تحول مراکز آموزشی مستلزم تغییر ۶ الگوستهمه شما دانشگاه ایرانی را خوب میشناسید و میدانیم که این دانشگاه، دانشگاه آینده نیست و نمیتواند نیازهای آینده را پاسخ دهد؛ زیرا ازیکطرف در یکسری نهادهای هم شکل قفل شده است. متأسفانه در نظام آموزش عالی و در بسیاری از نظامهایمان یک لباس دوختهایم و میخواهیم آن را بر تن همه کنیم و میخواهیم همه شکل هم باشند.
دانشگاه آینده؛ انعطافپذیر، برنامهمحور و متصل به جامعه

دلیل انتخاب موضوع، این است که معتقدم پرداختن به سناریوها و تصویرسازی آینده، امری مهم و از وظایف جامعه آکادمیک است؛ اما تا روزی که تنها در تصاویر باقیمانده و منتظر بمانیم تا ببینیم کدامیک محقق میشود، هیچاتفاقی رخ نخواهد داد. باید در هر جایگاهی که هستیم، بکوشیم همان تصویری را که مطلوب ما بوده محقق کنیم. میخواهم بگویم دانشگاهی که قرار است با تصاویر آینده در ایران روبهرو شود، باید به چه نحوی باشد. انتخاب دانشگاه بهعنوان محور بحث، دلایل متعددی دارد. بخشی از آن به موقعیت شغلی برمیگردد و اینکه در این سالها در مؤسسه تحقیقات سیاست علمی، دوستان بسیاری درباره این موضوع فکر و ابعاد مختلف آن را بررسی کردهاند که دانشگاه آینده باید چه شکلی باشد؟ البته این تأمل نهتنها درباره دانشگاهها، بلکه در پژوهشگاهها هم صورت گرفته که نظام علمی ما باید به چه نحوی باشد. دلیل دیگر انتخاب این موضوع هم حرفی بوده که این روزها در بسیاری از جاها زیاد شنیده میشود؛ اینکه کار دانشگاه دیگر تمام شده است. درست مانند چند وقت گذشته که همه میگفتند خداحافظ بانکها و تا جایی که حتی دربارهاش کتاب نوشتند و فروختند! اما اتفاقی که افتاد، این بود که فقط بانکها عوض شدهاند؛ اما خداحافظی نکردهاند. واقعیت این است که گاهی ما بهاشتباه از آن تصویرها پیام نادرست دریافت میکنیم و فکر میکنیم؛ مثلاً اگر هوش مصنوعی آمده دانشگاه دیگر نقشی نخواهد داشت. درحالیکه من میخواهم تأکید کنم دانشگاه همچنان میتواند نقشآفرین باشد و اتفاقاً مهم است که ببینیم چهکاره باید باشد. به همین دلیل تمرکز خود را بر دانشگاه آینده گذاشتهام که حاصل سالها فکرکردن به ابعاد مختلف دانشگاه است؛ کاری که نهتنها من، بلکه همکارانم در مؤسسه تحقیقات سیاست علمی سالهاست به آن مشغولند و فکر میکنند دانشگاه آینده باید به چه شکلی باشد. میدانیم که امواجی از تغییرات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در راه است که دیگر نمیتوان آنها را تکذیب کرد دیگر هم آنچنان نیست که پول و منابع مالی بریزیم و تحقیقات کنیم، زیرا نه پولی باقیمانده و نه اینکه آن نسل جوان دهه 60 که حاضر باشد در دانشگاه بماند، مجانی کار کند و مقاله بنویسد باقیمانده است. آن اعتقاد هم از بین رفته و کمکم به نقطهای رسیده که تا چه زمانی باید مقالهشماری انجام دهیم. نمیخواهم بگویم مقاله نوشتن بد است؛ اما اینکه خودمان را با مقاله میشماریم و میگوییم شانزدهم باید بپرسیم که شانزدهم از چه؟ لذا این فشارها در حال واردشدن هستند و همه ما فهمیدیم که مسیر و دانشگاه سنتی دیگر پاسخگو نیست. اما آیا به معنای این بوده که آیا دانشگاه منقرض خواهد شد و در آینده اتفاق دیگری رخ خواهد داد؟ مثلاً افراد خودشان به سمت یادگیری حرکت میکنند؟ سالهاست چنین سخنانی گفته میشود؛ به یاد دارم حدود 20 سال پیش نیز میگفتند دیگر دانشگاهها نخواهند بود؛ نهتنها دانشگاههای کوچک، بلکه حتی دانشگاههایی مانند شریف به این شکلی وجود نخواهند داشت. واقعیت این است که این نهادها صرفاً ساختمان نیستند؛ آنها نهادهای اجتماعیاند، موجوداتی که در اجتماع زندگی میکنند و زندگی اجتماعیشان ممکن است تغییر کند. درحقیقت سیستمهای اجتماعی مانند ماشین نیستند که اگر دینام آن خراب شد، ماشین از حرکت بایستد. در سیستم اجتماعی با رفتن یک فرد ولو عالمی باشد که در رفتن او ثلمهای به اسلام وارد شود یا حتی تعطیلی یک سازمان، زندگی اجتماعی تغییر نمیکند؛ بنابراین باید نهادهای اجتماعی را در بستر و بهعنوان یک سیستم اجتماعی تحلیل کنیم و برای تحقق این کار نیازمند یک چهارچوب فکری هستیم. چهارچوب فکریای که انتخاب کردهام برای بسیاری از دوستان آشناست؛ چهارچوب شناختهشده که برای بحث گذار پایداری استفاده میشود. برای تغییر در سیستمهای اجتماعی- فنی (سوخت، حملونقل و...) احتمالاً بسیار در این باره مقاله خواندهاید و شاید دیده باشید از این مدل استفاده شده که بگویند چه اتفاقاتی در این روند تحولی رخداده است. اما اکنون میخواهم همین مدل را برای دانشگاه به کار گیرم و بگویم دانشگاه، پژوهشگاه و نظام علمی ما تحتفشار نیروهایی است که بالا قرار دارند. نیرویی که تنها نیروی فناورانه نیستند؛ بلکه فشار بیاعتقادی که مثلاً میگویند مدرک به چهکار میآید؟ دانشگاه چیست؟ علم چه جایگاهی دارد؟ تغییرات فرهنگی و اقتصادی که رخداده، همه دانشگاههای وزارت علوم ما را درگیر کرده است. برای نمونه، کل بودجه دانشگاههای وزارت علوم حدود یکمیلیارد دلار است؛ درحالیکه در جهان دهها دانشگاه بالای یکمیلیارددلاری وجود دارند. تقریباً همه دانشگاههای مطرح دنیا بودجههای چندمیلیارددلاری دارند؛ اما در تمام ایران ساختمانهای بسیاری ساختهایم و نامشان را دانشگاه گذاشتیم و این یک میلیارد دلار را میان همه آنها تقسیم کردهایم و بعد به آنها انتقاد میکنیم که خوب کار نمیکنید. درحقیقت نیروهای بسیاری فشار وارد میکنند که این سیستم و رژیم حاکم در نظام علمی را از هم بپاشانند. از طرفی یکسری فشار وارد میکنند تا تغییراتی ایجاد کنند و این نظام را به هم بزنند. دوستانی که با ادبیات گذار پایداری آشنا هستند میدانند که این دو دسته نیرو (نیروهای کلان یا مگاترندها از بالا و نیروهای جایگزین و تکنولوژیها از پایین) فشار وارد میکنند که نظامهای حاکم بر سیستمهای اجتماعی را از هم میپاشانند که ممکن است از هم بپاشد یا فروپاشی هم رخ ندهد؛ مانند بانکها که دچار فروپاشی نشدند و توانستند فشارها را جذب و فینتکها را به خود وصل کنند که در نهایت دچار تحول شدند و مسیر خود را اصلاح کردند. با این چهارچوب نظری ما میتوانیم به آینده دانشگاه نگاه کنیم و با خودمان فکر کنیم چه آیندهای منتظر دانشگاه است و ما باید چه کاری انجام دهیم تا دانشگاه آینده ما، مناسب آینده باشد، یعنی نمیخواهم فقط در حد تصویر باقی بمانم، بلکه میخواهم بگویم دانشگاه آینده باید به چه شکلی باشد.
یک لباس را میخواهیم به تن همه دانشگاهها کنیم!
