تحلیل روانشناسی سیاسی-شناختی ترامپتحلیل شناختی ترامپ تصویر واضحی از تمایل او به نمایش قدرت به جای تکیه بر قدرت نهادی میدهد. جهانبینی ترامپ بر اساس فیلتر شناختی او در آخرین سند ۲۰۲۶ امنیت ملی آمریکا منعکس شده است.
ذهنیت و روش حکمرانی دونالد ترامپ چگونه است؟

پارسا حجازی، فرهیختگان آنلاین: با ورود به نیمه نخست دور دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، یک پارادوکس آشکار جالب توجه است: حجم عظیم فعالیتهای پرسر و صدا و خبرساز در تقابل با فقدان نسبی دستاوردهای قانونی و سیاستی ماندگار، به ویژه در عرصه داخلی. بر اساس نظریههای روانشناسی سیاسی، سبک رهبری ترامپ را میتوان در چارچوب «نارسیسیسم سیاسی» و «جهتگیری عملگرایانه کوتاهمدت» تحلیل کرد. نارسیسیسم در اینجا نه لزوماً به عنوان یک تشخیص بالینی، بلکه به عنوان یک سبک رفتاری سیاسی تعریف میشود که ویژگیهای آن شامل نیاز مفرط به تحسین، تمرکز بر خود، درک و تمرکز بر روابط بینفردی به صورت ابزاری و اولویت دادن به «تصویر»، «پیروزی نمایشی»، «ماهیت» و «دستاورد پایدار» است.
نمایش قدرت به جای تکیه بر قدرت نهادی
ترامپ در طول یک سال گذشته، عمداً از بسیاری از ابزارهای سنتی و نهادین ریاست جمهوری -مانند رهبری فرآیند قانونگذاری در کنگره، اقناع عمومی افکار، یا تنظیم مقررات پیچیده و زمانبر- احتراز کرده است. به جای آن، بر اساس گزارشی از آتلانتیک، تمرکز او بر استفاده از قدرت اجرایی به عنوان «چماقی» برای تنبیه مخالفان، ایجاد ترس، و وادار کردن بازیگران مختلف به امضای «معامله»های موردی بوده است. این استراتژی دوگانه -که در قالب برنامههای شکستخوردهای مثل «وزارت کارایی دولت» (DOGE) با الهام از سیلیکونولی و سپس روی آوردن به «معاملهگری خیابانی» نیویورکی تبلور یافت- نشان میدهد که ذهن ترامپ، دولت را نه به عنوان یک نهاد پیچیده مبتنی بر تخصص و رویه، بلکه به عنوان یک شرکت خانوادگی/مافیایی یا یک میز مذاکره میبیند؛ میزی که در آن اراده مستقیم رئیس، فوری و بدون واسطه باید به اجرا درآید.
اولویت «لحظه اکنون» و پاداشهای فوری
به نظر میرسد سیستم شناختی ترامپ برای پاسخ به محرکهای فوری، خلق بحرانهای خبری روزانه، و کسب پیروزیهای کوتاهمدتی که قابل عرضه در رسانهها یا اجتماعات حامیان باشد، بهینهسازی شده است. امضای تعداد کم قوانین، تلاش محدود برای اقناع عمومی، و بیمیلی به کار طاقتفرسای چانهزنی قانونی در کنگره -به رغم آنکه کنترل فعلی دو مجلس توسط حزب جمهوریخواه است- همگی گواه این امر هستند. پاداش واقعی برای او، نه تحول آرام و ماندگار نهادها، بلکه سلطه بر موج خبری و نمایش اعمال قدرت است.
استراتژی دفاعی ۲۰۲۶: انعکاسی از جهانبینی شخصیشده
سند استراتژی دفاع ملی ۲۰۲۶ پنتاگون، آیینه تمامنمای این روانشناسی سیاسی در عرصه سیاست خارجی است. این سند ۴۷ بار نام «پرزیدنت ترامپ» را در خود جای داده و بیش از آنکه سندی فنی باشد، بیانیهای شخصی بر اساس اولویتهای جهانبینی او یا نهایتا اطرافیانش است.
تمرکز افراطی بر (خاک آمریکا): ارتقای دفاع از خاک آمریکا و نیمکره غربی به اولویت نخست، همسو با درونگرایی و خودمحوری در روانشناسی نارسیسیستی است. تأکید مجدد بر دکترین مونرو به زبان تهدیدآمیز «جایی که همسایگان سهم خود را انجام ندهند، ما آماده اقدام قاطع هستیم»، نشان از درکی تهاجمی و یکجانبه از حاکمیت دارد، حاکمیتهای مستقلی که در آن امنیت آمریکا مطلق و برتر از هر همکاری امنیتی دیگری تلقی میشود.
