علیرضا والینژاد از حال خوب طبیعتهای سبز کوچک میگویدوالینژاد یک گلخانه قدر و حرفهای و پر از بنسایهای زیبا و شاید گرانقیمت دارد که برای یک جوان ۲۶ ساله، کم موفقیتی محسوب نمیشود.
با بنسای، طبیعت را به خانه ببرید
بیخیال دانشگاه
علیرضا والینژاد از رها کردن رشته موردعلاقهاش در دانشگاه و دنبال کردن یکی دیگر از علاقهمندیهایش برایمان گفت و افزود: «من کارشناسی الکترونیک میخواندم اما آن را نصفه رها کردم و کنار گذاشتم؛ همین هم باعث شد جرات رفتن به سراغ کار موردعلاقهام را پیدا کنم؛ علاقهای که از بچگی در من شکل گرفته بود اما به خاطر عرف و قانونهایی که خودمان را اسیرش کردهایم مانند مهندسی و دانشگاه و... خیلی به آن توجه نکردم. شاید این مهمترین چیزی است که هرکسی باید به آن برسد؛ اینکه هدف و علاقهاش را پیدا کند و همان را پیش بگیرد. راستش را بخواهید من بعد از قبولی در دانشگاه، از زمانی به بعد، دیگر داشتم اذیت میشدم. درست است که به رشتهام خیلی علاقه داشتم اما در دانشگاه هیچچیز آنطور که من فکر میکردم، نبود. همهچیز خارج از تصوراتی بود که من از دانشگاه و رشته تحصیلیام داشتم. خیلی حرف زدم، نظر دادم، انتقادهایم را گفتم و برای خواستههایم تلاش کردم اما کسی توجهی به آنها نکرد؛ من هم بزرگترین تصمیم زندگیام را گرفتم و قید الکترونیک و دانشگاه را زدم. بعد از آن به فکر این افتادم که به سراغ علاقه دیگرم بروم؛ کاری که احساس میکردم در ایران نادیده گرفته شده و کمبودش بهشدت احساس میشود.»
چرا بنسای؟
چیزی که ما نمیدانستیم این بود که بنسایهایی که تا امروز دیده بودیم، همگی وارداتی بودهاند و ما در زمینه تولید بنسای، موفقیتهای چشمگیری نداشتهایم: «بنسای واژهای ژاپنی است که از دو بخش بن و سای تشکیل شده است؛ در زبان ژاپنی، بن به معنی سینی و سای هم به معنی کشت شده است. پس گیاهان بنسای در واقع همان گیاهانی هستند که در سینی یا گلدانهایی کوچک کشت داده میشوند. در واقع بنسای، تجلی کوچکشدهای از طبیعت زیبای خداوند است که مردم میتوانند آن را به بهترین شکل ممکن در خانهشان یا محیط کارشان داشته باشند. بنسای همیشه بنسای است اما چیزی که آن را از بقیه متمایز میکند، دستساز بودن بنسایهای من است که یک سال روی فرمولش کار کردهام و با ایده گرفتن از طبیعت واقعی، شروع به تولید بنسای کردم؛ چیزی که در بازار وجود نداشت و اکثرا یا بنسایهای وارداتی بودند یا طرحهای تکراری و فانتزی داشتند. آن موقع برایم خیلی جالب بود که حتی در دنیا هم اینطوری به گلدان دقت و توجه نشده است. موضوعی که برای شروع کار من بسیار تاثیرگذار بود و همین واردات باعث شد به فکر تولید داخلی این درختچههای زینتی بیفتم. اینکه چرا ما نباید بنسایهای تولید داخلی داشته باشیم؟»
من یک بنسایساز هستم
علیرضا درمورد روش مخصوص خودش برای ساخت این درختچههای زینتی گفت: «تفاوت کاری که من انجام میدهم با بقیه این است که هرگیاه را با توجه به خاستگاه زیستیاش در گلدانهای اختصاصی با بهترین بافت خاک برای رشد گیاه طراحی میکنم. ضمن اینکه در این کار از تکنولوژی نانو که باعث ایجاد ضدآب و ضدخاک و غبار و خزه است، استفاده میکنم. این کار شاید در ظاهر آسان باشد ولی پیچ و خمها و سختیهای خودش را دارد. واقعیت این است که رسیدگی به گیاهان، بایدها و نبایدهایی دارد که باید خیلی از آنها را در نظر گرفت و رعایت کرد.»
