بررسی رویکرد امام در مقابل مخالفان مسیر انقلابیکی از مباحث قابلتوجه، ارتباط اندیشه و سیره سیاسی امامخمینی(ره) بهعنوان رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامیدر رفتار با مخالفان است.
امام(ره) با معارضین چگونه مواجه میشد؟
با پیروزی انقلاب اسلامیو تاسیس نظام جمهوری اسلامیبه رهبری امام خمینی(ره) در سال 57، دوران جدیدی از زندگی و تجربه سیاسی در ایران آغاز شد. این تجربه بر پایه دریافت سیاسی از دین- در برابر رویکرد سکولاریستی حاکم بر جهان جدید- استوار بود. از میان جریانات مختلف مخالف رژیم سابق، جریانی با رویکرد دینی و مبتنیبر اسلام سیاسی فقاهتی تفوق یافت. هرچند در ابتدای امر بخش عمدهای از جریانات متکثر و متعدد مخالف رژیم سابق، فرصت حضور و مشارکت سیاسی یافتند، اما در ادامه و در دوران حیات بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی، به تدریج برخی از آنها بهعنوان «گروههای مخالف نظام» شناسایی و از عرصه رسمیقدرت برکنار شدند. چگونگی و شیوه رفتار نظام با مخالفان موضوعی بحثبرانگیز بوده که دیدگاهها و برداشتهای گوناگونی در ارتباط با آن مطرح شده است.
یکی از مباحث قابلتوجه، ارتباط اندیشه و سیره سیاسی امامخمینی(ره) بهعنوان رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامیدر رفتار با مخالفان است. اهمیت این موضوع نخست به این دلیل است که سیره و اندیشه سیاسی رهبر این انقلاب - خود دارای جایگاه مرجعیت دینی بوده- میتواند به شناخت مسیر صحیح ادامه حیات سیاسی نظام جمهوری اسلامی، کمک شایانی کند. افزون بر این با توجه به اینکه هر نظام سیاسی دارای مخالفان و موافقانی است، شناخت نحوه رفتار با مخالفان آن نظام سیاسی برمبنای تفکرات بنیانگذارش، خود دارای اهمیت است.
این اهمیت آنجایی بیشتر میشود که پس از گذشت قریب به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامیو استقرار نظام جمهوری اسلامیبه رهبری امامخمینی(ره) و حدود سه دهه از رحلت بنیانگذار این نظام سیاسی، هنوز پژوهش مستقلی در این خصوص انجام نگرفته است و به این ترتیب جای خالی پرداختن به این موضوع احساس میشود.
طی سالهای گذشته گروهها و جریانهای سیاسی گوناگونی با رویکردهای مختلف، تفاسیری متفاوت و بعضا ناسازگار از سیره و اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامیدر این باب ارائه دادهاند. این تفاسیر طیفی گسترده از برداشتهای حمایتگر، منتقدانه و کاملا مخالف را در بر میگیرد.
نگارنده در پژوهشی (که بهعنوان پایاننامه مقطع کارشناسیارشد علوم سیاسی دانشگاه مفید قم با راهنمایی جناب دکتر سیدعلی میرموسوی از آن دفاع کرد)، با تمرکز بر این موضوع به بررسی اندیشه و سیره سیاسی امام خمینی(ره) در مواجهه با مخالفان پرداخت و تلاش کرد با پژوهش در سه سوال «1- جایگاه مخالفت و اعتراض سیاسی در اندیشه سیاسی امامخمینی(ره) چیست؟» «2- سیره سیاسی امام خمینی(ره) در برخورد با مخالفان میانهرو، اصلاحطلب و سازماننیافته چگونه بوده است؟» و «3- سیره سیاسی امامخمینی(ره) در برخورد با مخالفان و اعتراض سازمانیافته در برابر نظام جمهوری اسلامیچگونه بوده است؟» پاسخ علمیو منقح برای این سوال پیدا کند: «اصول و شیوه حاکم بر «رفتار با مخالفان» در گفتمان سیاسی امامخمینی(ره) چیست؟».
این پژوهش از نوع پژوهشهای کیفی بوده و با متون، مفاهیم، تعاریف، واژهها، معانی و ویژگیهای رفتاری امامخمینی(ره) سر و کار دارد.
طی ۱۱سال رهبری امام خمینی(ره)، مخالفانی در جامعه و فضای سیاسی کشور بروز یافتند که بنیانگذار جمهوری اسلامیبه تناسب حیطه تاثیر و میزان خطرشان با آنها برخورد کرد. اگرچه نهادهای نظام از سال 1358 شکل گرفت و برخی نقایص موجود را جوابگو بود، اما تکثر شدید احزاب و رشد بیبرنامه آنها در اثر تحولات انقلابی و رهاشدن نیروهای اجتماعی و سیاسی، به راحتی کنترلپذیر نبود. با توجه بـه اینکه ماهیت احزاب، یافتن راهحل برای مشارکت در قدرت است، در سالهای بعد نیز شاهد حضور احزاب در قدرت و تاثیرگذاری آنها بر سیاست بودیم؛ گرچه در دورانهای مختلف، نقشهای متفاوتی را پذیرفتند. برمبنای این تحقیق، برخورد امام(ره) با مخالفان عموما برخوردی واکنشی بوده و نه کنشی؛ یعنی امام(ره) کسی یا جمعی را از ابتدا بهعنوان مخالف خود قلمداد نکرده، مگر اینکه اقدامیاز سوی آنها صورت گرفته باشد.
رفتار امام(ره)، با مخالفان متناسب با رفتار آنها بوده و در حقیقت نوع برخورد امام(ره) را چگونگی فعالیت مخالفان تعیین میکرد. تا زمانی که مخالفان دست به فعالیت تخریبی نزده و عملیات خرابکارانه انجام ندادند، امام(ره) هیچ گروهی را مورد مجازات قرار نداده و اگر حکم به مقابله یا تضعیف یا از بین بردن آنها دادهاند، بعد از مخالفت علنی و مسلحانه بوده است.
در هر یک از این مقاطع، مواضع و عملکرد افراد و جریانهای مدعی خط امام(ره)، مرزبندی یا عدم مرزبندیشان با جریانات تندروی مورد برخورد امام(ره)، سنگ محکی برای صداقت و پایبندی آنها در مدعایشان است. جالب آنکه عدمتوجه و عمل به این مرزبندی در مواضع و عملکرد، گاهی باعث غلتیدن به دامان همان گروه تندرو در طول زمان شده است.
امامخمینی(ره) از قبل از انقلاب و در ماجرای قتل آیتا... شمسآبادی، مهدی هاشمیرا فردی خطرناک و غیرقابل تایید میدانست به همین سبب حاضر به حمایت از تحصنی که در کلیسای سنتماری فرانسه و در حمایت از برخی زندانیان سیاسی که بین آنها نام سیدمهدی هاشمینیز وجود داشت، نشد. امام(ره) پس از انقلاب و مسلط شدن مهدی هاشمیبر واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه، نسبت به مراقبت از او هشدار میدهد. طی ملاقاتی که مسئولان اطلاعات سپاه با امام داشتند، امام صراحتا به آنها میگوید: «در مورد فعالیت اینها (مهدی هاشمیو باند او) کنترل داشته باشید و آنها را زیرنظر داشته باشید.»
امام خمینی(ره) در نگاه به غرب و جوامع غربی با دیدی باز و روشنگرانه ارزشهای این جوامع را رصد میکرد و این ارزشها را نه کاملا میپذیرفت و نه کاملا مردود میدانست؛ بلکه با نگاهی نقادانه، این ارزشها را چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی و روابط بینالملل بهگونهای اعمال میکرد که نه کاملا غربی بوده و نه در مقابل غرب قرار میگیرد و همین موضوع باعث پیچیدگی سیره سیاسی ایشان میشود.
