


گویا حواشی مربوط به بحث داوری جشنواره فیلم فجر تمامی ندارد و افراد باید مدام درمورد آن حرف بزنند تا از قافله جا نمانند. البته این اتفاق کموبیش پس از پایان هر دوره از جشنواره رخ میدهد، اما تقریبا کمتر سابقه داشته که «داوران» این رویداد درمورد کار و مسئولیتشان نظر بدهند و از خود و آرایشان بهشکلی جانانه دفاع کنند؛ اتفاقی که در دوره چهلوسوم رخ داد و «کمال تبریزی» و «رضا درستکار» بهعنوان دو نمونه مشخص به دفاع از نظراتشان پرداختند.
اما داستان اظهارنظر «رضا درستکار» بهعنوان تنها «منتقد» جمع ششنفره داوران جشنواره در نوع خود بیسابقه بود. بیسابقه از این حیث که او حتی الفبای کار خویش در قامت «منتقد سینما» را هم بلد نبود و در گفتوگو با برنامه تصویری «ON» چهره منتقدان اصیل سینمای ایران را خراب کرد.
اظهارات شاذ، بیپایه و اساس و نادرست رضا درستکار در مصاحبه با «میثم کریمی» آنقدر واضح است که حتی یک مخاطب ساده سینما هم میتواند با استفاده از «عقل سلیم» و یک دودوتا چهارتای ساده جواب دندانشکنی به آن بدهد ولی نگارنده صرفا برای تنویر افکار خوانندگان این یادداشت و روشن شدن زوایای تاریک ذهن داوران این دوره از جشنواره سعی میکنم با ذکر جزئیات و مصادیق از بعد سینمایی -که دوستانی نظیر آقای درستکار ادعای شناخت آن را دارند- به مسئله ورود کنم و پاسخ سخنان نادرست این دوست عزیز را بدهم.
من کاری به اوج و روایت فتح ندارم
رضا درستکار در مصاحبه با رسانه تصویری «آن» عنوان کرد که «من» کاری به سازنده آثار سینمایی ندارم و برای ارزیابی سطح کیفی فیلمهای حاضر در جشنواره به شیوه پرداخت آنها نگاه میکنم (نقل به مضمون). این گزاره بسیار صحیح و درستی است و ما باید به آقای درستکار تبریک و آفرین بگوییم که حرف دل بسیاری از ما و «فرمالیستها» در نقد آثار هنری و سینمایی را بیان کرده است.
اما مشکل بسیاری از منتقدان و کارشناسان حوزه رسانه با امثال آقای درستکار و داوران عزیز حاضر در بخش مسابقه از شیوه مواجهه آنها با فیلمها آغاز میشود. نمیخواهم دامنه بحث را به معیارهای کمی بکشانم، چون خطکش درستی برای روبهرویی با آثار سینمایی نیستند ولی چون اساس شکلگیری جشنوارهها منطبق بر روح حاکم بر مسابقههای ورزشی است باید به این نکته اشاره کنم که تقریبا بهجز داوران فجر و منتقدان برنامه تلویزیون «شهرداری تهران» کمتر کسی روی خوش به فیلمهای «شمال از جنوب غربی» و «1968» نشان داد!
به نقطه اول بازمیگردیم. آقای درستکار گفتند «سینما» بودن آثار بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد؛ بسیار خب، این نکته را به فال نیک میگیریم، اما چطور میشود که اشکالات بسیار زیاد راکوردی «1968» و تدوین بههمریخته و فیلمنامه پرحفره «شمال از جنوب غربی» را ندید و آنها را در رشتههای اصلی جشنواره کاندیدا و حتی صاحب جایزه کرد؟! یعنی این فیلمها -که تماشای آنها صبر زیادی میطلبد- در بدترین حالت، هم در شیوه پرداخت و هم در فاز خط داستانی و ارتباط انضمامیشان با وضعیت حال حاضر کشور لایق تحویل گرفته شدن بودند و باید بیش از «اسفند»، «اشک هور» و مهمتر از این دو عنوان، «خدای جنگ» به چشم میآمدند؟ پاسخ یک «نه» قاطعانه است.
