

سیدجواد میری، جامعهشناس و استاد دانشگاه به آموزش زبان مادری یا همان زبان اقوام نگاه متفاوتی دارد. او بر این باور است که اصل 15 قانون اساسی باید تحت هر شرایطی اجرا شود و عدم اجرای آن، نشئتگرفته از نگاهی نژادپرستانه است.
میری معتقد است که مخالفان آموزش ادبیات اقوام، گمان میکنند که جلوگیری از آموزش ادبیات اقوام، به نفع هویت ملی خواهد بود اما به اعتقاد میری این امر نهتنها به نفع هویت ملی نخواهد بود بلکه وحدت و انسجام ملی را نیز خدشهدار میکند. درنهایت نیز میری به این نتیجه میرسد که باید در معنا و مفهوم ملیت بازنگری کرد تا از این طریق، این حلقه کوچکتر و تنگتر نشود.
فرضیه لابی آمریکایی برای اصل 15 قانون اساسی
سیدجواد میری در گفتوگو با «فرهیختگان» میگوید: «به نظر من سؤال باید بهدرستی طرح شود تا بتوان پاسخ درستی گرفت. وقتی سؤال بهدرستی مطرح نشود، به نظر من نمیتوان پاسخ درست گرفت. مثلاً وقتی سؤال غلط طرح میشود، مثالی که میتوان زد این است که آقای حمید احمدی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، میگوید که این اصل ۱۵ هم مخرب است و هم پشت آن مشکوک.
بعد برای آن داستانی هم تعریف میکند و میگوید که من سال ۷۹ رفتم خدمت آقای حبیبی و از ایشان خواستم انگیزه شما از آموزش زبانهای محلی و قومی را بگویید. چرا این را در قانون اساسی گنجاندیم؟ میگوید دکتر حبیبی هم گفته بود: «بابا اصلاً خودم ناراحتم که چرا این بحث وارد قانون اساسی شده است.» بعد آقای رحمتالله مقدممراغهای که استاندار آذربایجان شرقی بود، این بحث را به مجلس خبرگان کشاند.
من هم رفتم پیگیری کردم که این آقای رحمتالله مقدم چه کاره بود و کجا بود. بعداً هم فهمیدیم که ایشان تحت تأثیر لابیهای آمریکا و...، این اصل را در قانون اساسی گنجانده بود. یک رفرنس هم میدهد و میگوید کریستین امری، در کتاب خود در صفحات ۱۳۴ و ۱۳۵ میگوید که آره، این طرح کار سیآیای است.»
این استاد دانشگاه همچنین در ادامه مرور اصل 15 قانون اساسی عنوان میکند: «استفاده از زبانهای دیگر ایرانی و اقوام در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیاتشان در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است. اگر شما این اصل را نگاه کنید، این اصل به معنای حذف زبان فارسی نیست.
اتفاقاً حدود ۱۰ سال پیش در کتاب خودم گفته بودم که برای تدریس زبانهای دیگر در ایران، یک مدل لازم داریم. این مدل نباید از آمریکا گرفته شود. ما یک مدل ایرانی داریم که حدود ۱۲۰ سال است در دوران قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی کار کرده است. در مدارس ایران، مثلاً زبانهای آشوری و ارمنی در کنار زبان فارسی تدریس میشوند.
فردی که ایرانی است، اما قومیتش ارمنی یا آشوری است، زبان فارسی را یاد میگیرد، نوشتار و مکالمهاش را میآموزد. در کنار آن، زبان ارمنی یا آشوری را هم یاد میگیرد. همینطور زبان عربی که ما در مدارس یاد میگیریم. درست است که شیوه تدریس آن خوب نیست و خیلیها آن را بهدرستی یاد نمیگیرند، اما زبان انگلیسی هم به همین صورت تدریس میشود.»
نگاه به تغییر زبان فارسی با هجوم اقوام نژادپرستانه است
میری عنوان میکند: «اما امری که باعث شده این اصل مانند یک خار در چشم نوباستانگرایان و کسانی که اساساً دیدگاههای نژادپرستانه دارند، باشد این است که برخی میگویند اینها ایرانی نیستند یا زبانشان ۷۰۰ سال پیش فارسی نبوده یا زبان آذری بوده. این افراد معتقدند که زبانشان به دلیل هجوم اقوام تغییر کرده است.