روابط تراکنشی با متحدان: انتظار صریح جهت «گرفتن سهم بیشتر» از متحدان و واگذاری «مسئولیت اولیه» دفاع از اروپا و کره جنوبی به خود آنها، روابط را از چارچوب اتحادهای نهادین و مبتنی بر ارزشها و هنجارهای مشترک به چیزی شبیه به بازارهای معاملات بورس تقلیل میدهد. این نگاه، متحدان دیرینه و نهادی را نه شریک، بلکه کارگزارانی میبیند که، فراتر از و مقدم بر هر گونه قرابت هویتی و هدفی، باید هزینه امنیت خود را مستقیماً بپردازند. در همین راستا در بخشی از سند، اشارهای به احتمال کاهش استقرار نیروهای آمریکایی در اروپا و کره جنوبی میشود؛ موضوعی که مثابه اهرم فشاری برای وادار کردن آنان به پذیرش این منطق تراکنشی است. به این موارد میبایست تهدید کنترل گرینلند تا کانادا را نیز اضافه نمود. پیشتر در همین راستا سیاست اولیه ترامپ مبنی بر تهدید ناتو به ترک این اتحاد و فشار بر متحدین بود گرچه این منطق بعدها با مخالفت مقامات نظامی با مرد بنگاهی روبرو شد و او نهایتا مجبور به پذیرش خطای فکری خود شد؛ اما همین مورد نیز ریشه در معادلات شناختی او و نحوه نگرش به اتحادی با ریشه تاریخی و هویتی دارد.
عدم اشاره به تایوان: حذف عمدی نام تایوان که در اسناد قبلی نقطه حساس تنش با چین بود نیز میتواند گواه دیگری بر نگرش معاملهگرایانه باشد. گرچه ممکن است موضوع تایوان بعدها به عنوان دستآویز در مذاکرات آینده با چین مورد استفاده قرار گیرد؛ اما نتیجه به هر صورت فاصله گرفتن از نگاه ارزشی بر پایه اصول لیبرال دموکراسی در سطح جهانی و تعهدات فرامرزی ایالات متحده، و ورود به منطق واکنشی و معاملاتی است.
شخصیسازی سیاستی: نحوه انتشار غیرمتعارف سند (شب جمعه در آستانه طوفان) و تبدیل آن به سندی که نام رئیسجمهور در آن بیش از مضامین استراتژیک تکرار شده، نشان میدهد که هدف، نه اطلاعرسانی به متخصصان امنیت و سیاست بینالملل، بلکه تأکید بر اراده فردی رهبر و ایجاد روایت سیاسی مطلوب ترامپ است.
ترامپ نهایتا نه به عنوان یک رئیسجمهور نهادی، بلکه با بهرهوری حداکثری از بازوی نظامی ایالات متحده، به عنوان یک کارگزار صرف قدرت عمل میکند. هسته شناختی و روانی اقدامات او چه در عرصه داخلی و چه در سیاست خارجی بر مدار تأکید بر حاکمیت بیقید و شرط اراده فردی، کسب پیروزیهای نمایشی کوتاهمدت، و تقلیل روابط پیچیده سیاست بینالملل به روابط تراکنشی و مبتنی بر اهرم فشار است.
خطر این شیوه، تنها در سیاستهای خاص او نیست، بلکه نتیجه آن در تضعیف بنیانهای نهادین دموکراسی آمریکا متجلی میشود. تبدیل دولت به ابزار اعمال سلیقه شخصی، تضعیف اعتماد متحدان به تعهدات بلندمدت، و جایگزینی قواعد شفاف با معاملهگریهای غیرقابل پیشبینی، آسیبهایی است که از دستاوردهای مقطعی او پایدارتر خواهد بود.آسیبهایی که باعث ایجاد ترکهای ممتد و خدشههای عمیق بر تصویر آمریکا در سطح جهانی میشوند. آسیبهای هویتی که جهت ترمیم، شاید نیاز به سالها گفتمانسازی و هنجارپروری مجدد داشته باشند. ترامپ ممکن است قوانین ماندگار کمتری تصویب کند، اما شاید میراث اصلی او عادیسازی «حکومت خودسرانه شخصیشده» و ترویج این اندیشه باشد که ساختارهای پیچیده حکمرانی مدرن را میتوان با اراده ساده یک مرد قوی مدیریت کرد. بروکراسی نهادی مدرن و دولت دموکراتیک گرچه در مواجه با بحران پرشتاب، کند و گاها ناکارآمد هستند، اما قضاوت تاریخ از آن به عنوان تنها مسیر پیشرفت و توسعه یاد کرده است.

عکس: تابلوی عکس تاریخی ترامپ بعد از تلاش برای ترور او که در کاخ سفید نصب شده است.
مطالب پیشنهادی