همه شما از دانشگاه آمدید؛ چه امروز در دانشگاه هستید، چه یک روزی از دانشگاه فارغالتحصیل شدید. همه شما دانشگاه ایرانی را خوب میشناسید و میدانیم که این دانشگاه، دانشگاه آینده نیست و نمیتواند نیازهای آینده را پاسخ دهد؛ زیرا ازیکطرف در یکسری نهادهای هم شکل قفل شده است. متأسفانه در نظام آموزش عالی و در بسیاری از نظامهایمان یک لباس دوختهایم و میخواهیم آن را بر تن همه کنیم و میخواهیم همه شکل هم باشند. اگر به همه دانشگاهها از شریف و تهران تا یک شعبهای از یک دانشگاه مهارتی در کوچکترین شهر کشور نگاه کنیم؛ میبینیم همگی تقریباً از یک نظام دانشجو میگیرند، به یکشکل واحد استاد استخدام میکنند، برنامه درسی واحد دارند و به یکشکل واحد استادان را میسنجند و ارتقا میدهند. به عبارتی لباسی دوختهایم که میخواهیم آن را بر تن یک موجود کنیم و سپس میپرسیم چرا کار نمیکنید؟ درواقع ما قفلشدگیهایی داریم و یکسری نیروهایی داریم که این قفلشدگیها را تقویت میکنند. درعینحال، نیروهایی نیز فشار میآورند و میگویند دورهاش گذشته و دیگر نمیتوان دانشگاه را به این شیوه اداره کرد؛ زیرا این دانشگاه، دانشگاه آینده نیست. ضمن اینکه برخی جاها یکسری چیزها در حال جایگزینشدن هستند؛ برای نمونه، شرکتها وارد عرصه دانشگاه شدند و یکسری تحقیقاتی را که به طور سنتی متعلق به دانشگاه بوده امروز شرکتها انجام میدهند یا چیزهایی مانند داستان نوشتن مقاله و ظهور هوش مصنوعی که سؤال پیش میآید که با ظهور این فناوری آیا باید به همان شیوه سنتی مقاله نوشت؟ آیا همچنان باید مرور ادبیات کرد؟ درواقع قصد تکذیب این موارد را ندارم، زیرا بخشی از یادگیری علمیاند اما پرسش این است که آیا این نظام به همین شکل باقی خواهد ماند؟ برداشت من این است که ما سه مسیر پیش رو داریم و میخواهم بگویم کدام مسیر را باید دنبال کنیم. یک مسیر این است که برخی میگویند دانشگاه کارش تمام شده و کمکم محو یا کمرنگ خواهد شد یا فقط به مرحلهای تبدیل میشود که دیگر جای مهمی نیستند یا اینکه دانشگاهها برای اینکه خود را برای این جهان جدید آماده کنند باید تحولاتی را در خود پذیرفته و متحول شوند. همین چند روز گذشته بحثی در وزارت علوم در جریان بود که مثال خوبی است؛ اینکه سنوات تحصیل باید چقدر باشد؟ اصلاً نمیخواهم قضاوت کنم که این امر خوب است یا بد؛ اما میخواهم بگویم بدون آنکه کسی بگوید خوب یا بد است، همه میگویند چرا میخواهید سنت ۷۰ ساله آموزش عالی در ایران را تغییر دهید؟ همیشه لیسانس در کشور چهارسال بوده است. اما سؤال من این است که آیا آن همیشه در این نظام و نیروها باقی خواهد ماند؟ به عقیده من اینگونه نیست و دانشگاه باید خود را تغییر دهد.
تعریف دانشگاه کارآفرین را در ایران اشتباه فهمیدیم
میخواهم نکته دیگری را هم اضافه کنم و این نکته استدلال درباره این است که دانشگاهها از بین نخواهند رفت. ازآنجاییکه دانشگاه یک هویت اجتماعی است، خود را با شرایط تطبیق میدهد. روزی کار دانشگاهها صرفاً ارائه آموزش بود؛ اما بعدها گفتند نسل جدید دانشگاهها پژوهشمحور است و بعدها گفتند دانشگاه باید کارآفرین باشد. درحالیکه ما در ایران تعریف دانشگاه کارآفرین را اشتباه فهمیدیم و فکر کردیم دانشگاه باید برود پول دربیاورد و اگر در کنار خودش یک استارتاپ داشته باشد، یک دانشگاه کارآفرین است. روندی که به نظر من اشتباه کردیم و گفتیم دانشگاه خودت برو پول دربیاور، کارآفرین باش و استارتاپ ایجاد کن. درحالیکه کارآفرینیای که دانشگاه باید داشته باشد، کارآفرینی نهادی است، یعنی نهادی که هنجارهای لازم برای توسعه را میآورد و به جامعه تزریق میکند. از نظر من، دانشگاه همانجایی است که این هنجارهایی را که ما برای آینده نیاز داریم، میسازد. تصویر آینده برای تحقق، نیازمند هنجارها، قواعد و عرفهای جدید است. اما سؤالی که مطرح میشود این است که چه کسی باید این قواعد جدید را به جامعه عرضه کند و ببرد؟ کاری که معتقدم برعهده دانشگاه است و دانشگاهها امروز این کار را انجام دادهاند و در این زمینه پیشرو بودهاند؛ درست مانند چیزهایی که امروز در بازار کار عادی است؛ مانند حضور خانمها در بازار کار، محصول حضور آنان در دانشگاه است. به عبارتی دانشگاه بود که این هنجار جدید را به جامعه وارد کرد و اجازه داد یکطبقه مهم، یعنی نیمی از جامعه، وارد عرصه فکرکردن، تلاش و کسبوکار شوند.
