتاش نظر نویسنده درخصوص لزوم شکستن قالبهای درسی موجود را اینگونه بیان کرد: «قالبهایی که هماکنون محتوای دروس در آن ریخته شده، ظروفی فریبندهاند؛ درنتیجه محتوای علوم ظنی را جذاب کرده است. این درحالی است که محتوای علوم قرآنی در سطوح علمالیقین، عینالیقین و حقالیقین است، بنابراین باید قالبها را تغییر دهیم تا محتوای دروس تغییر کند.» او میگوید: «شهادت و غیب دو روی یک سکهاند که هر دو با هم میتوانند دانش حقیقی را در دسترس انسان قرار دهند، این در حالی است که عدهای با انکار عالم غیب، خود را در پیچ و خم بیسرانجام ظواهر گرفتار کردهاند و عدهای با اعتقاد به غیب، راه هرگونه تلاش و سوال و جواب را بر خود بستهاند.»
طالبتاش به معرفی اشاره چهارم کتاب پرداخت که شامل مبانی و مواد آموزهها میشود. او گفت: «نویسنده در این اشاره سعی کرده مسائلی را که قرآن به تبیین آن پرداخته است، بهعنوان مواد درسی برای سطوح مختلف تحصیلی طراحی کند تا زمینه و زیربنایی برای دروس جدید و جایگزین دروس فعالی فراهم آید.» وی معتقد است دروس فعلی، دانشی را القا و سبک معیشتی را ارائه میکند که در فرهنگ غرب شکل گرفته است. او تاکید دارد که متولیان تعلیم و تربیت لازم است در معرفی سازمانهای مخوف به اصطلاح بینالمللی و نحوه ورود آنها در زندگی انسانها تلاش کنند. وی مواد زیر را به منزله محتوای درسی از قرآن برداشت کرده و البته برای هریک توضیحاتی هم دارد:
1. انسانشناسی و جنشناسی
2. شناخت روابط میان انس و جن که بر پایه استکثار، استمتاع و اعاذه استوار است.
3. راههای سیطره و سلطان شیطان و سیره او در برخورد با آدمیان
11 درصد کل بودجه کشور اختصاص به تربیت دارد، اما...
سیدحاتم مهدوینور، عضو هیاتعلمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی(ره) شهرری در ادامه به بررسی نقاط قوت و ضعف کتاب و نقد صورتگرفته پرداخت. او با اشاره به برنامهریزی آموزشی در ایران گفت: «در سال ۱۳۹۶ حدود ۴۷۵۰۰ میلیارد تومان معادل 1/11 درصد کل بودجه دولت، بودجه بخش آموزش کشور و از این مقدار ۳۳۰۰۰ میلیارد تومان سهم وزارت آموزش و پرورش بوده است. این مقدارهزینه برای آن است که انسان تربیت شود. یکی از متغیرهای تربیت انسان نیز محتوای آموزشی است و هر مکتبی براساس جهانبینی خود و در نتیجه اهدافی که برای آموزش درنظر میگیرد، به تولید محتوای آموزشی میپردازد. در جمهوری اسلامی ایران نیز محتوای آموزشی باید مبتنیبر قرآن تولید و ارائه شود تا تربیت انسان به صورت الهی صورت گیرد. از اینجهت، موضوع کتاب بسیار مهم است و متاسفانه در کشور کمتر به این موضوع پرداخته شده است. همانطوری که از نام کتاب پیداست، نویسنده قصد دارد بین آنچه در نظام آموزشی تدریس میشود و آموزههایی که در قرآن کریم مطرح شده است، مقایسهای انجام دهد و میزان اهمیت آموزههای قرآنی در نظام آموزشی ما را مشخص کند.»
او ادامه میدهد: «مخاطبان این کتاب تمامی افرادی هستند که در برنامهریزی و تولید محتوای آموزشی نقش داشته و شاید کسانی که در امر آموزش بدون تولید محتوا دخالت دارند. کتاب دیدگاهی نو است و شایسته است پژوهشگران بیشتر به این موضوع بپردازند؛ به موضوعی که کمتر مورد توجه قرار گرفته و از اینرو شایسته تقدیر است.»
