بررسی براساس الگوی «نیره» و «وانی کومار»

این گزارش به تحلیل تکرار الگوی «نیره» و «وانی کومار» در رسانه‌های امروز می‌پردازد. روایت‌هایی احساسی که بدون راستی‌آزمایی، افکار عمومی را هدایت و تصمیمات سیاسی را شکل می‌دهند؛ از جنگ خلیج فارس تا بحران‌های اخیر در ایران، قدرت رسانه در ساخت واقعیت همچنان پابرجاست.

  • ۲ ساعت قبل
  • 00
بررسی براساس الگوی «نیره» و «وانی کومار»

چه‌طور اخبار جعلی، افکار عمومی را شکل می‌دهند

چه‌طور اخبار جعلی، افکار عمومی را شکل می‌دهند
مائده زمان فشمیمائده زمان فشمیخبرنگار

در دنیای امروز، قدرت روایت و رسانه‌ها می‌تواند تاریخ، سیاست و افکار عمومی را شکل دهد. نمونه‌های تاریخی مانند شهادت نیره در جنگ خلیج فارس و روایت وانی کومار در سریلانکا نشان می‌دهند که چگونه اخبار احساسی و تصاویر تکان ‌دهنده، حتی بدون شواهد مستقل، می‌توانند به تصمیمات سیاسی و عملیات نظامی مشروعیت ببخشند. این گزارش، ضمن مرور این نمونه‌ها، وضعیت مشابه در اغتشاشات اخیر ایران را هم بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه روایت‌ها و اخبار جعلی همچنان ابزار قدرتمندی در دست رسانه‌ها و بازیگران سیاسی هستند.

جنگ اول خلیج فارس در دوم آگوست ۱۹۹۰ با اشغال کویت توسط ارتش عراق به رهبری صدام حسین آغاز شد. اقدامی که بلافاصله محکومیت گسترده سازمان ملل متحد و کشورهای جهان را به همراه داشت. شورای امنیت، حمله عراق به کویت را نقض آشکار حقوق بین ‌الملل دانست و چندین قطعنامه علیه بغداد صادر کرد. چند ماه بعد، ایالات متحده به همراه ائتلافی از متحدان، عملیات طوفان صحرا را آغاز کرد که به عقب ‌نشینی ارتش عراق از خاک کویت انجامید.

اما فاصله میان اشغال کویت تا آغاز عملیات نظامی، تنها یک دوره بن ‌بست دیپلماتیک نبود؛ بلکه میدان یکی از مهمترین و کمتر شناخته‌ شده‌ ترین کارزارهای تبلیغاتی و رسانه‌ای در تاریخ معاصر شد. هدف این کارزار، آماده‌ سازی افکار عمومی برای پذیرش مداخله نظامی بود و ابزار اصلی آن، روایت‌های احساسی و تکان ‌دهنده.

نیره و افسانه انکوباتورها

در اکتبر ۱۹۹۰، دختری ۱۵ ساله به نام نیره در برابر کمیته‌ای از کنگره آمریکا حاضر شد و شهادت داد که سربازان عراقی نوزادان کویتی را از دستگاه‌های انکوباتور بیرون کشیده و آنها را روی کف سرد رها کرده‌اند تا بمیرند. او خود را داوطلب کویتی معرفی کرده بود که در بیمارستان فعالیت کرده و شاهد این جنایات بوده است.

شهادت او بارها توسط شبکه‌های تلویزیونی پخش شد و رسانه‌ها با تیترهای درشت، خشونت ارتش عراق را برجسته کردند. این روایت تاثیری عاطفی عمیق بر مخاطبان گذاشت و توانست خشم عمومی نسبت به عراق را افزایش دهد.

جرج هربرت واکر بوش، رئیس‌ جمهور وقت آمریکا و شماری از سناتورهای بانفوذ این کشور، بارها به شهادت نیره استناد کردند. طبق گزارش‌ها، بوش پدر دستکم شش بار به‌ طور علنی از داستان نوزادان انکوباتور برای توجیه ضرورت دخالت نظامی استفاده کرد.

این روایت به‌ ویژه در زمانی مطرح می‌شد که کنگره آمریکا درباره مجوز استفاده از نیروی نظامی علیه عراق در حال بحث بود. در نهایت، این مجوز با اختلاف آرایی نه ‌چندان زیاد تصویب شد، موضوعی که بعدها باعث شد برخی تحلیلگران نقش داستان نیره را در جهت ‌دهی به آرای نمایندگان بسیار تعیین‌ کننده بدانند.

