نبرد با صفر و یک

قدرت در عصر دیجیتال دیگر در دست فرماندهان و سیاستمداران نیست؛ در نبرد امروز الگوریتم‌ها و داده‌ها هستند که تصمیم می‌گیرند، و پیتر تیل با شبکه شرکت‌هایش از واشنگتن تا تل‌آویو، چهره‌ای تعیین‌کننده در این تحول جهانی شده است.

  • ۲۲ ساعت قبل
  • 00
نبرد با صفر و یک

چگونه یک سرمایه‌گذار به معمار قدرت نامرئی تبدیل شد؟

چگونه یک سرمایه‌گذار به معمار قدرت نامرئی تبدیل شد؟

نرگس پورحاتمی، وقایع اسرائیلیه:  قدرت در قرن بیست‌ویکم دیگر فقط در کاخ‌های ریاست‌جمهوری یا ستاد‌های نظامی تعریف نمی‌شود؛ قدرت امروز در توانایی جمع‌آوری، اتصال و تفسیر داده‌هاست. چهره‌هایی وجود دارند که بدون حضور رسمی در دولت‌ها یا فرماندهی جنگ‌ها، شکل‌دهنده تصمیم‌های حیاتی هستند. پیتر تیل، سرمایه‌گذار سرشناس در نقطه تلاقی فناوری، سیاست و امنیت ایستاده و شبکه‌ای از شرکت‌ها و روابط ساخته که از واشنگتن تا تل‌آویو و از سیاست داخلی آمریکا تا میدان‌های جنگ منطقه‌ای اثرگذار بوده‌اند. آنچه در ادامه می‌آید واکاوی منطقی است که با الگوریتم عمل می‌کند، با سیاست معامله می‌کند و در میدان‌های جنگ به تصمیم تبدیل می‌شود. 

جهان از نگاه پیتر تیل 

پیتر تیل را نمی‌توان با معیار‌های کلاسیک سرمایه‌داری فناوری سنجید. او برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش در سیلیکون‌ولی، نه شیفته دموکراسی لیبرال است و نه به پیشرفت تدریجی نظام سیاسی باور دارد. تیل آشکارا گفته است که «آزادی و دموکراسی با هم سازگار نیستند» و سیاست را ناتوان‌تر از آن می‌داند که بحران‌های بنیادین جهان مدرن را حل کند. از نگاه او، تنها نیرویی که توان دگرگون‌سازی واقعی دارد، فناوری است؛ نه فناوری مصرفی، بلکه فناوری حاکمیتی، امنیتی و ساختاری. در این چهارچوب، داده نه فقط منبع اطلاعات، بلکه ابزار اعمال قدرت است. الگوریتم‌ها جایگزین قضاوت انسانی می‌شوند و تصمیم‌گیری از سطح سیاست‌ورزی عمومی به سطح «بهینه‌سازی سیستم‌ها» منتقل می‌شود. تیل همین جهان‌بینی را در شرکت‌های خود تزریق کرده است. پالانتیر، مهم‌ترین پروژه او، از ابتدا نه برای بازار آزاد و کاربران عادی، بلکه برای دولت‌ها، ارتش‌ها و نهاد‌های اطلاعاتی طراحی شد. این شرکت در دل ترس پس از ۱۱ سپتامبر متولد شد؛ زمانی که سازمان‌های امنیتی آمریکا دریافتند مشکلشان کمبود اطلاعات نیست، بلکه ناتوانی در اتصال نقاط پراکنده داده است. تیل با این ایده وارد میدان شد که اگر داده‌ها یکپارچه شوند، الگو‌ها خودشان تصمیم خواهند گرفت. همین نگاه، او را به یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های عصر دیجیتال تبدیل کرده است. منتقدان او را نماینده اقتدارگرایی فناورانه می‌دانند که در آن مسئولیت اخلاقی پشت «تصمیم ماشین» پنهان می‌شود. طرفداران اما تیل را واقع‌گرا می‌دانند؛ کسی که جهان را همان‌طور که هست می‌بیند، نه آن‌طور که دوست داریم باشد.

ترامپ، تیل و دولت داده‌محور

رابطه پیتر تیل و دونالد ترامپ در چهارچوب گسترش نقش فناوری‌های داده‌محور در ساختار قدرت آمریکا قابل فهم است. تیل نه صرفاً یک حامی سیاسی، بلکه تأمین‌کننده زیرساخت‌هایی بود که امکان اعمال قدرت سریع‌تر و متمرکزتر را فراهم می‌کرد. در دوران ترامپ، پالانتیر در پروژه‌های حساس امنیت داخلی، مهاجرت، پلیس فدرال و نهاد‌های اطلاعاتی نقش داشت؛ نقشی که بدون حمایت کاخ سفید ممکن نبود.