او سپس به نقد این کتاب پرداخت و گفت: «مدعای استاد از صفحه ۱۸ تا ۲۰ آن است که با مقایسه حجم کتابهای متداول و کتابهای آموزش قرآن کریم که غالبا اختصاص به روخوانی دارد، نتیجه گرفتهاند که آموزههای قرآنی در نظام آموزشی کمرنگ است. این گزارهای درست است، زیرا از مهمترین مراکز تاثیرگذار برای اصلاح سبک زندگی افراد مدارس مخصوصا ابتدایی است که دانشآموزان تحت تاثیر معلمان و محتوای آموزشی ارائهشده هستند. از این جهت ناقد در طرحی دیگر با بررسی محتوای آموزشی برای اصلاح سبک زندگی محتوای درسی مقطع ابتدایی را بررسی کرده است. دانشآموزان بعد از ورود به دانشگاه تقریبا از لحاظ فکری ساخته شدهاند و تعداد کمتری از استادان و محتوای آموزشی تاثیر میپذیرند؛ هرچند بعضی استادان با منش خود میتوانند بر دانشجویان تاثیر زیادی داشته باشند.»
به دروس معارف فقط برای معدل بالابردن نگاه میشود
عضو هیاتعلمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی(ره) در ادامه به ضعفهای نظام آموزشی به سبک زندگی ایرانی- اسلامی اشاره و آنها را به دستههای زیر تقسیم میکند:
۱. کم بودن آموزههای سبک زندگی در کتابهای درسی ابتدایی و دبیرستان و حتی دانشگاهها: با نگاه به محتوای کتابهای درسی ابتدایی، دبیرستان و دانشگاهها خواهیم دید که آموزههای سبک زندگی در آن نسبت به آموزههای درسهایی مانند ریاضیات و علوم کم است.
۲. بسیاری از محتواهای ارائهشده به درد دانشآموزان نمیخورد یا اینکه آن را فراموش میکنند. برای مثال اینکه در دریای خزر یا خلیجفارس چه نوع ماهیهایی وجود دارد، حداکثر ماندگاری آن تا پایان تابستان سالی است که آن را درس دادهاند. میتوان به جای بیان این مطلب در درس تغذیه، خواص انواع ماهی را ذکر و دانشآموز را ترغیب به خوردن ماهی خاصی کرد. حال در کنار بیان خواص، درس جغرافیا را نیز میتوان بیان کرد. درخصوص کشورهای همسایه اطلاعاتی به دانشآموز منتقل میشود که فرّار است و دانشآموز آنها را فراموش میکند. در درس علوم اموری به دانشآموز یاد داده میشود که مخصوص این سن نیست. وقتی دانشآموز سبک زندگی اسلامی- ایرانی را یاد نمیگیرد، ریاضیات به چه دردش میخورد؟
۳. در دانشگاه دو درس آیین زندگی و دانش خانواده و جمعیت بهطور مستقیم و اندیشه اسلامی بهطور غیرمستقیم در مورد سبک زندگی هستند. کتاب اخلاق کاربردی یا آیین زندگی برای درس آیین زندگی معرفی شده که هیچ مطلبی درباره اصلاح الگوی مصرف در آن نیست. در کتاب اندیشه اسلامی نیز هیچ مطلبی درخصوص اصلاح الگوی مصرف نیست.
4. نظری بودن آموزههای سبک زندگی: سبک زندگی رفتار است و رفتار هم با آموزههای نظری مخصوصا در کودکان تغییر نمیکند. باید سبک زندگی را در کلاسهای عملی آموزش داد. با کلاسهای حدود 30نفره مگر میتوان به صورت عملی سبک زندگی به دانشآموز یاد داد. هرچند نقش خانوادهها در این امر بسیار مهم است، اما سرمایهگذاری روی دانشآموزان ابتدایی و دبیرستان اول برای کشور صرفهجویی زیادی درپی دارد.
۵. عدم تکرار در آموزههای سبک زندگی: سبک زندگی نوعی رفتار است و برای تغییر سبک زندگی لازم است آموزهها تکرار شود و متاسفانه این کار در نظام آموزشی جایی ندارد. زمانی که در یکی از واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی در درس آیین زندگی اخلاق رانندگی را بیان میکردم، اغلب دانشجویان تحت تاثیر قرار میگرفتند؛ اما اغلب از فراموشی آموزهها و از یاد رفتن آنها بعد از چند هفته شکایت داشتند.
