دوربین برای سینیورهای سیاستمدار روشنآمریکایی جنوبی را نمیشناسیم یا حداقل بخش مهمی از مردم فرق میان کاراکاس و بیروت را نمیدانند. شاید تصویری که پیگلر از ونزوئلا نشان میدهد اولین تصویر و دقیقترین تصویر از مردم طرفدار چپها در ونزوئلاست. مستند پترا کوستا را شاید بتوان دقیقترین تصویر از سیمای سیاسی مردم آن منطقه دانست.
مستندها نشان میدهند شناختی از ونزوئلا نداریم

«اگر نمیتوانیم مثل انسانها زندگی کنیم، حداقل سعی کنیم مثل حیوانات زندگی نکنیم.» همزمان با لحظهای که این جمله را ژوزه ساراماگو در میان اوراقِ کتاب «کوری» مینوشت، رافائل کالدرا، نیمچه دیکتاتور ونزوئلا، حکم عفو هوگو چاوز را صادر کرد. چاوز قرار بود دیگر کنش سیاسی به خرج ندهد؛ اما جای دستبند از روی دستانش پاک نشده بود که در پَستوهای کاراکاس پیش کارگرها برگشت. این قصهها را چاوز به الیور استون میگوید. آن هم در گیرودار مستند South of the Border (جنوبِ مرز)، چاوز مفصلتر این قصهها را برای جان پیلگر تعریف میکند، آن هم در مستند The War on Democracy (جنگ علیه دموکراسی). در هر دوی این مستندها با آنکه قصه اصلی تنها درباره چاوز نیست؛ اما او بدل به چهره اول اصلی داستان میشود. چاوز برخلاف سیاستمداران خودمان خبرنگارها و دوربینها را به دفترکار، خانه، جمع هواداران و هر جایی که میشد دوربینها در آن بچرخند راه داد و به قول سینماییها دوربین هم دوستش داشت. تا زمانی که چاوز بود، دوربین خارجیها هم به ونزوئلا رفتوآمد داشت؛ اما وقتی که مادورو آمد آمریکاییها از رفتن به ونزوئلا دست کشیدند. ازیکطرف دیگر کسی مثل استون حوصله مناسبات سیاسیون را نداشت و دیگر سوژه ونزوئلا به کار پیگلر برای زدن بوش نمیآمد. کمی که از این دو مستند گذشت کارگردانان آمریکای جنوبی هم دستبهکار شدند. سالهای 2010 و 2015 پاتریسیو گوسمان سراغ اثری رفت که پینوشه چه بر سر مردم کشورش (شیلی) آورد؛ اما سال 2019 شاید مهمترین و متفاوتترین مستند سیاسی تاریخ آمریکای جنوبی توسط پترا کوستای برزیلی ساخته شد. پترای 35 ساله دست به ساخت جدالهای سیاسی کشورش در مستند مرز دموکراسی زد؛ مستندی که حالا و با گذشت 7 سال از ساختش معنای دوبارهای دارد.
مستند از جایی که نمیشناسیم!
بیایید اعتراف کنیم آمریکایی جنوبی را نمیشناسیم یا حداقل بخش مهمی از مردم فرق میان کاراکاس و بیروت را نمیدانند. از ما بدتر اوضاع خود مردم آمریکاست، آنها احتمالاً فرق بین پرچم کلمبیا و ونزوئلا را هم نمیتوانند تشخیص دهند و فرقی برایشان مادورو با گوستاوو پترو ندارد. آنها همگی یکمشت زردپوستند که پشت تریبونها دادوفریاد به راه میاندازند و جماعتی هم برایشان سوت میکشند. آدمهایی که احتمالاً بهخاطر نفت و انبوه مواد معدنی، سروتونین خونشان بالا رفته، زده به سرشان و طرفداری پرچمهای قرمز ستارهدار چپها را میکنند. در چنین شرایطی منطقی است که کسی باید این جماعت زیادی خوشحال را سر جایشان بنشاند و مدیریت منابعشان را در دست بگیرد. نیکسون در شیلی آلنده را کنار زد و پینوشه را آورد و حالا ترامپ میخواهد از ونزوئلا تا شیلی را آنطور که میخواهد عوض کند. در همان شهرهایی که روزگاری استون و پیگلر دوربینهایشان را میبردند تا آنچه را سیانان و انبیسی از رهبران سیاسی چپ ساختهاند تغییر دهند، حالا نیروی دلتا فورس با دوربینهای شکاری میروند. اصلاً بهتر است اتفاقات سیاسی را کنار بگذاریم و سراغ همین 4 مستندی برویم که دربارهشان حرف زدیم. 4 مستندی که کنار هم گذاشتن آنها شمایل درستی از مردمی میدهد که دیگر دوربینهای آمریکایی علاقهای به نشان دادندن آنان ندارند.