همچنین در بحث سازمان مجاهدین -که انحرافشان برای امام محرز شده بود- نیز تا آنها مخالفت خود را علنی نکردند، امام اقدامیدر جهت حذف آنها انجام نداد و همینطور درباره جبهه ملی و نهضت آزادی. نکته دیگر اینکه امام(ره) مسئولان نظام را تا حد ممکن و حتی اگر مواضعشان با شخص ایشان در مخالفت بود، حفظ میکرد.
فلاسفه اگزیستانس از مفهومیبه نام «وضعیت مرزی»(1) سخن میگویند که ناظر به وضعیتهایی مثل مرگ و رنج یا بزنگاههایی است که مستلزم نوعی خطر یا حالات خاص است که امکان میدهد فرد آنچنانی که هست، ظهور کند. فرد در شرایط عادی و معمول میتواند چهرهای از خود را به نمایش بگذارد که با واقعیات وجودی آن فرد همخوانی لازم را ندارد. یعنی در نوع کنش با مخالف در میدان عمل است که مدعای مطرح شده هر فرد درخصوص نحوه رفتار با مخالف امکان بروز و ظهور واقعی دارد. برهمین اساس میتوان گفت نحوه برخورد امام(ره) با مخالفان در چنین شرایطی، امکان درک صحیحی از واقعیت وجودی ایشان را فراهم میکند.
بهطور مثال در موضوع اعتقاد به مردمسالاری، در ماجرای ریاستجمهوری بنیصدر، بهرغم آنکه امام(ره) بعدها صریحا اظهار میکند که من به بنیصدر رای ندادم، مشاهده میشود هم رای مردم را تنفیذ کردهاند و هم اختیاری فراتر از ریاستجمهوری یعنی فرماندهی کل قوا را نیز به او دادهاند. رفتار امام با بنیصدر مورد اعتراض مکتوب و صریح چند تن از رجال عالیرتبه سیاسی کشور –که در عین حال به امام(ره) نزدیک بودند- همچون شهید سیدمحمد بهشتی، شهید محمدجواد باهنر، آیتا... سیدعلی خامنهای و آیتا... هاشمیرفسنجانی قرار میگیرد و منجر به نامه گلایهآمیز ایشان به امام(ره) میشود. اما امامخمینی(ره) تا زمانیکه وی رئیسجمهور قانونی این کشور است مشی خود را بر مدارا و همکاری با او قرار میدهد.
نمونهای دیگر. در موضوع اعتقاد به بهرهمندی از همه دیدگاههای سیاسی در جهت اداره کشور؛ آیتا... احمد آذریقمیکه پیشتر و در هنگام معرفی میرحسین موسوی به نخستوزیری -که با تایید شفاهی امام(ره) توام بود- نطقی اعتراضی در مجلس کرده است (نطقی که علیاکبر هاشمیرفسنجانی در خاطراتش آن را اظهارات بد و نوعی اهانت به امام(ره) تلقی میکند) امام آیتا... احمد آذریقمیرا بهعنوان یکی از 20 نفر عضو شورای بازنگری قانون اساسی در سال 68 معرفی میکند.
در مواجهه با مهدی بازرگان و آیتا... منتظری، امام نهتنها با این افراد کار میکرد بلکه در مقابل مخالفتهایی که با نظر امام(ره) حتی از سوی جریان انقلاب و خط امام بود (همچون مخالفتهایی که شورای انقلاب با بازرگان داشت) میایستاد.
امام در عین حال، نهادهای انقلابی نظیر کمیتههای انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامیو محاکم انقلاب و شرع را هشدار میداد که در برخورد با مخالفان نظام جمهوری اسلامی، از جاده صواب منحرف نشوند.
برخورد ایشان، با گروهکها نیز متناسب با رفتار آنها بوده و در حقیقت نوع برخورد امام خمینی(ره) را چگونگی فعالیت گروهکها تعیین میکرد.
