بازگشت عروسکهای خیمهشببازی بیبیحضور مجازی گسترده سلبریتیهای فراری به اروپا و آمریکا در برابر دوربین و دعوت از مردم برای حضور در خیابان، اگرچه مسئله تازهای در این چند سال اخیر نیست؛ اما بهطور واضح و عریان مکانیزم زیست در جهان جنگلوار کنونی را پیش رویمان قرار میدهد. کرمی، فرخنژاد، خطیبی و امثالهم، از اینستاگرام بهعنوان ابزاری برای دمیدن بر تکبر و خودبرتربینی استفاده میکنند.
نشانۀ سوءاستفاده از اعتراض مردم؛ سر و کلۀ فرخنژاد و کرمی پیدا شد

اعتراض بازاریان به نوسانات ارز، باعث شد تا سلبریتیهای فراموششده و طیف خارجنشین این جماعت دوباره به میدان بیایند و به خیال خام خود، سودای نشستن کنار بساط شراب و کباب را در ذهن بپرورانند. فضای مجازی و در رأس آن اینستاگرام هرچند دشمن ادراک مردم سراسر جهان به حساب میآیند و واقعیت را با وقاحت تمام قلب میکنند؛ اما در پس این اتفاق، بهروشنی تصویر واضحی از حقیقت میدان به دیگری ارائه میدهند که جای تأمل فراوان دارد، اما مختصات این تصویر واضح چیست؟ در ساختار شخصیت انسان، «اگو» نقش میانجی را میان نهاد و سوپرایگو (فراخود) ایفا میکند و بهنوعی میانجی میان واقعیتهای بیرونی و خواهش و تمنای سوژه برای رسیدن به آمال و آرزوهاست و نگاه خوشبینانه روانکاوانی نظیر «زیگموند فروید» را بازتاب میدهد، اما برای فهم کنش و واکنش سلبریتیهای دفعشده از هاضمه جغرافیای ایران توجه به رویکرد انتقادی «ژاک لکان» روانکاو سرشناس فرانسوی در مواجهه با اِگو حائز اهمیت است. لکان اِگو را حاصل یک توهم اساسی که نوزاد در مرحله آینهای با آن روبهرو میشود میدانست و میگفت، کودک وقتی در برابر آینه قرار میگیرد با تصویر خویش همذاتپنداری میکند؛ ولی این تصویر در عین ایدئال بودن، ناقص و حامل نوعی خودفریبی است. در وضعیت اکنون ما، اینستاگرام نقش همان آینه را ایفا میکند و هر فرد بهمثابه کودکی که جلوی این شیء میایستد، باید سعی در پوشاندن خلأهای شخصیاش داشته باشد. در اینجا سلبریتی بهطور عام و امثال «حمید فرخنژاد»، «اشکان خطیبی»، «احسان کرمی» و... به شکل خاص، حکم همان کودک را دارند و اینستاگرام آینه امروزی این جماعت است. در اینجا، سوژه مبارز و انقلابی با توهم شناختی که نسبت به خویش دارد علیه دیگری موضع میگیرد و حریف میطلبد، درحالیکه هیچچیز قرار نیست خلأهای روحی، مادی و روانی این جماعت را پر کند. درخواست بهظاهر جدی و توأم با اعتمادبهنفس «احسان کرمی» از رئیسجمهور قلدر ایالاتمتحده برای دخالت در صف اعتراضات اگرچه تصویر مقتدری از وی برای مخاطبان صفحه اینستاگرامش میسازد، اما باطن قضیه، ظاهر آن را رسوا میکند. حضور مجازی گسترده سلبریتیهای فراری به اروپا و آمریکا در برابر دوربین و دعوت از مردم برای حضور در خیابان، اگرچه مسئله تازهای در این چند سال اخیر نیست؛ اما بهطور واضح و عریان مکانیزم زیست در جهان جنگلوار کنونی را پیش رویمان قرار میدهد. کرمی، فرخنژاد، خطیبی و امثالهم، از اینستاگرام بهعنوان ابزاری برای دمیدن بر تکبر و خودبرتربینی استفاده میکنند تا بتوانند حفرههای موجود در شخصیتشان را در تصویر بینقصی که شبکههای بهاصطلاح اجتماعی از ایشان میسازند برطرف کنند و اِلا حرفزدن