مجیدی، کارشناس مسائل غرب آسیا در گفت‌و‌گو با «فرهیختگان»:
در تاریخ کم نبودند انسا‌ن‌هایی که بزرگ‌تر از جغرافیای خود معنا پیدا می‌کنند. علیرضا مجیدی، کارشناس مسائل غرب آسیا معتقد است از ابتدای قرن جدید حزب‌الله توانست غیرت عربی را احیا کند و از همین رو طبیعی است که سیدحسن محبوبیت ویژه‌ای به دست آورد.
  • ۱۴۰۳-۱۲-۰۶ - ۱۰:۳۳
  • 00
مجیدی، کارشناس مسائل غرب آسیا در گفت‌و‌گو با «فرهیختگان»:
حزب‌اللّه غیرت عربی را احیا کرد
حزب‌اللّه غیرت عربی را احیا کرد
حانیه قاسمیانخبرنگار

در تاریخ کم نبودند انسا‌ن‌هایی که بزرگ‌تر از جغرافیای خود معنا پیدا می‌کنند. در داستان‌های اساطیری آن‌ها عناصر نجات‌بخش بودند و در دنیای واقعی هم آن‌ها هستند که در برابر ظلم قد می‌کشند و ایستادگی می‌کنند. شهیدان قاسم سلیمانی و سیدحسن نصرالله دو چهره فراتر از جغرافیای ایران و لبنان بودند. سید به جهان عرب نشان داد که همچنان مقاومت معنا دارد. علیرضا مجیدی، کارشناس مسائل غرب آسیا معتقد است از ابتدای قرن جدید حزب‌الله توانست غیرت عربی را احیا کند و از همین رو طبیعی است که سیدحسن محبوبیت ویژه‌ای به دست آورد. متن گفت‌و‌گو با مجیدی را در ادامه از نظر می‌گذرانید.

سیدحسن نصرالله در حیات سیاسی خود با توجه به دسیسه‌های دشمن، فراز و فرودی داشته است. شخصیت سید‌حسن نصرالله را در جهان عرب چطور ارزیابی می‌کنید؟
حزب‌الله لبنان از بدو تأسیسش جلب توجه کرد. بیانیه اعلام موجودیتش متعلق به 1984 میلادی است اما از سال 1982 مجموعه عملیات‌هایی توسط مقاومت اسلامی شیعیان صورت گرفت که توجهات را به خود جلب کرده بود. نهایتاً هم در توافق طائف (آشتی ملی) می‌بینیم به‌جز حزب‌الله قرار می‌شود همه گروه‌های مسلح لبنانی خلع سلاح شوند. سلاح حزب‌الله به عنوان سلاح مقاومت ملی لبنان به رسمیت شناخته می‌شود. تا اینجا حزب‌الله یک جریان شناخته شده است اما به صورت خاص شخصیت سیدحسن از سال 2000 در فراتر از لبنان مطرح شد. اما سال 2000 و پس از خروج اسرائیل از جنوب لبنان که رویداد بسیار مهمی بود و توجهات خیلی زیادی را جلب کرد، سیدحسن نصرالله دیده شد.

او قهرمان این قصه بود. این وضعیت ادامه داشت تا اوجش به سال 2006 رسید. در سال 2006 سید کسی بود که عملیات کلاسیک رسمی اسرائیل را به شکست کشاند و از این زاویه، محبوبیت بسیار بالایی کسب کرد. اما فضای سال‌های بعد خصوصاً بحث جنگ سوریه، این محبوبیت را تحت‌تأثیر قرار داد. برخی در جهان عرب منتقد حزب‌الله شدند.

این وضعیت ادامه داشت تا ماجرای اخیر طوفان ‌الاقصی پیش آمد و دوباره تا حدی وجهه حزب‌الله و سید احیا شد، ولی همان‌جا هم که احیا شد، خیلی‌ها تذکر می‌دادند که باز هم حضور شما در سوریه اشتباه بود. حزب‌الله هم بی‌اطلاع از این موضوع نبود که حضورش در سوریه چه بازتابی خواهد داشت، ولی سید سبک و سنگین کرد و درنهایت گفت مجموعاً ضرر‌های عدم حضور بیشتر از ضرر حضور است.

سیدحسن به‌عنوان یک شخصیت شیعه در منطقه‌ای که اکثریت مطلقش اهل‌سنت هستند، چطور توانست محبوبیت کسب کرده و بخش زیادی از ضد امپریالیست‌های منطقه را نمایندگی کند؟
در منطقه غرب آسیا نگاه‌های مقاومتی به معنای ضد طرح خارجی از قدیم وجود داشته است. مقاومت علیه عثمانی که بسیار قدیمی است اما بعد از آن هم ما در دوره استعمار انگلستان و فرانسه مقاومت‌های بسیار پررنگی در سطح منطقه داشتیم. در عراق ثوره العشرین در سال 1920 که راه افتاد در همین فضا قابل تحلیل است. مسائل شمال عراق و نهایتاً الحاق کرکوک و موصل به عراق فعلی و جدایی از ایده سایکس پیکو، متعلق به همین مقطع زمانی است. در سوریه هم حد فاصل 1925 تا 1927 انقلاب برگ سوریه به راه افتاد که شامل لبنان هم می‌شد.

