جدیدترین یادداشت تحلیلی مرکز مطالعات الجزیره درباره تحولات منطقه

مرکز مطالعات الجزیره نوشت که برخلاف تصور برخی در واشنگتن، جنگ با ایران محقق‌کننده سناریوی «پیروزی سریع» مورد علاقه دونالد ترامپ نیست. در این یادداشت به این مسئله اشاره شده که «ایران طی دهه‌ها راهبردی مبتنی بر فرسایش و افزایش هزینه دشمن طراحی کرده» و همین امر باعث شده گزینه جنگ مستقیم پرریسک، طولانی و فاقد تضمین موفقیت باشد.

  • ۲ ساعت قبل
  • 20
جدیدترین یادداشت تحلیلی مرکز مطالعات الجزیره درباره تحولات منطقه

چرا ترامپ در رفتن به جنگ با ایران تردید دارد؟

چرا ترامپ در رفتن به جنگ با ایران تردید دارد؟

آرش مرزبان‌ مهر، کارشناس مسائل دفاعی و مطالعات امنیت منطقه‌ای : «مرکز مطالعات الجزیره»، یادداشتی تحلیلی به قلم آرش مرزبان‌مهر درباره تحولات این روزهای منطقه منتشر کرده که در ادامه، متن آن را می‌خوانید.

ترامپ از جنگ با ایران پرهیز می‌کند؛ جنگی که در صورت وقوع، طولانی، پرهزینه و غیرقابل‌پیش‌بینی خواهد بود. راهبرد ماندگار ایران، نفوذ منطقه‌ای و توان موشکی آن باعث می‌شود دیپلماسی و حملات محدود تنها مسیرهای واقع‌بینانه به نظر برسند و نشان‌دهنده محاسبات ژئوپلیتیکی بسیار حساس هستند. راهبرد ایران بر فرسوده‌کردن سامانه‌های دفاع موشکی بنا شده، نه شکست سریع آن‌ها.

پس از نقض آشکار حقوق بین‌الملل که در ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، تجلی یافت، تنش‌ها در خاورمیانه طی هفته‌های اخیر به‌شدت افزایش یافته و گمانه‌زنی‌ها درباره برخورد مستقیم آمریکا و ایران بیشتر شده است. درک این نکته ضروری است که چرا آمریکا هنوز وارد اقدام نظامی علیه ایران نشده است. تردید واشنگتن نه به دلیل فقدان توان نظامی برتر بلکه این است که درمورد ایران، «قدرت» لزوماً به معنای «سرعت» نیست و سرعت دقیقاً آن چیزی است که ترامپ بیش از همه به آن اهمیت می‌دهد!

باور رایج در غرب این است که ایران ضعیف و بیش از حد درگیر است و فقط ظاهرسازی می‌کند؛ اما این باور بر یک تصور اشتباه استوار است: اینکه جنگ با ایران سریع، قابل‌کنترل و در نهایت به سود آمریکا خواهد بود. این نگاه خطرناک و ساده‌انگارانه است. ایران دهه‌ها برای این آماده شده که نه سریع پیروز شود، بلکه هر جنگی را طولانی و پرهزینه کند. راهبرد آن بر تصرف سرزمین یا پیروزی‌های نمایشی بنا نشده، بلکه بر «دوام آوردن» و تحمیل هزینه است. 

ایران به‌دنبال ضربه نهایی سریع نیست؛ بلکه می‌خواهد دشمنانش را در جنگ‌های فرسایشی گرفتار کند که منابع و سرمایه سیاسی آنان را تحلیل ببرد. همین مسئله دلیل احتیاط آمریکا و به‌ویژه ترامپ است.

ترامپ اهل ریسک است، اما خودکشی نمی‌کند. او زمانی ریسک می‌کند که شانس پیروزی سریع و دستاورد فوری وجود داشته باشد. ایران اما واقعیتی متفاوت است: جنگی با ریسک بسیار بالا، سود محدود، مسیر مبهم برای پیروزی قاطع و بدون تضمین موفقیت.

 معادلهٔ دفاع موشکی و استراتژی فرسایشی ایرانی‌ها

جنگ مدرن میان بازیگران پیشرفته دیگر فقط درباره سلاح‌ها و تاکتیک‌ها نیست؛ بلکه درباره «حساب و کتاب» است: نسبت میان مهمات تهاجمی و رهگیرهای دفاعی. تحلیلگران معمولاً درباره درصد رهگیری موشک‌ها بحث می‌کنند، اما مسئله اصلی دوام دفاع است. رهگیرهای دفاع موشکی گران و تولیدشان کند است، در حالی که موشک‌های تهاجمی -به‌ویژه تولید ایران- ارزان‌تر و قابل‌تولید در مقیاس بزرگ هستند.

