وقتی صندلی، صاحب می‌خواهد

استقلال به مدیری نیاز دارد که امضا کند، پاسخ بدهد و بماند. سرپرستی، برای روزهای اضطراری است؛ نه برای فصلی که هر هفته‌اش تصمیم می‌خواهد. بعضی رفتن‌ها شکست نیست؛ پایان یک مکث طولانی است.

  • ۲ ساعت قبل
  • 00
وقتی صندلی، صاحب می‌خواهد

آخر خط سرپرستی!

آخر خط سرپرستی!

محمد سرشته‌داری؛ فرهیختگان: استقلال به روزهایی رسیده که «ادامه‌دادن» از «تصمیم‌گرفتن» سخت‌تر شده است. نه بحران ناگهانی دارد و نه انفجار خبری؛ فقط فرسایش است، آرام و بی‌صدا. شبیه مدیریتی که از ابتدا قرار نبود طولانی باشد، اما حالا ماندنش سؤال‌برانگیزتر از رفتنش شده است.

بورس با مدیریت موقت کنار نمی‌آید  

دومین نشانه، بیرون از زمین فوتبال است؛ پشت درهای بسته بورس. استقلالِ بورسی، با ساختار موقت اداره نمی‌شود. وقتی عنوان «سرپرست» طولانی می‌شود، شفافیت هم عقب می‌نشیند. کدالی که باز نمی‌شود، فقط یک موضوع اداری نیست؛ علامت بلاتکلیفی است. بازار سرمایه، صبر سکوها را ندارد.

نیمکتی که قبل از جنجال، فاصله می‌سازد  

اختلاف‌ها در استقلال همیشه با بیانیه شروع نمی‌شوند. اول در سکوت شکل می‌گیرند، بعد در فاصله‌ها، و در نهایت در تصمیم‌هایی که گرفته نمی‌شود. صحبت‌های ریکاردو ساپینتو در کنفرانس‌های خبری، آن‌جا که تیر انتقادش به سمت مدیریت و مشخصاً علی تاجرنیا نشانه رفت، و دعوت سرمربی به کمیته انضباطی باشگاه، بیش از هر توضیحی نشان داد فاصله میان نیمکت مربیگری و صندلی مدیرعاملی فقط فنی نیست. این شکاف، آرام شکل گرفت و حالا دیگر پنهان‌کردنی نیست.

جایی که کفگیر آرام به ته دیگ می‌خورد  

آخرین نشانه، همان جایی دیده می‌شود که معمولاً کسی دوست ندارد درباره‌اش حرف بزند؛ دخل‌وخرج. باشگاهی با هزینه‌های دلاری، تعهدات ارزی و قراردادهای خارجی که منابعش هر روز محدودتر می‌شود. وقتی پرداخت‌ها سخت می‌شود و چانه‌زنی جای برنامه‌ریزی را می‌گیرد، یعنی کفگیر آرام‌آرام به ته دیگ نزدیک شده؛ بی‌هیاهو، اما واقعی.

صندلی‌ای که تعارف‌بردار نیست  

علی تاجرنیا دقیقاً همان‌جایی ایستاده که از روز اول گفته بود قرار نیست بایستد؛ وسط میدان. نه مدیرعامل است و نه کنار. سرپرستی که باید تصمیم‌های بزرگ بگیرد، بدون ابزار کامل. شاید برای همین است که حالا رفتن، بیش از آنکه عقب‌نشینی باشد، شبیه پذیرفتن واقعیت است. استقلال به مدیری نیاز دارد که امضا کند، پاسخ بدهد و بماند. سرپرستی، برای روزهای اضطراری است؛ نه برای فصلی که هر هفته‌اش تصمیم می‌خواهد. بعضی رفتن‌ها شکست نیست؛ پایان یک مکث طولانی است.

نظرات کاربران
capcha