درباره اعتراف ترامپ به اهداف جنگ علیه ایراندونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا برای نخستین بار پس از جنگ ۱۲ روزه، نقاب را کنار زد و با صراحت اعلام کرد که «اگر توافقی صورت نگیرد، روز بسیار بدی برای ایران و ایرانیها خواهد بود». این اظهارنظر در حالی بیان میشود که تا پیش از این، اتاقفکرهای آمریکایی و رسانههای فارسیزبان معاند با طراحی پیچیدهای تلاش میکردند میان مردم و نظام سیاسی ایران جدایی بیندازند و جنگ علیه کشور را بهعنوان اقدامی علیه حکومت و نه ملت جا بزنند.
فرصت بازگشت به اتحاد مقدس

«روز بد» برای ایران. در ادبیات رئیسجمهور آمریکا پیش از شروع جنگ 12 روزه و پس از آن، در ظاهر تنها متوجه نظام سیاسی ایران بود و در گفتار رئیسجمهور آمریکا، مردم ایران از این قاعده مستثنی بودند. ترامپ با طراحی اتاق فکرهای آمریکا با این پیشفرض که بتواند میان مردم و نظام سیاسی ایران جدایی بیندازد تا مسیر تضعیف ایران هموارتر شود، این رویکرد را اتخاذ کرد. اما بامداد سهشنبه به وقت ایران، آخرین تلاشهایش برای این جداسازی را هم کنار گذاشت و صراحتاً گفت که «اگر توافقی اتفاق نیفتد روز بدی برای آن کشور و متأسفانه مردمش خواهد بود.» ادبیات عریان ترامپ در مورد ایران میتواند به عوامل مختلفی، وابسته باشد اما جدای از آن فرصتی طلایی را در اختیار جامعه ایرانی قرار داده تا بتواند شکافهایش را در کوتاهمدت حول جنگ، ترمیم کند. همان عاملی که موجب شد جامعه ایرانی با وجود تکثر و اختلافنظرها به هنگام بروز جنگ، در موضعی یکپارچه قرار گیرد، مجدداً فعال شده است. رئیسجمهور آمریکا، ایران، نظام سیاسی و مردمش را چند «مای» واحد و مجزی نمیبیند و هدفش نابودی تمام ایران است و در صورت حمله تمام این مفاهیم به یک اندازه آسیب میبینند. پس از تلاشهای چندین اهه اتاقفکرهای آمریکایی و صهیونی برای زخم زدن به جامعه ایرانی، اکنون و در وضعیت احتمال جنگ آمریکا با ایران، نظام سیاسی، روشنفکران و کارگزاران سیاسی علاوه برآنکه میبایست کنشی مؤثر در مقابل این تهدید به حمله داشته باشند، باید در گام بعد جامعه ایرانی را حول یک تجاوز آشکار و با استناد به ادعای رئیسجمهور آمریکا متحد کنند.
چرا ترامپ، فرمان را علیه مردم ایران چرخاند؟
هدف آمریکا روی این موضوع متمرکز شده بود که در عین حال که شدیدترین تحریمها، فشارهای اقتصادی و بینالمللی علیه ایران اعمال میشود و همچنین سایه تهدید جنگ بالای سرکشور زنده نگه داشته شده است، رسانههای فارسیزبان این خوراک رسانهای را به خورد افکار عمومی ایران بدهند که عامل همه سختیهایشان نظام سیاسی ایران است و در این مسیر، جدایی انداختن میان مردم و حکمرانی، برای سهل کردن ضربه زدن به ایران بود. زمانی که نظام سیاسی ایران، سرمایه اجتماعیاش را از دست بدهد، توانی برای ایستادن مقابل فشارهای خارجی را ندارد. تا پیش از پیام بامداد سهشنبه ترامپ در تروث سوشال هم طراحی رسانهای روی همین فاصلهگذاری متمرکز بود. اما ترامپ در پیامش فرمان را چرخاند و نوشت: «اگر توافق صورت نگیرد روز بسیار بدی برای ایران و ایرانیها خواهد بود.» اینکه ترامپ بهیکباره و بعد از تلاشهای چندماهه اسرائیلیها برای تکرار این فریب که جنگ آنها نه با مردم ایران که با حکمرانی ایران است، چنین اعترافی میکند میتواند چند دلیل داشته باشد؛
1. بهرغم طرحریزیهای پیچیده برای به راه انداختن جنگ داخلی در ایران، حضور مردم در 22 دی و 22 بهمن نشان داد که برخلاف تصور، نظام سیاسی ایران همچنان سرمایه اجتماعی خود را حفظ کرده است. به این منظور روشن شد که تصور تضعیف ایران از این موضع، به هدف نمیرسد. شاید رسیدن به چنین نتیجهای، ترامپ را به این سمت سوق داد که مردم و نظام سیاسی ایران را یک موجودیت یکپارچه ببیند.
