روزنه‌ی امید دقیقا همینجاست

حزب عهد ایران، حزبی که نطفه‌ی آن پیش‌تر در بستری تاریخی و به شکلی طبیعی و در نسبت با یکی دو مسئله‌ی خاص در ساختاری غیرنهادی و غیررسمی شکل گرفته بود و کلان روایتِ امروزِ آنان را قبلا به محک آزمونی عملی گذاشته و سنجیده بود.

  • ۲۱ ساعت قبل
  • 00
روزنه‌ی امید دقیقا همینجاست

«عهد ایران»، روزنه‌ای برای اصلاحِ اصلاح‌طلبی

«عهد ایران»، روزنه‌ای برای اصلاحِ اصلاح‌طلبی
پیام طهمورث‌پورپیام طهمورث‌پورعضو حزب عهد ایران

در میان همه‌ی آن‌چه درباره‌ی حزب تازه تاسیس «عهد ایران» می‌توان گفت نه ستایش‌های ریاکارانه به کارِ ما و ایشان و ایران می‌آید، و نه تمسخرهای حسادت‌ورزانه! عرصه‌ی اکنونِ تاریخ چنان جدی و فشرده شده که تعارف، استعاره و کنایه را باید به کلی کنار گذاشت و زمان را نه در شاعرانگی، بلکه تنها صَرفِ امکاناتِ واقعا موجود کرد. پرسش درباره‌ی حزب مذکور نیز در همین چارچوبْ معنادار و موثر است؛ آیا «عهد ایران» امکانی واقعا موجود در برابر ایرانِ امروز است؟

برای پاسخ به این سوال توجه به کلمات و مرور ادبیات خود حزب اصلی‌ترین و مهم‌ترین راهنماست. حزبی که نطفه‌ی آن پیش‌تر در بستری تاریخی و به شکلی طبیعی و در نسبت با یکی دو مسئله‌ی خاص در ساختاری غیرنهادی و غیررسمی شکل گرفته بود و کلان روایتِ امروزِ آنان را قبلا به محک آزمونی عملی گذاشته و سنجیده بود. روایتِ مرکزی حزب، توافق‌گراییِ معطوف به حل مسئله از طریقِ توان‌بخشی به میانه سیاسی با رویکردی تدریجی برای گشایش افقِ اصلاحاتِ غیر رادیکال است.

«عهد» که دست کم در لغت برساخت سه آرمان عدالت، همبستگی و دموکراسی است، این سه را نه در معنای انتزاعی و دور از دسترس، بلکه به شکلی کاملا مادی و مسئله‌محور پیش کشیده. عدالتِ معطوف به آزادی، همبستگی معطوف به امنیت ملی و دموکراسی معطوف به اقتدار حاکمیتی اگرچه در لفظ با آرمان انقلاب ۵۷، سازندگی سال‌های پس از دفاع مقدس، توسعه سیاسی منبعث از دوم خرداد، عدالت‌خواهی دهه ۸۰ و تمام تلاش‌های منجر به انقلاب اسلامی و پس از آن اشتراک ظاهری دارد، اما نه می‌خواهد و نه می‌تواند متوقف در صورت انتزاعی این اهداف باشد؛ چرا که همه‌ی آن آرمان‌ها دیگر نه در ناخودآگاهِ جمعی و به صورتی انتزاعی، بلکه در هاضمه‌ی طبقاتی و گروهی جامعه‌ی ایران به صورتی مادی و خودآگاه درآمده.

و روزنه‌ی امید دقیقا همینجاست. جایی که «عهد ایران» با انکار تمام رویکردهای ارتجاعی یا بیرون از تاریخ، در امتداد انقلاب اسلامی و آرمان‌های جمعی و ناخودآگاه آن، با هضم تمام شکست‌های چهار دهه تلاش در استقرار آن آرمان‌ها، امکان محصلی برای گشایش افقِ نو فراهم می‌کند؛ امکانی که نه با پاسخی بدیع، بلکه از پرسشی تازه آغاز می‌شود. پرسشی که با بازگشت به آرمان متعالی انقلاب ۵۷، پرهیز از فراموشی شرم‌آلود آن و در عوض مسئولیت پذیری در قبال تمام شکست‌هایش، به دور از تقصیرگراییِ تقویمی و جناحی، از چشم‌انداز تاریخیِ یک دولت-ملت صورت‌بندی می‌شود. پرسشی که پیشاپیش عدالت را در برابر آزادی قرار نمیدهد، دموکراسی را در نفی اقتدار حاکمیتی نمیخواهد، و از همبستگی مسیری به سوی تضعیف عناصرِ سختِ امنیت‌ساز باز نمیکند.

هیچ پرسشی -بر خلاف ادعا و ظاهر- بی‌طرف نیست؛ پرسش، پیشاپیشِ هر پاسخی مسئله را قالب‌ریزی میکند. حقیقت، از پسِ پرسشی تازه، حقیقتی تازه می‌شود. و «عهد»، دست‌کم تا امروز، مترقی است چون با پرسشی تازه به سراغ کانون درخشان تاریخ معاصر ایران -انقلاب اسلامی- و شکست‌های پیش و اساسا پس از آن رفته؛ و با این پرسش تازه، حقیقتی تازه را فرا میخوانَد.

این پرسشِ تازه نه در صدد انکار چیزی و کسی است، و نه تسلیمْ در برابر پاسخ‌های از پیش موجود است. بلکه ما را در نسبتی تازه با همه چیز و همه کس قرار میدهد. نسبتی که انقلاب ۵۷ و پیش و پس از آن را نه در جایگاهی به تاریخ پیوسته و پایان یافته، بلکه به مثابه امکان بنیادین سخن گفتن از استقلال، آزادی، عدالت، قدرت، دولت، استعمار، فساد، محیط زیست، و الخ پیش میکشد.

«عهد ایران» پرسشی را پیش کشیده که نه در ساحتی شعاری، بی‌محتوا و ناممکن، بلکه در بستری تاریخی و مترقی پاسخ آن پرسش «ایرانِ مقتدر» است.
این پرسش نه پرسشی تماما فلسفی و انتزاعی چون «ایران چیست؟» است -که در جای خود بسیار مهم است- نه پرسشی ممتنع و ابتر مثل «چه باید کرد؟»، و نه پا را از گلیم حدودش درازتر میکند و از سیاست خارج می‌شود. از قضا سیاسی‌ترین کارِ سیاسیِ سیاستِ سیاست‌زده‌ی سیاست‌زدایی شده‌ی صحنه‌ی سیاسی ایرانِ امروز را آغاز کرده، و آن پرسشی است برای پس گرفتنِ امکان سیاست و سیاست ساختن. 

این پرسش نه از طریق دبیرکل حزب، یا از طریق اعضای شورای مرکزی، یا مشاوران و همراهان و دیگران، و نه اصلا در قالب یک گزاره‌ی سوالی صورتبندی شده! بلکه آن پرسش، خودِ حزب است! پرسشِ تاریخمندِ ایرانِ امروز خود را در قالب یک حزب صورتبندی کرده و تجسد یافته و بدنمند شده. اعتبارش هم نه در ساحت «موجود-ی»، بلکه صرفا در ساحت «موجود-ی» مربوط به موسسان و کادر و مرتبطان حزب است. اگر سربازان خوبِ تاریخ باشند در این رسالت موثر خواهند بود، و اگر نه، تاریخ به کالبد دیگری خواهد رفت و پرسش را دوباره بازسازی می‌کند.

نظرات کاربران