در عمل، برای مقابله با یک موشک مهاجم اغلب دو رهگیر شلیک می‌شود تا احتمال خطا کاهش یابد؛ و این برای مدافع مشکل‌ساز است. راهبرد ایران بر فرسایش دفاع‌ها استوار است. حتی اگر ۸۰ یا ۹۰ درصد موشک‌ها رهگیری شوند، همان درصد اندکی که عبور می‌کند می‌تواند خسارت اقتصادی وارد کند، فضای هوایی را ببندد یا روحیه را تضعیف کند و فشار سیاسی را بالا ببرد. با گذشت زمان و کاهش منابع دفاعی، نرخ نفوذ افزایش می‌یابد.

جنگ ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ نمونه‌ای از این وضعیت بود. رهگیرهای آرو-۲ و آرو-۳ اسرائیل به‌شدت مصرف شدند و آمریکا با استقرار سامانه تاد و شلیک تعداد زیادی رهگیر وارد عمل شد. از نظر تاکتیکی دفاع موفق بود، اما از نظر راهبردی هزینه‌ای تحمیل کرد که آمریکا نمی‌تواند بارها تکرارش کند. 

بازسازی ذخایر رهگیرها سال‌ها زمان می‌برد و حتی با خوش‌بینانه‌ترین برآوردها، بازگشت ذخایر به سطح قبل از ۲۰۲۵ تا حدود ۲۰۲۷ طول می‌کشد؛ آن هم در شرایطی که آمریکا باید همزمان چین را در اقیانوس آرام مهار کند!

اکوسیستم بومی‌سازی‌شدهٔ ایران

توانمندی‌های ایران اغلب بد فهمیده می‌شوند زیرا به‌صورت جداگانه بررسی می‌شوند، در حالی که سامانه‌های ایرانی به‌صورت یک «اکوسیستم» طراحی شده‌اند: موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز، پهپادهای انتحاری و سایر ابزارها که با هم دفاع دشمن را خسته و اشباع می‌کنند. هدف ایجاد فشار دائمی است تا به‌تدریج درصد بیشتری از مهمات از دفاع عبور کند.

نقش انصارالله یمن در این راهبرد بیشتر اقتصادی و دریایی است تا نظامی مستقیم. هدف اصلی، ایجاد فشار بر خطوط کشتیرانی، افزایش هزینه‌های بیمه و مجبور کردن ناوگان‌های دریایی به پراکندگی نیروهاست. حضور این تهدیدها باعث می‌شود هر ناوشکن اعزام‌شده به دریای سرخ از مناطق دیگر کاسته شود.

 دوام به عنوان اصل طراحی
یکی از اشتباهات تحلیلی این است که تصور شود «تشدید تنش» صفر و صدی است. در واقع، ایران احتمالاً در یک جنگ طولانی از الگوی حملات کوچک روزانه همراه با موج‌های بزرگ‌تر استفاده می‌کند. سامانه‌های دفاع موشکی برای نبردهای کوتاه طراحی شده‌اند، نه هفته‌ها آماده‌باش مداوم که باعث فرسودگی نیروها و کاهش آمادگی می‌شود. هر هواپیمایی که برای دفاع به کار گرفته شود، یک هواپیمای کمتر برای حمله است و ایران این را موفقیت می‌داند.

 ظرفیت موشک‌های کروز
این نوع از موشک‌ها، اگرچه در جنگ ۲۰۲۵ نقش پررنگی نداشتند، اما در هر جنگ احتمالی آینده اهمیت زیادی خواهند داشت؛ زیرا دقیق‌تر از بسیاری از موشک‌های بالستیک هستند، در ارتفاع پایین پرواز می‌کنند و برای حمله به زیرساخت‌ها مناسب‌اند. استفاده از آن‌ها تقریباً همیشه به بستن فضای هوایی و ایجاد هزینه اقتصادی فوری منجر می‌شود.