در مصر هم اعتراضات را داریم. نهایتاً دور دوم اعتراضات در 1952 و 1953 از سوی افسران جوان مصر را شاهدیم. 1958 تجربه مشابهی در عراق داریم. این‌ها چه را نشان می‌دهد؟ نشان می‌دهد ملت‌های منطقه به صورت کاملاً طبیعی طبیعتشان این بوده که علیه آنچه امپریالیسم می‌دیدند و می‌خواندند و می‌فهمیدند قیام کنند. شما ببینید مصر و سوریه متحد شدند، لبنان قیام کرد. مصر و سوریه متحد شدند ولی لبنان قیام کرد در سال 1958 یا در جریان جنگ 6 روزه جهان عرب انگار اختلافات قبلی را کنار گذاشت و همه علیه اسرائیل به میدان آمدند. حتی کشور‌هایی که خیلی جدی وارد میدان نشدند- مثل لبنان- مردمش در خیابان ریختند. یا مثلاً اردن هاشمی پادشاهی دست‌نشانده داشت ولی همین پادشاهی علیه اسرائیل بسیار فعال بود.

این فضایی که می‌گویم برای قبل 1994 است. اما بعد از ترور جمال عبدالناصر و ملک فیصل کسی نبود که به معنای واقعی کلمه این گرایش‌های ضدامپریالیستی را نمایندگی کند. بعد از آن ما قهرمان مبارزه با امپریالیسم نداریم. البته فضا‌های آن سال‌ها هم تغییر کرد. تجاوز صدام به ایران و بعد کویت اجازه نداد صدام برای خودش چنین وجهه‌ای بسازد. رفتار‌های حافظ اسد در سوریه هم مانع بود. اما نگاه ضد امپریالیستی در منطقه وجود داشت و این را کسی نمی‌توانست نمایندگی کند. آن زمان اولویت‌ها تغییر کرده بود و جهان دوقطبی با سقوط شوروی از بین رفته بود.

با فروپاشی شوروی عملاً گرایش‌های ضد امپریالیستی در جهان عرب به حاشیه رفت چون پشتیبان عمده آن‌ها شوروی بود. مثلاً در شمال آفریقا مهم‌ترین نماد، معمر قذافی بود ولی قذافی پشتیبانی جدی شوروی را داشت. بعد فروپاشی شوروی رویه قذافی تغییر کرد. مصداق دیگرش عمرالبشیر بود یا الجزایر. اما هم در سودان و هم الجزایر حکومت‌های جدید به سمتی از دیکتاتوری و سرکوب رفتند و این باعث شد جذابیت‌شان را از دست بدهند. برعکس این‌ها در خارج کشور ضد اسرائیل بودند اما به سمت روابط و توسعه آن با آمریکا رفتند. در لبنان پیشگام این فضا حزب سوسیالیست پیشرو جنبلاط‌ها بودند. اولاً جبهه وطنیه که از بین رفت، جنبلاط‌ها هم رفتند به سمت رنگ عوض کردن و سود بردن از شکاف‌ها.

جریان اصیل ضد امپریالیستی دیگر نداشتیم. رکن بعدی جبهه وطنیه اهل سنتی بودند که نمادش هم رشید الکرامی بود. رشید و عمر الکرامی (فرزندش) نسبت به جریان رفیق حریری و المستقبل به حاشیه رفتند. المستقبل ضد اسرائیل بود ولی روابط خیلی خوبی با اسرائیل داشت. کشور‌های حوزه خلیج‌فارس هم که میزبان پایگاه‌های آمریکا شدند. صدام ماند و حافظ اسد که اینها هم وجهه‌ای نداشتند. صدام کویت را اشغال کرد و حافظ اسد از 1973 با اسرائیل وارد آتش‌بس شد و در عوض ملت سوریه را سرکوب کرد. در چنین فضایی از اواخر دهه 90 و به صورت خاص از ابتدای قرن جدید حزب‌الله توانست غیرت عربی را احیا کند و طبیعی است که سیدحسن محبوبیت به دست می‌آورد.

 رسانه‌های عربی سید را چطور بازنمایی و فریم کرده و می‌کنند؟ آیا سید توانست در نسبت با جهان عرب میانجی‌های رسانه‌ای را کنار بزند و مستقیم با جهان عرب دیالوگ کند؟
در سوریه یک عملیات رسانه‌ای بسیار سنگین علیه حزب‌الله ایجاد شد. یک مثال می‌زنم که این را شاید در فضای رسانه‌ای نگفته باشم. سوریه حزب بعث یک شاخه نظامی داشت. در لبنان هم ما یک تشکیلات داشتیم به نام حزب بعث سوری. مال لبنان بود و هنوز هم هست و با فروپاشی سوریه این از بین نرفته است. مطالبه اصلی این حزب، الحاق لبنان به سوریه است و اسم حزب هم حزب بعث سوری است. با آغاز جنگ سوریه، حزب بعث سوری لبنان و یک تشکیلات دروزی که در رأسش وئام وهاب رئیس حزب توحید عربی لبنان بود، نیروی نظامی فرستادند و در حمایت از سوریه در جنگ شرکت کردند.

