در حالی که سایه سنگین جنگ بر خلیج فارس سنگینی می‌کند و بزرگترین تجمع ناوهای هواپیمابر آمریکا در دهه‌های اخیر شکل گرفته است، درز اطلاعات از جلسات محرمانه کاخ سفید نشان‌دهنده یک شورش پنهان در میان ژنرال‌های ارشد پنتاگون است. ژنرال دن کین، با تکیه بر درس‌های تلخ عراق و افغانستان، به دونالد ترامپ هشدار داده است که حمله به ایران، نه یک عملیات جراحی، بلکه ورود به یک «باتلاق تریلیون دلاری» است.

  • ۲ ساعت قبل
  • 00

معمای ایران و باتلاق تریلیون دلاری آمریکا

معمای ایران و باتلاق تریلیون دلاری آمریکا

فرهیختگان آنلاین: دونالد ترامپ با تکیه بر پیروزی‌های نظامی اخیر در ونزوئلا و یمن، از «پیروزی آسان» بر ایران سخن می‌گوید، اما عالی‌رتبه‌ترین مقام نظامی او، ژنرال دن کین، با اشاره به تخلیه مخازن مهمات استراتژیک و انزوای دیپلماتیک واشینگتن، درباره وقوع یک «جنگ ابدی» جدید هشدار می‌دهد.

گزارش‌های اختصاصی از جلسات اتاق وضعیت کاخ سفید نشان می‌دهد که برخلاف تصور عمومی، ایران برای پنتاگون نه یک هدف ساده، بلکه یک «جعبه سیاه» هولناک است که باز کردن آن می‌تواند به قیمت فروپاشی هژمونی جهانی آمریکا و شعله‌ور شدن جنگی منطقه‌ای تمام شود که هیچ طرح خروجی برای آن وجود ندارد.

در آستانه فوریه ۲۰۲۶، منطقه خاورمیانه بار دیگر در کانون یک تنش بی‌سابقه قرار گرفته است که به اعتقاد بسیاری از ناظران بین‌المللی، بزرگترین تجمع قوای نظامی ایالات متحده از زمان تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ به شمار می‌رود. در حالی که ناوگان‌های دریایی و اسکادران‌های هوایی پیشرفته به سمت مرزهای ایران گسیل شده‌اند، گزارش‌های درز کرده از درون کاخ سفید و پنتاگون نشان‌دهنده یک شکاف عمیق و بنیادین میان جاه‌طلبی‌های سیاسی ترامپ و واقعیت‌های تاکتیکی و راهبردی است که فرماندهان ارشد نظامی بر آن تأکید دارند. ژنرال دنیل کین، رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده، در جلساتی که نخبگان امنیتی واشینگتن را در شوک فرو برده، هشدارهای صریحی را درباره پیامدهای غیرقابل محاسبه حمله به ایران صادر کرده است.

بررسی گزارش‌های نظامی و وضعیت میدانی در فوریه ۲۰۲۶

بررسی جامع گزارش‌های منتشر شده توسط رسانه‌های معتبری نظیر آکسیوس، وال استریت ژورنال و واشینگتن پست، تصویری از یک بحران چندلایه را ترسیم می‌کند. هسته مرکزی این گزارش‌ها بر هشدارهای ژنرال دن کین استوار است که علی‌رغم همراهی با عملیات‌های موفقی چون بازداشت نیکولاس مادورو در ونزوئلا، در مورد ایران رویکردی به شدت محتاطانه اتخاذ کرده است. کین در جلسه‌ای با حضور جی‌دی ونس و مارکو روبیو تأکید کرده است که حمله به ایران با چالش‌هایی روبروست که پیش از این در تاریخ نظامی معاصر آمریکا تجربه نشده است.

یکی از کلیدی‌ترین محورهای نگرانی کین، وضعیت بحرانی ذخایر مهمات ایالات متحده است. تداوم حمایت‌های تسلیحاتی از اوکراین و اسرائیل طی سال‌های اخیر، زرادخانه‌های آمریکایی را از موشک‌های هدایت‌شونده دقیق و رهگیرهای پدافندی تهی کرده است. به گفته منابع دفاعی، تولید سالانه رهگیرهای سیستم‌های تاد (THAAD) و پاتریوت بسیار کمتر از تعداد موشک‌هایی است که در یک درگیری تمام‌عیار با ایران مورد نیاز خواهد بود. این نقص فنی، نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه و متحدان آن‌ها را در برابر واکنش‌های موشکی ایران به شدت آسیب‌پذیر می‌کند.