امامخمینی(ره) تا زمانی که گروهکها دست به فعالیت تخریبی نزده و کار خرابکارانه انجام ندادند، هیچ گروهی را مورد مجازات قرار نداد و اگر حکم به مقابله یا تضعیف و مقابله با آنها داده، بعد از مخالفت علنی و مسلحانه گروهکها بوده است. رفتار با مخالفان در اندیشه و سیره سیاسی امامخمینی(ره)، برخاسته از قرآن و حدیث و سیره پیامبر(ص) و ائمه معصومین بوده است. چنانکه آیتا... خامنهای در تبیین سیره سیاسی امیرمومنان حضرت علی(ع) و تبلور آن در مشی عملی امام راحل و برخورد با معارضان حکومت اسلامیتشریح فرموده و آن را ملاک برخورد نظام با برهمزنندگان نظم عمومیو اخلالگران امنیت ملی معرفی کردند. ایشان با تاکید بر اینکه باید از سیره و رفتار امیرالمومنین(ع) سرمشق گرفت، شاخصههای سیاستورزی حضرت امیر(ع) را مورد اشاره قرار داده و بر «ایستادگی جدی آن حضرت در برابر انحراف و ظواهر دینی» و «عدمرفتار یکسان با آنها» تصریح کردهاند. مشى امام خمینی(ره) در برابر جریانات و حوادث فتنهگون، برجستهکردن مساله برائت از ضدانقلاب داخل و خارج، تعامل با عموم مردم و خصوصا مخالفان بوده است. مدارای با مردم ازجمله اخلاق نبوی است که در تمام طول حیات ایشان، صفتی بارز بود. امام خمینی(ره) نیز بر آن بود که در نظر و عمل دنبالهروی آن بزرگان باشد و در برخورد با مخالفان سیاسی خود و نظام تازهتاسیس اسلامی، آنگونه بیندیشند و عمل کنند که آن پیشوایان کردند. روش و منش امام خمینی(ره) در برخورد با مخالفان سیاسی که زشتترین و ناجوانمردانهترین اهانتها را علیه نظام جمهوری اسلامیو ولایت فقیه و ولیفقیه زمان مطرح میکردند؛ جز این نبود. در واقع مهمترین معیار برخورد ایشان با آنها، مبانی و اصول اسلامیو الگوگیری از پیامبر(ص) و امامان معصوم بوده که موجب طرد یا جذب ایشان شده است.
آنچه از سوی بخش عمدهای از متفکران اسلامیبراساس بررسى آموزههاى دینى و سیره حکومتى بزرگان اسلام در برخورد با مخالفان به دست میآید این حقیقت است که در نظام اسلامى براى تکتک افراد جامعه (صرفنظر از گرایش سیاسى، نژاد و... ) جایگاه ارزشى و حقوقى خاص در نظر گرفته شده است؛ مهیا کردن زمینههاى هدایت و فرصتهاى بازگشت. مضافا حفظ آبروى افراد نیز از جایگاهى بالا برخوردار است. یکى دیگر از این اصول، سعهصدر و مدارا و تسامح با مخالفان است.
قرآن کریم به صور متعدد، نهتنها پیروان خود را به مدارا و تسامح نسبت به مخالفان مىخواند، بلکه گاه نیکوکارى در حق مشرکان را نیز توصیه مىکند. چنانکه مىفرماید:
«لَا ینْهاکمُ اللَّه عَنِ الَّذِینَ لَمْ یقَاتِلُوکمْ فِیالدِّینِ وَلَمْ یخْرِجُوکم مِّن دِیارِکمْ ان تَبَرُّوهمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیهمْ ان اللَّه یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»(2)
«خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با آنان که با شما در دین، نجنگیدهاند و از سرزمینتان بیرون نراندهاند، باز نمیدارد. خدا کسانی را که به عدالت رفتار میکنند دوست دارد.»
