پایان ماموریت

در شرایطی که کشور در آستانه بررسی و تصویب بودجه سال آینده قرار دارد، انتظار می‌رود مجلس و دولت باتوجه‌به تجربه جنگ دوازده‌روزه، با نگاهی واقع‌بینانه‌تر به مقوله امنیت بنگرند. نگاهی که در آن، نسبت بودجه با امنیت صرفاً یک عدد نباشد.

  • ۲ ساعت قبل
  • 00
پایان ماموریت

کمبود تجهیزات، جان مرزبان را تهدید می‌کند

کمبود تجهیزات، جان مرزبان را تهدید می‌کند

فرهیختگان: شهادت ستوان یکم رحیم مجیدی‌مهر، مرزبان اهل لوداب کهگیلویه و بویراحمد، در نوار مرزی بانه، اگرچه در ظاهر ذیل حادثه طبیعی و شرایط جوی نامساعد ثبت شد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، بار دیگر مجموعه‌ای از پرسش‌های قدیمی و بی‌پاسخ را پیش روی ساختار امنیتی کشور قرار داد؛ پرسش‌هایی که سال‌هاست در گزارش‌ها، تذکر‌ها و حتی آمار‌های رسمی تکرار می‌شوند، اما کمتر به تصمیم اجرایی منجر شده‌اند. کولاک، برف ‌و بوران عامل مستقیم این فقدان تلخ بود، اما آیا طبیعت به‌تنهایی مسئول است؟ مرزبان جوانی که گفته می‌شود در واپسین لحظات، درحالی‌که عکس فرزندش را در دست داشته، در سرمای استخوان‌سوز یخ‌زده، صرفاً قربانی یک پدیده جوی شد یا نتیجه زنجیره‌ای از کمبود‌ها و غفلت‌ها؟

پیش از هر چیز باید در نظر داشت که این ماجرا بیش از دراماتیزه کردن، نیازمند مطالبه عمومی است. واکنش‌های احساسی که در روز‌های اخیر از رسانه‌ها و حتی برخی سیاست‌مداران دیده شده است جلوی تکرار حوادث این‍چنینی را نخواهد گرفت؛ چراکه مرزبانی در ایران، برخلاف تصور رایج، صرفاً مواجهه با تهدید انسانی نیست. بخش قابل‌توجهی از حوادث پیرامون مرزبانان نه در درگیری مسلحانه، بلکه در تقابل نابرابر با جغرافیا، اقلیم و فرسایش تدریجی جسمی و روحی در شرایط سخت رخ می‌دهد؛ جایی که سرما، رطوبت، ارتفاع و استقرار‌های طولانی‌مدت، بی‌آنکه صدایی داشته باشند، به اندازه گلوله مرگبارند. شهادت رحیم مجیدی نیز تکرار همین الگوست؛ الگویی که پیش‌تر در دیگر مرز‌های کشور نیز مشاهده شده و اغلب پس از چند روز حضور در تیتر اخبار، به حاشیه رانده شده است.

اما مسئله صرفاً ازدست‌دادن یک نیروی فداکار و آموزش‌دیده نیست؛ مسئله، ساختاری است که همچنان مرز‌ها را با منطق دهه‌های گذشته اداره می‌کند، اما از نیرو‌هایش انتظار دارد با مخاطرات قرن جدید کنار بیایند. ساختاری که در آن، لباس، پوتین و تجهیزات انفرادی، نه به‌عنوان بخشی از توان رزمی و بقا، بلکه به‌عنوان اقلامی در سبد هزینه‌های قابل‌کاهش تعریف می‌شوند؛ غافل از آنکه تبعات چنین تصمیم‌هایی، مستقیم و بی‌واسطه، بر جان مرزبانان اثر می‌گذارد.
در شرایطی که کشور در آستانه بررسی و تصویب بودجه سال آینده قرار دارد، انتظار می‌رود مجلس و دولت باتوجه‌به تجربه جنگ دوازده‌روزه، با نگاهی واقع‌بینانه‌تر به مقوله امنیت بنگرند. نگاهی که در آن، نسبت بودجه با امنیت صرفاً یک عدد نباشد، بلکه بازتابی از اولویت‌های واقعی و کمبود‌های نیرو‌های مسلح باشد. مقایسه ساده با بسیاری از کشور‌های منطقه و حتی فرامنطقه نشان می‌دهد سهم هزینه‌کرد برای نیرو‌های مسلح، تجهیزات فردی، فناوری‌های پایش و حفاظت از جان نیرو‌ها، بخش جدایی‌ناپذیر از بودجه‌های نظامی کلان آن‌هاست؛ بودجه‌هایی که نه فقط برای نمایش قدرت، بلکه برای کاهش تلفات انسانی و القای حس امنیت به شهروندان تعریف شده‌اند.

