۳۶ سال پیش در چنین روزی، اصلی‌ترین نماد جنگ سرد فروریخت

فروپاشی دیوار برلین حاصل مجموعه‌ای از تحولات سیاسی و اقتصادی در اواخر قرن بیستم بود. سیاست‌های اصلاحی گورباچف و کاهش نفوذ شوروی در بلوک شرق، مسیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را هموار کرد.

  • ۱۴۰۴-۰۸-۱۸ - ۲۱:۳۰
  • 10
۳۶ سال پیش در چنین روزی، اصلی‌ترین نماد جنگ سرد فروریخت

دیوار برلین فروریخت؛ شوروی در هزار کیلومتری فروپاشید

دیوار برلین فروریخت؛ شوروی در هزار کیلومتری فروپاشید
محمدمهدی فروزانمحمدمهدی فروزانخبرنگار

در نهم نوامبر ۱۹۸۹ دیوار برلین پس از گذشت ۴۴ سال از پایان جنگ ویرانگر جهانی دوم فروریخت و مقدمات اتحاد دو آلمان را فراهم کرد. دیوار برلین نماد آشکار و علنی جنگ سرد و درگیری‌های قرن بیستم و یادآور وقایع جنگ جهانی دوم بود. دیواری که از ابتدا شکاف متفقین با شوروی را علی رغم اتحاد اجباری علیه هیتلر و نازی‌ها به وضوح تداعی می‌کرد.

علت شکل‌گیری دیوار برلین چه بود؟

در روز ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ ارتش سرخ شوروی توانست همزمان با خودکشی هیتلر، بخش اعظمی از برلین را تصرف کند. قوای متفق نیز از غرب برلین وارد شدند و نقاطی را اشغال کردند. پس از سرنگونی کامل نازی‌ها، متفقین در جریان کنفرانس پوتسدام برلین و آلمان را تقسیم کردند. مناطق شرقی به شوروی رسید و مناطق غربی تحت تصرف انگلیس، فرانسه و آمریکا درآمد. برلین نیز چنین وضعیت مشابهی داشت و بین متفقین تقسیم شد. در سال ۱۹۴۸ مناطق غربی جمهوری فدرال آلمان معروف به آلمان شرقی را تشکیل دادند؛ شوروی نیز در مقابل در سال ۱۹۴۹ جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی معروف به آلمان شرقی را تشکیل داد. در این مدت با وجود ایجاد گذرگاه‌هایی در مناطق تحت کنترل اما مردم برلین امکان جا‌به‌جایی را داشتند. بر اساس گزارش‌ها براساس آمارهای منتشر شده در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود ۵.۲ میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آن‌ها ورود به برلین غربی بود. همین موضع اقتصاد آلمان شرقی را تحت‌الشعاع قرار داد، زیرا بیشتر مهاجران را نیروهای کار و تخصصی تشکیل می‌دادند. همین موضوع کرملین متولی اصلی آلمان شرقی را آزار داد و نیکتای خروشچف دستور داد تا در ساعات اولیه ۱۳ اوت ۱۹۶۱ مرز میان برلین شرقی و غربی بسته و دیوار برلین به‌سرعت ساخته شود. نیروهای شوروی با تانک در مرز مستقر و برای یک درگیری با همسایه غربی خود آماده شدند.

چرا آلمان شرقی برای شوروی مهم بود؟

1- شوروی تا زمان روی کار آمدن گورباچف همواره سیاست سرسختی بر کشورهای بلوک شرق به ویژه آلمان شرقی اعمال می‌کرد. شوروی به طور میانگین از سال ۱۹۴۹ و تاسیس آلمان شرقی حدود ۳۸۰ الی ۴۰۰ هزار نیرو در آلمان شرقی داشت. پایگاه‌های شوروی در درسدن، لایپزیگ، ارفورت، و برلین شرقی از جمله پایگاه‌های کلیدی روس‌ها به شمار می‌رفت و از این رو حفظ نفوذ نظامی شوروی در آلمان مهم بود. از این گذشته شوروی حجم زیادی تسلیحات و مهمات راهبردی برای درگیری احتمالی با ناتو در آلمان شرقی مستقر کرده بود.

