استراتژی دستیابی به توسعهروش آیتالله خامنهای نهتنها با توسعه در جهان جدید همخوان است، بلکه اساساً توسعه بدون آنها بیمعناست. البته در لایه خردتر حتماً میتوان به سیاستهایی که در دوره زعامت ایشان بوده است مثل آزادسازی بازار پول و واگذاری مالکیت شرکتهای دولتی و تضعیف دولت از این مسیر نقد داشت ولی اینها چیزهای غیرقابل جبران نیست.
توسعه در ادامهٔ عصر آیتالله خامنهای الزامات جهان جدید

معروف است که آیتالله خامنهای حتی به دنبال جایگزینی واژه توسعه هستند و اساساً کلمه پیشرفت برای فاصلهگذاری با توسعه مورد توجه قرار گرفته است. باز معروف است که نقطه افتراق اصلی ایشان با مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی در معنا و میزان پایبندی به الزامات توسعه خصوصاً الزامات آن در سیاستخارجی بود. چنانکه به وضوح در همه این سالها استقلال و عدالت سهم بسیار بیشتری را از ادبیات آیتالله خامنهای داشتهاند و چنانکه بعضی اطرافیان مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی در وقایعی که منجر به مهار برنامه تعدیل شد به صراحت یا به کنایه آیتالله خامنهای را مؤثر یا حتی مقصر میدانند.
همه اینها این تصویر را میسازد که اساساً آیتالله خامنهای با اصل توسعه مخالف است و آن را صرفاً تا جایی قابل دفاع میداند که استقلال و عدالت را با یک تعریف حداکثری خدشهدار نکند. پس با تعریف «علم اقتصاد» از توسعه اساساً دستیابی به توسعه ذیل روش و باورهای کلان رهبر انقلاب میسر نیست.
استراتژی دستیابی به توسعه، به معنای رشد پایدار اقتصادی از محل تشکیل سرمایه ثابت و افزایش بهرهوری از طریق تکنولوژی، یگانه نیست. بعد از جنگ جهانی دوم کشورها استراتژیهای مختلفی را با معانی سیاسی و امنیتی مختلفی را برای توسعه اقتصادی برگزیدهاند. در جهان دو قطبی به طور طبیعی بخت پیروزی استراتژیهای مختلف بیشتر بوده است؛ چراکه کشورهای در حال توسعه با طیف متنوعی از امکانها و انتخابهای حاصل از رقابت دو قطب مواجه بودند. گزینههای در دسترس برای تأمین مالی ترازپرداخت، دستیابی به فناوری، بازارصادراتی ضمانت شده به مراتب متنوعتر و بخت کشورهای توسعه برای بازی کردن در دو سر طیف بالاتر بود. به همین سیاق استراتژی توسعه برای کشورهای مختلف هم قابلیت دستهبندی در گروههای متنوع داشت. از اقتصاد سبز تا اقتصاد صنعتی تا جایگزینی واردات. یکی از بهترین مراجع برای دستهبندی این استراتژیها و سنجش توفیق و شکست هر کدام متکی بر دادههای سنجشپذیر کمّی کتاب «استراتژیهای توسعه گریفین» است. شما به راحتی و با آمار، طیف وسیعی از کشورها را مشاهده میکنید که با استراتژیهای کاملاً متنوع رشدهای صنعتی بالا خلق کردهاند.
پس از سقوط شوروی طبعاً فضای سیاسی جدید با خود یک استراتژی توسعه مشخص را حکم میکرد که شامل «خصوصیسازی و کوچکسازی دولت، آزادسازی نرخ بهره، تأکید بر سرمایهگذاری خارجی بهعنوان منبع اصلی تأمین سرمایه توسعه برای کشورهای با پسانداز پایین و تبدیلپذیر کردن حساب جاری و حساب سرمایه» بود.