جنگ علیه دموکراسی یا یک داستان ضدآمریکایی
«این مردم جهانی را توصیف میکنند، نه آنگونه که رؤسایجمهور آمریکا دوست دارند آن را مفید یا قابلمصرف ببینند، بلکه قدرت شجاعت و انسانیت را در میان مردمی نشان میدهند که تقریباً هیچ ندارند. آنها واژههای شریف و اصیلی چون دموکراسی، آزادی، رهایی و عدالت را بازپس میگیرند و با این کار، از ابتداییترین حقوق انسانی همه ما در جنگی که علیه همه ما به راه افتاده دفاع میکنند.» اینها جملات جان پیگلر است، کارگردانی که سال 2002 وقتی کودتای ناموفق آمریکاییها در ونزوئلا را دید به این فکر افتاد که چرا این مردم دست به بازگرداندن شخصی زدند که رسانههای آمریکایی به آن دیکتاتور میگفتند. پیگلر در اولین مستندش به همراه تیم مستندساز مایکل مور (کارگردان آمریکایی سازنده فارنهایت 9/11)، حدود 4 هزار کیلومتر سفر کرد تا نشان دهد دولتهای بومی آمریکای جنوبی چرا تا این اندازه از حمایت مردمی برخوردارند. پیگلر در این مستند از گواتمالا، پاناما، نیکاراگوئه، هندوراس و السالوادور گرفته تا هائیتی، السالوادور، برزیل و آرژانتین را بررسی و با چندین مأمور سابق سیا که در کارزارهای مخفی علیه دولتهای دموکراتیک منطقه نقش داشتند، گفتوگو میکند و در مهمترین مصاحبهاش سراغ خود چاوز میرود و چند روزی را با او سر میکند. شاید تصویری که پیگلر از ونزوئلا نشان میدهد اولین تصویر و دقیقترین تصویر از مردم طرفدار چپها در ونزوئلاست. مردم ساکن در باریوها (باریو به مناطق فقیرنشین گفته میشود) که احتمالاً اکنون در محلههای ۲۳ دِ اِنِرو و پتاره به خیابان ریختهاند و از مادورو حمایت میکنند.
پرسهزدن در خانه دیکتاتورهایشان
«مدام میشنیدم که او یک دیکتاتور، آدم بد و تهدیدی جدی است؛ اما من او را شخصیتی بسیار کاریزماتیک و پویا یافتم.» این جملات را الیور استون میگوید، درست سه روز پس از زندگی با هوگو چاوز. در سه روز گفتوگو، رهبر ونزوئلا از رابطهاش با آمریکا، انتخاب دموکراتیکش در سال ۱۹۹۸ و نیروهایی که در کودتای ۲۰۰۲ تلاش کردند او را سرنگون کنند سخن میگوید. چاوز در آن سالها، دوام آورد و تغییراتی را رقم زد که به سود ساکنان مناطق روستایی و محروم (باریوها) و پروژههای مسکن شهری (همان مسکن مهر خودمان) بود. 6 گفتوگوی دیگر هم با رؤسایجمهور کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی در مستند جنوبِ مرز گرفته میشود؛ اوو مورالس، رئیسجمهور بولیوی، با خصوصیسازی آب و تلاشهای آمریکا برای ریشهکنی مواد مخدر مبارزه کرده است. در بوئنوسآیرس، استون با کریستینا کرشنر، رئیسجمهور آرژانتین و همسرش نستور کرشنر گفتوگو میکند؛ کسی که دیدگاههایش را درباره صندوق بینالمللی پول و رفتار تحقیرآمیز با فقرا در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین بیان میکند. فرناندو لوگو از پاراگوئه، رافائل کورئا از اکوادور و رائول کاسترو از کوبا نیز در این مستند حضور دارند. شخصیتهایی که طی سالهای بعد (پس از 2009) کشورهایشان همگی دچار تحریمهای آمریکا شدند.
