«فرهیختگان» گزارش میدهدما در سینمایمان از اساس پرداخت درستی درباره نوجوان نسل زدی نکردیم، اما بد نیست این موضوع را در نظر بگیریم که نوجوان امروز نه نسل زدی بلکه از نسل آلفاست و مسائل و موضوعاتش از اساس تفاوت جدی با امروز ما دارد. حالا اگر میخواهید به سراغ پرداختن به نوجوان نسل آلفایی در تلویزیون برویم مشخصاً چیزی را پیدا نخواهیم کرد.
از رژیم مصرف رسانهای نسل جدید چه میدانیم؟

از اواسط دهه نود در ادبیات فرهنگی و اجتماعی ایران، واژه نسل زد بر سر زبانها افتاد. بنا بر همین منطق چراغ خطر برای نهادهای فرهنگی و اجتماعی ایران روشن شد. در همان ابتدا چند مدل از مواجهه با موضوع صورت گرفت؛ انکار، تفسیر مثبت و تفسیر منفی از آن. عدهای مسئله تغییرات نسلی را از اساس، بحران ساختگی دانستند و بنا بر همین منطق، کنشهای مدیریتی برای این نسل نوظهور را فاقد موضوعیت دانستند و برای این مفهوم، بیش از آنکه ماهیت فرهنگی و اجتماعی قائل باشند، نسل زد را برساختی سیاسی برشمردند. موازی با همین منطق عدهای تفسیرشان از نسل زد، موجود معارض با ساختارهای فرهنگی و اجتماعی حاضر بود و بر همین مبنا نسل زد یا دهه هشتادیها یکی تفسیر شدند و دیگریای در نظر گرفته میشدند که برای رسیدن به نقطه همزیستی مسالمتآمیز با آنها نیاز است تا به نحوی آنها را تغییر داد و مسیرش را کنش سلبی در نظر میگرفتند تا این نسل را قانونپذیر کنند. در کنار این دو نگاه، طریقی هم وجود دارد که کنش در مواجهه با این نسل را نه سلبی بلکه ایجابی در نظر گرفته و ساختار را به نفع نسل انعطاف میدهد. آنطور که رسانههای رسمی میگویند کنش فعلی حاکمیت در ایران در مواجهه با نسل زد، همان رویکرد مثبت به آنها است و این یعنی ساختار، خودش را تغییر میدهد. ذیل همین صورتبندی میتوان واکنشهای نهادهای مهم فرهنگی در جمهوری اسلامی را در نسبت با نسل زد بررسی کرد. واکنشهایی که نتایجش در سینما، سریالسازی و تولیدات رسانه ملی و مکتوبات قابل بررسی است.
سینما نسل جدید ندارد
برای بررسی اینکه سینما کدام یک از سه رویکرد موجود را انتخاب کرده چارهای نداریم جز آنکه سراغ تولیدات چند سال اخیر فجر و جدول اکران برویم: زن و بچه، رؤیاشهر، غریزه، زیبا صدایم کن، بچه مردم، رها، افسانه سپهر، چشم بادومی، باغ کیانوش، ایلیا در جستوجوی قهرمان، گانورا، بابا سیبیلو، سلفی با رستم و میان صخرهها فیلمهایی است که در سه سال اخیر، نوجوان را در تصویر نشان دادند، اما در میان همه این آثار فقط 9 مورد به یک نوجوان در بازه نسل جدید پرداختهاند (زن و بچه، زیبا صدایم کن، رها، چشم بادومی، ایلیا در جستوجوی قهرمان، گانورا، بابا سیبیلو، سلفی با رستم و میان صخرهها). با این همه نمیتوان در بین این 9 تولید همه این آثار را مربوط به نوجوان و حتی سینمای نوجوان دانست. این فیلمها را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: 1. فیلمهای درباره نسل جدید 2. فیلمهای برای نسل جدید. فیلمهایی که درباره نسل جدید هستند تنها انیمیشنها هستند که البته عمدتاً بازه سنی پایانی نسل جدید (بازه سنی نسل جدید متولدان 1997 تا 2014 است) را شامل میشوند و مسئله اصلی این تولیدات هم بازتولید انگاره نوجوان قهرمان است که در مواجهه با چالشهای انتزاعی پیروز میشود و یا مشکلات درونخانوادگی خود را با توسل به قدرت انتزاعی حل میکند. رد پای این مدل از پرداخت به نسل جدید را میشود در سینمای دهه هفتاد و هشتاد شمسی و در فیلمهایی همچون سفر جادویی دید. این مدل از نگرش نسبت به نوجوان پافشاری کردن روی مسائلِ تکراری تفاوتهای نسلی است و مشخصاً تفاوتی بین نسل زد و نوجوان (در هر نسلی) قائل نمیشوند. این رویکرد نتیجهای جز آن ندارد که از اساس مفهومی به نام نسل زد را انکار کنیم و تفاوتی بین نوجوان اکنون و قدیم در نظر نگیریم. بر مبنای همین منطق محافظهکارارانه بخش مهمی از فیلمهای تولید شده در حوزه نوجوان در نهایت امر، بدل به تولیدات برای کودک میشود و نه نوجوان.