اساساً در جهانی که کلوپ پاریس تحت اشراف کامل آمریکا، وامدهنده اصلی آن بود و تنها شکل تأمین مالی خارجی روی نظام وثیقهگذاری اوراق خزانه آمریکا معنا مییافت و بزرگترین رقبای آمریکا مثل روسیه یا چین اساساً هم محتاج و هم علاقهمند به تأمین مالی توسعه از بستهبندی تأمین مالی دلاری از لندن و با فاصله نیویورک بودند و همه کشورها با سرعت از کاهش هزینههای جهانیسازی برای تجارت و سرمایه استقبال میکردند، معنای دیگری از توسعه قابل فهم نبود. توسعهای که ذاتاً حدود استقلال شما را محدود میکرد و نگاه آن به عدالت تا حد زیادی تحت تأثیر ادبیات سرریز درآمدی قرار داشت.
در این معنا توسعه با روش آیتالله خامنهای در تضاد است و کشور ناچار از گرفتن تصمیمهای سخت در محدودسازی سپرهای امنیتی منطقهای خود و آزادسازیهای قیمتی یکباره متناسب با ادبیات مورد توصیه صندوق بینالمللی پول تا قبل از 2018 بود. در این معنا تلازم قطعی بودن توسعه با دادن امتیازات امنیتی به آمریکا بهعنوان آخرین قرضدهنده اقتصاد جهانی (به معنای ناشر دلار) و آخرین تقاضاکننده اقتصاد جهانی (بزرگترین حساب جاری منفی) منطقی است و اساساً راهحل واقعیای که از امتیاز امنیتی آغاز نشود، وجود ندارد. (حتی وقتی که آمریکا شرق و غرب کشور تو را اشغال کرده و علیرغم همه تلاشهای ایران برای تنشزدایی تا حد نامه معروف دوره آقای خاتمی، شما را تهدید مستقیم نظامی میکند.)
جهان تغییر کرده، آمریکا قویتر شده ولی هژمونی خود را به وضوح از دست داده. اکنون ما در جهان جدیدی زندگی میکنیم. جهان چند قطبیتر که دینامیک رقابت بین آمریکا، روسیه و چین از غرب آسیا تا کمربند مرکزی آفریقا تا آمریکای جنوبی متغیر مسلط است.
در این جهان جدید مجدداً تنوع استراتژیهای توسعه معنادار شده. ادبیات مولدسازی بهعنوان بدیل خصوصیسازی رونق گرفته، سرمایهداری دولتی نه بهعنوان یک عیب، بلکه بهعنوان یک موتور توسعه مورد توجه قرار دارد. برنامه صنعتی روند اصلی ادبیات اقتصادی است. حتی صندوق بینالمللی پول صراحتاً حدی از کنترلهای ارزی را بهرسمیت میشناسد و در آزادسازیهای قیمتی کاملاً با تعدیلات تدریجی مثل تجربه تونس همراه است. سهم چین از تأمین مالی خارجی در جهان با فاصله بیش از کلوپ پاریس است. اروپا تصمیم گرفته از یک اتحادیه با حساب جاری مثبت به یک اتحادیه با حساب سرمایه مثبت تبدیل شود چنانکه لاگارد اخیراً و صراحتاً درباره آن حرفزده. تجارت بینالملل به سرعت خصوصاً بعد از کرونا و بعد از جنگ اوکراین بهنفع زنجیرههای منطقهای ولی امن عقبنشینی کرده. فراتر و مهمتر از همه اینها ترازپرداخت از زاویه برابر کردن مازاد حساب جاری بین بلوکها اکنون زبان اصلی سیاست خارجی در جهان و بسیار توضیحدهندهتر از حقوق بینالملل است.