الگوی امام خمینی(ره) از آن حیث که بین دو بعد آرمانی و واقعبینانه مساله «مواجهه با مخالفان» پیوند میزند، الگویی معتدل و درخور توجه میکند. ایشان از یکسو معتقـد به اصل وحدت همهجانبه و نفی اختلاف بین گروهها و احزاب بودند و از طرف دیگر مقتضای طبیعی سیاست را مدنظر داشتند که علیالقاعده به بروز دیدگاههای رقیب میانجامد؛ به این ترتیب میتوان گفت قائل بـه اصل «وحدت در مبانی» و «رقابت سالم در فروع بودند». براساس آموزههاى دین و سیره بزرگواران اسلام، اصل، مدارا و تسامح با مخالفان و دشمنان بوده است تا جایى که به وحدت و امنیت جامعه اسلامى خدشهاى وارد نشود. امام پایبندی به قانون را مانع ایجاد اختلافات دانسته و برآنندمخالفان تا زمانی از حق مخالفت بهرهمند هستند که در مقابل قانون - خصوصا قوانین اسلامی- نایستند. در همین خصوص امام(ره) بیان میکند: «کسانی که با قانون مخالفت میکنند، اینها با اسلام مخالفت میکنند. کسانی که با مصوبات مجلس بعد از اینکه شورای نگهبان نظر خودش را داد، باز مخالفت میکنند، اینها دانسته یا ندانسته با اسلام مخالفت میکنند.»(3)
در اندیشه سیاسی امامخمینی(ره) برخورد با مخالفانی که از حدود قانون عبور کرده و در عین بهرهمندی از آزادیهایی که در نظام جمهوری اسلامیدر اختیار دارند، بخواهند زمینه آشوب و تشنج فراهم کنند، متفاوت است. امام حتی برای خود - بهعنوان رهبر جامعه- در این خصوص استثنا قائل نمیشود و بیان میکند: «اگر کسانی در اطراف کشور سخنرانی کنند و سخنرانی آنها اسباب تشنج بشود، آن شخص، هرکس میخواهد باشد، هر مقامیمیخواهد باشد، من او را به جای خودش مینشانم، قبل از اینکه شورش پیدا بشود من او را به جای خودش مینشانم. امروز اعلام میکنم به اینهایی که در اطراف میروند و صحبت میکنند - و از قراری که به من اطلاع دادند، این گروهکهای فاسد هم فرصت را به دست آوردند و میخواهند راهپیمایی کنند- قوای نظامیو انتظامیو پاسدارها باید بهطور جد از سخنرانیهایی که اینطور هستند، جلوگیری کنند و سخنرانهایی که اینطور هستند، دستگیر کنند. اگر من هم سخنرانی کردم که مخالف با دستور اسلام بود و برای ایجاد تشنج و برای گرفتار کردن ملت مسلمان ما، که خونها داده است در راه اسلام، اگر من هم این کار را بکنم، موظف شرعی هستند این ارگانهای انتظامیو نظامیکه من را بگیرند و به دادگاه بسپرند، این استثنا ندارد. »(4)
به نظر میرسد تفکر امام در برخورد با آشوبگران از آنجایی سرچشمه میگیرد که ایشان حفظ نظام جمهوری اسلامیرا از اهم واجبات عقلی و شرعی دانسته(5) و حتی بالاتر از آن اهمیت حفظ جمهورى اسلامى را از حفظ امام عصر(عج) نیز بیشتر میداند(6) و در کنار مدارا و نصیحت مخالفان، در زمانی که احساس خطر برای جمهوری اسلامیو اسلام بکند، برخورد سخت با مخالفان را مد نظر دارد و در همین خصوص بیان میدارد: «من تا آنجایی که بتوانم تا آنجایی که اخلاق اسلامیاقتضا میکند که همه اینها را به آرامش دعوت کنم، همه گروهها و گروهکها را به آرامش دعوت کنم، همه افراد را به آرامش دعوت کنم، عمل خواهم کرد، نصیحت خواهم کرد، نصیحت برادرانه خواهم کرد، نصیحت خاضعانه خواهم کرد، لکن این را باید همه بدانند که آن روزی که من احساس خطر برای جمهوری اسلامیبکنم، آن روزی که من احساس خطر برای اسلام بکنم، آن روز اینطور نیست که باز من بنشینم نصیحت کنم؛ دست همه را قطع خواهم کرد.»(7)
سیره و اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)، که مبتنیبر اسلام و سیره معصومین(ع) است، نیز تمامى حقوق شهروندى را براى مخالفان نظام به رسمیت شناخته و حدود آن را به عدم اخلال به مبانى نظام، حفظ امنیت، منافع و وحدت ملى و مصالح نظام اسلامى مشخص کرده است. امام(ره) در زمان خود سیره پیامبر را مدنظر قرار داده و با آن که میدانستند بسیاری از افرادی که پیرامونشان هستند اعتقادی به اسلام و ولایت فقیه ندارند، همه را میپذیرفتند و بر آن بودند که دشمنان و مخالفان تا زمانی که دست به اسلحه نبردهاند، با آنها نمیجنگیم و زمانی که دست به اسلحه بردند با آنها میجنگیم.