۶. اعتقاد نداشتن بعضی از معلمان به سبک زندگی ایرانی- اسلامی: سبک زندگی از جنس اخلاق است و برای تاثیرگذاری آموزشدهندگان باید خود عامل به آن آموزهها باشند. متاسفانه با اینکه در کشوری اسلامی زندگی میکنیم و اغلب مردم مسلمان هستند، اما بر امور خاصی از دین تاکید میشود و آموزشدهندگان حتی با اعتقادات دینی قوی و پایبندی به آن آموزههای خاص سبک زندگی در دوران مدرن اعتقادی ندارند یا به آن بیتوجهند.
۷. کمتوجهی به دروس عمومی در دانشگاهها: هم دانشجویان و هم مدیران و حتی مدرسان دروس عمومی به این دروس بیتوجه هستند و غالبا آن را بهعنوان دروسی برای بالا بردن معدل نگاه میکنند، اما این دروس آموزش سبک زندگی انسان است و تا توجه کافی به آنها نشود، نمیتوان انتظار تغییر در سبک زندگی داشت. در مقطع کاردانی و کارشناسی دانشجو در هر رشتهای که باشد، دوگونه درس دارد: عمومی و اختصاصی. با کمال تأسف اغلب دانشجویان اهمیتی به دروس عمومی نمیدهند و گمان میکنند این دروس کاربردی ندارند. برای مثال چند نفر از دانشجویان در کلاس آیین زندگی میگفتند ما دانشجوی تربیت بدنی هستیم و این درس به درد ما نمیخورد.
۸. متناسب نبودن دروس عمومی در دانشگاهها با نیازهای جامعه: متاسفانه در دروس عمومی اموری آموزش داده میشود که نهتنها نیازی از دانشجویان را رفع نمیکند، بلکه آنها را نسبت به دروس عمومی دلسردتر میکند.
۹. در تضاد بودن آموزهها با نظامهای اداری و اجتماعی: بعضی از آموزههای درسی با نظامهای اداری و اجتماعی در تضاد است و در نتیجه اثر آن آموزش از بین میرود.
نظام آموزشی باید برگرفته از قرآن باشد
محمدعلی لسانی فشارکی، استاد برجسته حوزه علوم قرآن در ادامه به نقد مسائل مطرحشده پرداخت. او میگوید: «برای من حضور در چنین جلسه علمی و پژوهشی توفیق بزرگی است. نقد جناب آقای دکتر مهدوینور هم نقد به معنای دقیق کلمه بود و بیشائبه و صادق و صادقانه بود و هر آنچه را که بهعنوان ناقد در کتاب دیده بودند، بیان کردند. البته مباحث کتاب تا حدود زیادی با فرهنگی که ما با آن خو گرفتیم متفاوت است و ناقد هر آنچه را بهعنوان نقد به نظرش میرسید بیان کرد، کمااینکه مولف هم هر آنچه را که به نظرش میرسیده، تالیف کرده است. و اما نظر من درخصوص جلسات نقد کتاب این است که اولا کار خوبی است. خیلی بجاست این الگوها بهطور کامل جا افتاده باشد و اینگونه امید رشد و ارتقا پیدا کند و اینکه امید است حرکتی هم بکنیم و به تناسب گذر زمان تعداد مقالههایی داشته باشیم، کتابهایی داشته باشیم و خیلی هم مهم نباشد در این مقالات چی هست و نسبت مقالات با صاحب اثر چیست و چقدر خودمان با مقاله و کتاب ارتباط برقرار کردهایم و چقدر برای آن حرمت قائلیم.»
