اینجا ایرانهتلاشهای یک دههای آمریکا برای تکرار سناریوهای سوریه، لیبی و ونزوئلا در ایران، علیرغم اعمال شدیدترین فشارها، با شکست مواجه شده است. کارشناسان ریشه این ناکامی را نه در ضعف، بلکه در هویت متمایز و واکسینهشدۀ نظام سیاسی ایران میدانند که بر مبارزه با تهدید خارجی بنا شده و از پشتوانۀ مردمی و ساختار حکمرانی منسجمی برخوردار است.
چرا مقایسۀ ایران با ونزوئلا، عراق و... اشتباه است؟

برای بهزانودرآوردن ملت ایران، تقریباً تمامی پروژههایی که ایالات متحده در بیش از یک دهه اخیر در خاورمیانه و علیه دشمنانش اعمال کرده بود، در کمتر از یک سال در ایران اجرا شد. طرحریزیهای کودتاگونهای که آسیبها و خساراتی به دنبال داشت؛ اما دشمنان ایران را به هدف غاییشان یعنی بهزانودرآوردن ایران، نرساند. ریشه عدم موفقیتها را تنها باید در مدل مواجهه ایرانیان جستوجو کرد. چه در سطح حکمرانی و چه افکار عمومی، ایران، محل آزمون شدیدترین فشارها در حوزههای مختلف قرار گرفته؛ اما برعکس بسیاری از کشورهای منطقه هیچزمان سراغ گزینه تسلیم نرفته است. ریشه این عدم تسلیم را باید در ویژگی هویتی ایرانیان جستوجو کرد که در ساخت سیاسی نظام اسلامی بروز و ظهور دارد. ایران تنها کشوری در خاورمیانه است که در مقابل تهدیدهای همهجانبه نظامی آمریکا از گزینه پاسخ متقابل استفاده کرده است. در شرایطی که دشمنان ایران به سودای سوریهسازی، لیبیسازی و ونزوئلاسازی ایران، روی روان جامعه ایرانی راه میروند، در شرایطی که شدیدترین تهدیدها علیه اشخاص ردهبالای نظام حکمرانی ایران مطرح میشود، رهبر انقلاب بهرسم هرساله برای تجدید پیمان با امام و شهدا در بهشتزهرای تهران حاضر میشوند. این مثال نقض برای اثبات این گزاره کافی است که همسانسازی ایران و نظام سیاسی آن با هریک از کشورهای جهان و تلاش برای تکرار آن پروژهها، خودبهخود محکوم به شکست است؛ چراکه اساساً هویت نظام جمهوری اسلامی ایران و رهبرانش بر مبارزه با همین تهدیدها بنا شده است.
مشابهتسازی بر مبنای نگاهی خطا
سوریهسازی، لیبیسازی و اکنون نیز ونزوئلاسازی ایران، در دستور کار اتاق فکرهای آمریکایی قرار گرفته و بازوان رسانهای فارسیزبانشان هم آنها را بهنحوی باز تولید میکنند. همه این کارویژهها برای عادیسازی براندازی در ایران در رسانههای فارسیزبان بازنمایی میشد. بعد از سقوط سوریه، تلاشها بر القای این گزاره استوار بود که سقوط برخی قدرتها در خاورمیانه، چندان هم منفی نیست و برعکس میتواند به نفع مردم هم تمام شود. این الگوسازی در ماجرایی که در ونزوئلا رخ داد هم تکرار شد، نمایش ربایش مادورو و درعینحال حفظ همان چهارچوب قدرت، حاوی همان پیام برای ایران بود؛ اما تنها وجه اشتراک این کشورها با ایران آن بود که قدرتهای حاکم بر این کشورها، ارتباطات خوبی با ایران داشتند. برای دشمنان این بهانه خوبی برای همانندسازی رویدادهای این کشورها با ایران بود. البته تلاشهایی نیز برای تحقق پروژههای مشابه در ایران اتفاق افتاد؛ تلاش برای ایجاد جنگ داخلی در کشور و قطبیسازی پروژهای است که در سوریه پیش از داعش اجرا شد. آمارسازی و کشتهسازی بهمنظور مهیاکردن بهانه برای حمله نیز پروژهای بود که آمریکای جورج بوش آن را اجرا کرد. مجموعهای از این پروژهها برای فروپاشی ایران از درون صورت گرفت؛ اما نهایتاً به نتیجه مطلوب نرسید.
ایران، ایران است
برخلاف تلاشها برای همانندسازی میان ایران، سوریه، ونزوئلا و عراق و پیادهسازی این پروژهها در ایران، بهجز روابط دوستانه و مستحکم با این کشورها، مشابهت چندانی میان این کشورها با ایران وجود نداشت؛ هم در سطح جامعه و مردم و هم در سطح حکمرانی و سیاستگذاری، برای مثال، کشور سوریه به لحاظ بافت قومیتی خاص و جزیرهای بودن تکثرهای قومیتی همواره نسبت به تزلزل و قطبی شدن مستعد بوده است. یا کشور عراق به واسطه حاکم بودن قدرتی دیکتاتور، اساساً به مرحله انتخاب قدرت حاکم با خواست مردم نرسیده به همین منظور ورود قدرت خارجی را احتمالی برای بهبود وضعیت کشور میدانست یا آنچه در ونزوئلا رخ داد و عملیات ربایش مادورو اقدامی بود که بدون نفوذ داخلی اساساً قابلاجرا نبود. کنار هم قرار دادن این رویدادها، الگویی واحد را که بتواند با ساختار و جامعه ایرانی، هماهنگی داشته باشد، نشان نمیدهد.
