باید تفکر جاری و ساری شهروندان را در طراحی و توسعه شهرهایمان دخالت دهیم و به شهروندان از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین آنها فرصت دهیم که خلاقیت و اندیشه‌های خود را در شهر جاری کنند و از این عامل به‌عنوان یک «نیروی به‌شدت مولد» برای شهر استفاده کنیم. وگرنه آنچه در آینده به جا می‌ماند چه‌بسا فقط زاغه‌هایی هوشمند باشد؛ شکل‌گرفته در اطراف بنگاه‌های فروش لوازم و ابزارآلات هوشمندسازی.

  • ۱۳۹۷-۱۰-۲۲ - ۱۵:۳۷
  • 00

زاغه‌های هوشمند

زاغه‌های هوشمند
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، جامعه ایران درحال پوست‌اندازی و رشد است. از یک‌سو، سودای مدرن‌سازی ساختارها را دارد و از سویی عاشق سنت‌هاست و همین امر باعث شده دستیابی به سرشت شهرها و روند معماری در ایران کار دشواری باشد و برای معنابخشیدن به تغییراتی که از دوران پهلوی تا‌کنون تحت‌لوای مدرنیته به وقوع پیوسته، از تعاریف متعددی استفاده شود. مواجهه واقعیت و رویا در تعاریف و تئوری‌های شهری هریک به‌نوعی می‌کوشند بیانگر یک آرمانشهر موعود باشند؛ با ‌این‌حال، نتیجه تمامی گفتمان‌ها و آنچه امروز بر تارک شهرهای ما می‌درخشد، آن نیست که باید باشد. واضح است که روند توسعه درطول سالیان متمادی سنگ تجربه را در گردونه چرخ‌های مختلف محک زده و اینکه وضعیت توسعه در آینده چگونه خواهد بود، درحال حاضر یک سوال کلیشه‌ای به‌نظر می‌رسد. توجه به قرائن و شواهد نشان می‌دهد اکنون وارد دورانی شده‌ایم که اکثریت جامعه را نسل «زد» یا همان نسل هم‌سو با اینترنت تشکیل می‌دهد؛ نسلی تکثرگرا که مصرف‌کنندگان قهاری نیز هستند و از همان بدو تولد بی‌چون و چرا در چنته اینترنت و گوشی‌های هوشمند و لپ‌تاپ و قرار دارند . سرنوشت محتوم نسل «زد» برای تمام عمر، استفاده از ارتباطات و رسانه‌های دیجیتال خواهد بود؛ چراکه نسل «زد» کاملا در دوران پسانوگرایی، چندگانگی فرهنگی و جهانی‌سازی و به‌ترتیب با تغییرات دموگرافیک، در تعاریف توسعه شهرها نیز ایده‌ها و مفاهیم جدیدی زاده شده‌اند که نشات‌گرفته از عصر تکنولوژی و دنیای دیجیتال و مجازی است. در این اواخر نیز تیغ نقد و بررسی روی موضوع شهر هوشمند نسبت به دیگر گفتمان‌ها تیزتر شده است. حال سوالی که مطرح می‌شود اینکه آیا ممکن است این رویای شادمانه از «زیستی هوشمند» در آینده خود تبدیل به دیسپوتیایی شود که انسان گرفتار در حاکمیت فناوری و تکنولوژی و شهرها از ماهیت انسان‌محوری خود دورتر شوند؟

شهر هوشمند با تعاریفی زیبا و رویاگونه، ادعای آوردن جهانی برتر را دارد؛ جهانی که در آن نه از دود و دم ترافیک خبری است، نه از ساعت‌ها صبر و تلاش برای انجام وظایف و کارهای روزمره. در شهر هوشمند زباله‌های خانگی هم به طریقی هوشمندانه از مبدا تا مقصد تفکیک و بازیافت می‌شوند. یحتمل مبادلات با اینترنت و ربات‌ها بیشتر خواهد بود. ربات‌ها حتی به جای انسان در موارد سخت تصمیمات مهمی خواهند گرفت، بدون اینکه شما به زحمت بیفتید. ولی فاصله این تعاریف با واقعیت و رسیدن به یک شهر آرمانی انسان‌محور تا چه حد است؟