در مقابل این هشدارها، دونالد ترامپ در شبکه‌های اجتماعی این گزارش‌ها را «اخبار جعلی» خوانده و مدعی شده است که کین معتقد است که به راحتی در جنگ با ایران، آمریکا پیروز خواهد بود. با این حال، به نظر می‌رسد که این خوش‌بینی ترامپ ناشی از تجربه عملیات «چکش نیمه‌شب» در ژوئن ۲۰۲۵ است. اما تفاوت میان یک ضربه جراحی‌گونه به تاسیسات هسته‌ای و یک جنگ تمام‌عیار برای تغییر رژیم یا نابودی کامل توان موشکی، تفاوت میان یک پیروزی موقت و یک غرق شدن دائم در باتلاقی سیاسی است. گزارش‌های نیویورک تایمز نشان می‌دهد که برای نابودی کامل برنامه موشکی ایران، نیاز به هدف قرار دادن صدها سایت در کشوری است که سه برابر عراق وسعت دارد و اگر هدف سرنگونی رهبری ایران باشد، تعداد اهداف به هزاران مورد افزایش می‌یابد که می‌تواند ماه‌ها به طول انجامد.

تمایز ساختاری ایران؛ فراتر از مدل ونزوئلا و یمن

برای درک اینکه چرا ایران به عنوان یک «باتلاق» بالقوه توصیف می‌شود، باید به تفاوت‌های بنیادین ظرفیت‌های دولتی و نظامی آن با نمونه‌های اخیر نگریست. در ژانویه ۲۰۲۶، ایالات متحده در یک عملیات برق‌آسا موفق به بازداشت نیکولاس مادورو در ونزوئلا شد. این عملیات که به عنوان یک پیروزی نمادین برای دکترین ترامپ مطرح گشت، بر پایه ضعف ساختاری ارتش ونزوئلا و انزوای جغرافیایی آن رژیم استوار بود. اما ایران دارای یک «عمق استراتژیک» بی‌نظیر و شبکه‌ای از نیروهای حامی است که امنیت ملی آمریکا را در سراسر منطقه به چالش می‌کشند.

همچنین مقایسه ایران با عملیات «راف رایدر» علیه حوثی‌ها در یمن (در مارس ۲۰۲۵) نشان‌دهنده محدودیت‌های قدرت هوایی است. در آن عملیات، ایالات متحده با انجام بیش از ۱۱۰۰ حمله هوایی نتوانست اراده حوثی‌ها را به طور کامل در هم بشکند و در نهایت مجبور به پذیرش نوعی بن‌بست نظامی شد. حوثی‌ها با وجود خسارات جدی، توانستند از طریق جنگ نامتقارن، هزینه‌های اقتصادی سنگینی را بر دریانوردی بین‌المللی تحمیل کنند. ایران به عنوان منبع اصلی تامین تکنولوژیک و ایدئولوژیک این نیروها، از ظرفیت‌های بسیار پیچیده‌تری در حوزه موشک‌های بالستیک، جنگ پهپادی و نفوذ منطقه‌ای برخوردار است که هرگونه اقدام نظامی را به یک «جنگ منطقه‌ای تمام‌عیار» تبدیل می‌کند.

گزارش‌های مؤسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) و مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی (CSIS) تأکید دارند که ایران استراتژی «بازدارندگی از طریق انکار» را به خوبی پیاده‌سازی کرده است. این استراتژی شامل ساخت سپرهای بتنی عظیم بر روی سایت‌های حساس و دفن کردن ورودی تونل‌های تاسیسات هسته‌ای در عمق زمین است که دسترسی و نابودی آن‌ها را حتی برای بمب‌های سنگرشکن GBU-57A/B دشوار می‌کند. این در حالی است که ونزوئلا فاقد چنین سیستم‌های دفاع غیرعامل پیشرفته‌ای بود. از سوی دیگر، برخلاف حوثی‌ها که در جغرافیای محدود یمن محصور بودند، ایران می‌تواند نبرد را به بازارهای جهانی انرژی بکشاند و با بستن تنگه هرمز، قیمت نفت را به سطوحی برساند که باعث بی‌ثباتی اقتصادی در خود ایالات متحده شود.