2. گزاره محتمل دیگر آن است که آنها برای ایجاد جنگ خیابانی و چندپاره کردن جامعه به همین میزان بسنده کرده و با توهم آنکه جامعه ایران اکنون در موقعیت فروپاشی و شکنندگی قرار دارد، هراس او از واکنش منفی گسترده مردم ایران را کاهش داده و موجب شده موضع حقیقی خود در مورد ایران را علنا بیان کند.
3. طرح این موضوع که مردم ایران هم هدف حمله هستند میتواند در ادامه جنگ روانی ترامپ علیه جامعه ایران باشد. به این معنی که با طرح این گزاره که قرار است جنگی علیه نظام سیاسی ایران و آمریکا آغاز شود آنها هم آسیب خواهند دید، جامعه ایران و افکار عمومی را به سمت واکنش منفی علیه نظام سیاسی هدایت کند و شکافی دیگر در جامعه ایران ایجاد کند.
فرصتی برای کاهش شکافهای اجتماعی
فارغ از آنکه هدف ترامپ از این تهدید علنی چه بود، اما در واقعیت اثبات کرد که شروع جنگ با یک نظام سیاسی و جدا کردن مردم از آن جنگ، فریبی است که رسانههای فارسی زبان برای مشروع جلوه دادن حملاتشان به ایران آن را بازتولید میکنند. شروع هرجنگی علاوه برآنکه تمامیت ارضی آن کشور را مورد تعرض قرار میدهد خسارتهای روانی، مالی و جانی گسترده هم متوجه مردم آن کشور میکند، همانطور که در جریان جنگ 12 روزه چنین اتفاقی رخ داد، همانطور که در جریان تجاوز آمریکا به عراق و افغانستان نیز چنین رخ داد. در واقع مردم بیشترین متضرران جنگ در طول تاریخ بودند. اما حالا این سؤال وجود دارد که پس از طرح این ادعا و در فضای داخلی ایران باید چگونه با این اعتراف برخورد کرد؟ اعتراف ترامپ هرگمانهزنی و خطکشی موهوم را بیمعنا کرد. در این موقعیت تنها یک دوگانه وجود دارد؛ ایران و تمامیت ارضیاش و دشمن متجاوزی که به دنبال غارت کشور است. هر موضعگیری که خلاف این دوگانه باشد، مردود و بلاموضوع است. در این موقعیت هر چهره و شخصیتی که بهنوعی اثرگذاری روی جامعه دارد باید موضع خود را در مورد این اذعان به تجاوز آشکار کند. بیتفاوتی نسبت به این ادعا به معنای بیتفاوتی نسبت به ایران و حمله به تمامیت ارضیاش است.
ادعای ترامپ، فرصتی مناسب برای یکپارچه کردن جامعه ایرانی در اختیار قرار داد. ترامپ ضمن آنکه دوگانههای دیگر را بیمعنا کرد، راه را برای بازگشت جامعه به اتحادی یکپارچه فراهم کرد. در این موقعیت سطوح مختلف جامعه از جمله حکمرانی، روشنفکران و جامعهشناسان میبایست شرایط را برای حرکت جامعه به سمت متحدشدن فراهم کنند. اگرچه برای ترمیم شکافها و نارضایتیهایی که در جامعه ایران وجود دارد، زمان زیادی لازم است و در کوتاهمدت ترمیم شکافها، صورت نخواهد گرفت. اما در حال حاضر این راه هموار است که 1. حقیقت دشمنان ایران، هدف و طرحریزی که برای مردم دارند با صراحت بیشتری برای افکار عمومی تبیین شود.
2. گفتوگو با مردم و تشریح آنچه برای ایران برنامهریزی شده جامعه را به سمت اتحادی حول ایران سوق میدهد و مانع از آن میشود که دشمن با ایستادن روی شکافها جامعه ایران را به سمت از خودبیگانگی و هویتزدایی
ببرد. 3. اعتراف ترامپ پس از تلاش دوسه ماهه برای ناآرام کردن ایران، میتواند به مثابه شوکی عمل کند که جامعه ایران به اتحاد مقدس همزمان با شروع جنگ باز گردد و البته مرز خودش را هم با وطنستیزان و دشمنان فارسیزبان ایران، روشن کند.
مطالب پیشنهادی