ایران منتظر بیگانه نمیماند
میان آنچه این جوامع و حکومتهایشان تجربه کردند با آنچه در ایران گذشت، فرسنگها فاصله است. در وهله اول باید این گزاره را ذکر کرد که اصل و اساس ساخت حکمرانی ایران و اساساً هویتی که موجودیت آن را رقمزده بر مبارزه با هر آن چیزی است که استقلال ایرانیان را تهدید میکند. برخلاف عراق پس از 2003 که منتظر ماند تا آمریکا برایش آزادی بیاورد، برخلاف سوریه 2023 که قدرتهای خارجی برایش تصمیم میگیرند و برخلاف ونزوئلا که با نفوذ داخلی رئیسجمهور را به ایالات متحده تقدیم کرد، ایران و جامعه ایران، با هر تهدیدی که استقلالش را خدشهدار کند، مقابله میکند و در مقابل آن منفعل نخواهد بود و نمیایستد تا قدرتهای خارجی برایش تصمیم بگیرند. به همین خاطر هر پروژهای که رنگوبوی دخالت خارجی بدهد، حتی اگر مقدمهای بهظاهر اعتراضی داشته باشد، به شکست منجر خواهد شد. در این میان و با نگاه به همین بنمایه هویتی، تهدید رهبران انقلاب و کارگزاران سیاسی هم موجب عقب کشیدن و محافظهکاری آنها نخواهد شد؛ این را آمریکا و شرکایش در چند دهه اخیر بهخوبی تجربه کردهاند.
فروپاشی نه سهل است، نه ممکن
گمانه دشمنان ایران آن است که مسیر سهلی که دخالت آنها در برخی کشورهای خاورمیانه رقم زد در ایران هم قابلتکرار است. اما این فرض به چند دلیل قابلتحقق نیست؛
1- ساخت سیاسی ایران به واسطه بحرانها و چالشهایی که پشت سر گذاشته نسبت به تهدیدات و مداخلات خارجی و حتی آشوبهای داخلی واکسینه شده است. این حملات شاید آسیبهایی وارد کند؛ اما نمیتواند این ساخت سیاسی را درهم بشکند.
2- ساختار حکمرانی در ایران به مانند دیگر کشورهای ذکر شده، متزلزل نیست. این عدم تزلزل هم در ساختار قابلمشاهده است و هم در سطح کارگزاران. به این معنی که ممکن است درون این ساختها ناکارآمدیهایی ناظر به افراد وجود داشته باشد؛ اما اصل ساختار به باد متصل نیست که با یک تهدید و فشار خارجی به سرعت از هم بپاشد.
3- امکان بروز کودتا که یکی از مؤلفههای مورد نظر برای نابود کردن ایران از درون است، فرضی محال در ساختار حکمرانی ایران است؛ چراکه قوای نظامی مردم نهادی مثل سپاه پاسداران و ارتش از اصولی اساسی و ارزشی پیروی میکند که امکان متمایل شدن آنها به سمت بیگانه را به صفر میرساند.
4- ساختار حکمرانی ایران، نسبت به تهدیدهای خارجی حساسیتهای زیادی دارد. برخلاف دیگر حکمرانیها در منطقه که تهدید نظامی میتواند آنها را آسیبپذیر کند، لفاظی قدرتهای خارجی، عامل انسجام ساز ساختار سیاسی است و به سرعت آرایشی تهاجمی و دفاعی به خود میگیرد.
5- علاوه بر این، نظام سیاسی ایران از یک پشتوانه بزرگ و محکم به نام حمایت مردم هم برخوردار است؛ حمایتی که قدرتی دوچندان به نظام سیاسی ایران میدهد و او را از تندباد حوادث عبور میدهد. همین عامل نقشی مؤثر در مقابله حکمرانی ایران با دخالت قدرتهای خارجی و تهدیدات آن داشته است.
6- رهبران ایران از امام خمینی تا آیتالله خامنهای، هویت انقلاب را برمبارزه با قدرتی مستکبر مثل آمریکا، بنا کردهاند به همین منظور تهدیدها و توهینهای صریح آمریکا علیه مقام ولایت فقیه، نه تنها موجب ترس و عقبنشینیشان نمیشود، بلکه این ویژگی نهادینه در انقلاب اسلامی را از اعماق دوباره به سطح میآورد و به نوعی آن را زنده میکند. نمود عینی آن را میتوان در جریان حضور رهبر انقلاب در بهشتزهرای تهران دید، آن هم در حالی که تک قدرت هژمونیک جهان، لفاظی و تهدید علیه رهبر انقلاب را به اوج رسانده است.
مجموع این موارد نشان میدهد نظام سیاسی ایران منحصربهفردتر از آن است که با کشورهای دیگر در خاورمیانه و جهان قابلمقایسه باشد. ازاینرو تصور آنکه آنچه در این کشورها بر سر ساختهای سیاسی آمد بهراحتی در ایران هم قابلتکرار است، بیش از آنکه ناشی از واقعیت باشد، سویههایی از افتادن در ورطه حماقت را با خود دارد.
مطالب پیشنهادی