کلوزآپ روی مردم
گوسمان پس از آنکه مستند آلنده و Nostalgia for the Light (دلتنگی برای نور) را ساخت سراغ ساخت مهمترین اثرش The Pearl Button(دکمه صدفی) رفت؛ مستندی که در نگاه اول هیچخط و ربطی به سیاست ندارد؛ اما بهمرورزمان روایت مردمی را میگوید که دیکتاتورهای دستنشانده آمریکا کاری با زندگیشان کردهاند که همچنان از حافظه تاریخی مردم شیلی بیرون نمیرود. مستندهای گوسمان بهخودیخود سیاسی نیست؛ اما خط روایی بهناچار سیاسی میشود. حرف گوسمان این است که تو حتی اگر صرفاً بخواهی زیست رایج مردم کشورت را هم روایت کنی باز هم همه چیز به واسطه آمریکا سیاسی میشود. پس از تأمل در آسمانها در مستند نوستالژی نور، گوسمان این بار نگاه استادانهاش را به اقیانوس معطوف میکند تا تاریخ مردم بومی پاتاگونیا را آشکار سازد. در دوران پیشااستعماری، قوم کوچنشین کاوِسکار (یا «مردم آب») در هماهنگی با دریا زندگی میکردند و شکوفا بودند؛ اما امروز تقریباً به طور کامل ناپدید شدهاند. گوسمان با گفتوگو با آخرین بازماندگان کاوسکار، ویرانی هولناکی را که این نسلکشی بر جای گذاشته ثبت میکند و در این مسیر به شباهتی نگرانکننده با سرنوشت هزاران نفری پی میبرد که در دوران رژیمهای متأخرتر «ناپدید» شدند.
مرز دموکراسی شرح رابطه آمریکا، مسئولان و مردم آمریکای جنوبی
«ترامپ در سخنرانیاش اشارهای به دموکراسی نکرد. او درباره نفت صحبت کرد. دکترین موسوم به ترامپ از همین حالا در عمل اجرا میشود: ایالات متحده برای خود این حق را قائل است که در نیمکره خودش مداخله کند و تغییر رژیم را ترویج دهد. انتقاد از مادورو نباید باعث شود این واقعیت را نادیده بگیریم که این اقدام نقض آشکار حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل است. هرکس امروز این منطق را در مورد ونزوئلا بپذیرد، فردا هم بر سر خودش خواهد آمد. امپریالیسم «خوب» و «بد» وجود ندارد: کسانی که حقوق بینالملل را جدی میگیرند، باید تحت هر شرایطی این نوع مداخله نظامی خارجی را رد کنند.» این آخرین پست پترا کوستاست. او همان کارگردانیست که در نود و دومین دوره اسکار پرحاشیهترین اثر را روی پرده برد. مستندی که جنگ میان راستگراها و چپگراهای درون برزیل را روایت میکرد و بسیار حاشیهای کوتاه به نقش آمریکاییها در برافروختن آتش این تقابلها اشاره کرد. مرز دموکراسی درباره درگیری میان طرفداران بولسونارو و لولا داسیلوا بود جدالهایی که با دخالتهای خارجی در گرفت و در نهایت به حذف و بازداشت چپگراها منتهی شد. هرچند چندسال پس از این مستند داسیلوا از زندان بیرون آمد و دوباره رئیسجمهور برزیل شد. در میان مستندهایی که از آمریکای جنوبی ساخته شده، شاید دقیقترین تصویر از سیمای سیاسی مردم آن منطقه را همین مستند ساخته باشد. تصویری که میگوید، شکافهای طبقاتی میان مردم طبقات بالا و پایین آمریکای جنوبی تا چه اندازه شدت دارد. درگیریهایی که نشان میدهد میل ضدامپریالیستی در بخش قابلتوجهی از مردم آمریکای جنوبی چندان تغییری با دهههای 60 و 70 میلادی نکرده است.
مطالب پیشنهادی










