یادداشت تحلیلی «فرهیختگان»؛ دی ماه ۱۴۰۴ را چطور قاب‌بندی کنیم؟

طراحی دشمن طبعاً بدون ملاحظه وضعیت داخلی ما صورت نمی‌گیرد. از ۳ زاویه می‌توان آنچه را در خیابان اتفاق افتاده است، دسته‌بندی کرد؛ از زاویه اول همه آنچه تحت‌عنوان ناآرامی دیده شد یک پروژه امنیتی طراحی شده بوده که فارغ از کیفیت حکمرانی ما اتفاق افتاده. از زاویه دوم، همه آنچه رخ داد فرایندی طبیعی از اعتراض و فوران خشم در جامعه بوده است.

  • ۳ ساعت قبل
  • 00
یادداشت تحلیلی «فرهیختگان»؛ دی ماه ۱۴۰۴ را چطور قاب‌بندی کنیم؟

مختصات ایران پساکودتا؛ چه باید کرد؟

مختصات ایران پساکودتا؛ چه باید کرد؟
محمد زعیم‌زادهمحمد زعیم‌زادهسردبیر

نظریه‌ها، تحلیل‌ها و فرضیه‌ها در آزمون‌های اجتماعی و کنش‌های میدانی، محک می‌خورند، اثبات یا رد می‌شوند و دوباره از نو صورت‌بندی می‌شوند، آنچه در دی ماه 1404 رخ داد، اعتراض بود؟ اغتشاش بود یا کودتا؟ خشمی که بروز کرد مقدس بود یا یک احساس دست‌کاری شده؟ این پرسش‌ها نه به‌مثابه مطالعه کتابخانه‌ای، بلکه به‌عنوان توصیفی که از دلش قرار است تجویزی برای برون شد از آن در آید اهمیت دارد. حالا با کاهش التهابات دی‌ماه 1404 حداقل در کف خیابان، احتمالاً دقیق‌تر می‌شود درباره ابعاد آن سخن گفت. در خصوص وقایع اخیر می‌شود در 3 سطح بحث کرد؛ نخست ترسیم یک کلان تصویر از آنچه رخ داده است، دوم بحث درباره زمینه اجتماعی و ارتباطی رخداد اخیر و سوم سخن گفتن از پرسش مهم چه باید کرد.

بخش نخست: سه نوع خشم اعتراض یا جنگ خیابانی؟

به‌عنوان نخستین رسانه در روز 20 دی‌ماه از تعبیری برای توصیف ماجرا استفاده کردیم که هر چه جلوتر می‌آییم نشانه‌های بیشتری برای اثبات آن هویدا می‌شود، وقایع دی‌ماه روز سیزدهم جنگ 12 روزه بود، با همان اهدافی که در خرداد امسال برای ایران ترسیم شده بود؛ یعنی تغییر نظام سیاسی در ایران و حل بحران امنیتی رژیم صهیونیستی برای مدتی طولانی یا شاید همیشه، با این تفاوت که در بهار 1404 اسرائیل و آمریکا می‌خواستند ابتدا یک عملیات نظامی انجام بدهند و پس از متزلزل‌شدن پایه‌های قدرت سختِ کشور با یک شورش اجتماعی و جنگ شهری برنامه‌ریزی شده کار را تمام کنند؛ اما این بار به دنبال اجرای معکوس این پروژه بودند و ابتدا از خیابان شروع کردند، شاید گفته شود چنین صورت‌بندی‌ای برای سفیدشویی وضع داخل و عوامل درون حکمرانی است؛ به مخاطبانی که چنین قضاوتی می‌کنند توصیه می‌کنم تا انتهای متن همراه باشند و زود قضاوت نکنند؛ اما اجمالاً باید گفت طراحی دشمن طبعاً بدون ملاحظه وضعیت داخلی ما صورت نمی‌گیرد. از 3 زاویه می‌توان آنچه را در خیابان اتفاق افتاده است، دسته‌بندی کرد؛ از زاویه اول همه آنچه تحت‌عنوان ناآرامی دیده شد یک پروژه امنیتی طراحی شده بوده که فارغ از کیفیت حکمرانی ما اتفاق افتاده. از زاویه دوم، همه آنچه رخ داد فرایندی طبیعی از اعتراض و فوران خشم در جامعه بوده و زاویه سوم نگاهی است که می‌گوید شاهد یک پروژه امنیتی روی گسل‌های متعدد ایجادشده از ضعف‌های حکمرانی کشور بوده‌ایم.

دو نگاه اول و دوم به دلایل متعددی قابل رد است؛ ایده نخست در توضیح چرایی رخ ندادن این پدیده در سال‌های پیش از سال 1396 ناتوان است، یعنی اگر دشمن می‌تواند هر زمان خواست فارغ از وضعیت رضایتمندی یا نارضایتی داخلی اقدام به توسعه ناامنی کند، چرا در آن سال‌ها چنین وقایعی اتفاق نیفتاد؟ ایده دوم در توضیح چرایی خشونت، رادیکالیسم و وضوح دخالت خارجی در حمایت، ساماندهی و... به مشکل می‌خورد. واقعیت آن است که یک پروژه طراحی و تمرین شده روی بستر اعتراضی جامعه سوار شد و کار کرد. تقریباً برای بسیاری از دلسوزان و اهالی فن اصل وقوع اعتراضات با دست‌فرمان اقتصادی و اجتماعی در پیش‌گرفته‌شده قابل‌پیش‌بینی بود، البته شاید هیچ‌کس چنین سطحی از خشونت خیابانی و ساماندهی شورش را پیش‌بینی نمی‌کرد؛ اما در اصل وقوع اعتراض تقریباً اجماع وجود داشت. ایران در سوم تیرماه 1404 از دل جنگی مهیب بیرون آمد و ما به دو دلیل توانستیم در آن زمان آتش‌بس را به دشمن تحمیل کنیم؛ نخست توان آفندی نیروهای نظامی کشور و دوم توان پدافند اجتماعی ملت ایران. مردم آنچنان سرمایه اجتماعی‌ای تولید کردند که دشمن پروژه براندازی را شکست‌خورده دید. سؤال مبنایی و مهم شاید این باشد که در این 6 ماه با این سرمایه اجتماعی چه کردیم؟ پیش از وقایع اخیر در مقاله‌ای با عنوان «از مردم قدرشناسی نکرده‌ایم» 1 تا حدودی به این موضوع پرداخت شده بود.