در کنار تولیدات برای نسل زد، تولیدات درباره نسل زد را میتوانیم به حساب بیاوریم. فیلمهایی که عمدهشان نه از پیاووی نوجوان، بلکه از زاویه دید والد به این نسل میپردازند. فیلمهایی همچون زن و بچه، زیبا صدایم کن، رها، چشم بادومی و حتی با اغماض بیبدن درباره والدینی است که با یک پدیده به نام نسل زد مواجه شدهاند. البته در همین تصویر شکل گرفته از نسل جدید هم انقلتهای بسیاری وجود دارد. به عنوان مثال فیلم زیبا صدایم کن با آنکه کاراکتری از این نسل انتخاب کرده، اما چندان تفاوتی میان نسل کنونی و نسل گذشته قائل نیست. فیلمهایی چون زن و بچه و رها (حتی بیبدن) هم در نهایت امر منتج به نگاه سلبی درباره این نسل میشوند و نسل و والدین را حاصل اجتماع در وضعیت بحران میدانند. در نهایت امر، این مدل از نگاه کردن به تفسیر منفی از این نسل منتج میشود و این باعث میشود پرداختن به این نسل با پرداختن به آدم فضاییها یکی شود. در این بین تنها فیلمی که مشخصاً سراغ نسل زد و بحرانهایش رفته چشم بادومی ساخته ابراهیم امینی است که این فیلم هم تاکنون اکران عمومی پیدا نکرده و زاویه دید آن هم نه خود این نسل بلکه توجه به بحران از نگاه نسل والد است.
اما سؤال اینجاست چرا پرداختن به نوجوانهای نسلهای گذشته در فیلمهای سینمای ایرانی تا این میزان طرفدار دارد؟ میتوان اینطور تفسیر کرد که ساختن نوجوانهای نسلهای دیگر و به تصویر کشیدنشان در سینما حاصل همان نگاه سلبی در نسبت با نسل زدیها است، اما چرا؟ در این مدل از نگرش تفاوتهای بین نسلهای مختلف نادیده گرفته میشود. یک نوجوان از نسل دیگری، همچون دهه شصت، به عنوان قهرمان فرض میشود. حالا همین نوجوان اکنونِ ما باید بدون توجه به مسائل و مصائبش، نوجوان آن نسل را به عنوان قهرمانش فرض کند.
با این تفاصیل یک بحران جدی وجود دارد. ما در سینمایمان از اساس پرداخت درستی درباره نوجوان نسل زدی نکردیم، اما بد نیست این موضوع را در نظر بگیریم که نوجوان امروز نه نسل زدی بلکه از نسل آلفاست و مسائل و موضوعاتش از اساس تفاوت جدی با امروز ما دارد. حالا اگر میخواهید به سراغ پرداختن به نوجوان نسل آلفایی در تلویزیون برویم مشخصاً چیزی را پیدا نخواهیم کرد. این موضوع نشان میدهد از اساس سینمای ما علاقهای ندارد نزدیک به مسائل نوجوانها شود. سینما چهارچوبهای مسائلش را تغییر نمیدهد و اگر هم بخواهد به این نسل بپردازد ذیل همان سینمای اجتماعی دهه نود این کار را انجام میدهد یا فیلمهای کودک و نوجوان دهه هفتاد و هشتاد.
کانالها را بالا و پایین نکنید، خبری نیست!
