بخشی از پدافند آمریکا برای تغییر نظم نوین جهانیدر هویت صهیونپهلویستی مفاهیمی چون خوشبختی، توسعه، رفاه، آزادی و برابری هم تعریفی سادهسازانه و تکخطی دارد و هم راههای رسیدن به آنها ساده است. این وضعیت شاید نتیجه سالها اندیشهزدایی و سیاستزدایی از عرصه دانشگاه و رسانه و... باشد، دوگانهسازیهای ساده مثل خوب و بد، خیر و شر و مطلقانگاری آنها در چنین وضعی نقش دارند.
جریان صهیونپهلویسم چطور مفصلبندی میشود؟

به نظر میرسد موساد علاوه بر موضوع جنگ شهری بهمثابه یک کنش ضربتی و لحظهای برای ضربهزدن به ایران، یک پروژه دیگر را نیز همزمان پیش میبرد؛ شکلدهی به یک هویت سیاسی جدید در ایران که در درازمدت بتواند هر گاه ارادهای وجود داشت پروژههایی از جنس جنگ شهری را دوباره انجام دهد. ساخت یک هویت گفتمانی صیهونپهلویستی کارویژه دوم بود که حتماً از پروژه اول مهمتر است؛ اما این ساخت هویتی چگونه شکل میگیرد و چه اجزایی دارد؟
1- خشم محور است
هویت صهیونپهلویستی تلاش میکند در وهله نخست از سه گونه خشم ذکرشده در بالا بهرهبرداری کند. عاملیت اصلی این هویت با خشم سوم و ساماندهی شده است؛ اما برای اجتماعیکردن آن هرقدر بتواند از خشم برساختی و خشم واقعی یارگیری کند، جدیتر میشود. در چنین وضعی ناکارآمدی و بیافقی حکمرانی بهعنوان عنصر پیشران در ساخت این هویت کار میکنند.
2- گفتمان سلبی دارد
وقتی بستر اصلی شکلگیری هویت، خشم باشد؛ لاجرم اسکلتبندی اصلی گفتمان هویت سلبی میشود. بسیاری از آنانی که در وقایع دیماه نام خاصی را فریاد زدند احتمالاً هیچ دل خوشی از آن ندارند یا اصلاً ممکن است آن فرد را نشناسند؛ اما در نظام ترجیحاتشان آن ایده را بهمثابه یک اعتراض فریاد میزنند.
3- نوستالژیک است
وقتی عدهای حس کنند رسیدن به اتوپیا یا آرمانشهر ممکن نیست به طور سیستماتیک به سمت رتروتوپیا یا بازگشت به آینده و البته نوستالژیها میروند. در این ماجرا نوستالژی برساخته شده توسط منوتو و... بهمثابه یک مخدر کار میکند. جریان صهیونپهلویست تلاش میکند در عین تاریخزدایی یک تاریخ جعلی و آرمانی بسازد.
4- فهم سادهسازانه از مفاهیم دارد
در هویت صهیونپهلویستی مفاهیمی چون خوشبختی، توسعه، رفاه، آزادی و برابری هم تعریفی سادهسازانه و تکخطی دارد و هم راههای رسیدن به آنها ساده است. این وضعیت شاید نتیجه سالها اندیشهزدایی و سیاستزدایی از عرصه دانشگاه و رسانه و... باشد، دوگانهسازیهای ساده مثل خوب و بد، خیر و شر و مطلقانگاری آنها در چنین وضعی نقش دارند. در این مدل فکری هیچ خیر و شر مرحلهای و مدرجی وجود ندارد و چون دچار کجخوانی و لجخوانی از متون هم است، مفهوم خیر و شر مطلق در ذهنش باژگونه فهمیده میشود. در این نگاه راه رسیدن به توسعه ساده است؛ التماس به ترامپ برای حمله نظامی، تغییر و خوشبختی و تمام! این وسط هرقدر تجربههای تاریخی مثل لیبی و عراق و... هم مرور شود، فرد چون از منظر ذهنی تاریخزدایی شده و از منظر اراده اکنونزده و از منظر تحلیلی سادهساز است، گوشش را روی استدلالها میبندد.