رئالیسم نامتقارن و فرسایش روانی

در مطالعات امنیتی، رفتار ایالات متحده در قبال ایران را می‌توان از طریق یک مدل نظری تلفیقی تحلیل کرد که «رئالیسم تهاجمی» را با «نظریه بازدارندگی نامتقارن» و «روانشناسی سیاسی» ادغام می‌کند. بر اساس رئالیسم تهاجمی، واشینگتن به دنبال حفظ هژمونی خود و جلوگیری از ظهور هرگونه قدرت رقیب در خاورمیانه است که دارای پتانسیل هسته‌ای باشد. با این حال، پارادوکس زمانی پدیدار می‌شود که قدرت نظامی برتر (آمریکا) با یک بازیگر ضعیف‌تر اما بسیار مقاوم (ایران) روبرو می‌گردد که از قواعد جنگ کلاسیک پیروی نمی‌کند.

ایران به جای تلاش برای برابری در قدرت آتش، بر «تحمیل هزینه» تمرکز کرده است. در این چارچوب، ایران از «جعبه سیاه» جنگ سخن می‌گوید؛ وضعیتی که در آن آغاز جنگ با ایالات متحده است اما پایان و دامنه آن توسط واشینگتن تعیین نمی‌شود. این مدل نظری توضیح می‌دهد که چرا ژنرال کین از واژه «entangled» (گرفتار شدن) استفاده می‌کند. در واقع، ایران با استفاده از «شبکه مقاومت»، محیطی را ایجاد کرده است که در آن هرگونه پیروزی تاکتیکی آمریکا (مانند انهدام یک سایت موشکی) با یک شکست استراتژیک خنثی می‌شود.

پایه این تحلیل بر سه ستون اصلی استوار است. نخست ستون تاکتیکی (فرسایش منابع)؛ جایی که مصرف مهمات و استهلاک نیروها در مقابل اهداف پراکنده ایران، آمادگی آمریکا را برای مقابله با تهدیدات بزرگتر (مانند چین) کاهش می‌دهد. دوم ستون راهبردی (معمای امنیت منطقه)؛ که در آن حمله به ایران باعث ایجاد یک خلاء قدرت یا یک هرج‌ومرج منطقه‌ای می‌شود که متحدان آمریکا بیش از خود ایران از آن آسیب می‌بینند. نهایتا ستون روانی (سندروم جنگ‌های ابدی)؛که ناشی از انباشت تجربیات منفی ارتش آمریکا در سه دهه گذشته است.

تاریخ نظامی ایالات متحده نشان می‌دهد که شکست‌ها و هزینه‌های گزاف جنگ‌های طولانی، تأثیری ماندگار بر «فرهنگ استراتژیک» این کشور گذاشته است. این پدیده که به عنوان «سندروم عراق» یا پیش از آن «سندروم ویتنام» شناخته می‌شود، باعث شده است که سیاست‌گذاران و فرماندهان نظامی نسبت به هرگونه مداخله‌ای که فاقد «استراتژی خروج» روشن باشد، به شدت بدبین شوند.

ژنرال‌های امروزی پنتاگون، نسل جوانی از افسران هستند که شاهد فروپاشی سریع دولت کابل در سال ۲۰۲۱ و فرسایش تدریجی در جنگ عراق بودند. این تجربیات باعث شده است که آن‌ها به «عوامل غیرمادی» جنگ، مانند اراده ملی و تاب‌آوری اجتماعی بیش از قدرت تکنولوژیک اهمیت دهند. مارک میلی، رئیس سابق ستاد مشترک، شکست در افغانستان را ناشی از نادیده گرفتن «قلب و روح» انسان‌ها در محاسبات ماشین‌های جنگی می‌دانست. در مورد ایران، مطالعات امنیتی نشان می‌دهد که حس «قربانی بودن تاریخی» در میان ایرانیان و ناسیونالیسم قوی، پتانسیل بالایی برای تبدیل هرگونه حمله خارجی به یک جنگ میهنی طولانی‌مدت ایجاد می‌کند که برای افکار عمومی آمریکا غیرقابل تحمل خواهد بود.

این بار سنگین روانی در بحث‌های داخلی کاخ سفید کاملاً مشهود است. جی‌دی ونس، که به عنوان نماینده جناح ضدجنگ یا «محتاط» در دولت ترامپ شناخته می‌شود، به طور مداوم بر ضرورت بررسی ریسک‌های غیرقابل پیش‌بینی تأکید دارد. در مقابل، افرادی نظیر مارکو روبیو و پیت هگست بر ضرورت «بازدارندگی قاطع» تأکید دارند، اما حتی آن‌ها نیز نتوانسته‌اند پاسخی روشن به سوال «فردای پس از حمله» بدهند. این تضاد، نشان‌دهنده یک بحران هویتی در سیاست خارجی آمریکا بین تمایل به قدرت‌نمایی جهانی و ترس از تکرار فجایع گذشته است.

