زود توپیا«زوتوپیا از آن فیلمهاست که روی آیپد میگذاری تا بچهها را در یک سفر طولانی با هواپیما یا قطار یا مترو ساکت نگه دارد؛ البته ذاتاً اشکالی ندارد، اما فیلم فاقد قلب و روح است.» این جملات را پیتر بردشاو منتقد اصلی روزنامه گاردین، به زبان میآورد.
انیمیشن «زوتوپیا۲» یک دنبالۀ موفق سینمایی است

«زوتوپیا از آن فیلمهاست که روی آیپد میگذاری تا بچهها را در یک سفر طولانی با هواپیما یا قطار یا مترو ساکت نگه دارد؛ البته ذاتاً اشکالی ندارد، اما فیلم فاقد قلب و روح است.» این جملات را پیتر بردشاو منتقد اصلی روزنامه گاردین، به زبان میآورد. البته نه فقط این مرد 63 ساله بلکه برآیند واکنش تمام روزنامهها و رسانههای آمریکایی و انگلیسیزبان را در یک عبارت میتوان خلاصه کرد: «زوتوپیا2 خوب است اما قطعاً عقبتر از زوتوپیای1!» این یعنی با وجود آنکه آخرین تولید دیزنی، یک میلیارد و 600 میلیون دلار فروش کرده اما باز هم دیزنی نتوانسته شقالقمری انجام بدهد و احتمالاً فیلمنامه زوتوپیای1 را داده به هوش مصنوعی و از آن زوتوپیای2 را تحویل گرفته. البته این اولین بار نیست که انیمیشنهای دیزنی به قول بردشاو فاقد قلب و روح تفسیر میشوند، پیش از این همین حرفها درباره الیو و موآنای2 زده شد. دیزنی انگار جداً قصهها را با هوش مصنوعی مینویسد و این را میشود از عدم تفاوت موقعیتهای قسمت اول هر انیمیشن با قسمت دوم آن دانست. کلیشههای قصهگویی تغییری نمیکند و دائماً بازتولید میشوند. همانطور که همه چیز در فرانکشتاینِ گیرمو دل تورو بازتولید شد. چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم، تولد دوباره دنیای ژوراسیک و لیلو و استیچ از دیگر آثاریاند که محصول 2025 بودند و از نظر منطق روایی هیچ چیزی به اثر اولِ خود اضافه نکردند، هرچند که در جدول فروش عملکردشان مثبت بود و اقبال مخاطبان را به دست آوردند.
موضوع خیلی واضح است؛ اگر شما در سال 2015 میخواستید که مردم را سرگرم کنید حداقل توان این را داشتید که با یک محتوای تازه این کار را انجام دهید. مثلاً درون و بیرون و مینیونها را داشتید که بهواسطه آن میتوانستید قصههای تازهای را روی پرده ببینید. مدل شوخیها هم شما را دچار دژاوو نمیکرد؛ اما حالا از هر جهت همه چیز تکراری است. قصهها، کاراکترها، صورتهای روایی، تکههای سیاسی، پیامهای آموزنده و... نه صورتبندیهای شکلگرفته روی کاغذ فیلمنامهنویسان بلکه حاصل جمعبندیهایی است که در دفتر تهیهکنندگان شکل گرفته است. زوتوپیا2 را میشود موفقترین حاصل جمع نظر تهیهکنندگان در سالهای اخیر دانست. انیمیشنی که از اساس قرار بود در سال 2026 اکران شود؛ اما ترافیکهای تابستان 2026، سرمایهگذاران دیزنی را مجاب کرد که محصول بایرون هاوارد و جرد بوش را برای 2025 برسانند اما زوتوپیا2 دقیقاً مسئلهاش چیست؟
انیمیشن قصه سادهای دارد؛ مارها (بهعنوان گروههای اقلیت طرد شده) میخواهند پا به جامعه بگذارند؛ اما گروههای صاحب نفوذ و سرمایه (گربههای وحشی) نمیگذارند که مارها به جامعه بزرگ پا بگذارند. حالا در این بین نمایندگان قانون (خرگوش و روباه قصه) که سیستم هم چندان دل خوشی از آنها ندارد (به دلیل عبورِ چندباره از بوروکراسی) میخواهند پای این اقلیتها را به جامعه باز کنند. در این بین سیستم از اساس در دستان خودنماها و افراد بیصلاحیت (اسب قصه که مدل رفتارش کمی از ترامپ ندارد) اداره میشود و نیروهایش را (سایر نیروهای پلیس) به خط کرده تا نظم اجتماعی را حفظ کنند و خواستههای صاحبان سرمایه تامین شود. روی کاغذ داستان تکراری است، یک پلیس برای برقراری قانون خودش را بالاتر از سیستم در نظر گرفته و تمرد میکند، نیروهای پلیس کارآمد نیستند و تازه پایان قصه متوجه اشتباهاتشان میشوند. به مانند باقی تولیدات هالیوود، اقلیتهای اجتماعی هم حمایت میشوند و آنها هستند که درون سیستم مظلوم واقع شدند. داستان زوتوپیا1 هم همین بود؛ از اقلیتی باید دفاع میشد که درون تعارضات کنار زده شده است. در آنجا شخصیتهای منفی بهواسطه ایجاد تقابل بین گوشتخوارها و گیاهخواران نظم اجتماعی را بر هم زده و اجتماع را در وضعیت آنومی قرار میدادند؛ اما حالا و در زوتوپیای 2 به جای آنکه موقعیتی شرح داده شود که کل جامعه را درگیر کرده، موقعیت یک اقلیت فراموششده شرح داده میشود که از اساس اضافه و کم شدنشان به جامعه چندان تفاوتی نمیکند، از اساس قصه هم در شرح اینکه چرا با این گروه اجتماعی طبقه صاحب نفوذ مشکل دارد یا اینکه چرا برای ما کاراکتر مار و جامعه حذفشدهاش باید اهمیت پیدا کند را کارگردان شرح نمیدهد و همین باعث میشود قصه زوتوپیا از اساس چفتوبست درستی پیدا نکند.
مشکل فیلمنامه آخرین انیمیشن دیزنی به اینجا هم خلاصه نمیشود؛ کارگردان بیآنکه منطقی شرح بدهد ناگهان یک کاراکتر را دچار تغییر قرار میدهد و برای آنکه بتواند مخاطب را با خودش بکشاند به اضافه کردن رویداد متوسل میشود تا 100 دقیقه لازم برای اکران تکمیل شود. با وجود این، 100 دقیقه زوتوپیا2 قابلیت کمتر شدن و آمدن این روایت در سریالی که دیزنی میخواهد از این انیمیشن بسازد را داشت.
حالا سوال اینجاست که چرا دیزنی که سالهای سال است فیلمنامههای قدرتمند انیمیشن را اجرا کرده حالا به چنین وضعیتی دچار میشود که نه الیو، نه لیلو و استیچ و نه زوتوپیا2، کیفیت بالایی را در فیلمنامه ندارند؟ دلیلش این است که منطق قصهها دارد سادهتر میشود که هم هزینه فیلمنامه کمتر شود و هم مخاطب کودک ارتباط بیشتری با آثار برقرار کند. به شکل مشخصی پس از کرونا مخاطبان انیمیشنهای دیزنی از گروه سنیِ نوجوان و بزرگسال به کودک کاهش پیدا کرده و عمده قصهها منطق روایی سادهتری پیدا کردهاند تا آن گروهها هم با قصهها همراه شوند. یک دلیل دیگر این موضوع هم ناشی از سیاستهای ترامپ است که اجازه نمیدهد هر فیلمنامهای به پخش برسد و احتمال اینکه با اعمال نفوذ انیمیشنها را پایین بکشد زیاد است، هرچند که زوتوپیا به ترامپ هم کنایه میزند.
با وجود تمام این نکات، زوتوپیا همچنان قصه میسازد. هر چقدر هم که این قصهها تکراری، کلیشهای باشد. دیزنی در لفافه سعی میکند حمایت از اقلیتهای جنسیتی و نژادی را با استفاده نمادسازی دنبال کند و به جای آنکه صراحتاً آن را درون روایتهایش قرار دهد، همه چیز را در لفافه برگزار میکند و تکههای سیاسیاش را به جمهوریخواهها و گروههای صاحب نفوذ را با گوشه و کنایه بیان میکند. هرچقدر هم که این قصهها را تکراری بدانیم باز هم در وضعیت کنونی سینمای جهان کار میکند. البته این را هم نباید فراموش کرد که زوتوپیا2 حدود 30 درصد از فروشش را مدیون چینیهاست. چینیهایی حدود 600 میلیون دلار بلیت برای زوتوپیا2 خریدند و اگر نبودند احتمالاً انیمیشن دیزنی به یک میلیارد دلار هم نمیرسید.
مطالب پیشنهادی