5- ناجنبش است
جنبش به مفهوم کلاسیک آن دارای گفتمان ایجابی، خشونت پرهیز، با رفتارمدنی و همراه با رهبری برآمده از دموکراسی یا فرایندی مقبول اکثریت اعضاست؛ اما آنچه دیدیم هیچکدام از این خصلتها را ندارد.
6- در عصر پساحقیقت هویتیابی ارتباطی میشود
بخش مهمی از هویت این جریان برساختی و رسانهمحور است، در وضع پساحقیقت مؤلفههایی در عرصه ارتباطات کار میکند که کمابیش با آنچه در جریان صهیونپهلویسم دیدیم اینهمانی دارد، مثلاً در این عرصه مهم نیست چه پیامی حقیقی است و چه پیامی عاری از حقیقت است، در واقع آنچه برای مخاطب مطلوبیت دارد همان حقیقت است؛ لذا خبری مهم است که همراستا با خواستههای مخاطب باشد. در عصر پساحقیقت، بیحقیقتی سبب بروز گروههای منفرد و ایزوله و پژواک تکصدایی میشود، توهم دانایی و توهم اکثریت بودن نتیجه این ایزولاسیون است. در وضعیتی که مخاطب حس میکند ارتباطات افقی، دموکراتیک و همگانیشده و دانایی از سیطره ارتباطات عمودی، دیکتاتوری، توتالیتری و از بالا به پایان رها شده است، دست نامرئی بیحقیقتی، توهم تکثر میدهد و در عمل فرد را در شبکههای درهمتنیده ایزوله - که حس اکثریت میدهند - محبوس میکند و گرفتارشدن در غار شبکهای سبب بروز رادیکالیسم میشود. در چنین وضعی آنچه اصالت دارد مصرف و سرگرمی است، حتی اگر این سرگرمی خشونت کلامی، رفتاری یا حتی دست به سلاح بردن باشد. توییتری و ایتاییشدن سیاست در ایران و مجال بروز یافتن شبکههای مروج خشونتی چون اینترنشنال و برخی شبکههای داخلی، هم مولود چنین وضعیتی است و هم مسبب آن.
خصلت دیگر زیست ارتباطی این هویت، فرمگرایی مطلق است. آنچه سبب میشود اینستاگرام بستر اصلی پرورش این ایده باشد، همین نکته ارتباطی است. اینستاگرام پلتفرمی تصویر پایه است که عناصری چون رنگ، موسیقی و سایر وجوه فرمالتر ارتباط در آن بیشتر کار میکند. ساخت محتوای همهفهم با فرم برانگیزاننده، شبیه به هم و پرتعداد، یعنی اصالت فرم و به حاشیه رفتن محتوا، یعنی اصالت احساس و در حاشیه بودن استدلال. این هویت شبیه آن چیزی است که کاستلز در کتاب «شبکههای خشم و امید» 2 ذیل ادبیات جامعه شبکهای توصیف میکند، با این تفاوت که کاستلز در یک خوشبینی افراطی شبکههای اجتماعی را نابازیگرانی بیطرف در این عرصه توصیف میکند که حداقل در مورد اینستاگرام با الگوریتم حذف و اضافههایش این دیدگاه زیادی سادهسازانه است.
7- در پیوند با ایدۀ راست رادیکال جهانی است
آنچه در ایران رخ داد شاید طابق النعل بالنعل از منظر معرفتی و اندیشهای به راستگرایی رادیکال ارتباط نداشته باشد، حتی شاید راست تندرو در عرصه سیاستورزی ایران به جریانی دیگر اطلاق شود که در مجلس و جاهای دیگر نمایندگانی هم دارد؛ اما آنچه جریان صهیونپهلویسم در عمل انجام میدهد استمرار جریان راست رادیکال جهانی است، حتی شاید بتوان از منظر الهیاتی آن را با جریان ژابوتینسکی، پدر معنوی نتانیاهو که مروج پراگماتیسم وحشی و خشونت بنیادگرایانه بود نزدیک دانست؛ الهیاتی که منجر به شکلگیری یک هویت خشونتورز و تمامیتخواه میشود. 3
8- در پی تغییر ادراک ایرانیان نسبت به دخالت خارجی و تجزیه است
جریان صهیونپهلویسم از منظر مرزبندی با خارج و عِرق داشتن نسبت به هویت ملی در نقطه مقابل سنت چندهزارساله ایرانیان قرار میگیرد. ایران به سبب جایگاه ژئوپلیتیک خود همواره در معرض تعدی قدرتهای متخاصم و زیادهخواه بوده است؛ اما در طول تاریخ ایرانیان توانستهاند باتکیهبر دو عنصر پهلوانی و خردورزی با تجزیهطلبی و دخالت خارجی رسماً مرزبندی کنند. 4 ایران هیچگاه در تاریخ چندهزارساله خود مستعمره هیچکشوری نبوده است، حال بهجرئت میتوان گفت جریان دستساز و برساخته صهیونپهلویسم اگر فقط یک کارکرد برای خودش متصور باشد آن رسالت تغییر ادراک ایرانیان نسبت به دخالت خارجی و تجزیه است.