پانوشتها:
1- boundary situation.
2- سوره ممتحنه، آیه 8.
3- صحیفه امام خمینی، ج 14، ص 414.
4- صحیفه امام خمینی، ج 14، ص 417.
5- ر ک صحیفه امام خمینی، ج ۱۹، ص ۱۵۳.
6- ر ک صحیفه امام خمینی، ج ۱۵، ص ۳۶۵.
7- صحیفه امام خمینی، ج 14، ص 416.
مهدی بازرگان و نهضت آزادی
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی مسیر فعالیتهای سیاسی نهضت آزادی با مبارزات امام خمینی(ره) دارای اختلافات متعددی بود. در مرامنامه نهضت «مبادی عالیه دین مبین اسلام، قانون اساسی ایران و اعلامیه حقوق بشر و منشور ملل متحد» مورد پذیرش قطعی است اما امام میگویند: «مائیم و قانون اسلام هرچه موافق دین و قوانین اسلام نباشد، ولو قانون اساسی باشد، ولو التزامات بینالمللی باشد، ما با آن مخالفیم.»
نخستوزیری شریفامامی در مرداد 57 زمینه بروز اختلاف میان نهضت آزادی و امام را بیش از پیش فراهم کرد، بهطوریکه این جریان از امامی استقبال میکند؛ اما امام(ره) عمل به مواضع نهضت آزادی درخصوص سیاست گامبهگام را خیانت به اسلام میداند.
مهدی بازرگان در نوفللوشاتو برای امام استدلال میکند گام به گام جلو میرویم و اگر شاه فریبمان داد، همانجا مچش را میگیریم و میگوییم پس تو دروغ میگویی. امام با وی مخالفت کرده و انتخابات را تحریم میکند و سیاست پلکانی و قدم به قدم را به منزله مهلت دادن به رژیم برای تجدیدقوا میداند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دولت موقت به نخستوزیری مهدی بازرگان با فرمان امام تشکیل میشود.
درحالی که امام در فرمان 15/12/57 برای تشکیل دولت موقت، برگزاری رفراندوم درباره تغییر نظام سیاسى کشور به جمهورى اسلامی و منع از به کارگرفتن کسانی که گرایشهای حزبی و گروهی داشتند را مطرح کرده بود؛ بازرگان از عمل به فرمان امام(ره)، سرباز زد و بیشتر اعضای دولت را از بین اعضای نهضت آزادی و ملیگراها برگزید و همچنین درخصوص نظام سیاسی جدید پیشنهاد اضافه کردن واژه «دموکراتیک» را به «جمهوری اسلامی« ارائه کردند؛ در حالی که امام بر آن است که: «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. این توهین به اسلام است. یعنی اسلام این چیزها را ندارد.»
نهضت آزادی در انتخابات اولین دوره مجلس خبرگان قاطعانه شکست میخورد. قانون اساسیای که توسط مجلس خبرگان دور اول در حال تهیه بود، اسلام را معیار قوانین قرار داده بود و اصل «ولایت فقیه» آن به تصویب رسید که با نظر نهضت آزادی همخوانی نداشت.
آیتا... علی قدوسی دادستان کل انقلاب، نامهای را که از دفتر کار شخصی عباس امیرانتظام (به خط وی) به دست آمده بود در اختیار رسانهها و مطبوعات قرار داد. این نامه، حاوی طرح انحلال خبرگان بود که از جانب امیرانتظام ارائه شده و موافقت بسیاری از اعضای دولت موقت را نیز جلب کرده بود.