می‌شود گفت در دی‌ماه 1404 با سه سطح از خشم در خیابان و خارج از خیابان روبه‌رو بودیم؛ 1- خشم حقیقی، 2- خشم برساختی و 3- خشم ساماندهی‌شده.
خشم حقیقی چیزی است که مردم کوچه و خیابان به واسطه وضعیت اقتصادی (که هم به تحریم‌های ناجوانمردانه غرب مربوط است و هم به تصمیم‌ها و بی‌تصمیمی‌های داخلی) و تصمیمات غلط در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و... به آن دچار شدند، دانشجو، معلم، راننده اسنپ، زن خانه‌دار، کارمند، بازاری و... کمبودها و بی‌امکانی‌ها را می‌بینند و به‌نوعی حق دارند خشمگین باشند. این خشمی است که می‌تواند تبدیل به اعتراض شود.
خشم برساختی چیزی است که در وقایع اخیر روی زمینه‌های واقعی خشم، عملیات رسانه‌ای و شناختی کرد و آن را جهت داد، اگزجره کرد و به سمت‌وسوی خشونت کشاند. مطالعه الگوریتم اینستاگرام در بازه پیش از 18 دی 1404 می‌تواند یک مورد تحقیقی خوب باشد، ساخت کلیپ‌های کوتاه با موسیقی سمفونی ایثار مجید انتظامی و گفتن عبارتی در تهییج و تحریک مخاطب در تعداد چند ده‌میلیونی و وایرال کردن آن، نمونه‌ای از مهندسی خشم و خشونت بود. گزارش تکان‌دهنده فیگارو از کمپین‌های فیک به نفع اپوزیسیون ایران با استفاده از شبکه‌هایی از حساب‌های غیرواقعی و محتوای دست‌کاری و تولیدشده توسط هوش مصنوعی بخش مهم دیگری از پروژه برساخت خشم و جهت‌دهی به آن را توضیح می‌دهد. شبیه همین دست‌کاری‌ها و کمپین‌ها را می‌توان در شبکه اجتماعی ایکس هم مشاهده کرد.
خشم سوم دیگر فقط خشم نبود؛ بلکه تولید یک شبکه ترویج خشونت در کشور بود، در روزهای آغازین وقایع، اظهارات مهم مایک پمپئو، وزیر خارجه دولت نخست ترامپ مبنی بر حضور مأموران موساد در بین معترضان بخشی از این ماجرا را لو داد. جریانی که به شکل تمرین شده و با برنامه در دو روز دو هدف را پیش می‌بردند؛ هدف نخست ازکارانداختن ساختار نظم‌بخشی حکومت و حرکت به سمت یک کودتای مدرن و هدف دوم کشته‌سازی وسیع برای توجیه و تولید استدلال برای عملیات نظامی پسینی ایالات متحده بود.
حمله به حدود 20 درصد کلانتری‌های کشور، هجمه هدفمند به مراکز صداوسیما خصوصاً در شهرهایی مانند کیش - که اپوزیسیون یک برنامه ویژه برای آنجا داشت - نشانه‌هایی از برنامه‌ریزی یک کودتای مدرن و غیرکلاسیک بود، ازسوی‌دیگر کشته‌سازی و اعلام اعداد عجیب‌وغریب چند ده‌هزارتایی توسط رسانه‌هایی مانند منوتو و ‌اینترنشنال بخشی از پروژه هنجارسازی برای حمله نظامی تلقی می‌شود.
هدف دشمن استفاده ترکیبی از هر سه این خشم‌ها بود، اعتراضات دی‌ماه با معترضان دسته نخست شروع شد؛ اما با اضافه‌شدن دسته‌های دوم و سوم در 18 و 19 دی به نقطه‌ای رسید که پروژه جنگ شهری علیه ایران رقم خورد. ورود علنی ترامپ به ماجرا با تصور نتیجه‌بخش بودن این فرایند صورت گرفت. ایده کمک در راه است باهدف زنده نگه‌داشتن خشونت خیابانی پس از آن توییتِ مشهور متوهمانه سقوط شهر دوم ایران (مشهد) نشان می‌داد عده‌ای این وسط ترامپ و تیم تصمیم‌ساز او را هم در حبابی از ناواقعیت گرفتار کرده‌اند. دقت کنیم که نقطه اوج داستان جایی بود که یک اکانت وابسته به موساد رسماً احتمال قربانی‌شدن 800 هزار ایرانی برای این پروژه را تأیید کرده بود. در واقعیت صحنه ما با تلفیقی از هر سه نوع خشم روبه‌رو بودیم که اگر آن‌ها را نتوانیم از یکدیگر تفکیک کنیم، هم در تحلیل و هم در تجویز خطا خواهیم داشت. شواهد و قرائن نشان می‌دهد تشکیل سیکل مهیب خشونت عموماً توسط نوع سوم انجام شده است؛ اما عموم قربانیان از دو سطح نخست بوده‌اند.

متن کامل یادداشت را در روزنامه فرهیختگان بخوانید.

نظرات کاربران
capcha