2-  آلمان شرقی دروازه شرق به سمت ناتو و غرب بود؛ در صورت بروز جنگ میان آمریکا و شوروی در خاک اروپا، آلمان می‌توانست میدان نزاع باشد و شوروی آن را «خط مقدم جبههٔ جنگ سرد» می‌دانست. شوروی می‌توانست از طریق خاک آلمان شرقی ظرف چند ساعت برلین غربی یا حتی پاریس را هدف قرار دهد و برعکس، ناتو هم می‌توانست از آنجا شوروی را تهدید کند.

3- شوروی با توجه به تجارب جنگ جهانی اول و دوم، آلمان یکپارچه و متحد را خطری برای خود تلقی می‌کرد، چراکه هنوز برخی سران پیشین نازی و گروه‌های تازه تاسیس نئونازی به صورت زیرزمینی فعالیت داشتند و با توجه به تمایل آن‌ها به متفقین غربی و روس ستیزی آن‌ها، امکان بروز شورش و نیز تسلط مجدد آن‌ها بر آلمان و تقابل با شوروی وجود داشت. 

4- آلمان از گذشته تاکنون همواره یکی از قطب‌های پیشرفت صنعتی و اقتصادی اروپا بوده است؛ آلمان شرقی زیرساخت‌های متعدد اقتصادی داشت و صنایع سنگین و فناوری آلمان شرقی از جمله الکترونیک، ماشین‌سازی، شیمی برای تقویت اقتصاد شوروی و بلوک شرق قابل استفاده بود. شوروی هم‌چنین از آلمان شرقی به‌عنوان مسیر ترانزیتی حیاتی به اروپای مرکزی استفاده می‌کرد.

5-آلمان شرقی اهمیتی سیاسی و ایدئولوژیک نیز داشت. وجود یک کشور کمونیستی اروپایی و معرفی آن به عنوان یک کشور موفق با ایدئولوژی شوروی در برابر آلمان غربی که نسخه سرمایه‌داری و غربی بود برای تبلیغات روس‌ها بسیار مهم و راهبردی بود.

عقب نشینی شوروی از آلمان به قیمت جانش تمام شد

برای بیان علل اصلی فروپاشی دیوار برلین که مقدمه نابودی اتحاد جماهیر شوروی بود می‌توان دلایل متعددی را ذکر کرد. اتخاذ سیاست‌های نوگرایانه گوباچف پس از روی کار آمدن در دهه ۹۰ میلادی، سرعت این تغییرات را به نوعی افزایش داد. سیاست‌های پریسترویکا (بازسازی اقتصادی) و گلاسنوست (شفافیت و آزادی بیان) اثرات متعددی بر شوروی و اقمارش گذاشت. گورباچف در این مدت سیاست سیناترا را هم دنبال می‌کرد که به معنای پایان سلطه شوروی بر اقمارش بود. این سیاست به این کشورهای بلوک شرق نوعی خودفرمانی می‌داد. همین موضوع باعث شد تا در دوره گورباچف شوروی به درخواست‌ها برای سرکوب اعتراضات در کشورهای بلوک شرق از جمله آلمان شرقی توجهی نداشته باشد. سیاست نزدیک شدن شوروی به غرب تحت عنوان تنش‌زدایی نیز نتوانست مشکلات داخلی و اقتصادی گورباچف را حل کند. مجموعه این عوامل باعث شد مسکو به تدریج از آلمان شرقی و متعاقب آن دیگر اقمار کمونیستی اروپای شرقی عقب نشینی کند. عقب نشینی که در نهایت باعث واگذاری آلمان به غرب شد و دو سال بعد نتیجه مستقیم خود را در کرملین و سقوط و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی نشان داد.

نظرات کاربران
capcha