مأموریت دانشگاه ساختن هنجارهای جدید برای توسعه است
من معتقدم با این تعریف از دانشگاه، دانشگاه بهعنوان نهادی که کارش ساختن هنجارهای جدید برای توسعه است یا به زبان دیگر، دانشگاه توسعهگراست. دانشگاه کارآفرین به آن معنایی که در ایران مطرح شد، از نظر من اشتباه است، زیرا آن را تنها به این تقلیل دادیم که چند شرکت از دل آن بیرون بیاید؛ بلکه دانشگاه نهادی است که باید این سخنان را بگوید. آگاهکردن ذهن جامعه یکی از کارکردهای دانشگاه است، یعنی ذهن جامعه را آگاه کند که شیوه گذشته دیگر باقی نخواهد ماند. اما این تنها کار دانشگاه نیست و کافی نبوده که بگوییم جامعه را آگاه کردهایم و دیگر کارمان تمام شده، بلکه باید آستین بالا بزنیم تا این هنجارهای جدید در جامعه پیاده شوند و مورداستفاده قرار گیرند. اتفاقاً دانشگاههای ما میتوانند این کار را انجام دهند و در همین مسیر قدم برداشتهاند.
در دو دهه، کنشگر حوزه نوآوری شدیم
سال 1380 -24 سال قبل- ما همین حرفهای نوآوری را میزدیم، باور میکنید هنوز نام نظام نوآوری به گوش کسی نخورده بود؟ اصلاً ادبیات نوآوری را کسی در ایران نمیدانست، درحالیکه در دنیا سابقه داشت و سالها روی آن کار میشد. در طول این 24 سال، امروز در جایی ایستادهایم که نسل جوان ما بدون تعارف در حوزه تئوریپردازی حضور دارند و انتشارات آنان در همهجا دیده میشود، بیآنکه یکدیگر را بشناسیم. در ایران، تعداد زیادی از محققان حضور جهانی دارند و نباید خودمان را تحقیر کنیم؛ ما در ظرف زمانی کوتاه، در دو دهه، به لحاظ نظری به بازیگری تبدیل شدیم که میفهمیم و میتوانیم با دنیا گفتوگو کنیم و برای خود تئوری داشته باشیم. در بقیه حوزهها هم همینطور است؛ اگر بپذیریم دانشگاه فقط آموزش عالی و کلاس نیست، زیرا ممکن است کلاس درس بمیرد و مثلاً رفتن سر کلاس و ریاضی یک و دو خواندن از میان برود، اما دانشگاه توسعهگرا، نهادی که هویت خود را کمک به آینده کشور تعریف کرده نخواهد مرد.