 بُعد دریایی
خلیج فارس و تنگه هرمز محیط‌هایی محدود هستند که در آن‌ها کشتی‌های سطحی در برابر سامانه‌های ساحل‌پایه آسیب‌پذیرترند. حتی سامانه‌های ضدکشتی نسبتاً ساده می‌توانند ریسک بزرگی ایجاد کنند. این باعث می‌شود ناوهای آمریکایی فاصله بیشتری از ساحل حفظ کنند، که به معنای پروازهای طولانی‌تر، اتکا به سوخت‌رسانی و کاهش تعداد عملیات است.

مسئلهٔ «استفاده کن یا از دست بده» که رفتار ایران را تهاجمی‌تر می‌کند
ترورهای هدفمند اسرائیل علیه فرماندهان ارشد، محاسبات روانی جدیدی ایجاد کرده است. رهبران ایرانی علاوه بر بقای نظام، بقای شخصی خود را نیز در نظر می‌گیرند؛ و این می‌تواند ذهنیت «استفاده کن یا از دست بده» ایجاد کند؛ یعنی تمایل بیشتر به استفاده از توانایی‌ها قبل از نابودی احتمالی.

پنجره دیویدسن (Davidson Window)
آمریکا اکنون باید منابع محدود خود را بین چند منطقه تقسیم کند. مصرف رهگیرها در خاورمیانه بر آمادگی در اقیانوس آرام و رقابت با چین اثر می‌گذارد. بنابراین اقدام‌های نمادین برای نمایش قدرت، جذاب‌تر از جنگ تمام‌عیار است.

محور مقاومت پس از ۷ اکتبر
راهبرد «نه جنگ، نه صلح» ایران و حزب‌الله پس از حمله ۷ اکتبر حماس شکست خورد. اسرائیل وارد وضعیت جنگی کامل شد و هزینه‌هایی را پذیرفت که قبلاً غیرقابل‌تصور بود. تلاش ایران و حزب‌الله برای تنظیم دقیق سطح تنش در شرایطی که اسرائیل دیگر به تنظیم تنش علاقه نداشت، باعث بن‌بست راهبردی شد.

 استقرار پیشرو در عراق و اردن
از سال ۲۰۲۴، نقش اردن در برنامه‌ریزی نظامی آمریکا افزایش یافته است؛ زیرا برخی تسلیحات کوتاه‌برد ایران نمی‌توانند به آنجا برسند. در مقابل، ایران بر استقرار توان ضربتی در عراق تأکید کرده تا نیروهای آمریکایی را تهدید کند.

 چرا قدرت هوایی به‌تنهایی کافی نیست
باور رایج این است که حملات دقیق هوایی می‌تواند مسئله ایران را حل کند؛ اما سامانه‌های ایران پراکنده، متحرک و اغلب مستحکم هستند. قدرت هوایی می‌تواند هزینه تحمیل کند، اما جنگ را پایان نمی‌دهد.

 جنگ اقتصادی
ایران لزوماً نیازی به نابود کردن میادین نفتی ندارد؛ بستن فضای هوایی کشورهای خلیج فارس نیز می‌تواند اثر اقتصادی عظیمی ایجاد کند، زیرا هاب‌های هوایی منطقه به پروازهای بین‌المللی وابسته‌اند.

 شخصیت ترامپ و تأثیرش بر تحولات
ترامپ به «خطای دست داغ»(Hot-Hand Fallacy) مستعد است؛ یعنی تصور اینکه موفقیت‌های قبلی ناشی از مهارت شخصی بوده‌اند. او می‌داند ایران مانند ونزوئلا، لیبی یا عراق ۲۰۰۳ نیست؛ کشوری بزرگ با توان نظامی قابل‌توجه و ساختارهایی مقاوم است. جنگ طولانی در خاورمیانه می‌تواند روایت سیاسی او را تخریب کند؛ بنابراین حملات نمادین محدود جذاب‌تر از جنگ گسترده‌اند.

نتیجه‌گیری

اگر توهم «پیروزی سریع» کنار گذاشته شود، آنچه باقی می‌ماند جنگی فرسایشی و طولانی است که برنده واقعی ندارد. از این منظر، دیپلماسی تنها گزینه واقع‌بینانه به نظر می‌رسد. 

اگر ایران و متحدانش احساس کنند راه خروجی ندارند، احتمال تشدید شدید بحران افزایش پیدا می‌کند. سال ۲۰۲۶ برای ریاست‌جمهوری ترامپ سالی حساس است و بعید است او آینده سیاسی خود را با جنگی طولانی به خطر بیندازد. بنابراین محتمل‌تر است که حمله‌ای نمادین همراه با فشار اقتصادی و سیاسی تدریجی انجام شود.

نظرات کاربران
capcha