روایت یک روحانی دغدغه‌مند از مدارس روستایی کهگیلویه و بویراحمد

بچه گرسنه از روستاهای اطراف دو، سه کیلومتر پیاده به کلاس می‌آید. در سرما در کوه و کمر هیچ توجهی نمی‌شود. قبل‌تر‌ها تغذیه داده می‌شد، شیر و کیک می‌دادند، همان را هم قطع کردند. برای مشکلات هم که به آموزش‌وپرورش نقد می‌کنیم، خیلی راحت می‌گویند بودجه نداریم، برای یک دانه ماژیک، یک شیشه و... می‌گویند بودجه نیست؛ به همین سادگی.

  • ۱۳۹۷-۰۸-۰۵ - ۱۵:۳۳
  • 00
روایت یک روحانی دغدغه‌مند از مدارس روستایی کهگیلویه و بویراحمد

در آرزوی ماژیک

در آرزوی ماژیک

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، آخرین‌بار دست یکی، دو نفر از این کارگرهای فصلی‌‌ای که ورودی شهرمان می‌ایستند، دیده بودم. داخلش تیشه و کمچه و چکش و چند تکه پارچه کهنه می‌گذاشتند، البته آنچنان هم مقاومت خاصی نداشتند ولی از کیسه‌های پلاستیکی بهتر بود. این را هم از سر نداری بهترین چیز می‌دیدند. هنوز مشخص نیست درباره چه چیزی حرف می‌زنم. در سال 97 شمسی و 2018 میلادی باور این موضوع و نوشتن درباره آن سخت است اینکه کشوری که سرعت دستیابی به حد بالایی از خصوصی‌سازی در حوزه سلامت و آموزش را فارغ از آرمان‌ها و قانون، فخر و دستاوردی شگرف می‌داند، چند دانش‌آموز کتاب و دفترشان را در کیسه‌های برنج بریزند و با خود حمل کنند و درنهایت هم نه در فلان منطقه خاص و مدرسه لاکچری، که در کانکس و زیر سقف‌های نداشته یا شیروانی‌های سوراخ و کلاس‌های بی‌در و پنجره و در کنار پایه‌های بالاتر و پایین‌تر از خودشان از سرما بلرزند و درس بخوانند.

تصویر دو دانش‌آموزی که لوازم مدرسه‌شان را داخل کیسه‌های برنج ریخته‌اند و درحال رفتن به مدرسه هستند، در فضای مجازی و صفحه توئیتری اسماعیل آذری، روحانی دغدغه‌مند و کتاب‌دوست کهگیلویه و بویراحمدی منتشر و دست به دست شد و کامنت‌هایی نیز زیر آن نوشته شد، اما این، اولین‌بار نبود و با این رویه پیش رو آخرین هم نخواهد بود. به هر حال جهت بررسی مصداقی و قرار گرفتن در جریان کم و کیف این وضعیت با آذری گفت‌وگو کردیم.

این روحانی دغدغه‌مند به «فرهیختگان» گفت: «استان کهگیلویه و بویراحمد یکی از استان‌های محروم است ولی خب مثل خیلی از نقاط دیگر کشور برخی از شهرهای این استان هم برخوردار هستند و برخی دیگر نه. اما سوای این، ما الان درگیر نظام آموزشی‌ای هستیم که در آن اصلا عدالت وجود ندارد. مثلا می‌بینیم یک شهری در همین استان از امکانات برخوردار است و یک مدرسه دیگر حتی یک حیاط ندارد، 30 سال پیش ساخته شده است و هیچ امکانات آموزشی‌ای در آن وجود ندارد جز یک میز و یک تابلو. مدارس زیادی داریم که برق ندارند، مدرسه داریم دستشویی ندارد یا در آن آب وجود ندارد. مدارس بسیار زیادی هستند که زیباسازی نشده است و رنگ‌ و رو رفته و دود‌خورده است. دانش‌آموز چطور رغبت می‌کند در این مدرسه درس بخواند و رشد کند.

مهم‌تر از این، ما مدرسه‌ای داریم که معلم در آن پنج یا 6 پایه را همزمان تدریس می‌کند. شما تصور کنید یک معلم باید در یک روز چند کتاب را در چند پایه تدریس کند. چطور می‌تواند دانش‌آموز در این فضا رشد کند؟ در این وضعیت هیچ رشد و آموزشی اتفاق نمی‌افتد. برخی از همین معلم‌ها با این شرایط سخت و درآمد کم به خاطر صعب‌العبور بودن مسیر رفت‌وآمد، یک هفته در این مناطق و روستاها می‌مانند و نمی‌روند.

من مدرسه‌ای رفتم که معلم و دانش‌آموزان آن، آرزوی یک تابلوی وایت‌برد داشتند، مدرسه‌ای رفتم که کلاس درس در داخل حیاط بود و وقتی باران می‌بارید زیر یک شیروانی کهنه می‌رفتند. مدرسه‌ای دیگر رفتم که بچه‌ها در پایه‌های مختلف در یک کانکس و یک کلاس هستند، باید تفکیک باشند تا تداخل در آموزه‌ها اتفاق نیفتد اما کلاس و اتاق دیگری یا حیاطی وجود ندارد که دانش‌آموزان پایه‌های دیگر آنجا مشغول باشند. 6 پایه در یک کلاس می‌نشینند بدون هیچ امکاناتی؛ چه کسی باید پاسخگوی این وضع باشد؟

مدرسه دیگری رفتیم معلم آرزوی ماژیک داشت، تخته وایت‌برد بوده اما ماژیک نبوده که روی آن بنویسد. من در همین هفته برای سه مدرسه شیشه تهیه کردم. یک ماه از آغاز درس و مدرسه گذشته و هوا هم به‌شدت در این مناطق سرد است، این بچه‌ها چه کار می‌کنند؟ آموزش‌وپرورش می‌گوید شیشه‌ها شکسته می‌شود و بودجه نداریم برای شیشه هزینه کنیم. خب شکستن شیشه طبیعی است، در شهر مگر شیشه نمی‌شکند؟ بچه هستند، بازیگوشی می‌کنند و شیشه می‌شکند.

ما در روستاهایی که سرکشی می‌کنیم بچه‌ها سوءتغذیه دارند، صبحانه‌نخورده به مدرسه می‌آیند. با کمک چند نفر هزار دانش‌آموز را در دو شهر محروم دهدشت، هفته‌ای دو روز صبحانه می‌دهیم. معلم می‌گوید وقتی صبحانه می‌دهیم بچه در کلاس حاضر می‌شود. اما نکته دیگر این است که به خاطر فقر و بیکاری موجود، خانواده‌ها توجیهی برای فرستادن بچه‌ها به مدرسه ندارند، تحصیلکرده‌های بسیاری هم هستند که بیکارند، برای همین آنها را با خود سر زمین می‌برند یا به گوسفندداری می‌فرستند.

بچه گرسنه از روستاهای اطراف دو، سه کیلومتر پیاده به کلاس می‌آید. در سرما در کوه و کمر هیچ توجهی نمی‌شود. قبل‌تر‌ها تغذیه داده می‌شد، شیر و کیک می‌دادند، همان را هم قطع کردند. برای مشکلات هم که به آموزش‌وپرورش نقد می‌کنیم، خیلی راحت می‌گویند بودجه نداریم، برای یک دانه ماژیک، یک شیشه و... می‌گویند بودجه نیست؛ به همین سادگی.

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران
capcha