از درد مردم و کمک برای شنیدن صدای اعتراض به فرخنژاد، خطیبی و کرمی نمیآید. سوژه میلورز - در اینجا سلبریتی- هنگامیکه میخواهد به زبان خودش صدای اعتراض دیگری باشد، باز هم قصد دارد به خیال همانندسازی از طریق اینستاگرام اِگوی متورم خویش را به رخ دنبالکنندگانش بکشد تا آرام بگیرد. برای شُهرههای گریخته از وطن، هیچ ایدهای بهجُز ساختهشدن یک من آرمانی و آزاده برای ارائه به مردم و صفحات عادی مجازی -که عموم آنها در درون مرزهای ایران به سر میبرند- وجود ندارد و آنها فقط برای ترمیم چهره زشت پیشینیشان است که دست به عمل میزنند. این افراد، مسخ دنیای مادیاند و به واقعیتهای جهان از دریچه تنگ شبکههای اجتماعی نگاه میکنند و چون تجربه زیسته چندانی در این سالها به دست نیاوردهاند دچار اشتباهات محاسباتی بیشماری میشوند. بهعبارتدیگر، سازوکار آینهای اینستاگرام در ایجاد این توهم که من قهرمان زندگی خود و دیگری هستم دخیل است، درحالیکه حاضر به انجام هیچ وظیفه و تحمل کمترین هزینه هم نیستم! وقتی اشکان خطیبی با ژستِ «چهگوارا» جلوی دوربین قرار میگیرد و از لذت زندگی آزادانه در اروپا میگوید در حال بازنمایی موقعیت یکه و درخشانی است که نمیتوان هیچ جزئی از آن را در ایران امروز متصور بود، حالآنکه تصویر منسجم، خوشحال و سرزندهاش نسبتی با چندپارگی بدن و حال نزار جسمی و روحیاش ندارد. برای نمونه، هنگامیکه «حمید فرخنژاد» از کشور گریخت تا پروژه براندازی را به همراه شازده و همپالگیهایش اجرا کند همچنان در توهم و سوءشناختی به سر میبرد که اینستاگرام برای وی و افرادی چون او به وجود آورده بود. او جلوی دوربین نارسانه «اینترنشنال» میخندید و در دورهمیهای پسر شاه نقش لیدر را بازی میکرد، ولی وقتی باد بلوای «زن، زندگی، آزادی» فروکش کرد متوجه شکاف میان واقعیت و تصویر آن شد و عاقبت دربهدری و بیپناهیاش را جار زد؛ اما مخدر رسانه آنقدر قدرتمند است که میتواند لحظه شکست را از یاد سوژه میلورز ببرد و او را در یکچرخه مداوم و تکراری از پیروزی و شکست نمادین میان دالها قرار دهد. از اینها گذشته، خیانت این افراد به مردم ایران بیجواب نخواهد ماند و عاقبت پیروی بیچونوچرا از «میل» سُرب داغ است. اجازه دهید با یک مثال سینمایی حاصل کار امثال فرخنژاد و کرمی را بهصورت واضح برایتان شرح دهم؛ «فرد زینهمان» در پایان فیلم «اسب کهر را بنگر» سرانجام خائنان را بهطور دقیقی نشانهگذاری میکند. «مانوئل آرتیگز» رهبر چریکهای اسپانیایی تصمیم میگیرد تا رئیس پلیس ظالم سنمارتین، یعنی «وینیولاس» را ترور کند، ولی او حین هدفگیری متوجه حضور فرد خائنی به اسم «کارلوس» در کنار وینیولاس میشود. آرتیگز فرصت شلیک تنها یک گلوله را دارد و میتواند فقط یک هدف داشته باشد، درنهایت او میان دشمن و خائن، دومی را انتخاب میکند. فرخنژاد، کرمی و باقی زبالهها و نخالههای ملت ایران حتی کوچکتر از آنند که با کارلوس تشبیه شوند، او در میدان بود و این افراد برای مبارزه با انقلاب اسلامی به خواست خود از چندسال پیش به آمریکا و اروپا مهاجرت کردهاند، ولی باید گفت که عاقبت خائن نیستی و عدم است، نه همگامشدن با خصم آمریکایی در ویران کردن مملکت خویش.
مطالب پیشنهادی