اگر بخواهیم به زاویه دید تلویزیون نگاهی بیندازیم موضوع کمی پیچیدهتر از سینما میشود. تلویزیون در ابتدای امر با تفسیر مثبت به سراغ نسل زد رفت و شروع به شکستن و تغییر چهارچوبهایش کرد. بر مبنای همین منطق مجله سروش نوجوان دوباره چاپ و شبکه امید راهاندازی شد. مجید بلالی، مدیر وقت انتشارات سروش (زیر نظر صداوسیما) در زمان تأسیس آن گفت: «درچنین شرایطی احتمال انحراف بیشتر میشود و ابزارهای ارتباطاتی چون تلفن همراه و ماهواره امکان تربیت و پرورش در نهادهای رسمی و مطمئن جامعه را سختتر کرده و این شکاف برای آینده نوجوان بسیار خطرناک است. بر همین اساس سیاستگذاران فرهنگی در سازمان صداوسیما اقدام به تأسیس شبکه امید و مجله سروش نوجوان گرفتهاند.» حدود 8 سال از عمر رسمی شبکه امید میگذرد اما میتوان گفت برخلاف واکنشهای اولیه این شبکهها به ساخت آثاری درباره نوجوان، حالا این شبکهها عملاً در سه سال اخیر برنامهای نداشتهاند که مخاطب نوجوان را درگیر کند. عمده برنامهها یا کیفیت ندارند یا اینکه درباره نوجوانها نیست. به عنوان مثال در یکی از برنامههای تلویزیون مخاطب نوجوان به عنوان نوجوان در پسزمینه قرار میگیرد و یک شخصیت مشهور میآید تا برای نوجوانها حرف بزند. این مدل از برنامهها آیا تفاوت جدیای با مدلهای موفقی همچون جیوگی دارند یا فراتر از برنامه کولهپشتی رفتهاند؟ اثرگذاری این برنامهها در چه حدی است؟ بیایید لیست پخش شبکه امید را حالا و در همین شرایط مورد بررسی قرار دهیم؛ کدام یک از برنامههای در حال پخش توانستهاند مخاطبی بیش از 100 هزار نفر داشته باشند؟ سازمان صداوسیما با آنکه در روزهای اول تأسیس شبکه امید تلاش کرد رویکرد متفاوتی با ساخت یک شبکه داشته باشد، اما ظرفی را بدون محتوای جدی ساخت و عملاً اکنون مخاطب نوجوان شاهد شبکه تخصصی خود نیست. شاید بتوان دلیل این موضوع را در همان صحبتهای بلالی مدیر وقت انتشارات سروش بدانیم. بلالی در صحبتهایش ساخت شبکه امید را حاصل جلوگیری از انحراف نسل جدید دید و میتوان چنین نگاهی را حاصل تفسیر منفی از تغییرات نسل جدید دید. نسلی که با وجود تمام گزارههای دستگاههای حاکمیتی مبنی بر رویکرد تعاملی نسبت به نسل نوجوان همچنان نتوانسته است برنامهای بسازد که از واکنشهای سازمان در دهه هشتاد و هفتاد به دهه شصتیها فراتر برود. اگر این موضوع را قبول ندارید بد نیست نگاهی بیندازید به میزان بازدید برنامههای امید در دو سال اخیر.
از طرف دیگر ما با نمایش خانگی هم مواجه هستیم؛ سیستم رسانهای که به موازات سیستم تلویزیون رسمی شکل گرفته است و قرار بر آن بوده که بتواند بخش دیگری از نیازهای مخاطب را پوشش بدهد. نمایش خانگی هم به مانند تلویزیون این نیاز را در سینمای اجتماعی میبیند و چیزی درباره این نسل نمیسازد. حتی تولیداتی هم که درباره علایق و سلایق این نسل است، با واکنش درستی از سوی ناظران بر این شبکه مواجه نشدند.
