یادداشت/ امیرعلی جهاندار روزنامهنگارچگونه میشود که همزمان با پخش این مستند ضعیف تلویزیونی در میان انبوه اخبار و برنامهها و در بین چند ده کانال تلویزیونی به یکباره ترند شبکههای اجتماعی میشود؟
سختی فهم اولویتها
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، این روزها بحث مستند دختران رقاصه اینستاگرامی، داغترین موضوع شبکههای اجتماعی است که این داغی خود جای سوال دارد. چرا باید از میان انبوه مسائل و بحثها در عالم رسانه این مساله به موضوع نخست کاربران تبدیل شود؟ کاربرانی که هر یک از منظر خود به این مساله نگاه و تحلیل خود را عرضه میکنند؛ اما نفس وجود این «مساله» باید مورد کنکاش قرار گیرد. به قدر وسعت ستونهای روزنامه و مجمل برای آنکه خوانندگان نیز حوصله خواندن داشته باشند، نکاتی را در این باره عرض میکنم:
1- این قاعده است که حکومت اسلامی برای اقامه احکام شریعت واقع شده و طبیعی است که باید با فسق و فساد برخورد کند، اما بیشتر و پیشتر از آنکه حکومت اسلامی باید با منکر مبارزه کند باید از علل ایجاد منکرات جلوگیری شود. به طرز دقیقتر آنکه حکومت اسلامی در درجه اول وظیفه بسط «معاریف» را دارد تا ارزشها بهعنوان ارزش، هنجارها به نام هنجارها و بایدها به مثابه بایدها مورد پذیرش عموم قرار گیرد. آنگاه حکومت میتواند و این بسط ید اجتماعی را خواهد داشت که در برابر منکرات با قدرت عمل کند و از سوی پایگاه اجتماعی نیز این برخورد تقویت شود. با پدیده دختران رقاص برخورد کردن اگرچه درست است اما این صرفا با معلول برخورد کردن است و اینکه چگونه و چرا این پدیدهها بهوجود میآید اساسا مورد کنکاش قرار نمیگیرد! اینکه چه مقدار این منکرات در دید جوانان و نوجوانان دهه هفتادی و هشتادی بهعنوان «پدیدههای ضدارزش» شناخته میشود؟ و اگر شناخته نمیشود ایراد کار کجاست؟ مگر همینها بهعنوان محصلان ساختار آموزش و پرورش همین حکومت نیستند، پس چرا «معاریف» و «منکرات» حکومت را نپذیرفتهاند؟ طبیعی است که علت را باید در ناکارآمدی دستگاه تبیینی و تبلیغی دید. اینکه «سازمان تبلیغات اسلامی» و «حوزه» کارکرد سابق را از نداشته و دیگر مرجعیت قبل را در جامعه ندارد! اینکه آموزش و پرورش بنا بر ماموریت خود، نوجوانان را به معارف دینی نزدیک نمیکند و در این بزنگاه وقتی به کرات مشاهده میشود که مثلا در همین مورد مشخص، «کلاس رقص» جزء لاینفک مهدکودکها و پیشدبستانیهای کشور است؛ دروس دینی و انسانی جزء علوم درجه دوم مدارس -و حتی بعضا خارج از تعریف عامه مدرسان بهعنوان علم- هستند؛ پس چگونه باید توقع داشت که خروجی این سیستم علاقهمند به معارف، ارزشها و بایدهای دستگاه ایدئولوژیک نظام باشد؟ ایراد کار را باید در ناکارآمدی و کجروی این دستگاههای آموزشی و پرورشی دانست و نه محصولی که از این سیستم تبلیغی بیرون آمده است. البته که در این مقام نقش تربیتی خانواده نیز حائز اهمیت است که هر چقدر از این معارف دور باشد ضریب بر این علل میشود.
2- اینکه باید با منکرات برخورد شود، درست است و اینکه باید بر «امر به معروف و نهی از منکر» محکم ایستاد، یک اصل دینی است؛ اما همانطور که رهبری معظم در دیدار مسئولان قوه قضائیه فرمودند: «یک تیم قوی رسانهای هنرمند را بهکار بگیرید، بنشینند طراحی کنند.» بازتاب رسانهای این مساله باید حائز اهمیت باشد و نشود طوری که برخورد با پدیدهها به ضد آن تبدیل شود. هوشمندی آنکه چه چیزی، چگونه و چه زمانی و با چه اولویتی مورد پرداخت رسانهای قرار گیرد باید در دستگاههای تصمیمگیر و تصمیمساز مورد توجه قرار گیرد. در زمانی که مردم از قوه قضائیه توقع دارند خبر برخورد با فلان قاضی متخلف، فلان مفسد اقتصادی، فلان مسئول دولتی متخلف و... شنیده شود، انتشار این خبر، آنهم بهصورت یک مستند تلویزیونی کاملا ضعیف و بیمایه، کمکی به جلو بردن ماموریت قوهقضائیه نمیکند بلکه نتیجه معکوس هم دارد و حالا ما در فضای مجازی شاهد کمپینهای ضد آن هستیم. در این مقام دوباره تاکید این نکته لازم است که هیچکس برخورد با مفاسد اخلاقی آنهم وقتی مروجانه باشد را نهی نمیکند، اما اولویت و چگونگی رسانهای شدن آن نیاز به فهم هنرمندانه رسانهای دارد؛ کمااینکه قوهقضائیه در حوزه برخورد با دانه درشتهای اقتصادی و سیاسی نیز این هنر را به خرج نداده است. چنانچه در این کشور مهدی هاشمی، معاون اول رئیسجمهور و... هم محاکمه شدهاند اما همین بیتوجهی به ظرافتهای رسانهای باعث شده توجه به آنها برای مردم جذابیت رسانهای نداشته باشد و حس عدالت را در دلها تقویت نکند.
3- اما نکتهای که در این مساله محل بحث جدی است چگونگی موجآفرینی ضدانقلاب روی این مساله است. آنچنانکه از مستند و شواهد امر پیداست، دستگیری و برخورد با این بهاصطلاح شاخهای اینستاگرامی خیلی پیشتر صورت گرفته است و در این مدت هیچ موجی علیه دستگاه قضایی به راه نیفتاده است. چگونه میشود که همزمان با پخش این مستند ضعیف تلویزیونی در میان انبوه اخبار و برنامهها و در بین چند ده کانال تلویزیونی به یکباره ترند شبکههای اجتماعی میشود؟ این را میتوان از صحبت یوسفعلی میرشکاک، عاریه گرفت که ذهنیت آدمها درباره تکرار یک اشتباه بهصورت مکرر آن را از اشتباه بودن به تعمد داشتن تغییر میدهد. میتوان در رسانه ملی، نیروی انتظامی و قوهقضائیه دنبال این نیز بود که اینها به این سادگیها هم اشتباه نمیکنند و قوه عاقله در این دستگاهها میفهمد که در این شرایط پخش این مساله کار درستی نیست؛ اما همزمان هم پخش شدن و هم موجسازی فضای مجازی شاید بهخاطر عامل و عاملانی باشد که بیشتر قصد تخریب این دستگاهها را دارند.
مطالب پیشنهادی