این جهانی است که استقلال در آن نهتنها در تضاد با توسعه نیست، بلکه یک امتیاز ذاتی برای ورود به معاملات متقابل با زنجیرههای منطقهای مختلف و ورود به معاملات سطح بالا با سه قدرت اصلی است. این جهانی است که نهتنها شوک درمانی در آن فضیلت نیست، بلکه اساساً در خود صندوق بینالمللی پول هم با شک و نقد به آن پرداخته میشود. این جهانی است که دولت بزرگ به معنای سهم بالاتر بودجه از تولید ناخالص داخلی را نه تنها میپذیرد، بلکه توصیه میکند. رسانههای جریان اصلی بهوضوح هر روز تکرار میکنند که در رقابت امنیتی بر سر حوزههای کلیدی قدرت (هوش مصنوعی، رایانش کوانتومی و داروهای زیست شناختی جدید) یا باید شرکتهای خصوصی در سایز آمریکا داشته باشید و یا نهادهای دولتی بزرگ به شما کمک کنند. در این شرایط اساساً دستور کار محدود کردن دولت به تنظیمگری و تبدیل تصدیگری به یک امر مورد شماتت، نهتنها بیمعنا بلکه واپسگرایانه است. در جهان جدید برای کشوری مثل ایران که کاملاً از تجارت و تسویه بینالمللی اخراج شده تلاش برای بازگشت به یک روند در حال افول مثل تجارت جهانی بیمعناست و از قضا زمین بازی برای تجارت دو جانبه و نگاه امنیتی به ترازپرداختها کاملاً آماده است.
جهان جدید مجدداً به شما این بخت را میدهد که استراتژیهای موفقی از توسعه را الگوبرداری کنید که استقلال بخش لازم آن است. نهتنها نباید امتیاز امنیتی بدهید، بلکه اینکه چگونه از خودتان دفاع کنید یک بخش ناگسستنی از برنامه توسعه شماست. جهان جدید نهتنها اصلاحات قیمتی و شوک درمانی را به شما توصیه نمیکند، بلکه فراتر از کنترل تورم خود قدرت خرید برای آن یک مسئله است و دولتها مستقیماً در حوزه انرژی، غذا و دارو مداخله میکنند تا قدرت خرید را در آن افزایش دهند و مثالها در این مورد آنقدر متنوع است که مقاله جدایی را میطلبد.
این حقایق به این معناست که کلان روش آیتالله خامنهای نهتنها با توسعه در جهان جدید همخوان است، بلکه اساساً توسعه بدون آنها بیمعناست. البته در لایه خردتر حتماً میتوان به سیاستهایی که در دوره زعامت ایشان بوده است مثل آزادسازی بازار پول و واگذاری مالکیت شرکتهای دولتی و تضعیف دولت از این مسیر نقد داشت ولی اینها چیزهای غیرقابل جبران نیست (بدون آنکه نیاز باشد دولت در تعهدات خود نکول کند).
اگر بهصورت کمّی و سنجشپذیر بخواهیم اهداف در دسترس و معقول برای جمهوری اسلامی ایرانی که درک جدیدی از توسعه پیدا کرده معرفی کنیم، تصویر زیر قابل ارائه و مدخلی برای گفتوگوهای بیشتر است:
ایران با رشد متوسط 5 درصد سالانه به نحوی که حداقل رشد 3.5 درصد در آن ضمانت شده است، با روابط متوازن با سه بلوک چین، روسیه و آمریکا استقلال خود را از طریق وابستگیهای متقابل با بلوکهای مختلف تضمین کرده، با موفقیت دور اول صنایع پیشران خود را توسعه داده و آنها را از شمول حمایت ترجیحی خارج کرده، سهم مالکیت خانوار به متوسط دهه هشتاد بازگشته، با موفقیت یک سناریوی رفاهی شامل خوراک، بهداشت و مسکن را پوشش داده است. ایرانی که نهتنها یک برنامه همکاری نظامی فناوری بالا را با طرفهای خارجی توسعه داده، بلکه یک برنامه تولید انبوه نظامی با فناوری عمومیتر را با بخش خصوصی داخلی ایجاد کرده است.
مطالب پیشنهادی










