آناتومی تخریب

آوریل ۲۰۰۳، موزه ملی عراق به مدت سه روز بی‌حفاظ رها شد تا غارتگران ۱۷۰ هزار قطعه تاریخی را به یغما ببرند؛ سرنوشتی که پیش از آن، معابد ویتنام زیر بمباران و مراکز فرهنگی افغانستان زیر چرخ‌های تهاجم ارزش‌های غربی تجربه کرده بودند.

  • ۱ ساعت قبل
  • 00
آناتومی تخریب

از آثار مخرب فرهنگی مداخلات نظامی خارجی چه می‌دانیم؟

از آثار مخرب فرهنگی مداخلات نظامی خارجی چه می‌دانیم؟

فرهیختگان آنلاین: جنگ همواره چهره‌ای دوگانه دارد؛ یک روی سکه کشته‌ها و ویرانی‌های ملموس است که به چشم می‌آیند، و روی دیگرش نابودی تدریجی حافظه و هویت مردمی است که نسل‌ها در آن سرزمین زیسته‌اند. هنگامی که نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا در آوریل ۲۰۰۳ وارد بغداد شدند، کمتر کسی تصور می‌کرد که ظرف تنها چند روز، گنجینه‌ای ۱۷۰ هزار قطعه‌ای از آثار باستانی بین‌النهرین -مهد تمدن جهان- یا غارت شود یا زیر خاک و آوار مدفون گردد. اما این تنها یک نمونه از فصل‌های تلخ تاریخ معاصر است؛ فصل‌هایی که در آن میراث فرهنگی نه به عنوان هدف جانبی، بلکه به مثابه قربانی اصلی منازعات قدرت ظاهر می‌شود. از ویتنام گرفته تا افغانستان، الگوی مشابهی تکرار شده: اشیای عتیقه یا به عنوان غنیمت جنگی به بازارهای بین‌المللی سرازیر می‌شوند، یا آنچه باقی می‌ماند هدف تهاجم فرهنگی و تحمیل ارزش‌های غربی قرار می‌گیرد.

آناتومی تخریب؛ از کالای تاریخ تا هویت

برای درک عمق فاجعه، باید به چارچوب‌های نظری‌ای نگاه کرد که این پدیده را تبیین می‌کنند. نخستین مفهوم، «خشونت ساختاری» است. این اصطلاح که توسط جامعه‌شناسانی چون یوهان گالتونگ بسط یافته، به وضعیتی اشاره دارد که در آن ساختارهای سیاسی و اقتصادی بدون آنکه مستقیماً به فرد خاصی ضربه بزنند، به تدریج بنیان‌های حیات یک جامعه را سست می‌کنند.در جنگ ۲۰۰۳ عراق، غارت موزه‌ها و بی‌تفاوتی نظامیان نسبت به حفاظت از آن، مصداق بارز چنین خشونتی بود. آمریکا اگرچه به عنوان نیروی اشغالگر وظیفه قانونی حفظ نظم و اموال فرهنگی را داشت، اما نه‌تنها از موزه‌ها محافظت نکرد، که زمینه را برای غارتگران حرفه‌ای فراهم آورد.

دومین مفهوم، «کالایی‌شدن تاریخ» است. در اقتصاد سرمایه‌داری جهانی، هر شیء تاریخی به کالایی بدل می‌شود که قیمتی در بازار دارد. این نگاه، اشیای باستانی را از بستر هویتی‌شان جدا کرده و به محصولی صادراتی برای خریداران ثروتمند در لندن، ژنو یا نیویورک تبدیل می‌کند . سرقت‌های سازمان‌یافته از موزه عراق مستقیماً به شبکه‌های بین‌المللی قاچاق آثار عتیقه متصل بود.

سومین لایه، تخریب معنا و حافظه جمعی است. به تعبیر پژوهشگران، میراث فرهنگی حلقه‌ای است که هویت یک قوم را به جغرافیای زیستی‌اش پیوند می‌زند.. نابودی یک بنای تاریخی یا یک زیارتگاه کهن، تنها نابودی آجر و سنگ نیست؛ پاک‌کردن نشانی است از اینکه «مردمی» پیش از این در اینجا می‌زیسته‌اند. این همان چیزی است که در جنگ بوسنی با تخریب مساجد و کلیساها رخ داد و بعدها در عراق و سوریه توسط داعش به اوج خود رسید.

