


تحریریه «وقایع اسرائیلیه» تلاشی است تا در حوزههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تاریخی با نگاه دقیق و مستند، نگاه واقعیتری نسبت به رژیم عبری داشته باشد.
اینکه این رژیم ساختاری نامشروع، مبتنیبر نظامیگری و ترور و استعمار است، نافی این نیست که دولت عبری نقشی پیچیده در تحولات منطقهای دارد که ما در آن زندگی میکنیم؛ از سیاستهای تهاجمی و اقتصاد نظامیمحور این ساختار گرفته تا تنشهای اجتماعی داخلی و فرهنگی آن و اجتماع بیش از 9 میلیوننفری که رؤیای زندگی آرمانی خود را روی زمین و حق غصبی دیگران دنبال میکنند. اینها همه مسائلیاند که نیاز به واکاوی جدی دارند.
«وقایع اسرائیلیه» قرار نیست در پی تکرار روایتهای رسانهای روز باشد. هدف آن ارائه تصویری واقعی و مستند از واقعیت رژیم عبری است؛ تصویری که بتواند واقعیتهای جاری و روی زمین این ساختار استعماری را روایت کند. واقعیتهایی که اتفاقاً گفتن و تبیین آنها میتواند هر مخاطب منصفی را نسبت به سیاستهای آپارتایدی و تبعیضآمیز رژیم آگاه کند. تحریریه «وقایع اسرائیلیه» امیدوار است در این مسیر فتح بابی باشد برای شناخت دقیق، واقعی و روی زمین از این پدیده و بتواند مسائل رسانهای مرتبط با رژیم صهیونیستی را یکقدم جلوتر ببرد.
7اکتبر سناریوی همه طرفهای دعوا را در منطقه بههم ریخت؛ از غرب و ایالاتمتحده و رژیم عبری تا ایران و گروههای ریزودرشت ضدصهیونیستی منطقه. این خوب است یا بد؟! فعلاً ناظر به این موضوع بحث نمیکنم. آنچه مهم است این است که عملیات فلسطینی طوفان الاقصی همان قدر که سیاستمداران و ژنرالهای صهیونیست را غافلگیر کرد، مایه تعجب و غافلگیری اردوگاه ضداستعماری منطقه نیز شد. غافلگیری دسته اول از سنخ سیلی سختی بود که از واقعیت خوردند. این تصور که گروههای فلسطینی قادر به ضربه به رژیم نیستند و دیگر تهدید بهشمار نمیروند، عملاً بخار شد و به آسمان رفت. غافلگیری دسته دوم؛ اما از سنخ بیخبری بود. در چهارچوبی که دسته دوم برای مدیریت وقایع منطقه طراحی کرده بود، حرکتی با این مختصات دیده نشده و طرف فلسطینی رأساً اقدام کرده بود.
ما، میلیونها ایرانی که حداقل بیش از یکقرن است زخم استعمار را چشیدهایم لاجرم با همه چنددستگیهای سیاسی و داخلی، اما برآیند داخلیمان همجهت با بردارهای استعماری منطقه نیست. در پاییز و زمستان 1296 شمسی که سازمان جهانی صهیونیسم با همکاری انگلیسیها پروژه دولت عبری را در فلسطین پی میگرفت، این سمت و در ایران رئیسعلی دلواری با استعمارگران انگلیسی میجنگید. غرض اینکه ایرانیها در این بازی در تیم ضداستعماریهای منطقهاند و تکلیفشان با مسئله فلسطین و دولت یهود هم مشخص است، حتی اگر 7 اکتبر غافلگیرشان کند که کرد.
7 اکتبر بزرگ بود، همان قدر هم مبهم. تمام حیثیت نظام رسانهای داخلی به خط شد تا از حادثه بگوید. مشکلی بزرگ اما وجود داشت؛ کسی واقعیت را آنگونه نمیشناخت که در بیرون وجود داشت. ذهن و تصور نه فقط مخاطب که کارگزاران این نظام رسانهای نسبت به مسئله فلسطین و دولت عبری سرشار از مسائل سطحی و احساسی بود. احساس شاید مخاطب را تحریک کند؛ اما برای اقناعش کافی نیست. شناخت درستی نبود که از واقعیت بگوید. از فلسطین بگوید و از دولت عبری. درست بهمصاف خصم رفتن و خصومت صهیونیستی را دقیق تبیین کردن متوقف بر شناخت از سوژه است. اینجا دقیقاً پاشنه آشیل نظام رسانهای داخل کشور بود.
