آموزش عمومی ما چقدر به‌درد ایران می‌خورد؟

اهانت گروهی محدود از دانشجویان به پرچم ایران در محوطه دانشگاه، اگرچه از سوی هسته‌هایی چندده‌نفره رقم خورده، اما زنگ خطری برای نظام آموزش عمومی کشور است؛ جایی که کارشناسان، ریشه این بی‌حرمتی به نماد ملی را در دهه‌ها غفلت از «پرورش» هویت‌ملی در مدارس، تجاری‌شدن آموزش، فردگرایی افراطی ناشی از کنکور و انقطاع مدرسه از واقعیت‌های جامعه می‌دانند.

  • ۱ ساعت قبل
  • 10
آموزش عمومی ما چقدر به‌درد ایران می‌خورد؟

باید ریشه‌های رادیکالیسم این روزهای دانشگاه را در مدارس جست‌وجو کرد

باید ریشه‌های رادیکالیسم این روزهای دانشگاه را در مدارس جست‌وجو کرد

در روز‌های گذشته اقلیتی از دانشجویان، به پرچم ایران در محوطه دانشگاه اهانت کردند. انتشار این خبر در کنار تصاویر منتشر شده از چند دانشجویی که در میان تجمعات اعتراضی سعی در هتک حرمت پرچم کشور داشتند، موجی از واکنش‌های متفاوت را در فضای رسانه‌ای و افکار عمومی به دنبال داشت. بی‌حرمتی تعدادی از دانشجویان به تصاویر شهدای جنگ 12 روزه و تصاویر تلاش برای اهانت به پرچم کشورمان، بیش از یک اکت سیاسی_دانشجویی در جریان ناآرامی‌های جامعه، می‌تواند یک پروژه مطالعاتی برای جامعه‌شناسان به‌منظور ریشه‌یابی این تصاویر دردناک باشد. 
البته در تحلیل و واکاوی اتفاقات اخیر دانشگاه، باید توجه داشت که اغلب خطای راهبردی عموم جامعه در مواجهه با چنین رخداد‌هایی، تعمیم دادن صورت‌مسئله به یک رخداد همه‌گیر از طریق تعمیم جزء به کل است. با توجه به برقرار بودن کلاس‌های درس و جامعه‌ای بالغ بر ده هزار نفر در هر دانشگاه، آنچه که اتفاق افتاد در نهایت محصول حضور هسته‌های چند ده نفره است. به عبارت دیگر هسته میدانی درگیر در این اقدام وندالیستی و اهانت به نماد ملی، کمتر از ۱۰۰ نفر بوده‌اند. این نسبت آماری به‌روشنی ثابت می‌کند که بدنه اصلی نسل جدید، حتی در اوج نقد‌های اعتراضی به وضع موجود، مرز بنیادین میان نقد حکمرانی و نفی موجودیت ملی را به رسمیت می‌شناسد، اما همین تعداد کم نیز می‌تواند زنگ خطری برای نظام آموزش عمومی و آموزش عالی کشور باشد. 
در این میان ناگفته نماند که چشم‌پوشی از رفتار همین اقلیت محدود نیز می‌تواند نوعی خودفریبی سیستماتیک باشد. عبور یک جوان از خط قرمز هویتی به نام پرچم، به صورت یک‌شبه و در راستای هیجانات ایجاد شده در صحن دانشگاه اتفاق نمی‌افتد؛ نباید فراموش کنیم که دانشگاه ویترین و ایستگاه رونمایی از خروجی سیستمی است که نقطه آغاز آن سال‌ها پیش در نهاد آموزش و پرورش رقم خورده است. مسئله اصلی در جریان رخداد‌ها و التهابات درون دانشگاه این است که ما در دهه‌های اخیر با آموزش و پرورشی روبه‌رو بودیم که «پرورش» دانش‌آموز در راستای هویت‌ملی را به فراموشی سپرده است. 

حق اعتراض را بشناسید و مرز ملی خود را حفظ کنید

میری با بیان اینکه اعتراض دانشجویی یا حتی به معنای وسیع کلمه، اعتراضات شهروندی، حق مسلم هر شهروند است، اظهار داشت: «یعنی هر شهروند ایرانی، هر کسی که در ایران به عنوان شهروند شناخته می‌شود، این حق مسلمش است که مطالبه‌گری کند و اعتراض کند؛ چه در دانشگاه باشد، چه در پژوهشگاه باشد، چه در خیابان باشد، چه مقابل مجلس باشد، در هر فضایی. اما کسانی که اعتراض دارند، حواسشان باشد که مرز خودشان را با تلاقی عبری- آمریکایی-پهلوی مشخص کنند. آیا ملی بودن به این معناست که ناسیونالیست باشیم و اعتقاد مثلاً به برتری قومی و نژادی و زبانی داشته باشیم؟ ملی بودن در بستر ایران و مشخصاً بعد از انقلاب مشروطه و در دوران نهضت ملی نفت و نهضت ۱۵ خرداد و در انقلاب ۵۷ به معنی این بود که عاملیت ملی برای مدیریت حکومت را نظر داشته باشید، یعنی قائل به این باشیم که ملت فاعلیت دارد اراده ملی شاغول هر تصمیمی و هر حرکتی است و این عاملیت و اراده ملی و فاعلیت ملی و ملی بودن دو پایه دارد که یکی در بستر تاریخ ایران و دیگری بحث استقلال سیاسی است، یعنی مرز خودمان را با اجنبی و کسانی که به دامن اجنبی پناه برده‌اند مشخص کنید.»

تفاوت آموزش را ببینید و پیامدهای آن را بسنجید

این جامعه‌شناس با اشاره به این موضوع که مدارس طبقاتی شدند، اذعان داشت: «در دو دهه اخیر هر که پول بیشتری داشت یا منزلت بالاتری در جامعه، دسترسی به آموزش بهتر داشت. المپیادها راه‌اندازی شد و ایرانی‌ها در المپیادهای جهانی بهترین مدال‌ها را کسب کردند، اما این موفقیت‌ها برای جامعه عمومی چه نتیجه‌ای داشت؟ تأثیر عمومی آن بسیار ناچیز بود در مقایسه با سرمایه‌ای که صرف شده بود. بسیاری از این دانش‌آموزان و دانشجویان آرزو داشتند ایران را ترک کنند و به آمریکا یا اروپا بروند، و این مسئله موردتوجه قرار نگرفت.» «در این زمان و موقعیت باید به این نکته توجه کنیم، تشخیص مرزها. ممکن است از حاکمیت رنجیده باشیم، ممکن است از حاکمیت دل‌خوش نداشته باشیم، یا حتی بخواهیم بگوییم این حاکمیت را نمی‌خواهیم، اما به چه قیمتی؟ آیا می‌خواهیم کشور را به وضعیتی مانند بالکان، سوریه، یا لیبی تبدیل کنیم که بعد از ۱۵ تا ۲۰ سال هنوز نتواند خود را بازیابی کند، تمرکز و حکومت مرکزی واحد نداشته باشد و اموالش به سرقت رفته باشد؟ یا مانند سودان که بین شمال و جنوب تقسیم شده، مردم تحت قحطی و آوارگی قرار بگیرند؟ باید توجه داشته باشیم که در کدام فضای جهانی قرار داریم.»

متن کامل این گزارش را در روزنامه فرهیختگان بخوانید.

نظرات کاربران
capcha