رحمانی، پژوهشگر تاریخ در گفت‌وگو با «فرهیختگان»:

محمد رحمانی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ معاصر در گفت‌و‌گو با «فرهیختگان» گفت: «وجه اشتراک اتفاقات الان با دهه ۶۰، آن کشته‌سازی و خشمی است که ایجاد می‌شود.».

  • ۸ ساعت قبل
  • 10
رحمانی، پژوهشگر تاریخ در گفت‌وگو با «فرهیختگان»:

کشته‌سازی، وجه شباهت وقایع اخیر و خشونت منافقین در دهۀ ۶۰ بود

کشته‌سازی، وجه شباهت وقایع اخیر و خشونت منافقین در دهۀ ۶۰ بود

فرهیختگان: محمد رحمانی، پژوهشگر تاریخ معاصر و نویسنده کتاب «من اعتراف می‌کنم» درباره زندگی و زمانه وحید افراخته، عضو مرکزی سازمان مجاهدین خلق است. در گفت‌وگویی با رحمانی، موضوع «موزه اسرار سازمان منافقین» و نحوه بازنمایی خشونت‌های این سازمان در دهه ۶۰ و شباهت‌هایی که با ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ مطرح می‌شود، مورد بررسی قرار گرفت. رحمانی در عین قدردانی از اصل برگزاری چنین نمایشگاهی، معتقد است سطح انتظار از این دست رویداد‌ها بسیار بالاتر از خروجی فعلی است. او با اشاره به ظرفیت‌های مغفول مانده این نمایشگاه می‌گوید: «خیلی وقایع متعددتر و پرمایه‌تر از آن چیزی بود که در قالب یک برون‌داد رسانه‌ای ارائه شد. این موضوع می‌توانست دستاورد‌های جدیدتری داشته باشد؛ شبیه نمایشگاه‌های تخصصی که گاهی وزارتخانه‌های مختلف برای افراد خاص برگزار می‌کند.»

رحمانی اما یکی از نقد‌های اصلی خود را همین «مخاطب خاص» دانستن می‌داند: «متأسفانه هنوز این فهم شکل نگرفته که این فقط افراد خاص نیستند که تعیین‌کننده‌اند؛ روشنفکران، نخبگان، توده‌های مردم، دانش‌آموزان و دانشجویان هم باید در این فضا قرار بگیرند.» به اعتقاد او، آنچه ارائه شده بیشتر تکرار مباحثی است که پیش از این در کتاب‌ها و مجلات منتشر شده و نمایش، کمتر توانسته تجربه‌ای نو و عمیق خلق کند. 
او با تأکید بر اینکه قصد نادیده گرفتن زحمات برگزارکنندگان را ندارد، می‌گوید: «نمی‌خواهم کار بی‌ارزش تلقی شود؛ بالاخره یکی از بچه‌های انقلابی کاری انجام داده و دستش درد نکند، اما توقع ما بیش از این بود و بخشی از این کم‌کاری به نهاد‌های مسئول برمی‌گردد.»
نقد دوم رحمانی ناظر به رویکرد تاریخی نمایشگاه است. از نگاه او، نوع روایت و زاویه پرداخت، متعلق به فضای دهه ۶۰ باقی مانده است: «فضای رویکردی نمایش، همان فضای سال ۶۰ است؛ حتی از سال ۶۷ هم دهه‌ها گذشته. وقت آن رسیده که نگاه عمیق‌تری به مسائل اجتماعی، سیاسی و امنیتی داشته باشیم.» او معتقد است این نمایشگاه می‌توانست در سال‌های ۶۳، ۶۴، ۶۷ یا ۶۸ هم «با همین شیوه و روش» برگزار شود، اما اکنون که سال‌ها گذشته، انتظار می‌رود تحلیل‌ها از سطح تبلیغات و پروپاگاندا عبور کند: «الان در زمانی هستیم که می‌توانیم عمیق‌تر به مسائل نگاه کنیم؛ از تبلیغات فراتر برویم، شکاف ایجاد کنیم، طرح و نظریه‌های مختلف را مطرح کنیم.»
در جمع‌بندی، رحمانی این نمایشگاه را از نظر تصویری و ابتدایی، برای مخاطبانی که آشنایی کمی با موضوع دارند مفید می‌داند، اما برای پژوهشگران و افرادی که تعامل جدی‌تری با تاریخ دارند، آن را فاقد دستاورد تازه توصیف می‌کند: «برای دانش‌آموزان و کسانی که از مسئله سازمان بی‌اطلاع‌اند، جذابیت‌های تصویری دارد؛ اما برای کسی که اهل کتاب و پژوهش تاریخی است، احتمالاً دستاورد جدیدی نداشته باشد.»