از موزه بغداد تا پاگودای ویتنام؛ روایت سه جنگ

عراق ۲۰۰۳: قربانی بی‌تفاوتی
داستان موزه ملی عراق در آوریل ۲۰۰۳ روایتی تلخ از بی‌مسئولیتی است. هنگامی که کارکنان موزه به دلیل پیشروی نیروهای آمریکایی ناچار به ترک ساختمان شدند، سه روز تمام موزه بی‌حفاظ رها شد. در این مدت، غارتگران با دست‌های خالی و گاه با کلنگ و بیل به جان ۱۷۰ هزار قطعه تاریخی افتادند . دکتر دونالد جورج، باستان‌شناس برجسته عراقی، روزها التماس کرد که نظامیان آمریکایی حداقل جلوی درب موزه بایستند اما پاسخی نشنید. سرنوشت این اشیا متفاوت بود؛ برخی بعدها در حراجی‌های لندن پیدا شدند، برخی هرگز بازنگشتند و برخی دیگر زیر پای غارتگران خرد شدند.

ویتنام: بمباران معابد

اگر به سال‌های جنگ ویتنام بازگردیم، نمونه دیگری را می‌بینیم. در اکتبر ۱۹۶۸، در اوج حملات هوایی آمریکا به شمال ویتنام، بمب‌افکن‌ها بر فراز شهر وین ظاهر شدند و پاگودای "دیئک" (Diệc Pagoda) را با خاک یکسان کردند. این پاگودا که بنایی متعلق به قرن هجدهم و مرکز فرهنگی منطقه بود، به کوهی از خاک تبدیل شد. تنها دروازه ورودی آن برجای ماند که تا سال‌ها بعد یادگار ویرانی جنگ باشد . آنچه در ویتنام رخ داد، نه فقط نابودی یک بنای کهن، بلکه پاک‌کردن نماد مقاومت فرهنگی مردمی بود که با استعمار مبارزه کرده بودند.

افغانستان: حمله به فرهنگ و اندیشه

افغانستان اما روایتی متفاوت دارد. اشغال این کشور به دست آمریکا و ناتو نه تنها با حملات نظامی، که با موجی از تهاجم فرهنگی همراه بود. رسانه‌های محلی از جمله خبرگزاری آوا بارها به این نکته اشاره کرده‌اند که هدف اصلی پروژه آمریکایی در افغانستان، نابودی فرهنگ ملی و اسلامی و جایگزینی آن با ارزش‌های مورد نظر واشنگتن بود . اوج این تهاجم حمله تروریستی دسامبر ۲۰۱۷ به مرکز فرهنگی تبیان در کابل بود که طی آن ده‌ها نفر از فعالان فرهنگی و خبرنگاران به شهادت رسیدند. این حمله نه به یک پایگاه نظامی، که به نماد آگاهی و مقاومت فرهنگی صورت گرفت.

یکی از پرسش‌های اخلاقی که در تمام این جنگ‌ها خود را نشان داده، تقابل میان حفظ جان سربازان و حفظ آثار تاریخی است. در نبرد هوئه در ویتنام، فرماندهان آمریکایی ابتدا دستور داشتند از تخریب ابنیه تاریخی و مذهبی خودداری کنند، اما پس از تلفات سنگین، این سیاست تغییر کرد. یک تحلیلگر نظامی در خاطرات خود می‌نویسد که «برای یک فرمانده آمریکایی، اگر نجات جان یک سرباز مستلزم بمباران و نابودی موزه لوور هم باشد، بدون تردید این کار را خواهد کرد» . این رویکرد که جان انسان بر سنگ و مصالح کهن اولویت دارد، در ظاهر انسانی‌ترین انتخاب است، اما پرسش اینجاست: اگر همین آثار برای جامعه محلی معنای هویتی دارند، نابودی آنها چه تأثیری بر روح جمعی بازماندگان خواهد گذاشت؟

خسارتی که جبران ندارد

شاید بازسازی ساختمان موزه بغداد ممکن باشد و شاید برخی اشیای مسروقه روزی بازگردند، اما آنچه در این جنگ‌ها از دست می‌رود، فراتر از اشیا است. پیوند نسل‌ها با ریشه‌های تاریخی‌شان گسسته می‌شود و دشمنی‌ها و کینه‌ها برای نسل‌ها باقی می‌ماند. پژوهشگران تأکید دارند که حفاظت از میراث فرهنگی در هنگام منازعات، نه یک اقدام لوکس و حاشیه‌ای، که بخشی از مسئولیت انسانی و حقوقی نیروهای اشغالگر است. اگر جامعه جهانی خواهان صلحی پایدار است، باید بداند که صلح بدون هویت ممکن نیست، و هویت نیز بدون حفظ آثار تاریخی دوام نخواهد آورد.

نظرات کاربران
capcha