دانشگاه رشتهمحور در جهان خواهد مرد
حال این نهاد چگونه باید باشد؟ آیا دانشگاه توسعهگرا، همین دانشگاه امروز ماست؟ واقعاً نه! دانشگاهی که هنوز به یکسری رشتهها چسبیده است و میگوید من فقط مهندسی برق یا مکانیک تربیت میکنم؛ حال اگر به او بگویی که ما به ترکیب مکانیک و الکترونیک نیاز داریم، شرایط برایش سخت میشود یا اگر در دانشکده مدیریت ما بگوییم مدیریت صنعتی و بازرگانی را رها کن، مثلاً بازاریابی شناختی یا کاربرد دیتا ساینس در فلان حوزه را نیاز داریم، میگویند نه، دست به این رشتهها نزنید! اینها ناموس گروه ماست. درواقع ما در دانشگاه هویتهایی به نام گروه ساخته و به آنها چسبیدهایم درحالیکه رشتهها را 50 سال پیش تعریف کردیم و حالا با فشار دکتر نقیزاده میخواهیم دو واحد آن را تغییر دهیم و تا 50 سال دیگر همان رشتهها را درس میدهیم! دانشگاه رشتهمحور در جهان خواهد مرد؛ زیرا دانشگاه باید برنامهمحور باشد و بتواند در پاسخ سریع به نیاز اجتماع، برنامههای آموزشی یک یا دوساله تعریف کند؛ یعنی برای یک یا دو سال نیرو تربیت کند و تمام کند. ما یکرشته را در یک دانشگاه که استادش هم وجود دارد تعریف میکنیم، سپس تمام دانشگاههای آزاد و دانشگاههای پیامنور آن رشته را آغاز میکنند، بدون آنکه حتی یک استاد مرتبط داشته باشند، صرفاً به این دلیل که نامش قشنگ است و احتمالاً مشتری دارد! بعد میگوییم چرا دانشگاه نهادی کارآمد نیست و فارغالتحصیلانش کار پیدا نمیکنند؟ درحالیکه ما این رشته را برای 20 نفر تعریف کرده بودیم، نه برای 200 هزار نفر. اما همینطور حرکت میکنیم و سپس میپرسیم چرا کارنیست؟ پس دانشگاهی که میخواهد آینده را بسازد باید برنامهمحور و متنوع باشد؛ تا روزی که ما یک الگو را بر تمام دانشگاههای کشور حاکم کنیم، دانشگاه آینده ساخته نخواهد شد. باید اجازه دهیم هر دانشگاه رنگ و بوی خودش را داشته باشد، اگر میخواهد دانشگاه آینده باشد. اگر میخواهیم همان چیزی که هست بر تن شود، همین است. پس اینجا بحث انعطافپذیری حتماً مهم است و دانشگاهی که برای تعریف یا تغییر برنامهاش چند سال طول بکشد، نمیتواند پاسخگو باشد. دانشگاه باید انعطافپذیر، برنامهمحور و متصل به جامعه باشد.
هر وقت به دانشگاه فکر میکنم روزی را تصور میکنم که تمام نردههای دانشگاه برداشته شده باشد. وقتی از خیابان انقلاب رد میشویم، نردهای کنار دانشگاه نباشد. درحالیکه ما مدام نرده میکشیم و سردر میسازیم. درحالیکه این آرزو نمادین است. زیرا این سمبل جدایی نهاد دانشگاه است. به عبارتی دور یک نهاد اجتماعی دیوار کشیدهایم و گفتهایم اینجا برای خودت فکر کن و مقاله بنویس، درحالیکه آیا این اقدام ما برای جامعه ارزشی دارد یا اثری گذاشته است یا اینکه این مقالهای که چاپ کردهای، در پاسخ به کدام نیاز جامعه بوده است؟ حتماً مقاله مهم است، مقاله یعنی زبان گفتوگو با جامعه علمی دنیا که حتماً مهم است؛ اما با تعداد مقاله به هیچجا نخواهیم رسید.
6 مؤلفۀ مورد نیاز ساخت آیندۀ دانشگاه
دانشگاه آینده در ایران، حداقل 6 یا 7 عنصرش باید تغییر کند؛ یک، اینکه نظام تنظیمگریاش باید تغییر کند. وزارت علوم باید از نقش مالک و دارنده دانشگاهها خارج شود و به رگلاتور دانشگاه تبدیل شود؛ رگلاتوری که پذیرفته است دانشگاهها متنوعند و نمیخواهد همه شبیه هم باشند. ما دانشگاهها را هیئتامنایی کردهایم؛ اما یک آییننامه را به همه آنها ابلاغ میکنیم. نظام اداره دانشگاهها باید از وضعیت فعلی متفاوت شود. این نظام جذب استاد که یک استاد را میگیریم و 30 سال در یک جا نگه میداریم، دانشگاه آینده را نخواهد ساخت. این نظامی که استاد برای دانشگاهها استخدام میکنیم هم به همین شکل، اینکه یک هیئت واحد یا شورای واحد برای همه دانشگاهها تصمیم میگیرد که چه نوع استادی لازم دارید. بعد برای جذب تماس میگیرند و میگویند این استادی که شما میخواهید بگیرید، اسم رشتهاش این است؛ میگویم شما باید تخصصش را نگاه کنید. درحالیکه میگویند نه، اسم رشتهاش میگوید که این است یا نه! تا روزی که اینگونه استاد جذب کنیم، حاصلش هم معلوم است.