نسبتی که این نظام رسانهای در طول سالها با مسئله فلسطین و دولت صهیونیستی برقرار کرده از سطح احساس و شعار فراتر نرفته بود. برای همین یک واقعیت بیرونی مانند ضربه طوفان الاقصی یا حتی سقوط بشار اسد یا تبریک گروه فلسطینی حماس به مردم سوریه- بابت سرنگونکردن نظام اسد- بهیکباره مخاطب داخل کشور و بهخصوص هسته سخت نظام را مبهوت و همان دستگاه تحلیلی نیمبند قبلی را نیز قفل میکند. گویی او در ذهن خود وقایع منطقه را طور دیگری میدیده و تحلیل میکرده که حالا بهیکباره به دیوار سخت واقعیت برخورده و قفل کرده و از پس توانایی هضم و جذب وقایع، آنگونه که واقعاً هستند نه آنگونه که مخاطب دوست دارد باشند، برنمیآید. ایده اولیه «وقایع اسرائیلیه» در پاسخ به این مسئله متولد شد.
بیایید بیدار شویم
صورت اعضای تحریریه «وقایع اسرائیلیه» همگی از سیلی 7 اکتبر سرخ است. این سیلی همانقدر که ژنرالهای ارتش عبری و سازمانهای جاسوسی صهیونیسم را غافلگیر کرد، جمعی از مخاطبان پیگیر مسئله صهیونیسم و پرونده فلسطین ازجمله ما را هم غافلگیر کرد. واقعیت 7 اکتبر نه فقط مسئله فلسطین را به صدر و تیتر رسانههای دنیا کشاند، بلکه به گوش کسانی که با 7 اکتبریها همدغدغه بودند نیز سیلی سختی نواخت تا واقعیت را آنگونه که در عالم بیرونی وجود دارد، ببینند و لمسش کنند که اگر اینگونه نبود حداقل این حجم از بهت و فروپاشی دستگاههای تحلیلی را شاهد نبودیم. اعضای تحریریه «وقایع اسرائیلیه» این سیلی را خوردند و حالا راه افتادهاند تا از یک واقعیت بیرونی حرف بزنند؛ واقعیتی که هرچند مورد تأیید و پسندشان نیست؛ اما این اعتقاد نباید منافی آن باشد که در شناخت واقعیتهای ناپسند و ناسزای زندگی رویهای غیراحساسی و غیرشعاری را در پیش بگیرند تا خصم و دشمن را آنگونه که واقعاً هست بشناسند، نه بزرگتر، نه کوچکتر و نه محدّب و نه مقعّر. این دغدغه مشترک پسا 7 اکتبری آنها را دورهم گرد آورد تا چراغ «وقایع اسرائیلیه» را روشن کنند و در حد وسع و توان در پی تصویرکردن خصم صهیونیستی باشند که به تعبیر حضرت حافظ «به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل/ وگر مراد نیابم بهقدر وسع بکوشم». اعضای تحریریه «وقایع اسرائیلیه» قرار است بهقدر وسع در باب شناخت واقعی صهیونیسم بکوشند. تلاش دارند با قلبی گرم و عقلی سرد نسبت به مقاومت ضدصهیونیستی به این متاستاز منطقهای و تبعاتش بنگرند.
تحریریه «وقایع اسرائیلیه» اشغال فلسطین، صهیونیسم و رژیم عبری را پسله و زاییده استعمار میدانند. بر همین مبنا هم مصرّند که همیشه باید این پدیده را در نسبت با استعمار دید و خواند و تحلیل کرد. استعمار در سال 1327 شمسی که رژیم اعلان موجودیت کرده، یک صورت داشته و امروز در 1403 شمسی صورتی دیگر. اصلاً این دو (استعمار و رژیم) مدام در حال خدمات متقابل به یکدیگرند و سرویسهای متنوعی به هم میدهند. همه اینها را گفتیم که بگوییم با همه این اعتقادات اما معتقدیم باید خصم را نه محدّب و مقعّر و نه کوچک و بزرگ، بلکه آنگونه که هست بشناسیم و دربارهاش حرف بزنیم. چراغ «وقایع اسرائیلیه» با این ایده روشن شده است. در این مسیر تنهایمان نگذارید.
