سیاست را نمی‌توان صرفاً با روایت هدایت کرد؛ روایت زمانی مؤثر است که بر سازمان و قدرت واقعی تکیه داشته باشد. آنچه در رسانه‌های خارجی به‌عنوان لحظه سرنوشت‌ساز بازنمایی می‌شد، در میدان اجتماعی فاقد توان تصمیم‌سازی بود. این ناهماهنگی، انرژی بحران را مستهلک کرد و اعتراض را وارد چرخه فرسایش نمود.

  • ۱ ساعت قبل
  • 00

چرا ناآرامی‌های دی‌ماه به تغییر جمهوری اسلامی منجر نشد؟

چرا ناآرامی‌های دی‌ماه به تغییر جمهوری اسلامی منجر نشد؟

مجتبی طالقانی، دکترای جامعه شناسی: آن چیزی که در ناآرامی‌های دی‌ماه رخ داد را صرفاً نمی‌توان با دوگانه‌های رایج اغتشاش یا اعتراض توضیح داد. خطای رایج در تحلیل دی‌ماه، یا فروکاستن همه چیز به توطئه خارجی است، یا رمانتیزه کردن آن به‌عنوان انقلابی در آستانه پیروزی. مسئله اصلی در این اتفاقات، شکل خاصی از بحران بود: فوران نارضایتی اجتماعی در غیاب پروژه سیاسی در دسترس.

ژوزه ساراماگو در رمان کوری جامعه‌ای را توصیف می‌کند که ناگهان توان دیدن را از دست می‌دهد. نظم فرومی‌ریزد، اقتدار از کار می‌افتد و افراد در نخستین واکنش، این فروپاشی را با آزادی اشتباه می‌گیرند. اما خیلی زود، فقدان نظم جایگزین، جامعه را به خشونت، بی‌اعتمادی و سلطه قوی‌ترها می‌کشاند. مسئله در کوری شرارت انسان‌ها نیست؛ مسئله ناتوانی جامعه در ساختن نظمی تازه پس از نفی نظم پیشین است. ناآرامی‌های دی‌ماه نیز واجد لحظاتی از همین وضعیت بود. نفی اقتدار موجود، جلوتر از تصور اقتدار بدیل حرکت می‌کرد. خشم و اعتراض وجود داشت، اما افق سیاسی روشنی که بتواند این انرژی را به مسیر مشخصی هدایت کند، شکل نگرفته بود.

ویژگی مهم این کنش، جوان محور بودن آن بود. نسل جوانی که فاصله‌اش با ساختار رسمی زیاد است، آینده را مبهم می‌بیند و سرمایه‌اش بیش از هر چیز در بدن و حضور خیابانی خلاصه می‌شود. این ویژگی، اعتراض را شکننده نگه می‌دارد. جوانی که احساس می‌کند چیزی برای ازدست‌دادن ندارد، زود وارد میدان می‌شود؛ اما اگر این ورود به سازمان به افق سیاسی متصل نشود، فرسایش هم به همان سرعت اتفاق می‌افتد. اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی اهمیت پیدا می‌کند. چارلز تیلی، یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان این حوزه، تأکید می‌کند که اعتراض موفق فقط محصول نارضایتی نیست. آنچه کنش اجتماعی را به تغییر سیاسی پایدار تبدیل می‌کند، وجود رپرتوارهای کنش (Repertoire of contention) است: الگوهای تکرارشونده، سازمان، شبکه، حافظه تاریخی و توان تصمیم‌گیری. کنشی که نتواند خود را بازتولید کند، حتی اگر گسترده و پرهزینه باشد، در نهایت تحلیل می‌رود.