الگوی قدیمی مرزبانی پاسخ‌گوی مرز‌های متنوع کشور نیست

حفاظت از حدود ۸۷۰۰ کیلومتر مرز زمینی ایران، میان سه یگان اصلی فرماندهی مرزبانی فراجا، نیروی زمینی سپاه و نیروی زمینی ارتش تقسیم شده است. این تقسیم، بر اساس سطح تهدید و ملاحظات امنیتی انجام شده؛ مرز‌هایی با احتمال درگیری نظامی بالاتر، عموماً تحت پوشش سپاه یا ارتش‌اند و فراجا در اکثر نقاط، بار اصلی مرزبانی را بر دوش می‌کشد. بااین‌حال، تفاوت مأموریت‌ها، به تفاوت جدی در سطح تجهیزات و شیوه اداره مرز منجر نشده است.
اما مسئله اصلی، نه تعدد یگان‌ها، بلکه تداوم نگاه سنتی به مرزبانی است. مرز‌های ایران با تنوع جغرافیایی کم‌نظیر، از کوهستان‌های صعب‌العبور تا دشت‌های باز و بیابان‌های گسترده امتداد یافته‌اند. هنوز در بخش قابل‌توجهی از مرز‌ها، الگوی برجک، پاسگاه و استقرار نیروی انسانی، هسته اصلی تأمین امنیت را شکل می‌دهد؛ الگویی که برای کشوری با این وسعت و تنوع اقلیمی، نه کارآمد است و نه پایدار. در چنین شرایطی اتکا به برجک، پاسگاه و نیروی مستقر به معنای پخش‌شدن نیرو در نقاط متعدد و افزایش آسیب‌پذیری است. هرچه نیروی انسانی بیشتری در خط مرز مستقر شود، نیاز به پشتیبانی، لجستیک و جایگزینی نیز افزایش می‌یابد؛ زنجیره‌ای که هزینه آن به‌مرور از توان سیستم خارج می‌شود.

کمبود تجهیزات، جان مرزبان را تهدید می‌کند

در مدل سنتی مرزبانی، بار اصلی بر دوش سربازان و نیرو‌هایی است که اغلب آموزش‌های کوتاه‌مدت و عمومی دیده‌اند. اعزام نیرو با چند ماه آموزش به مناطق کوهستانی، برفی یا ناامن، به معنای سپردن مأموریتی پیچیده به بدنی ناآماده و تجهیزاتی حداقلی است. این وضعیت، فرسایش جسمی و روانی نیرو‌ها را تسریع می‌کند؛ فرسایشی که در آمار جابه‌جایی بالا، آسیب‌های جسمی مزمن و کاهش انگیزه قابل‌مشاهده است. همچنین دوری طولانی از خانواده، شرایط معیشتی نامتناسب با سطح خطر و نبود مسیر شغلی روشن، این فشار را تشدید می‌کند. مرزبانی در عمل به یکی از سخت‌ترین اشکال خدمت نظامی تبدیل شده بی‌آنکه متناسب با این سختی، حمایت ساختاری دریافت کند. نتیجه، ناپایداری نیروی انسانی و وابستگی بیشتر به سرباز وظیفه است؛ چرخه‌ای که خود ضعف آموزش و تجربه را بازتولید می‌کند.
اما شاید ملموس‌ترین وجه این بحران در تجهیزات انفرادی نمود پیدا می‌کند؛ جایی که فاصله میان استاندارد و واقعیت میدانی، مستقیماً با جان نیرو گره خورده است. از سلاح‌های قدیمی با دقت پایین گرفته تا فقدان تجهیزات دید در شب، جلیقه‌های بالستیکی سبک و کلاه‌های ایمن، مجموعه‌ای از کمبود‌ها شکل ‌گرفته که در لحظات بحرانی، فرصت واکنش را از مرزبان می‌گیرد. در چنین شرایطی چند ثانیه تأخیر در کشف تهدید یا ناتوانی در تحرک، می‌تواند به کمین موفق یا حادثه مرگبار منجر شود.

متن کامل گزارش را در روزنامه فرهیختگان بخوانید.

نظرات کاربران