او ادامه میدهد: «بعضی اشارات ناقد منصفانه به نظر میرسد؛ همانطوری که در عبارات و تعبیرات هم منظور شده است و من هم آنچه را دریافت کردهام، منتقل میکنم. البته این جلسه، جلسه نظریهپردازی قرآن نیست و تاکید میکنم یکی از امتیازات بزرگ کار ایشان این است که اصلا در جایگاه یک مدعی نظریهپردازی خودش را قرار نداده و در جایی که تابلوی اصلی اعلام موضع مولف است، ما این عبارات را میخوانیم که نظام آموزشی باید برگرفته از قرآن باشد و این کتاب خواسته راه را برای نظریهپردازیهای باورمندانه قرآنی بگشاید. مولف خودش مدعی این قضیه نیست، ولی یکی از تعبیرات ناقدانه منصفانه این است که بهرغم اینکه ایشان چنین ادعایی نکردند تا حدود زیادی این راه را رفتند و یکتنه هم راه را طی کردند. بسیاری از ما منتظریم افراد بیایند و جمع شوند و موضوعی پیدا کنیم و گفتمانهایی شکل بدهیم و بعد شاید بتوانیم حرفهایی بزنیم و قدمهایی برداریم. استاد دکتر کاشفی دارای یک جسارت ویژه و توان و نشاط خاصی است و بدون هیچگونه تردیدی یک چنین کاری و راه صعبالعبوری را طی کرد و هیچ چیزی را فروگذار نکرده و خود کتاب هم نشان میدهد ایشان در عین اینکه بنای نظریهپردازی نداشته، ولی بسیاری از راهها را در این زمینه طی کرده است.»
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه میدهد: «تعبیر دیگر من این است که کتاب فراوان تولید میشود، حتی بعضی از اهل کتاب درزمان معاصر در کنار تالیف و ترجمه کتاب، مساله کتابسازی را مطرح کردهاند. قرآن میفرماید: ذلکالکتاب لاریب فیه. و کل ذلک فی کتاب. کتابی که قرآن میگوید با کتابهایی که فراوان بودند و هستند، نسبت زیادی با هم ندارند. کتابی که بشود گفت معادل یک مکتب باشد، مساله دانش صرف نباشد و آمیختهای از آموختن و عمل کردن باشد؛ آمیختهای از دانش و عمل هردو باشد و یک کتاب که انسان را به فراخور آن دگرگون کند؛ چنین کتابی است که میشود تعبیر کرد مساوی با مکتب است و در عین حال هر کتابی مکتب نیست. این کتاب، به اعتقاد من کتابی است که مساوی با مکتب است و میشود با آن ایجاد حرکت کرد و میشود با آن افراد را متحول کرد. البته یکی از اساسیترین انتقادهایی که من به این کتاب دارم این است که بسیار گرایش به شهود دارد و بهشدت باطنگرا است و اضافه میکنم که منصفانه باید گفت این شهود برای طرح چنین مسالهای ضرورت داشته است. مقداری اشکالات صفحهآرایی و تایپی هم وجود دارد که نیاز به اصلاح دارد. همانطور که گفتم، این کتاب بهشدت باطن گراست و البته نمیخواهم بگویم باطنیگرا که آن چیز دیگری است؛ در زمان ما که این همه اصرار بر نفی باطن، آن همه غفلت روی غفلت و جهلهای مرکب که درست در همین زمان و زمانها وجود داشته و دارد، ضرورت تعریف میکند که یک پدیده هم بیاید و عمل عکس و عمل اصلاح و طبابت انجام دهد. یکی از دلایلی که این کار مرضی رضای خدا بوده که درست در جای خودش میآید و کار خودش را انجام میدهد و حداقل این است که آن وضعیت حاکم بر آموزش و پرورش و دانشگاه و محافل فکری و علمی و زندگانی فرهیختگان را مسموم و زهرآلود دیده است. در واقع آنهایی که باید حکم نمک را داشته باشند، برای خیلی از زمینهها ایده یک پادزهر لازم است که تا حدودی این همه سترگی غفلت را کاهش بدهد. من در عالم تنهایی هم کتاب را خواندهام و هر دو بار به نظرم آمد بوعلی دیگری در عصر ما ظهور کرده و واقعا یک نوع «اشارات و تنبیهات» با همان نگاه جامع دارد و انصافا خیلی برایم مطلوب بوده است. این کتاب چندین مقدمه کوتاه و مفید دارد و در هر صفحه عمدا و اکثرا سفید بوده و کلمات حسابشده و دقیق و چهبسا روشن نوشته شده است. این رویه از قبل هم وجود داشته و کتب خیلی از علمای شیعه همچون صاحب تفسیر صافی12 مقدمه دارند و مقدمهها موجز هستند و تفصیلی نیستند. مقدمههای کوتاه این کتاب پرمعنا و دقیق هستند. از شماره یک تا هفت تکلیف خواننده را روشن میکند و مولف هم تکلیف خودش را با خوانندگان روشن کرده و نا گفتهای نگذاشته است.
مطالب پیشنهادی