اگر آقای «درستکار» بهواسطه آموختههای سینماییاش هم میخواست قضاوت کند نمیتوانست «شمال از جنوب غربی» را در میان آثار برگزیده جشنواره قرار دهد، چه رسد به اینکه بدون توجه به جایگاه واقعی اثر موردنظر، فیلم و فیلمساز را با همراهی دیگر اعضای هیئت داوران فستیوال فجر جایزهباران کند! پس یا نظرات رضا درستکار باتوجه به متر و معیارهایی که «نقد فیلم» در اختیار افراد قرار میدهد کیلومترها با کار کارشناسی فاصله دارد؛ یا حتما مصلحتی در این میان وجود داشته که باعث شده اعضای هیئت داوران در ارزیابی خویش از فیلمهای جشنواره تجدیدنظر کنند و به فیلم بد «شمال از جنوب غربی» بها دهند. پس دفاع تمامقد رضا درستکار از این انتخابهای تاریخی و مشعشع با حرف نخست وی بههیچوجه همخوانی ندارد.
بهروز وثوقی، ساعد سهیلی، پیرپسر و دیگران...
صراحت و صداقت «رضا درستکار» به ملاکهای نادرست خویش در امر داوری جشنواره تحسینبرانگیز است، اما این مسئله از سوی دیگر ناراحتکننده است چون این فکر در ذهن بسیاری نقش میبندد که وضعیت نقد در سینمای ما آنقدر آشفته است که از میان تعداد زیادی منتقد، رضا درستکار شایستگی حضور در جایگاه مهم داوری فجر را به دست آورده است!
درواقع حرفهای او در مصاحبه با رسانه تصویری «آن» و همچنین صحبتهایش در مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر نشان میدهد که او علاوه بر اینکه هیچ وقع و اهمیتی برای شرایط حال حاضر کشور قائل نیست، بلکه «سینما» و مووی بودن یک فیلم مطلقا برایش در رای و نظر نهایی بهمنظور داوری کمترین محلی برای اعراب ندارد.
رضا درستکار در همراهی با منتقدان تلویزیون اینترنتی شهرداری تهران به این مسئله اشاره کرد که «ساعد سهیلی» هیچ نسبتی با یک فرمانده جنگ ندارد. ولی هم او و هم منتقدان آن برنامه بهراحتی از بیان این نکته که: عموم فرماندهان ما در دفاع مقدس با همین شمایل در میدان حاضر میشدند گذر کردند و دیگر چندان نتوانستند ایرادی سینمایی بر «خدای جنگ» بگیرند. «خدای جنگ» برخلاف قاطبه تولیدات سینمای ایران، فیلمی درمورد امروز و حتی فردای ماست که با استفاده از پلاستیک آثار ژانری سینمای آمریکا پیرنگ مرکزیاش را گسترش میدهد و بدون اینکه ادعای دفاع مقدسی بودن داشته باشد، مسئله دفاع از مام وطن را به هسته مرکزی فیلمش بدل میکند. باند صوتی، نور، جلوههای ویژه بصری و حتی تیم بازیگران فرعی و اصلی هم کاملا دراختیار فیلمسازند تا مفهوم علاقه به میهن و پاسداری از آن به رساترین شکل ممکن به مخاطبان انتقال پیدا کند.
ای کاش رضا درستکار به جای خرج «بهروز وثوقی» در مراسم اختتامیه قدری هم به سواد سینمایی خود میافزود تا دریابد که در تاریخ سینمای جهان همواره فیلمهای جنگی و سینمای وطنپرستانه در کانون توجه منتقدان قرار داشتهاند و این مسئله در ایران هم اتفاق تازهای نیست.
درستکار در بخش دیگری از سخنرانی کوتاهش در اختتامیه جشنواره برای اکران فیلم «پیرپسر» دست به دعا برداشت تا در کنار دفاع جانانه از بهروز وثوقی، زاویه دوربین رسانهها را به سمت خود برگرداند. ایرادی هم ندارد، بههرحال ممکن است هرکس برای دیده شدن به آب و آتش بزند ولی بد نیست بدانیم که صحبت کردن در رابطه با این موارد، دیگر نیاز به شجاعت خاصی ندارد چون دوز مخاطبان هدف رضا درستکار برای مصرف چنین سخنان لوس و میانمایهای دیگر مثل سابق پایین نیست که عشق و علاقه خود را صرفا بهخاطر پخش صدای فلان خواننده از صداوسیما نثار گوینده کنند.
ای کاش رضا درستکار حداقل برای حل مشکل اکران «قاتل و وحشی» به شیوهای که از او انتظار میرفت دعوای حیدری-نعمتی راه میانداخت تا هم هوش بالای هیجانی خود را به اثبات میرساند و هم از فرصت بهدستآمده برای حقی که از حمید نعمتالله دریغ شده استفاده میکرد، ولی چه کنیم که سازنده مستند پرتره بد و فراموششده «فریدون گُله کجاست؟» از پس این کار هم بهدرستی برنیامد.
گزارش کامل را در روزنامه فرهیختگان بخوانید.