9- بخشی از پدافند آمریکا برای تغییر نظم نوین جهانی است
جریان مذکور از منظر راهبردی بخشی از پدافند آمریکا و اسرائیل برای مقاومت در برابر تغییر نظم نوین جهانی است. اگر قبول کنیم که اسرائیل مهمترین نیروی نیابتی آمریکا در پر انرژیترین نقطه جهان است و ایران مهمترین کانون مقاومت در برابر ایده استعماری در این منطقه، چرا نباید آمریکا هویتی را بسازد که به شکل حداکثری این کانون را به چالش بکشد؟
10 - اکنونزده و تاریخزداست
فقط در یک هویت تاریخزداییشده است که میتوان همزمان هم از ملیت دم زد و هم بخشی از پروژه ضدملی شد. مهمترین تناقض هویت صهیونپهلویسم دقیقاً همینجاست که اساساً جریانی که تمنای دخالت خارجی برای تغییر در یک حکمرانی را دارد آیا میتواند عنصری ملی باشد؟ طبیعیسازی چنین پارادوکسی تنها با تاریخزدایی از جامعه و اکنونزدگی ممکن میشود.
11- در پی طبیعیسازی خشونت است
برخلاف انقلاب اسلامی سال 1357 که انقلابی خشونتپرهیز، مردمی و مدنی بود و امام بهعنوان رهبر آن هیچگاه توصیه به مبارزه مسلحانه نکرد و از دیدار با مبارزان مسلح هم امتناع کرد و آنها را تأیید نکرد، جریان صهیونپهلویسم در دی 1404 با فراخوان خشونت و تسلیح شروع کرد، کنش دی ماه 1404، نه مدنی بود و نه مردمی و خشونتپرهیز. طبیعیسازی خشونت تا مرز 800 هزار کشته یا اجتنابناپذیر نشان دادن شرایطی مانند عراق یا لیبی با چندمیلیون کشته و آواره بخشی از این پروژه خشونت فیزیکی بود، البته خشونت تنها به کشتار و خشونت فیزیکی محدود نمیشد، تشکیل دادگاههای انگیزاسیون در فضای مجازی برای آنهایی که میخواستند زندگی معمولی و عادی خود را ادامه دهند یا کمپین طرد و تنبیه علیه هنرمندان و ورزشکاران، پخشکردن شمارهتلفنهای افراد، ایجاد مزاحمت برای ایرانیان خارج از کشور ناهمسو با صهیونپهلویسم و... بخش مهم دیگری از پروژه طبیعیسازی خشونت بود.
12 - عبور از سکولاریسم به دینزدایی
حمله ساماندهیشده به نمادهای دینی مثل مساجد - که محل عبادت و کنش اجتماعی طیفهای مختلفی از مردم عادی است - آن هم در کشوری که اکثریت مسلمان دارد، نشان داد این جریان میخواهد ضمن عبور از سکولاریسم عرفی به جریانی ضددین تبدیل شود. اصرار بر این موضوع و موضع نشان داد این یک اتفاق یا استثنا نیست، خشونت کلامی برخی لیدرهای این جریان علیه شعائر دینی نشان داد این جریان حتی مثل پهلوی دوم نمیخواهد به دینداری فردی هم تظاهر کند و خود را نظرکرده ائمه معصومین(ع) و... معرفی کند. پروژه دینستیزی تنها از یک اتاق فکر ایدئولوژیک حریدی - صهیونیستی برمیآید.
مطالب پیشنهادی