دانشگاه آینده یک چیز خیالی نیست. دانشگاه آینده یعنی همه ما باید حمایت و تشویق و در مقابل تحولات کمک کنیم، نه اینکه با اولین تغییر، فوری بگوییم دارند فلانچیز را در دانشگاه عوض میکنند؛ حتماً میخواهند غذا را در دانشگاه گران کنند! مهمترین دغدغه رؤسایدانشگاههای امروز ما غذاست، نه توسعه. مهمترین گیر و گرفتاری همه دانشگاهها در کشور این است که غذای دانشجو را با قیمت ارز چگونه تأمین کنند.
تحول دانشگاه نیازمند تفکر سیستمی و اقدامات شجاعانه
اما نکته مهم من این بوده که اگر آینده روشن ایران را میخواهیم، باید در نهادهایمان تغییر ایجاد کنیم و یکی از اولویتهای تغییر، دانشگاه است. ایران آینده، دانشگاه آینده. دانشگاه آینده دو چیز میخواهد؛ یک مورد تفکر سیستمی یعنی فقط یکگوشهاش را درست نکنیم، بلکه همه ارکان دانشگاه باید تغییر کند و دوم هم شجاعت تصمیمگیری است اکنون همه مدیران ما میگویند بگذارید همین وضعیت بماند و اگر کوچکترین تغییر ایجاد کنیم مورد سؤال و استیضاح قرار میگیریم! اتفاقاً ما در این موقعیت زمانی در ایران نیاز به اقدامات شجاعانه، تصمیمگیری و اختیار داریم. آخرین نکته اینکه اگر امروز همه اختیارات را به دانشگاهها بدهیم، آیا مشکل حل میشود؟ دانشگاهها خودشان متنبه خواهند شد؟ من معتقدم نه. زیرا در دانشگاههایمان همانطور بزرگ شدیم آن را اداره خواهیم کرد. همزمان که به دانشگاه اختیار و تنوع میدهیم، باید در افراد قابلیت بسازیم. باید افرادی را تربیت کنیم که دانشگاه جدید را بشناسند و بتوانند آن را اداره کنند، نه اینکه اگر به آنان اختیار دادیم، فقط اموال دانشگاه را بفروشند و حقوق یک یا دو سال را بدهند و بعد بگویند تمام شد.
(نوآوری در جهان امروز بهعنوان موتور محرک توسعه شناخته میشود و کشورهایی که توانستهاند آن را در بطن سیاستها و ساختارهای خود جای دهند، مسیر رشد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متفاوتی را تجربه کردهاند. یکی از حوزههایی که نوآوری در شکوفایی آن نقشی حیاتی دارد، دانشگاه است. نوآوری است که موجب میشود دانشگاهها دیگر صرفاً محل آموزش کلاسیک نباشند، بلکه به نهادهایی توسعهگرا و برنامهمحور تبدیل شوند و بتوانند به نیازهای واقعی جامعه پاسخ دهند. پدیدهای که به گفته پژوهشگران اگر در آموزش عالی کشور تحقق یابد، دانشگاهها را از قالب رشتهمحوری سنتی خارج کرده و آنها را به نهادهایی انعطافپذیر و متصل به جامعه تبدیل میکند و میتواند جایگاه علمی ایران را در سطح جهانی ارتقا ببخشد. یکی از نشستهای نوزدهمین کنفرانس ملی و پانزدهمین کنفرانس بینالمللی مدیریت فناوری و نوآوری به بررسی تصویر ایران آینده بر مدار نوآوری اختصاص داشت. سروش قاضینوری، رئیس مؤسسه تحقیقات سیاست علمی کشور در این نشست به طور ویژه درباره ایران آینده و ساخت دانشگاه آینده به ایراد سخن پرداخت و بر ضرورت تغییر دانشگاهها از نهادهای رشتهمحور به نهادهای توسعهگرا و نوآور تأکید کرد که مشروح ارائه او را در از نظر گذرانید.)
مطالب پیشنهادی