اساساً این نگاه نژادپرستانه است. اگر اینگونه بخواهیم نگاه کنیم، کل ایران که مجموعهای از اقوام مختلف است، هیچ کدام از این اقوام اصلاً از فلات ایران نیامدهاند. تئوریهای مختلفی وجود دارد که بهعنوان مثال میگویند آریاییها از آسیای مرکزی آمدهاند یا ترکها از آسیای مرکزی آمدهاند. به این صورت، ما میبینیم که در فلات ایران همواره اقوام مختلف آمدهاند و رفتهاند.»
این استاد دانشگاه همچنین میگوید: «به نظر من، طرح مسئله در باب اصل ۱۵ به گونهای است که کسانی که فکر میکنند باید در برابر زبانهای دیگر گارد بگیرند، به اشتباه فکر میکنند که این به نفع هویت ملی است. درحالیکه در پس این نگاه، اساساً هم مذهب شیعه، هم دین اسلام و هم جمهوری اسلامی بهعنوان یک نظام، تحت تأثیر کسانی است که این خط را پیش میبرند. این افراد که در ایران به عنوان بنیادگرایان ایرانشهری یا بنیادگرایان ناسیونالیسم باستانگرا شناخته میشوند، اساساً با موضوع جمهوری اسلامی مشکل دارند.»
وی ادامه میدهد: «به نظرم طرح سؤال غلط است. یعنی آنگونه که ما بحث قانون اساسی میکنیم، قانون اساسی ابتدا یک کلیت دارد و یک روحی دارد. روح این کلیت هم چیست؟ حق تعیین سرنوشت ملت، مبتنی بر اراده ملی. اگر شما به گفتوگوها و پینوشتها و پانوشتهای قانون اساسی نگاه کنید، که آقای مرحوم شهید بهشتی و دیگران هم که در باب همین اصل ۱۵ صحبت کردهاند، میبینید که کلیات بحث مطرح شده است. مثلاً یکی از افراد از مرحوم بهشتی میپرسد که آیا دولت باید کتابها را به زبان خودشان منتشر کند؟ آیا باید ادبیات را به زبان خودشان تدریس کنند؟ و پاسخ به این سؤالها بله است. وقتی ما آموزشوپرورش داریم، این همه موارد بندبهبند بحث شده بود.»
آموزش ادبیات اقوام در کنار زبان فارسی
میری همچنین درباره فرصتها و تهدید آموزش زبان مادری پاسخ میدهد: «اساساً اینکه ما میگوییم حاکمیتمان یا حکومت یا دولت باید به مسائل اجتماعی از قبیل عدالت و آزادی وارد شود، به این معنا نیست که شما بخواهید یک فضای برج بابل ایجاد کنید که هیچ کسی زبان دیگری را نفهمد.
اولاً، خود قانون اساسی در اصل ۱۵ دقیق و شفاف بیان میکند که زبان فارسی، زبان مشترک مردم ایران است. زبان فارسی باید در ادارات، مکاتبات و در آموزشها بهطور رسمی استفاده شود. اما در کنار این، تدریس ادبیات زبانهای دیگر، مانند زبانهای اقوام نیز امکانپذیر است. این کار بالاخره باید مورد بحث قرار بگیرد، مثلاً در دانشگاهها یا آموزش عالی.
این بحث میتواند به این صورت باشد که برای تدریس این زبانها، مثلاً دو واحد درسی در نظر گرفته شود یا حتی در کلاسهای ابتدایی، تدریس زبانهای اقوام انجام شود. این راهکارها وجود دارد و خیلی هم سخت نیست. هیچ چیز غیرقابل انجام نیست.»
نباید تمام مسائل کشور را امنیتی کنیم
این استاد دانشگاه همچنین عنوان میکند: «به نظر من یک عامل وجود دارد که باعث میشود ما در این کشور نتوانیم کارهای دقیق و درستی انجام دهیم. یکی از این عوامل این است که ما همیشه سرنا را از سر گشادش میزنیم. یعنی قبل از اینکه موضوعی را طرح کنیم، ابتدا آن را سیاسی و امنیتی میکنیم، سپس آن را نظامی میکنیم.
