فاصله میدان تا دیپلماسی یک خط باریک است

وقتی داعشی‌ها با فریادهایشان قلب میدان را می‌لرزاندند، تنها یک انتخاب وجود داشت: تسلیم شوی یا بایستی. این روایت زنده از خط مقدم، امروز در قامت پیامی تاریخی از مجلس ایران تکرار شد: «تمام گزینه‌ها روی میز است».

  • ۲ ساعت قبل
  • 00
فاصله میدان تا دیپلماسی یک خط باریک است

گزینه‌های روی میز

گزینه‌های روی میز

محمدمهدی همت، فعال فرهنگی: داعشی‌ها چندمتر آن‌طرف‌تر ایستاده بودند و بلندبلند فریاد می‌زدند، فحش می‌دادند و تهدید می‌کردند، پشت موانع این‌طرف ما بودیم و سوری‌هایی که با لباس ارتش پناه گرفته بودند و ترس بزرگ‌ترین چیزی بود که می‌شد توی چهره‌شان دید. 
یکی‌شان که بغل‌دست من پشت یک دیوار کوتاه پناه گرفته بود چنان می‌لرزید که بدنش تن من را هم تکان می‌داد، انگار زلزله توی جانش افتاده بود. کمی آن‌طرف‌تر، پشت یک خودروی اسقاطی چهار سرباز ارتش سوریه تکیه داده بودند و از جاشان تکان نمی‌خوردند، اولی بدون اینکه با بقیه حرف بزند بلند شد و دست‌هایش را به حالت تسلیم بلند کرد و به سمت داعشی‌ها چرخید و حرکت کرد، هنوز سه قدم از ماشین دور نشده بود که خون از پشت کمرش به همراه گلوله‌هایی که از سینه‌اش داخل شده بودند چند بار به عقب شتک زد و سرباز بیچاره روی زمین افتاد. دومی از جاش بلند شد و به سمت آن‌ها رفت، دومین سوری هم به دو قدم نرسید که جنازه‌اش روی زمین افتاد، درحالی‌که صورتش را گلوله‌های داعشی به‌هم‌ریخته بودند. اما شگفتی من سومین و چهارمین سوری پشت ماشین رقم زدند که خشاب‌ها را در آوردند و با یک‌دست سلاح و دست دیگر خشاب را روی هوا بلند کردند، دوتاشان را جوری زدند که به فاصله یک‌نفس روی زمین افتادند، یکی‌شان که حتی فرصت نکرد از پشت ماشین بیرون بیاید، همان‌جا تیر توی گردنش خورد. جوان سوری که پیش من سنگر گرفته بود انگار نفر پنجم بود، خشاب پر از گلوله‌اش را بیرون آورد و نگاه کرد، دستش را به کمر تفنگش گرفت و خواست بلند شود که درست در آخرین لحظه بازویش را گرفتم. سؤالی پرسیدم که جواب خیلی ساده‌ای داشت: «چه غلطی می‌کنی؟! نمی‌بینی با بقیه چه‌کار کردند؟» دو ساعت بعد که موقعیتمان تثبیت شد به جنازه‌ها نگاه کرد و از من پرسید: «داشتم چه‌کار می‌کردم؟! واقعاً داشتم چه‌کار می‌کردم؟!» جنگ آدم را بزرگ می‌کند، آدم چیز‌هایی توی جنگ می‌بیند که باورکردنی نیست، این‌ها را یکی از مدافعان حرم برایم تعریف کرد، خیلی حرف‌ها برای گفتن داشت، اما این یکی را خودم بیشتر از همه دوست داشتم، انگار کتاب قطورتری بود، انگار همین یک خاطره حرف‌های زیادی برای گفتن داشت، حرف‌هایی که با این روز‌های ما خیلی تناسب دارد: «تسلیم‌شدن اوضاع را بدتر می‌کند.»

ترس، ساده‌ترین ابزار آدم برای توجیه تسلیم است، ما با آویزان شدن از آن می‌توانیم همین‌طور پایین و پایین‌تر برویم و تا جایی نزول کنیم که خودمان را تا گردن توی سقوط ببینیم. صحبت‌های رهبری را یک‌بار دیگر گوش کنید: «ما باید دشمن را مأیوس کنیم.» و مهم‌ترین صحنه‌ای که دشمن را مأیوس می‌کند شجاعت و اتحاد است، نترسیدن از آن چیزی است که ما را به آن تهدید می‌کند. تصویر امروز مجلس یکی از همین صحنه‌های مأیوس‌کننده برای دشمن است، ناو‌های آمریکایی این روز‌ها مثل کرکس‌هایی هستند که دنبال جنازه‌های ناامید می‌گردند تا آن‌ها را شکار کنند، مجلس اما به‌جای اینکه دست‌هایش را بالا ببرد عالی‌ترین فرمانده نظامی را به صحن می‌آورد تا در کنار عالی‌ترین مقام دیپلماسی خارجی یک پیام را به دنیا مخابره کند: «تمام گزینه‌ها روی میز است.» درست خواندید. این جمله معمولاً از زبان آمریکایی‌ها بیرون می‌آمد، آن‌ها می‌خواستند ما را از چیزی بترسانند که حالا خودمان مدعی آن هستیم. این بار این صدای ملت ایران است که بلند شده و به یانکی‌ها نشان می‌دهد آخرین چیزی که می‌توانید روی آن حساب کنید ترس و ازهم‌گسیختگی ماست. یک‌بار دیگر تصویر امروز مجلس را ببینید، به دعوت محمدباقر قالیباف، امیرسرلشکر سیدعبدالرحیم موسوی و سیدعباس عراقچی توی یک نقطه ایستاده‌اند، نقطه‌ای که نقطه اشتراک میدان، دیپلماسی و مردم است، نقطه‌ای که نقطه اشتراک یک ملت است، نقطه‌ای که می‌گوید ما حرف می‌زنیم، اما با آن کسی که با ما حرف بزند و جواب مشت را با مشت خواهیم داد؛ محکم، دقیق و بدون‌ترس. 
در ایران فاصله میدان و دیپلماسی یک خط باریک است، آن‌ها پشت‌هم ایستاده‌اند و از هم حمایت می‌کنند، در نقطه‌ای که نزدیک‌ترین محل به مردم است، مجلس. 

نظرات کاربران
capcha