پالانتیر از سال‌ها پیش با ارتش آمریکا، سیا، اف‌بی‌آی و آژانس‌های اطلاعاتی همکاری می‌کرد؛ اما دولت ترامپ این همکاری‌ها را وارد مرحله‌ای تازه کرد. تمرکز بر کنترل مرز‌ها، ردیابی مهاجران و یکپارچه‌سازی پایگاه‌های داده با توانمندی‌های فنی پالانتیر هم‌راستا شد. این شرکت نرم‌افزار‌هایی ارائه داد که داده‌های پراکنده از منابع مختلف - سوابق مالی، ارتباطی، مکانی و بیومتریک - را به یک تصویر عملیاتی واحد تبدیل می‌کرد. در حوزه نظامی، پالانتیر یکی از بازیگران کلیدی در تحلیل اطلاعات و تصمیم‌سازی شد. پروژه‌هایی مانند Maven و TITAN، بر پایه هوش مصنوعی عمل می‌کنند و به ارتش آمریکا امکان دادند حجم عظیمی از داده‌های نظارتی را در زمان کوتاه تحلیل کند. این تحول فاصله میان جمع‌آوری اطلاعات و اقدام نظامی را به حداقل رساند و پیامد‌های آن فراتر از میدان نبرد و وارد حوزه سیاست خارجی شد. در این چهارچوب، ترامپ فناوری را برای دور زدن محدودیت‌های نهادی می‌دید و تیل سیاست را برای گسترش نفوذ فناوری‌هایش. خروج تیل از هیئت‌مدیره متا و تمرکز بر حمایت از جریان ترامپی، ترجیح آشکار او به همکاری با ساختار‌های قدرت امنیتی و نظامی را نشان می‌دهد. نتیجه این هم‌پوشانی، تقویت مدلی از حکمرانی است که تصمیم‌ها بیش از هر زمان دیگری بر تحلیل الگوریتمی و نظارت داده‌محور تکیه دارند. هم‌زمان استفاده از سامانه‌های تحلیل داده پالانتیر در داخل آمریکا با انتقادهای جدی روبه‌رو شده است. منتقدان می‌گویند این سیستم‌ها، به‌ویژه در همکاری با پلیس و نهاد‌های قضایی، بازتولید تبعیض ساختاری را تشدید کرده‌اند. الگوریتم‌ها که برای «پیش‌بینی جرم» یا اولویت‌بندی مظنونان به کار گرفته می‌شوند، اغلب بر داده‌های تاریخی متکی هستند؛ داده‌هایی که محصول دهه‌ها تبعیض و تمرکز پلیس بر محله‌های سیاه‌پوست‌ نشینند. نتیجه آن است که سامانه‌های هوش مصنوعی، به جای خنثی‌سازی پیش‌داوری‌ها، آن‌ها را به صورت علمی بازتولید می‌کنند. گزارش‌ها نشان می‌دهد استفاده از این ابزار‌ها در برخی شهر‌های آمریکا به هدف‌گیری نامتناسب اقلیت‌ها منجر شده و مرز میان «تحلیل داده» و «نظارت تبعیض‌آمیز» را مخدوش کرده است. 

خون غیرنظامیان روی دستان AI 

در سال‌های اخیر، نقش پالانتیر در همکاری با ارتش اسرائیل به کانون توجه جهانی تبدیل شده است. این شرکت قرارداد‌های استراتژیکی برای «پشتیبانی از مأموریت‌های مرتبط با جنگ» امضا کرده؛ همکاری‌ای که از سطح تحلیل اطلاعات فراتر رفته و به یکی از مؤلفه‌های تعیین‌کننده شیوه جنگ‌ورزی اسرائیل، به‌ویژه در غزه، تبدیل شده است. سامانه‌های تحلیل داده با تجمیع اطلاعات ارتباطی، مکانی، خانوادگی و رفتاری، امکان ترسیم شبکه‌هایی از «افراد مشکوک» را فراهم می‌کنند؛ شبکه‌هایی که لزوماً مبتنی بر عضویت نظامی نیستند، بلکه بر اساس الگو‌های آماری، روابط اجتماعی و داده‌های رفتاری شکل می‌گیرند. در این چهارچوب، کل جامعه به یک پایگاه داده بالقوه امنیتی بدل می‌شود. داده در این ساختار، تنها ابزار شناسایی نیست؛ ابزار فشار است. اطلاعات جمع‌آوری‌شده از شهروندان فلسطینی، در مواردی برای باج‌گیری، وادار کردن به همکاری اطلاعاتی یا اعمال محدودیت‌های هدفمند به کار رفته است. اتکای گسترده به هوش مصنوعی، امکان انتقال و رقیق‌سازی مسئولیت را فراهم کرده است. تصمیم‌ها دیگر محصول اراده یک فرمانده نیست، بلکه خروجی یک فرایند الگوریتمی است؛ فرایندی که امکان پیگیری حقوقی و انتساب مسئولیت فردی را دشوار می‌کند. این سازوکار به اسرائیل اجازه داده در برابر فشار‌های بین‌المللی، از فناوری به عنوان سپر حقوقی استفاده کند. هوش مصنوعی از ابزار تحلیلی به سازوکاری برای مشروعیت‌بخشی به خشونت تبدیل شده است. این رویکرد بی‌هزینه نبوده؛ برخی سرمایه‌گذاران اروپایی، از جمله در نروژ، پالانتیر را از سبد سرمایه‌گذاری خود کنار گذاشته‌اند؛ اما مدیران شرکت آشکارا اعلام کرده‌اند که به نقش خود افتخار می‌کنند و پیامد‌های آن را پذیرفته‌اند. 

ایران در نبرد نامتوازن

در جنگ 12 روزه، مرز میان نبرد نظامی سنتی و جنگ داده‌محور به‌طور چشمگیری محو شد. اسرائیل با اتکا به سامانه‌های هوش مصنوعی، از جمله نرم‌افزار‌های پالانتیر، داده‌های ماهواره‌ای، اطلاعات سیگنالی و منابع میدانی را هم‌زمان پردازش کرد و آن‌ها را برای هدف‌گیری سایت‌های موشکی در اصفهان، سامانه‌های پدافندی اطراف نطنز و مراکز پهپادی ایران به کار گرفت. ایالات متحده نیز با اشتراک اطلاعات و شبیه‌سازی واکنش ایران، نقش پشتیبانی فراملی را ایفا کرد. همکاری یگان ۸۲۰۰ اسرائیل با نهاد‌های اطلاعاتی آمریکا، ترکیب فرماندهی اسرائیل با پشتیبانی واشنگتن و داشبورد‌های AI پالانتیر، یک میدان نبرد الگوریتم‌محور ایجاد کرد که سرعت و ریتم عملیات‌ها را دگرگون کرد. ایران با توان فناوری محدود، از پهپاد‌های شاهد-۱۳۶ با حجم بالا و زمان‌بندی هماهنگ استفاده کرد و آن‌ها را با روال‌های ساده هوش مصنوعی برای تشخیص بصری و اجتناب از تهدیدات تجهیز کرد. علاوه بر آن، ایران در جنگ روایت و شبکه‌های اجتماعی نیز فعال شد و با تولید محتوای دیپ‌فیک، کلیپ‌های تبلیغاتی AI و شبکه‌های رباتی، فضای عربی و فارسی را تحت‌تأثیر قرار داد. این نبرد الگوریتم در برابر الگوریتم بود و نه صرفاً دولت در برابر دولت.
در اسرائیل، سامانه‌های ضدپهپادی Smart Shooter در شمال و مرکز فعال بودند و نشان دادند که ترکیب بینایی ماشین با حضور انسان در تصمیم‌گیری، در مقابله با حملات انبوه مؤثر است؛ اما پرتاب‌های گسترده پهپاد‌های ایرانی، تفاوت هزینه و فایده را آشکار کرد؛ ایران پهپاد‌های ارزان خود را از دست داد، در حالی که اسرائیل مجبور شد از رهگیر‌های گران‌قیمتی استفاده کند که احتمال خطا داشتند.

فراتر از میدان نبرد، پالانتیر همچنین در پروژه MOSAIC آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نقش داشت؛ پروژه‌ای که برای یکپارچه‌سازی داده‌ها و مدیریت نظارت بر فعالیت‌های هسته‌ای طراحی شده بود و فناوری داده‌کاوی و پیش‌بینی آن، امکان رصد و گزارش‌دهی برنامه هسته‌ای ایران را فراهم می‌کرد. این امر نگرانی‌هایی درباره محو مرز میان «نظارت» و «هدف‌گیری» ایجاد کرد، هرچند آژانس هیچ مدرک معتبری مبنی بر نظامی‌سازی برنامه هسته‌ای ایران ارائه نکرد. در مجموع، این جنگ نمونه‌ای بی‌سابقه از ادغام هوش مصنوعی، همکاری فراملی و تاکتیک‌های نامتقارن بود که ماهیت جنگ‌های مدرن را به‌طور ملموسی تغییر داد. 

نظرات کاربران