با این معیار، ناآرامی‌های دی‌ماه بیش از آنکه یک پروژه سیاسی باشد، یک انفجار اجتماعی بود. کنش‌ها عمدتاً مقطعی، پراکنده و فاقد سازمان پایدار بودند. رهبری داخلی روشنی وجود نداشت و زنجیره تصمیم‌گیری شکل نگرفت. شعارها تکرار می‌شدند، اما خود کنش‌ها امکان تداوم نداشتند. این ناتوانی در بازتولید، نقطه‌ضعف اصلی بحران بود. در چنین خلئی بازیگران خارجی وارد میدان می‌شوند. آمریکا و اسرائیل، طبق الگوی شناخته‌شده خود، نارضایتی اجتماعی را فرصت راهبردی تلقی کردند. هدف آن‌ها تبدیل بحران اجتماعی به روایت فروپاشی سیاسی بود. این تلاش، بیش از آنکه در میدان واقعی رخ دهد، در میدان رسانه و تصویر اتفاق افتاد.

اپوزیسیون خارج‌نشین، به‌ویژه رضا پهلوی، در همین فضا کوشید خود را به‌عنوان رهبر بحران معرفی کند. حضوری که از بیرون و در سطح رسانه‌ای شکل گرفت. او تلاش کرد خلأ رهبری داخلی را با پیام، فراخوان و تصویر پر کند. اما همان‌طور که تیلی توضیح می‌دهد، رهبری بدون شبکه و بدن اجتماعی، در حد ادعا باقی می‌ماند. به باور او، سیاست از بیرون فرماندهی نمی‌شود. سیاست را نمی‌توان صرفاً با روایت هدایت کرد؛ روایت زمانی مؤثر است که بر سازمان و قدرت واقعی تکیه داشته باشد. آنچه در رسانه‌های خارجی به‌عنوان لحظه سرنوشت‌ساز بازنمایی می‌شد، در میدان اجتماعی فاقد توان تصمیم‌سازی بود. این ناهماهنگی، انرژی بحران را مستهلک کرد و اعتراض را وارد چرخه فرسایش نمود.

در سوی دیگر، جمهوری اسلامی قرار داشت؛ ساختاری که فارغ از داوری ارزشی، واجد نهاد، حافظه و تجربه انباشته‌شده حل بحران است. این ساختار می‌داند چگونه زمان بخرد، چگونه کنش را مدیریت کند و چگونه از فرسایش طرف مقابل استفاده کند. در منطق سیاست، زمان یکی از مهم‌ترین منابع قدرت است و معمولاً آن که می‌تواند بحران را طولانی‌تر تاب بیاورد، دست بالا را پیدا می‌کند. در میدان سیاست، برنده کسی نیست که تصویر بزرگ‌تری در رسانه می‌سازد؛ برنده آن است که سازمان دارد، تداوم دارد و می‌تواند نظم تولید کند. جمهوری اسلامی در این میدان، به همین دلیل باقی ماند. البته این پیروزی را نباید با پایداری ابدی اشتباه گرفت.

هیچ نظم سیاسی‌ای از فرسایش مصون نیست و جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که این ساختار، پس از عبور از هر بحران بزرگ، نه به وضعیت پیشین، بلکه به شکلی باز پیکربندی‌شده و عمیق‌تر بازگشته است. عبور از جنگ تحمیلی، جمهوری اسلامی را از یک نظم انقلابی نوپا به یک دولت - ملت تبدیل کرد؛ مهار جنگ‌های خیابانی و ترورهای دهه شصت، آن را به سمت تمرکز نهادی و امنیتی سوق داد؛ مواجهه با جنگ دوازده‌روزه و فشارهای منطقه‌ای، منطق بازدارندگی و انسجام درون ساختاری را تقویت کرد. این به معنای حل ریشه‌های نارضایتی نیست، اما به این معناست که جمهوری اسلامی تاکنون هر بار، پس از عبور از بحران، با ریشه‌هایی سازگارتر با میدان واقعی قدرت بازگشته است؛ واقعیتی که هر تحلیل آینده‌نگر، ناگزیر باید آن را جدی بگیرد.

نظرات کاربران
capcha