در سوریه در قالب شاخه نظامی حزب بعث سوریه جنگیدند. این‌ها در برخی مناطق حاشیه دمشق مرتکب جنایت‌هایی هم شدند. بازنمایی رسانه‌ای کاملاً این‌ها را به پای حزب‌الله نوشت چون لهجه‌شان لبنانی بود. ولی کسانی که در لبنان دقیق باشند تفاوت لهجه شهر‌ها و مناطق و طوایف را می‌فهمند. اما از نگاه کلی در جهان عرب نه حتی در سوریه، لهجه، لهجه لبنانی است. برای لبنانی‌ها تفاوت لهجه دروزی با شیعه جنوب مشخص است ولی برای بقیه مشخص نیست. این‌ها جنایاتی مرتکب شدند که به پای حزب‌الله نوشته شد. به‌علاوه دومی‌اش که خیلی شیطنت بارزتری بود، تمام رفتار‌های ارتش سوریه را به پای تمام متحدان نوشتند. یعنی اگر ارتش سوریه مناطقی را بمباران می‌کرد و حتی روسیه، در فضای رسانه‌ای این را به پای حزب‌الله هم می‌نوشتند. این موضوع هم تأثیر داشت.

سیدحسن تلاش می‌کرد این فضا را بر هم بزند، ولی در دوران جنگ سوریه این موضوع خیلی موفق نبود. در سال‌های بعد که تب جنگ فروکش کرد و حساسیت‌های جهانی کاهش پیدا کرد و دولت‌های عربی به سمت اصلاح رابطه با بشار رفتند، وضع بهتر شد. شما می‌دانید در کل جهان عرب فقط کویت و قطر جدی علیه بشار ماندند. همه به نوعی رفتند به سمت اصلاح روابط، از این زاویه حساسیت به حزب‌الله هم کم شد. فقط جایی که می‌خواستند حزب‌الله را تخریب کنند، یادآوری می‌کردند که این‌ها در سوریه چه کردند. آن هم می‌گویم برای گروه‌های دیگر بود.

اما طوفان الاقصی فضا را تکان داد. اینجا سید واقعاً بی‌واسطه حرف می‌زد و محبوبیت خوبی را به دست آورد.

آیا سید، فقط رهبر مقاومت در لبنان بود یا نقش مؤثری در کل جبهه مقاومت داشت؟
مسلماً حزب‌الله نقش منطقه‌ای فعالی داشت. نقش‌آفرینی‌اش محدود به لبنان نبود. در حشدالشعبی عراق، محبوبیت سیدحسن بسیار بالاست و بسیاری از گروه‌های مقاومت و همچنین صدری‌ها خودشان را مدیون حزب‌الله می‌دانند و علتش هم این است که کادر‌های اولیه‌شان توسط حزب‌الله آموزش دیدند. این فقط شامل عراق نیست و به صورت کلی گروه‌های مقاومت در سطح منطقه توسط نیرو‌های حزب‌الله آموزش دیدند و حزب‌الله به تعبیر نتانیاهو «محورِ محور مقاومت» بود. یعنی فلسطینی‌ها هم در تعامل با بقیه اجزای مقاومت وابسته به حزب‌الله بودند. تعبیر نتانیاهو را دقیق می‌دانم. او می‌گوید محورِ محور مقاومت می‌شد حزب‌الله و سیدحسن.

حزب‌الله پسا سید، بنیه‌ای برای تولید یک رهبر کاریزماتیک دیگر دارد؟
فعلاً حزب‌الله وارد دوره پوست‌اندازی شده و در این دوره بعد سیاسی‌اش پررنگ‌تر از بعد نظامی امنیتی است. طبعاً در این دوره رویکرد‌ها متفاوت می‌شود و فضا برای ظهور رهبران جدید متناسب با شیوه‌های جدید فراهم می‌شود. این بحث مفصلی دارد اما جدای از این، تجربه نشان داده گروه‌های مقاومت قابلیت بازتولید خودشان را دارند. آیا مثل سیدحسن می‌آید یا خیر، سؤال است و نمی‌شود گفت اما قدرت بازتولیدش را کمابیش دارد کما اینکه سیدعباس موسوی وقتی شهید شد، خیلی نگرانی وجود داشت اما شاگرد او سیدحسن قوی‌تر از سیدعباس ظاهر شد. 

متن کامل این گزارش را در روزنامه فرهیختگان بخوانید.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