خشونت دی‌ماه 1404 تحت‌تأثیر فضای آنارشیستی بود

محمد رحمانی،  در بخش دیگری از گفت‌وگو پیرامون «موزه اسرار سازمان منافقین»، به واکاوی ریشه‌های خلق خشونت سیاسی و نسبت میان اقدامات سازمان مجاهدین خلق در دهه ۶۰ با ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ می‌پردازد. او معتقد است اگرچه مشابهت‌سازی‌هایی میان این دو برهه صورت می‌گیرد، اما تفاوت‌های ساختاری جدی میان آن‌ها وجود دارد. 
رحمانی با تبیین مفهوم «سانترالیسم آهنین» در سازمان مجاهدین، تأکید می‌کند که در دهه ۶۰، افراد کاملاً در ساختار تعریف می‌شدند، اما در وقایع اخیر که ابتدا با مطالبات اقتصادی آغاز شد، چنین ساختار صلبی مشاهده نمی‌شود. او در این باره می‌گوید: «سرویس‌های خارجی تمام منافعشان در این است که کشور را به آشوب بکشند؛ اما اینکه تمام افراد کف خیابان دارای یک ارتباط ساختاری خشک و جدی با آن سرویس‌ها باشند، هنوز اثبات نشده است.» به باور او، برخلاف اعضای سازمان که تحت شست‌وشوی مغزی قرار داشتند، افراد در ناآرامی‌های اخیر لزوماً عضو سازمانی نیستند، بلکه تحت تأثیر فضای آنارشیستی عمل می‌کنند. 
این پژوهشگر تاریخ، یکی از عوامل بازتولید خشونت را «ساده‌سازی مسائل» و «دوقطبی‌سازی» می‌داند. او خاطرنشان می‌کند وقتی سؤالات به شکل‌های ابتدایی همچون «انقلابی یا ضدانقلاب» و «حکومتی یا آزاده» تقلیل می‌یابند، زمینه برای بروز رفتار‌های خشن فراهم می‌شود. بخش دیگری از تحلیل رحمانی به نقش رسانه‌ها در ایجاد یک «گذشته خیالی» اختصاص دارد. او معتقد است رسانه‌های خارجی با استفاده از بستر‌هایی نظیر تورم و ناکارآمدی، فضاسازی دروغینی از دوران پیش از انقلاب ارائه می‌دهند تا انباشت تنفر را به نقطه اوج برسانند. وی تأکید می‌کند: «اینکه در یک بهشت برین زندگی می‌کردیم و بعد ناگهان با انقلاب اسلامی وارد یک جهنم شده باشیم، وجود خارجی ندارد.»

 تروریست دهه60 در یک ساختار هدفمند تعریف می‌شد

محمد رحمانی در بخش دیگری از این گفت‌وگو، تفاوت مهمی میان کنشگران خشونت در دهه ۶۰ و معترضان خیابانی در وقایع اخیر قائل می‌شود. به گفته او، در دهه ۶۰ با یک بدنه سازمان‌یافته روبه‌رو بودیم، اما امروز با خشم پراکنده و فاقد سازمان. رحمانی توضیح می‌دهد: «بالاخره در آن زمان، طرف یا عضو بود، یا سمپات بود و یا در کادر مرکزی؛ بالاخره جایگاهی در تشکیلات داشت.» به اعتقاد رحمانی، سازمان مجاهدین خلق تلاش داشت سطح درگیری‌ها را به جایی برساند که توده‌های مردم هم وارد ماجرا شوند، اما در این هدف کامیاب نشد. 
در مقابل، او درباره وضعیت امروز می‌گوید: «در وقایع اخیر، ما این را نمی‌بینیم؛ یعنی پهلوی حزب ندارد. آن کسی که کف خیابان است، مثلاً با پنج واسطه هم به رضا پهلوی وصل نمی‌شود؛ او در واقع یک خشم عصیانی از شرایط موجود اقتصادی دارد.» 
رحمانی در تحلیل شباهت وقایع دهه 60 با ناآرامی‌های دی ماه 1404 بحث را به نسبت امنیت و سیاست می‌کشاند و تأکید می‌کند در شرایط بحران، اولویت نخست بازگشت امنیت است: «در همه جای دنیا وقتی اقدام ضدامنیتی رخ می‌دهد، اولین نکته این است که امنیت باید برگردد؛ یعنی در آن لحظه بحث‌های اجتماعی و سیاسی اولویت ندارند. اگر امنیت وجود نداشته باشد، هیچ چیز دیگری وجود ندارد و همه چیز ذیل سایه امنیت است.»