باید گفت ساختار مدیریت شهری و به‌تبع آن سیاست‌های مربوط به توسعه شهر را در ایران، مناسبات سیاسی و اقتصادی می‌سازد، نه «نیروهای مولدشهر». «نیروهای مولد شهر»، فرهنگ، نوآوری، خلاقیت، دانش، شهروندان، هویت شهر است که اگر به درستی ساختاری را در اختیار گیرند، در ادامه نهادها و سازمان‌های وابسته و ذی‌نفعان خرد و کلان نیز خواهند توانست هر‌یک سهم خود را در بستر سیاست و اقتصاد شهری به‌دست بیاورند و پیدا کنند اما این روند در ایران به صورتی یأس‌آور وارونه شده است. شاید به همین دلیل باشد که هرچه شهرها در توسعه هویتی و انسانی خود پا پس می‌کشند، در تفکر سیستم سرمایه‌داری بی‌محابا به جلو می‌تازند. این عقب‌نشینی ناخواسته و این پیشروی خواسته تضاد در جامعه را عمیق‌تر می‌کند. نتیجه اینکه فرهنگ در این میان قربانی منافع کوتاه‌مدت شخصی و حزبی و پروژه‌ای عده‌ای قلیل اما ژن خوب می‌شود و آنچه فراموش می‌شود، البته شهروندان و خود شهر است.

نمونه همین تفکر است که در آخر پروژه‌هایی چون چال گودال ولیعصر و ایران‌مال را به وجود می‌آورد. البته پیچیدگی‌های تشدید‌شده در شهرهای ایران فقط به این موضوع ختم نمی‌شود؛ یکی از این دلایلی که به معضلی جدی بدل شده، همین گیرافتادن آونگ اندیشه مابین سنت و مد روز بودن و شاید به قولی جهانی‌بودن است. تو گویی اندیشمندان و استراتژیست‌های شهری ما طی این سال‌ها فقط در لایه سطحی انتخاب بین «تو» یا «من» گیر افتاده‌اند، بدون آنکه توانسته باشند به راه‌حلی میانه‌تر برای دستیابی به «ما» برسند. تا بدانجا که امروز دوری باطل را شکل داده‌ایم و خطاهای دیروز را حتی شده پررنگ‌تر تکرار می‌کنیم. نمونه چنین رویکردی را در مسابقات اخیر معماری ازجمله مسابقه پلاسکو نیز شاهد بودیم. یک طرف جامعه معماران تماشاگر و منتقد را داشتیم، یک طرف معمارانی که هریک به فراخور سلیقه طرحی و نقشی زده بودند، یک طرف داوران و در این میان شهر و مردم شهر در کجای این داستان بودند، فقط خدا می‌داند و بس. تا آنجا که گفته و شنیده شد پلاسکو دوبار سوخت! یک‌بار در اثر بی‌مبالاتی و بار دیگر همین چند روز پیش در اندیشه و طرح معماران برای احیای پلاسکو.  به هر حال اگر قرار است تغییری صورت گیرد و شهری هوشمند شود، بهترین شیوه آن است که اول مردم را در نظر بگیریم و بعد منافع بعدی را.