با گیاهتان حرف بزنید
گیاهان واقعا حرف میزنند. این را کسی میگوید که چند سال است شب و روزش را با این موجودات سبز زنده میگذراند: «این واقعیت است که از قدیم میگویند گیاهان به انسان انرژی میدهند و با آنها حرف میزنند. این ارتباط همیشه وجود داشته است. فقط نیاز به کمی دقت دارد که ببینیم وقتهایی که انسانها ناراحت هستند، گیاه هم همان عکسالعمل را نشان میدهد. به همین دلیل است که وقتی یک گیاه را در نزدیکی صدای یک موزیک شاد و آرامشبخش یا کلام خداوند یعنی قرآن قرار میدهند، گیاهان نسبت به آن عکسالعملهای خوبی نشان میدهند و شادابتر میشوند. درختان به صورت شبکهای با هم در ارتباط هستند و امروز همه متخصصان به این نتیجه رسیدهاند که اگر درختی بیمار و روبه نابودی باشد بقیه درختان، از طریق ریشه به آن درخت بیمار انرژی میدهند تا درمان شوند. حتی اگر درختی قطع یا نابود شود، بقیه درختان به شیوه خاص خودشان برای آن درخت سوگواری میکنند. پس انرژی ما در تربیت و سلامت گیاهان خیلی موثر است. انسانها نمیتوانند ارتباطشان با طبیعت را قطع کنند؛ پس نمیتوانند از گیاهان دور باشند. حالا بنسای این فرصت را به ما میدهد که یک طبیعت کامل اما کمی کوچک را کنار دستمان و روی میزمان داشته باشیم؛ دیگر چه از این بهتر؟ حالا دیگر هرکسی میتواند جلوهای کوچکشده از طبیعت را در محیط زندگیاش داشته باشد.»
چیزی به اسم مشکل وجود ندارد
با علیرضا والینژاد که از پشت شیشههای موبایلمان گفتوگو میکنیم و کلمهها را برای هم تایپ میکنیم هیچ جای خالی و نقصی را احساس نمیکنیم تا اینکه خودش بگوید همه این موفقیتها را به راحتی به دست نیاورده است: «من کمی دچار مشکل شنوایی هستم که جزء کوچکترین و ریزترین مشکلهای من هست. البته به نظر من که اصلا مشکلی هم نیست ولی من چون اسمی برایش پیدا نکردم به خاطر همین به آن مشکل شنوایی میگویم. از همان بچگی، این موضوع وجود داشت. طبیعی بود که کمکم روی خیلی از رفتارهای دیگرم اثر بگذارد ولی ما به آن اجازه ندادیم؛ پدر و مادرم خیلی حمایتم کردند و شرایط را برای من عادیتر کردند. مادرم از کودکی برایم کتابهای متفاوت میگرفت و همین هم باعث شد سطح توانایی و دانشم در زمینههای مختلف بالا برود. من که فکر میکنم مطالعه، موضوع خیلی مهمی است. از آنجایی که سیستم آموزشی کنونی، کمکی به رشد و ترقی بچهها نمیکند، ما باید دلمان برای خودمان بسوزد و درباره مسائل مختلف، آگاهیمان را بالا ببریم. از طرف دیگر، این موبایلها و تبلتها، مغزمان را دچار رکود و خلاقیت بچههایمان را فلج میکند. من همیشه به مدارس و دانشگاه عادی میرفتم؛ ممکن بود گاهی وقتها با سیستم آموزشی که در مدرسه و دانشگاه وجود داشت، به مشکلاتی هم بر بخورم اما با تمرین زیاد آن را حل میکردم و هیچوقت مانع من در زندگی نشد. راستش مساله شنوایی من، نهتنها هیچ مشکلی برایم ایجاد نکرده است که حتی در بعضی مواقع باعث موفقیتم هم بوده و از آن بهعنوان اهرمی برای بالا کشیدن خودم استفاده کردهام.»
* نویسنده : نرگس خانعلیزاده روزنامهنگار
مطالب پیشنهادی