با پایان جنگ و عقب ‌نشینی ارتش عراق در فوریه ۱۹۹۱، فضای رسانه‌ای به‌ تدریج تغییر کرد. تنها یک ماه بعد، در مارس ۱۹۹۱، برخی خبرنگاران آمریکایی که به کویت سفر کرده بودند، شروع به بررسی مستقل ادعاهای مطرح ‌شده در دوران پیش از جنگ کردند.

نتایج این تحقیقات شگفت ‌انگیز بود. پزشکان و کارکنان بیمارستان‌های کویت اعلام کردند که هرگز شاهد بیرون کشیدن نوزادان از انکوباتورها توسط سربازان عراقی نبوده‌اند. اگرچه تعدادی از نوزادان در دوران اشغال جان باخته بودند، اما علت اصلی این مرگ‌ها فرار کادر درمان، کمبود تجهیزات و فروپاشی سیستم بهداشت و درمان بوده است.

در سال ۱۹۹۲، حقیقتی مهمتر آشکار شد: نیره، دختر سفیر کویت در واشنگتن و از اعضای خاندان سلطنتی آل‌صباح بود. هویت او عمدا پنهان نگه داشته شده و شهادتش بخشی از یک کارزار تبلیغاتی سازمان ‌یافته بوده که توسط دولت کویت در تبعید و با همکاری یک شرکت بزرگ روابط عمومی آمریکایی طراحی شده بود.

تکرار الگوی نیره در سریلانکا

دو دهه بعد، همان الگوی نیره در سریلانکا تکرار شد؛ این بار با وانی کومار، که توسط مستند کشتارگاه‌های شبکه ۴ انگلیس به ‌عنوان شاهد اصلی معرفی شد. او چهار نام داشت: دکتر تامیلوانی، دامیلوَنی کومار، دامیلوَنی گناناکومار و وانی کومار و ده بار روی آنتن رفت.

شبکه ۴ مدعی شد که او حتی محل حضورش را به نزدیکترین بستگانش نگفته و نخستین تماس تلفنی‌اش از سریلانکا نه با خانواده، بلکه با رسانه‌های انگلیسی بوده است.

روایت وانی، مشابه نیره، پر از صحنه‌های تکان ‌دهنده بود: او مدعی شد پای یک پسر شش‌ ساله بدون بی ‌هوشی قطع شده و کارکنان بیمارستان خون را با آب مخلوط کرده و دوباره به رگ بیماران تزریق کرده‌اند. دکتر شانموگاراجاه، پزشکی که وانی ادعا می‌کرد دستیارش بوده، شهادت داد که هیچ عمل جراحی بدون بی‌ هوشی انجام نشده و ادعاهای او نادرست بود.

علاوه بر این، مشخص شد وانی کومار عضو سازمان جوانان تامیل بوده که پوششی برای گروه مسلح LTTE بود. او با رهبران این گروه تماس داشته، آموزش نظامی دیده و به عنوان مترجم و فعال تبلیغاتی برای این گروه فعالیت می‌کرد. رسانه‌ها و مستندهای غربی، او را قربانی نشان دادند و روایت احساسی او را برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی منتشر کردند، همان رویکردی که نیره در جنگ خلیج فارس تجربه کرده بود.

نتیجه این اقدامات، افزایش محسوس آمار قربانیان و تاثیرگذاری رسانه‌ای گسترده بود، آماری که از هشت هزار به ۲۰۰ هزار نفر افزایش یافت. این پرونده نشان می‌دهد که روایت احساسی، رسانه و بهره‌ برداری سیاسی می‌توانند بار دیگر در مقیاس جهانی تکرار شوند و اثرگذاری تاریخی داشته باشند.

تحلیل رسانه‌ها و اخبار جعلی

پرونده‌های نیره و وانی کومار نمونه‌های بارز چگونگی دستکاری افکار عمومی از طریق رسانه‌های جریان اصلی هستند. در هر دو مورد، یک روایت احساسی و تکان‌ دهنده، بدون شواهد مستقل و راستی‌ آزمایی، ساخته و سپس به‌ طور گسترده منتشر شد. رسانه‌ها نه تنها نقش بازتاب ‌دهنده نداشتند، بلکه خود به فعالان اصلی این فرآیند تبدیل شدند.

