


بالاخره نامزدهای نود و هفتمین جایزه اُسکار هم پس از وقفهای که آتشسوزی گسترده لسآنجلس رقم زد مشخص شدند. گمانهزنیها به این شکل بود که اگر میخواستیم ترکیب فیلمها و افراد در رشتههای مختلف را حدس بزنیم تقریبا به همین انتخابها میرسیدیم ولی چیزی که در تصور ما نمیگنجید، نحوه ترجیح دادن یکی بر دیگری در میان فهرست نامزدها و مشخص نبودن متر و معیار اعضای آکادمی در معرفی فیلمها است.
در این میان، فیلم «دانه انجیر معابد» به کارگردانی محمد رسولاف نامزد بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان شد. این فیلم که به عنوان نماینده آلمان انتخاب شد، با فیلمهایی همچون «امیلیا پرز» و «من هنوز اینجا هستم» به رقابت میپردازد. انتخاب اثر ضعیفی همچون «دانه انجیر معابد» که حرف چندانی برای گفتن ندارد و بیش از آن که یک فیلم سینمایی باشد یک فراخوان برای مبارزه مسلحانه است، حاکی از این است که اسکار بسیار بیپرده و عریان دست روی آثاری میگذارد که مضامین آنها را به لحاظ سیاسی میپسندد.
انتخاب فیلم پرجایزه امیلیا پرز که به موضوع اقلیتهای جنسی میپردازد، نشان میدهد که این نگاه مختص به فیلم دانه انجیر معابد نبوده است و ما با یک جهتگیری اجتماعی به خصوصی هم مواجه هستیم. این ذهنیت البته چیز جدیدی نیست و منحصر به اسکار امسال نمیشود؛ چرا که لحاظ کردن جهتگیریهای سیاسی و اجتماعی همواره در برگزیدن نامزدها و برندگان نقش داشته است. اما واقعیت این است که اگر در گذشته این نگاه به صورت ضمنی و پنهان وجود داشته است، از سال ۲۰۱۲ و با انتخاب فیلم «آرگو» به عنوان بهترین فیلم به شکلی واضحتر و آشکارتر خود را نشان داد.
از این موضوع که بگذریم، نامزد شدن انیمیشین کوتاه ایرانی «در سایه سرو» که محصول کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است یک اتفاق خوب و قابل قبول به حساب میآید. چرا که برای نخستینبار است که انیمیشنی کوتاه از ایران در فهرست نهایی نامزدهای اسکار جای میگیرد. این مسئله البته نکته جالبی را دربر دارد و آن این است که آکادمی اسکار با شکل انتخابهایش «یکی به نعل میزند و یکی به میخ». چرا که از یک طرف دست روی فیلمی چون دانه انجیر معابد میگذارد و از سوی دیگر یک اثری از ایران که کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوان است را برمیگزیند. این رویه وسط بازانه اسکار مسئلهای است که خود جای بررسی جداگانه دارد.