بعد شروع به صحبت جدی در باب مسئله میکنیم. الان بعضی از بندهای قانون اساسی را اگر با همین نگاه آقای حمید احمدی بخواهیم پیش ببریم، اساساً خود اینها به مشکل میخورد. همانطور که گفتم، مفاهیم آزادی، عدالت و توزیع درآمد به آمریکا وصل میشود، به انگلیس و فرانسه میخورد و به اتحاد جماهیر شوروی سابق و چین میرسد.
وقتی نگاه غلط باشد، چشمانداز غلط میشود و در نتیجه طرح سؤال هم غلط میشود.»
میری ادامه میدهد: «برخیها معتقدند که برخی از جریانهای افراطی یا مغرضانه میخواهند که مسائل اساسی کشور بهدرستی مطرح نشوند. این جریانها با سوءبرداشت از اصل ۱۵ قانون اساسی و استفاده از احساسات عمومی، سعی میکنند که موضوعاتی مانند تدریس زبانهای مادری در کنار فارسی را به مسئله تجزیهطلبی ربط دهند.
اما شما بر این باورید که اگر به این موضوع از منظر علمی و روشن و نه سیاسی یا امنیتی پرداخته شود، میتوان بهطور منصفانه و کارآمد به آن پرداخت. همچنین تعریف محدود و بستهای از هویت ایرانی ممکن است باعث ایجاد شکافهایی در کشور شود.
هویت ایرانی باید به گونهای بازتر و جامعتر تعریف شود تا اقوام مختلف با زبانها، مذاهب و فرهنگهای متفاوت خود را نیز در قالب هویت ملی ایران بپذیرند. این نوع نگاه به هویت ملی نهتنها از تجزیهطلبی جلوگیری میکند بلکه باعث تقویت وحدت ملی و انسجام اجتماعی خواهد شد.»
جریانهای افراطی به دنبال کنار گذاشتن قانون اساسیاند
این جامعهشناس میافزاید: «برخی از جریانهای افراطی به دنبال نادیده گرفتن و کنار گذاشتن جنبههای مهم قانون اساسیاند و این بهنوعی به نفع آنها عمل میکند. این نگاه باعث میشود که مفاهیم مهمی مانند عدالت اجتماعی یا تنوع زبانی که در قانون اساسی گنجانده شدهاند، به اشتباه مصادره به مطلوب شوند و تبدیل به ابزاری برای اهداف خاص برخی جریانها شوند.
نگاههای نژادگرایانه به هویت ایرانی، که تنها به زبان فارسی و مذهب شیعه بهعنوان مؤلفههای اصلی هویت ملی نگاه میکنند، نکتهای اساسی است. نگاه محدود به هویت ایرانی باعث میشود که بخشهای زیادی از جامعه ایران (از جمله اقوام مختلف و اقلیتها) از این تعریف هویت ایرانی خارج شوند. این دیدگاه نادرست به هویت ملی به جز تقویت افراطیگری و شکافهای اجتماعی، نتیجه مثبتی نخواهد داشت.»
وی همچنین در پایان میگوید: «ما در ایران نیاز به بازنگری در مفاهیم هویت ملی و وحدت ملی داریم. هویت ایرانی باید براساس واقعیتهای پیچیدهتر و فراگیرتری که در جامعه ایران وجود دارد، تعریف شود و نهتنها بر اساس زبان فارسی یا مذهب خاصی. این نوع نگاه به هویت ملی باعث میشود که تمام اقوام ایرانی احساس تعلق و مشارکت در ساخت هویت ملی کنند.
در مجموع، باید با دیدی علمی، تحلیلی و جامعتر به مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور نگاه کنیم. این نگاه باید بهجای تأکید بر شکافهای اجتماعی و استفاده از احساسات عمومی برای پیشبرد اهداف خاص به تقویت همبستگی ملی و ایجاد جامعهای فراگیر و متنوع کمک کند.»