این الگو در دنیای امروز، با شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای دیجیتال پیشرفته، چندین برابر سریع‌تر و گسترده‌تر شده است. تولید اخبار جعلی، ویدئوها و تصاویر دستکاری ‌شده، همراه با بازنشر بدون بررسی، ابزارهایی برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی و شکل‌ دهی روایت‌های سیاسی و بین ‌المللی هستند.

از منظر نظریه‌های ارتباطی، این پدیده با نظریه قاب ‌بندی رسانه‌ای (Framing) و نظریه برجسته سازی (Agenda Setting) قابل تحلیل است، رسانه‌ها با انتخاب اینکه چه چیزی را برجسته کنند و چگونه ارائه دهند، نه تنها توجه مخاطب را شکل می‌دهند، بلکه برداشت او از واقعیت را هم مدیریت می‌کنند. روایت‌های احساسی، از طریق تحریک هیجان و همذات ‌پنداری، می‌توانند سوگیری شناختی مخاطب را افزایش دهند و توانایی تحلیل منطقی او را کاهش دهند.

اغتشاشات ایران و تکرار همان الگو

الگویی که در نیره و وانی کومار دیده شد، محدود به جنگ یا مناطق خاص نیست؛ بلکه در بحران‌های داخلی و منطقه‌ای هم تکرار می‌شود. در جریان اغتشاشات اخیر ایران، بسیاری از رسانه‌های غربی و شبکه‌های اجتماعی وابسته، بدون اتکا به منابع مستقل، اخبار و تصاویر گزینشی منتشر کردند که واقعیت میدانی را مخدوش می‌کرد.

یکی از نمونه‌های معاصر، نحوه پوشش رسانه‌های غربی از اغتشاشات ایران در هفته‌های اخیر است؛ پوششی که بار دیگر نشان داد چگونه روایت‌های احساسی، آمارهای تایید نشده و تصاویر گزینشی می‌توانند جایگزین واقعیت میدانی شوند.

در جریان این اغتشاشات، بسیاری از رسانه‌های غربی و شبکه‌های اجتماعی وابسته به آنها، بدون اتکا به منابع مستقل و قابل راستی ‌آزمایی، به انتشار گسترده آمار قربانیان پرداختند؛ آماری که در موارد متعددی بعدها نادرست یا اغراق ‌آمیز از کار درآمد. برخی چهره‌هایی که به ‌عنوان کشته ‌شدگان اعتراضات معرفی شدند، یا زنده هستند، یا علت مرگ آنها ارتباطی با حوادث ندارد. با این حال، اصلاح این اخبار نادرست هرگز به اندازه انتشار اولیه آنها بازتاب نیافت.

در این میان، پدیده کشته ‌سازی رسانه‌ای به ابزاری برای تشدید فشار سیاسی و بین ‌المللی علیه ایران تبدیل شد. تصاویر قدیمی، ویدئوهای مربوط به کشورهای دیگر و روایت‌های تایید نشده، بارها به‌ عنوان شواهد سرکوب در ایران بازنشر شدند. همانطور که در پرونده نیره، تصویر دختری گریان توانست مسیر افکار عمومی آمریکا را تغییر دهد، در پوشش اغتشاشات ایران هم تمرکز بر تصاویر احساسی و روایت‌های فردی، جای تحلیل‌های دقیق و زمینه‌ محور را گرفت.

تجربه ایران، مانند عراق و سریلانکا، نشان می‌دهد که رسانه‌های جریان اصلی غربی نه صرفا ناظر بی‌ طرف، بلکه در بسیاری موارد بخشی از یک نبرد روایت‌ها هستند. در این نبرد، حقیقت اغلب قربانی سرعت، هیجان و اهداف سیاسی می‌شود. پیوند دادن این تجربه‌ها با پرونده‌هایی چون نیره و وانی، یادآور این واقعیت تلخ است که اخبار جعلی نه یک استثنا، بلکه بخشی تکرارشونده از سازوکار قدرت در سیاست بین ‌الملل است؛ سازوکاری که بدون هوشیاری افکار عمومی، همچنان بازتولید خواهد شد.

نظرات کاربران
capcha