ناگفته پیداست لازمه تغییر جدی، مواجهه با واقعیت است. رودررو ایستادن با آن و نه پناه بردن به فانتزی‌هایی که امر واقعی را نادیده می‌گیرند. امروز تئوری‌هایی که شهر هوشمند را تعریف و تبیین می‌کنند، فارغ از درستی یا نادرستی‌شان به نظر می‌رسد بیش از هر چیز فانتزی‌سازی‌های تئوریک است برای عدم‌رسیدگی پایه‌ای به زیرساخت‌های موجود. در این میان نیز همیشه افرادی خواهند بود که با رصد اوضاع بر موج‌های موجود سوار شوند و وضعیت اسراتژیک توسعه را به سمت منافع اقتصادی خود تغییر دهند. جریانات قدرت و حتی در این میان معماران و شهرسازانی که دستی برآتش دارند، اغلب با شهر و شهروندان آن، برخوردی کالایی دارند؛ چارچوبی را برای توسعه و اجرایی‌سازی شهر هوشمند تعریف و تولید می‌کنند که «خود» مصرف‌کننده و منتفع از آنند و نه «همگان».  این درحالی است که تعریفی که امروز برای شهر هوشمند مطرح می‌کنیم فردایی نه‌چندان دور، خود تبدیل به کاربستی سازمان‌یافته خواهد شد برای توسعه شهرهای آن روز. در صحنه شهر، هر حرکت اشتباهی نتایج جبران‌ناپذیری دارد. سیاست شهرهای ایران طی سالیان طولانی پیچیده‌تر شده و دیگر نمی‌دانی انتخاب کنی که با پرشدن شهرها از معماری کلاسیک، آیا نمای رومی، حال خود به بخشی از هویت ملی و ایرانی ما در دهه اخیر بدل شده یا که خیر، کمافی‌سابق نمای اجنبی. با این اوصاف بیم آن می‌رود که هر ناشی‌گری در زمینه شهر هوشمند نیز منجر به از بین رفتن میراث انسانی و ملی شده و به بازار مصرفی برای سازمان‌ها و شرکت‌های بزرگ و جهانی تکنولوژی و فناوری‌های نو و بعضا حتی غیرضروری تبدیل شویم. به همین دلیل به نظر می‌رسد شهرهای ایران برای پیوستن به معادلات روز جهانی و همزمان باقی ماندن در هویت و فرهنگ خود، نیازمند خلق استعاره‌ای تازه هستند؛ استعاره‌هایی که وجود شهر هوشمند را به صورت ملی توجیه کند و به وسیله ایده‌های شهر هوشمند شرایط شهرها رو به بهتر شدن برای مردمان شهر بگذارد و نه دیگران.

در واقع آنچه در تئوری‌ها و تعاریف شهر هوشمند همواره از دید مدعیان آن پوشیده مانده است، بی‌تفاوتی به نقش خود انسان در این وانفساست. به هر حال زمانه آن رسیده است که شهرسازان و معماران عیار شهردوستی‌شان بیشتر عیان شود. بررسی مباحث شهر هوشمند برای رسیدن به یک الگوی کلی به صورتی سیستماتیک و در عین حال خلاقانه به‌شدت لازم است. اگر می‌خواهیم شهر نه‌تنها برای امروزمان خوب باشد بلکه میراثی ماندگار و روبه رشدی برای آیندگان نیز، باید با برخوردی واقع‌بینانه‌تر، مقولات جدی و بنیادین امروز را در شهرها بررسی کنیم و سپس راه‌حل‌هایی هوشمندانه برای آنها ارائه دهیم. شهر هوشمند و توسعه خلاقانه فضا و شهر و شهروندان به صورت موازی زمانی اتفاق می‌افتد که دیالکتیک و گفتمانی موثر مابین هرکدام از طرفین صورت پذیرد. باید تفکر جاری و ساری شهروندان را در طراحی و توسعه شهرهایمان دخالت دهیم و به شهروندان از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین آنها فرصت دهیم که خلاقیت و اندیشه‌های خود را در شهر جاری کنند و از این عامل به‌عنوان یک «نیروی به‌شدت مولد» برای شهر استفاده کنیم. وگرنه آنچه در آینده به جا می‌ماند چه‌بسا فقط زاغه‌هایی هوشمند باشد؛ شکل‌گرفته در اطراف بنگاه‌های فروش لوازم و ابزارآلات هوشمندسازی. بیایید یک‌بار دیگر از خود بپرسیم، در شرایط فعلی ایران، بدون بررسی ساختارهای واقع‌گرایانه و آسیب‌شناسی‌ها، سود شهر هوشمند در کجاست؟ باید به انتظار نشست و معادلات را دنبال کرد.

 

* نویسنده : نگین نجارازلی معمار و پژوهشگر

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران