برندۀ نوبل در آفسایدتحلیلگران امنیتی آمریکا به این نتیجه رسیدهاند ماچادو و تیم او توانایی لازم برای مهار شبکههای پیچیده امنیتی، گروههای مسلح غیررسمی و باندهای نفوذ داخلی را ندارند و بهقدرترسیدن آنها میتواند به یک جنگ داخلی طولانی یا فلج شدن کامل تولید نفت منجر شود.
سر اپوزیسیون ونزوئلا بیکلاه ماند

تصور انسان قدیم این بود که با پیشرفت تکنولوژی، «نفت» از مدار قدرت خارج میشود؛ اما تحولات ونزوئلا نشان داد این طلای سیاه همچنان از عمق زمین بر انسان حکومت میکند. دلیل اصلی این امر را که چرا دلسی رودریگز، معاون مادورو در قدرت ماند و ماریا ماچادو، اپوزیسیون ونزوئلا به حاشیه رفت میتوان در اعماق چاههای نفت کاراکاس پیدا کرد. تحولات اخیر ونزوئلا که با تجاوز نظامی ایالات متحده و ربایش نیکلاس مادورو و تیراندازی و انفجارهای شبگذشته (سهشنبه) در نزدیکی کاخ ریاستجمهوری به اوج خود رسید، اکنون وارد فازی پیچیده شده است. درحالیکه تصور عمومی بر این بود که با خروج مادورو از صحنه، ساختار سیاسی چاویسم (جریان فکری که از سیاستها و شیوه حکمرانی هوگو چاوز الهامگرفته) فرو خواهد پاشید و راه برای مخالفان سنتی باز میشود، واقعیتهای میدانی و رویکرد معاملاتی دولت ترامپ حکایت از حقیقتی متفاوت دارد. دیپ استیت یا همان هسته سخت قدرت در ونزوئلا نهتنها از بین نرفته، بلکه رودریگز بهعنوان نفر دوم ونزوئلا در حال بازسازی آن است. ازسویدیگر اپوزیسیون به رهبری ماریا کورینا ماچادو، علیرغم تمام چاپلوسیها و مانورهای تبلیغاتی، توسط دولت ترامپ به حاشیه رانده شده است. ترامپ در بخشی از توضیحات خود درباره ربایش مادورو و وضعیت ونزوئلا بهصراحتا گفت کاری به اپوزیسیون آنجا ندارد و فقط به دنبال نفت است. دلسی رودریگز باتکیهبر راهبردهای استراتژیک حداقل برای مدتی در کاخ ریاستجمهوری میماند و ماچادو باتکیهبر پشتیبانهای ضعیف خارجی، ناچار است پشت درهای بسته کاراکاس اتراق کند. این پایان دراماتیک رؤیای اپوزیسیونی است که جایزه نوبلش را به ترامپ دودستی تقدیم کرد و ازاینرو تصور میکرد با کمک رئیسجمهور آمریکا میتواند به قدرت برسد؛ اما نمیدانست در این صفحه شطرنج، مهرههای کوچک بیشتر در معرض قربانیشدن هستند.
رودریگز؛ عامل بقای چاویسم
نکته مهم در ارزیابی شرایط فعلی ونزوئلا این است که دلسی رودریگز چهرهای تصادفی در سیاست این کشور نیست. او که اکنون بهعنوان رئیسجمهور موقت سکان هدایت کشور را به دست گرفته، ریشه در لایههای عمیق ایدئولوژیک و اجرایی جنبش چاویسم دارد. رودریگز دختر یک چریک مارکسیست است که در بازداشت پلیس جان باخت و حافظه تاریخی، به او مشروعیت بیبدیلی در میان بدنه سخت هواداران دولت بخشیده است. او در تمام سالهای سخت فشار حداکثری توسط ایالات متحده، بهعنوان «ببر» مادورو و وفادارترین متحد او شناخته میشد. او مسئولیتهای حساسی از وزارت خارجه تا مدیریت صنعت نفت و معاونت اجرایی را بر عهده داشته است.
نکته بعدی این است که علیرغم بازداشت مادورو، ساختار قدرت در ونزوئلا که شامل ارتش، شبکههای توزیع ثروت و نهادهای امنیتی است، همچنان وفاداری خود را به رودریگز حفظ کردهاند. او در کنار وظایف سیاسی، خود را در قامت یک اپراتور مؤثر تعریف کرده که نفوذ گستردهای بر لایههای ارشد وزارت دفاع دارد. همین ویژگی باعث شده حتی دونالد ترامپ که با شعار نابودی سوسیالیسم وارد میدان شد، به این نتیجه برسد که برای تضمین جریان نفت، همکاری با رودریگز «حرفهایتر» و «مطمئنتر» از قمار بر سر نیروهای اپوزیسیون است. رودریگز بهخوبی توانسته میان دو جبهه بازی کند؛ از یکسو در تریبونهای عمومی عملیات آمریکا را «بربریت» و نقض حاکمیت ملی میخواند تا بدنه نظامی و ایدئولوژیک خود را منسجم نگه دارد و ازسویدیگر از طریق کانالهای دیپلماتیک با مارکو روبیو و تیم ترامپ وارد معامله شده است.
او همچنین پس از ادای سوگند بهعنوان رئیسجمهور موقت ونزوئلا، با سفرای چین، روسیه و ایران بهعنوان اولین مقامات خارجی دیدار و خوشوبش کرد تا نقش خود را در این جبهه تثبیت کند. ترامپ صراحتاً اعلام کرده رودریگز فردی است که میتوان با او کار کرد و او را مایل به انجام اقدامات لازم برای «عظمت دوباره ونزوئلا» توصیف کرده است. این نشاندهنده آن است که هسته اصلی قدرت ونزوئلا با تغییر چهره از مادورو به رودریگز، توانسته بقای خود را تضمین کند. در واقع آمریکا که با محکومیت شدید داخلی و جهانی علیه حمله به ونزوئلا روبهرو شده، بهجای تخریب کامل ساختار، ترجیح داده با سر جدید همان بدنه قدیمی معامله کند تا بتواند نقشههای نفتیاش را بدون هزینههای اضافی پیاده کند.
اپوزیسیونی که تنها فاتح یک صلح نوبل شد!
در سمت دیگر این معادله، ماریا کورینا ماچادو قرار دارد؛ زنی که سالها بهعنوان نماد ایستادگی در برابر مادورو شناخته میشد و جنبش او مدعی پیروزی قاطع در انتخابات ۲۰۲۴ است؛ اما در دنیای واقعی سیاست قدرت، ماچادو اکنون به تلخترین شکل ممکن دریافته که حمایتهای کلامی غرب و جایزههایی مثل صلح نوبل، تضمینی برای نشستن بر کرسی قدرت در کاراکاس نیست. ماچادو که با خوشبینی مفرط، عملیات نظامی آمریکا را تحسین کرد و حتی اعلام کرد جایزه نوبل خود را به ترامپ تقدیم کرد، اکنون با واقعیتی سرد روبهرو شده است: «ترامپ او را به رسمیت نمیشناسد.» اظهارات ترامپ در مار - آ - لاگو مبنی بر اینکه ماچادو «احترام کافی» در داخل ونزوئلا ندارد و رهبری کشور برای او «بسیار سخت» خواهد بود، ضربهای مهلک به مشروعیت و امیدهای اپوزیسیون بود. این برخورد نشان داد از نظر کاخ سفید، ماچادو تنها یکمهره فشار بود که تاریخ مصرفش با خروج مادورو به پایان رسیده و حالا فقط یک چیز مهم است؛ نفت. اپوزیسیون ونزوئلا که تمام تخممرغهای خود را در سبد مداخله خارجی چیده بود، اکنون در یک خلأ سیاسی گرفتار شده است.
آنها در حالی از آمادگی برای تشکیل دولت سخن میگویند نه کنترل پادگانها را در اختیار دارند و نه حمایت جدی واشنگتن را برای انتقال قدرت. این رویکرد اپوزیسیون نوعی «رئالیسم جادویی» یا توهم سیاسی توصیف شده است؛ چراکه تصور میکردند با حذف فیزیکی مادورو، فرش قرمز برای ورود آنها به کاخ میرفلورس پهن خواهد شد. تحقیر ماچادو توسط ترامپ زمانی به اوج رسید که رئیسجمهور آمریکا برگزاری هرگونه انتخابات زودهنگام را رد کرد و مدعی شد کشور ابتدا باید «درست شود». این بدان معناست که رودریگز و ساختار فعلی، با چراغسبز آمریکا، برای مدتی نامعلوم بر سر قدرت باقی خواهند ماند تا منافع نفتی ایالات متحده تأمین شود. ماچادو که خود را پیروز منتخب مردم میدانست، اکنون مجبور است از راه دور و از طریق مصاحبه با رسانههای خارجی، صرفاً ناظر معاملهای باشد که میان بازماندگان دولت مادورو و مداخلهگران خارجی در حال شکلگیری است.
چرا ترامپ ماچادو را کنار زد؟
ونزوئلا دارنده بزرگترین ذخایر نفت جهان است؛ اما صنعت نفت آن به دلیل مدیریت ضعیف و تحریمها فرسوده شده است. ترامپ بهصراحت اعلام کرده هدفش کنترل اداره ونزوئلا و احیای صنعت نفت آن با کمک شرکتهای آمریکایی است. در این میان، به گزارش نشریه بریتانیایی گاردین، گزارشهای اطلاعاتی سیا (CIA) نقش تعیینکنندهای داشتند. برایناساس تحلیلگران امنیتی آمریکا به این نتیجه رسیدهاند ماچادو و تیم او توانایی لازم برای مهار شبکههای پیچیده امنیتی، گروههای مسلح غیررسمی و باندهای نفوذ داخلی را ندارند و بهقدرترسیدن آنها میتواند به یک جنگ داخلی طولانی یا فلج شدن کامل تولید نفت منجر شود.
در مقابل، دلسی رودریگز بهعنوان کسی که سالها وزیر نفت بوده و نفوذ مستقیمی بر ارتش دارد، «گزینه بد» آمریکا برای تضمین امنیت سرمایهگذاریهای آتی در برابر ماچادو بهعنوان «گزینه بدتر» است. ترامپ در واقع بدون توجه به شعارهای بزکشده و دموکراسیخواهانه اپوزیسیون، ترجیح میدهد با کسی کار کند که «ابزارهای قدرت» را در اختیار دارد. رودریگز با هوشمندی، از ادبیات ضدامپریالیستی خود برای آرامکردن تندروهای داخلی استفاده میکند؛ اما در عمل، سیگنالهای همکاری به والاستریت و واشنگتن فرستاده است.
مادوروئیسم بدون مادورو
وضعیت فعلی برای هواداران ماچادو و بخشی از بدنه مخالفان ونزوئلایی که به تغییر ساختاری امید بسته بودند، چیزی جز سرخوردگی نیست. آنها اکنون میبینند نهتنها دموکراسی بازنگشته، بلکه یک «مادوروئیسم بدون مادورو» تحتحمایت همان قدرتی که وعده آزادی داده بود، در حال تثبیت است. ماچادو که زمانی با صلابت از بازگشت به کشور و اجرای عدالت سخن میگفت، اکنون حتی جرئت افشای مکان استقرار خود را ندارد و درحالیکه یارانش در کاراکاس بازداشت میشوند، او تنها به ستایش «بصیرت شجاعانه» ترامپ مشغول است. این درس بزرگی برای تمام جنبشهای سیاسی است که سرنوشت خود را به اراده قدرتهای بزرگ گره میزنند. در ونزوئلا، «دیپ استیت» یا همان هسته سخت قدرت چاویسم ثابت کرد ریشههایی بسیار عمیقتر از شخص مادورو دارد. دلسی رودریگز باتکیهبر این ساختار و با درک درست از منطق معاملهگرایانه ترامپ، توانست از سقوط قطعی جلوگیری کند. در مقابل، اپوزیسیون نشان داد علیرغم داشتن پایگاه اجتماعی، فاقد درک درست از موازنههای ژئوپلیتیک است. در نهایت، ونزوئلا امروز با رئیسجمهوری اداره میشود که اگرچه مادورو نیست، اما تمام میراث و ابزارهای او را حفظ کرده است. در این میان، سهم ماریا کورینا ماچادو و اپوزیسیون تنها ایستادن در صف انتظار برای انتخاباتی است که شاید هرگز برگزار نشود یا اگر بشود تحت شرایطی خواهد بود که قدرت رودریگز و منافع ترامپ را به چالش نکشد.
مطالب پیشنهادی