کشته‌سازی، وجه شباهت وقایع دی ماه 1404 و دهۀ 60 است

رحمانی وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ را در چهارچوب پروژه‌های «کشته‌سازی» تحلیل می‌کند. او معتقد است جریان‌های معاند و حامیان خارجی آن‌ها به این خشونت نیاز دارند تا با بالا بردن آمار کشته‌ها، فشار حقوق بشری بر ایران را افزایش داده و امتیازگیری کنند. 
رحمانی در عین حال، یک نقطه شباهت میان امروز و دهه ۶۰ قائل است: کارکرد خشم و کشته‌سازی در چرخه خشونت. او با اشاره به شیوه‌های تحریک نیرو‌ها در دهه ۶۰ می‌گوید: «وجه اشتراک اتفاقات الان با دهه ۶۰، آن کشته‌سازی و خشمی است که ایجاد می‌شود.» به گفته او، سازمان برای تحریک نیرو‌هایش، از روایت‌های احساسی و شخصی‌سازی‌شده استفاده می‌کرد: «می‌گفتند تو در محله‌ای زندگی می‌کنی که آدم‌های آقای خمینی فلان‌کس را کشتند یا فلان آدم را یادت هست که در زندان شلاق خورد و شکنجه شد؟» این روایت‌ها، به تعبیر رحمانی، به ایجاد تصویر یک «دشمن فراگیر» منجر می‌شد: «می‌گفتند دشمن فقط پاسدار نیست؛ آن کسی هم که زنگ می‌زند به اطلاعات و گزارش می‌دهد، سرانگشتان ارتجاع حاکم است.»
رحمانی در واکاوی نسبت میان ساختار خشونت در سازمان مجاهدین خلق و وقایع اخیر، به تحلیل نقش رسانه‌ها و فقدان ساختار‌های قانونی می‌پردازد. او معتقد است فضای کنونی توسط رسانه‌های خارجی دامن‌ زده می‌شود و این تنفرِ انباشت‌شده، ذره‌ذره به نقطه اوج خود می‌رسد. 
این پژوهشگر موضوع دخالت‌های خارجی را فراتر از توهم توطئه دانسته و خاطرنشان می‌کند همان‌گونه که در تمام دنیا جریان‌های حامی تقویت می‌شوند، اسرائیلی‌ها نیز جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی را تقویت می‌کنند. او درباره چرایی نیاز این جریان به خشونت می‌گوید: «این جریان به خشونت نیاز دارد؛ چراکه هر چقدر بار این خشونت بالاتر برود، برای طراحی که کرده است اصلاً مهم نیست که این‌ها کشته شوند. بالا رفتن آمار کشته‌ها باعث می‌شود یک فشار حقوق بشری به ایران وارد شود تا از ایران امتیاز بگیرند.»
او با مشابهت‌سازی میان راهبرد فعلی و استراتژی سازمان مجاهدین پیش از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، تأکید می‌کند که سازمان در آن مقطع نیز به کشته و مجروح نیاز داشت تا مشروعیت و هژمونی ساختار موجود را بشکند و وارد فاز نظامی شود. رحمانی افرادی را که در خیابان دچار آسیب می‌شوند، به مهره‌های شطرنج تشبیه کرده و می‌گوید: «در چنین فضایی، شما نمی‌توانی از حقوق آن آدم دفاع کنی؛ او فقط یک مهره است. شخص دیگری در امنیت و ثبات طراحی می‌کند و آن کشته‌شده‌ها برایش ابزاری بیش نیستند.» وی با اشاره به خلأ‌های موجود در فضای سیاسی می‌گوید: «چون ما احزاب را به صورت جدی نمی‌بینیم و اپوزیسیون قانونی نداریم، اعتراضات اگر صورت بگیرد، کمتر از دو هفته به اغتشاش تبدیل می‌شود.» رحمانی در ادامه تشریح می‌کند که در چنین شرایطی، فردی وابسته به جریان دشمن که تنها فعالیتی که در کارنامه‌اش دیده می‌شود، وابستگی به دشمن است، با حمایت مالی و رسانه‌ای کشور‌های خارجی به عنوان رهبر اپوزیسیون معرفی می‌گردد. 

نظرات کاربران
capcha