چرا زمان به نفع واشنگتن نیست؟

یکی از ابعاد کمتر دیده شده در تحلیل‌های رسانه‌ای، موضوع توانمندی‌های صنعتی و لجستیکی ارتش ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ است. گزارش‌های تخصصی نشان می‌دهند که ارتش آمریکا در حال حاضر با یک «بحران ظرفیت» روبروست. تکیه بر حملات هوایی گسترده به ایران نیازمند هزاران بمب سقوط آزاد و موشک کروز است، در حالی که خطوط تولید صنایع دفاعی آمریکا نمی‌توانند با سرعت مصرف در یک جنگ بزرگ برابری کنند.

ایالات متحده برای محافظت از نیروهای خود در برابر واکنش ایران، سیستم‌های پدافند موشکی خود را در سراسر منطقه مستقر کرده است. اما این استقرار، یک بازی با اعداد خطرناک است. تعداد موشک‌های بالستیک ایران بسیار بیشتر از رهگیرهای موجود در منطقه تخمین زده می‌شود. در صورتی که ایران از تاکتیک «اشباع پدافند» استفاده کند، پایگاه‌های آمریکا در قطر، بحرین و امارات متحده عربی مستقیماً هدف قرار خواهند گرفت. ژنرال کین به درستی اشاره کرده است که تمرکز بیش از حد قوا در منطقه، ریسک تلفات انسانی بالا را افزایش می‌دهد، که خود می‌تواند جرقه‌ای برای یک جنگ ناخواسته و کنترل‌ناپذیر باشد.

همچنین، باید به مسئله «آمادگی برای چین» اشاره کرد. بسیاری از مقامات پنتاگون نگرانند که درگیر شدن در یک جنگ فرسایشی با ایران، منابع استراتژیک آمریکا را برای سال‌ها زمین‌گیر کند و فرصتی طلایی برای پکن فراهم آورد تا در شرق آسیا و تایوان دست به اقدام بزند. این یک ملاحظه رئالیستی کلان است که در آن ایران نه به عنوان یک هدف مجزا، بلکه به عنوان بخشی از توازن قوای جهانی نگریسته می‌شود.

در حال حاضر، دو مسیر متضاد در برابر دولت ترامپ قرار دارد. مسیر اول، دیپلماسی تحت فشار است که در جلسات ژنو دنبال می‌شود. مسیر دوم، تشدید تنش نظامی است که با تجمع بی‌سابقه نیروها تقویت می‌شود. حامیان این مسیر معتقدند که تنها یک ضربه نهایی به رهبری ایران می‌تواند این پرونده را برای همیشه ببندد. اما همانطور که تحلیل‌های امنیتی نشان می‌دهند، احتمال موفقیت این سناریو بدون ورود به یک جنگ زمینی گسترده بسیار ناچیز است.

تحلیل نهایی

ایران در سال ۲۰۲۶، آزمونی بزرگ برای دکترین «اول آمریکا» دونالد ترامپ است. تحلیل‌های ارائه شده نشان می‌دهد که حمله نظامی به ایران، فراتر از یک پیروزی سریع، پتانسیل تبدیل شدن به یک «باتلاق استراتژیک» را دارد که در آن هزینه‌های نظامی، اقتصادی و روانی از دستاوردهای احتمالی پیشی می‌گیرد. هشدار ژنرال دن کین، برخلاف ادعای ترامپ، ناشی از کم‌کاری یا مخالفت سیاسی نیست، بلکه ریشه در یک درک عمیق از محدودیت‌های قدرت سخت در قرن بیست‌ و یکم دارد.

تمایز ساختاری ایران با ونزوئلا و یمن، در کنار سایه سنگین شکست‌های تاریخی در عراق و افغانستان، باعث شده است که پنتاگون به شدت نسبت به عواقب غیرقابل کنترل هرگونه ماجراجویی جدید هشدار دهد. اگر واشینگتن نتواند میان «بازدارندگی» و «تجاوز نظامی» توازن برقرار کند، ممکن است خود را در مرکز بحرانی بیابد که نه تنها خاورمیانه، بلکه نظم جهانی و جایگاه ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت را به لرزه درآورد. ایران امروز، به گفته جبهه مقاومت، نه یک بازیگر در حال فروپاشی، بلکه قدرتی است که آمادگی دارد تا در صورت حمله، نبرد را به منطقه بکشاند و هزینه‌هایی را تحمیل کند که برای هیچ سیاست‌گذاری در واشینگتن قابل تحمل نخواهد بود.

نظرات کاربران
capcha