نسل جدید بوکتیوبخوان است
نسل جدید نسلی است که با اینترنت، شبکههای اجتماعی، تلفن هوشمند و سرعت بالای تبادل اطلاعات رشد کرده است. این نسل نهتنها مصرفکننده محتواست، بلکه بهطور همزمان تولیدکننده، منتقد و بازنشرکننده آن نیز محسوب میشود. با این حال، با وجود شناخت کلی از ویژگیهای این نسل، در حوزه تولید محتوای فرهنگی و بهویژه ادبیات داستانی و رمان، برنامهریزی منسجم و هدفمندی برای آن صورت نگرفته است. این خلأ بهویژه در فضای مجازی و پلتفرمهایی مانند بوکتیوب که بهشدت مورد علاقه نسل جدید هستند، بیش از پیش خود را نشان میدهد.
ادبیات، همواره یکی از ابزارهای اصلی انتقال معنا، هویت و تجربههای زیسته بوده است، اما بخش عمدهای از تولیدات ادبی ما همچنان برای نسلهای پیشین نوشته میشوند؛ آثاری که از نظر فرم، زبان و دغدغهها فاصله محسوسی با جهان ذهنی نسل جدید دارند. نوجوانان و جوانان امروز با مسائلی چون بحران هویت، اضطراب آینده، روابط سیال، زیست دیجیتال، تصویر بدن، تنهایی و معنا در دنیای شتابزده مواجهند، اما کمتر رمان یا داستانی مییابند که این مسائل را با زبان خودشان روایت کند. نتیجه این نادیدهگرفتن، فاصله گرفتن این نسل از ادبیات بومی و گرایش آنها به آثار ترجمهشده یا محتوای غیررسمی در شبکههای اجتماعی است.
از سوی دیگر، فضای مجازی که میتوانست فرصتی طلایی برای پیوند ادبیات با نسل جدید باشد، عمدتاً بدون استراتژی رها شده است. بوکتیوب، بوکاستاگرام و حتی پادکستهای ادبی، بیشتر بهصورت خودجوش و فردی رشد کردهاند و کمتر مورد حمایت یا هدایت نهادهای فرهنگی قرار گرفتهاند. درحالیکه نسل جدید به ویدئوهای کوتاه، روایتهای شخصی، معرفی خلاقانه کتاب و گفتوگوهای صمیمی علاقهمند است، ما همچنان به شیوههای سنتی معرفی کتاب، نقدهای رسمی و زبان آکادمیک بسنده کردهایم؛ زبانی که برای این نسل جذابیت چندانی ندارد.
نبود برنامهریزی مشخص برای نسل جدید، تنها به شکل محتوا محدود نمیشود، بلکه در سیاستگذاری فرهنگی نیز قابل مشاهده است. ما کمتر به این پرسش پاسخ دادهایم که «نسل جدید چه میخواند؟ چرا میخواند؟ و چگونه میتوان او را به خواندن علاقهمند کرد؟» بدون پاسخ به این پرسشها، تولید رمان و داستان برای این نسل به کاری تصادفی و کماثر تبدیل میشود. درحالیکه در بسیاری از کشورها، ادبیات نوجوان و جوان با سرمایهگذاری جدی، آموزش نویسندگان و استفاده از ظرفیت فضای مجازی توسعه یافته است، ما همچنان در مرحله آزمون و خطا باقی ماندهایم.
نکته مهم دیگر، نقش خود نسل جدید در تولید محتواست. این نسل تمایل دارد صدای خودش شنیده شود، داستان خودش را روایت کند و در فرایند خلق مشارکت داشته باشد، اما بسترهای رسمی کمتر چنین امکانی را فراهم کردهاند. اگر به جای نادیدهگرفتن یا قضاوت این نسل، از ظرفیتهای آن در تولید داستان، روایتهای کوتاه، ویدئوهای ادبی و حتی رمانهای تعاملی استفاده شود، میتوان شاهد شکلگیری موجی تازه در ادبیات معاصر بود.
در نهایت، اگر برای نسل جدید برنامه نداشته باشیم، این نسل مسیر فرهنگی خود را بدون ما پیدا خواهد کرد؛ مسیری که لزوماً با ادبیات و فرهنگ بومی همسو نیست. توجه به علایق، زبان، رسانه و شیوه زیست این نسل، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت فرهنگی است. ادبیات و فضای مجازی میتوانند نقطه اتصال مؤثری میان نسل جدید و فرهنگ مکتوب باشند، به شرط آنکه از نگاه بالا به پایین فاصله بگیریم و به گفتوگویی واقعی با این نسل تن دهیم.