امام درخصوص طرح دولت موقت برای انحلال خبرگان میگوید «... قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود که در زمان دولت موقت مطرح شد، بعد هم معلوم شد که اساسش از امیرانتظام بود و آن مسائل آن وقت. آمدند آقایان پیش ما، همین آقایان بازرگان و رفقایش و گفتند، خیال داریم این مجلس را منحلش کنیم. من گفتم، شما چهکاره هستید اصلش که میخواهید این کار را بکنید؟ شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس را منحل کنید؟ پاشید، بروید سراغ کارتان. وقتی دیدند محکم است مساله، کنار رفتند.»
امام پس از مشخص شدن مخالفتهای متعدد دولت موقت و نهضت آزادی با تفکرات وی ابتدا مسیر نصیحت با آنها را در پیش میگیرد و بارها ابتدا به صورت صمیمانه و بعد به صورت قاطعانه آنان را به عمل به آرمانهای مردم فراخواندند: «دولتی که میگوید دولت اسلامیاست و هستند، نباید تحتتاثیر واقع بشود و هر طوری سابق بوده، در زمان محمدرضا شاه خائن بوده، حالا هم همان فرم باشد. پس شما چهکارهاید؟... ما یکی یکی بگوئیم؟ دانهدانه بشماریم؟ اینها باید اصلاح بشود و شماها هم میدانم مسلمانید. من بعضیشان را میشناسم، بعضیشان را هم معرفی کردهاند به من. اینها همه متعهدند، همه مسلمانند لکن ضعیفالنفسند.»
زمینهها و موضوعات اختلافنظر حضرت امام(ره) و مهندس بازرگان یکی از چالشهای اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که یکی از جدیترین آنها نحوه مواجهه با ایالات متحده آمریکاست و همین امر هم سبب میشود دولت موقت با نخستوزیری بازرگان، پس از تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام، که معروف به انقلاب دوم شد، استعفا بدهد.
بازرگان پس از تسخیر سفارت آمریکا میگوید: «اسم خودشان را میگذارند خط امام، خط شیطانند... اینهایی که میگویند، ما [=بازرگان و دولت موقت] با آمریکا، راه کج رفتیم و راه سازش رفتیم، اینها ضدانقلابند. مأمور همان شوروی و آمریکا هستند که میخواهند اختلاف بیندازند.»
امام در ۱۱/04/۱۳۶۰ در دیدار خانواده شهدای ۷ تیر، میگوید: «دیدید آن روزی که جوانان بیدار عزیز، این لانه جاسوسی را گرفتند، این شیاطین به دست و پا افتادند. یکی گفت که اینها خط شیطان هستند و دنبال این کردند که ما الان اسیر آمریکا هستیم... من به این آقایانى که اهل سدادند، اهل صلاحند، منتها اعوجاج فکرى دارند، [مىگویم که] آمریکا براى شما هیچ فایدهاى ندارد، دیگر گذشت آن وقت. امروز آنى که براى شما براى دینتان براى دنیاتان فایده دارند این ملتاند، این ملت پابرهنه است. آن ملت سرمایهدار هم به درد شما نمىخوردند، آنها همه براى خودشان مىکشند، شماها را مىخواهند آلت دست قرار بدهند.»
وضعیت آن روز کشور و بروز اختلافات متعدد میان امام خمینی(ره) و بازرگان در در یکی از اسناد کشف شده از سفارت این کشور به خوبی نشان میدهد آمریکاییها در کدام طرف این اختلافات در حال برنامهریزی و سرمایهگذاری بودهاند. در همین سند آمده است: «اختلاف فزایندهای میان خمینی (که برخواستهایش برای تصفیه نفوذ خارجی از جامعه ایرانی و اسلامی کردن کامل جامعه هرچه بیشتر پافشاری میکند) و بازرگان که سعی دارد همه را راضی کند (ولی موثر نیست) وجود دارد. کمیتههای انقلاب از خمینی حرفشنوی دارند و از دولت موقت مستقل هستند. دولت هم سعی دارد برای خود قانون وضع کند و به صورت مستقل از خمینی پیش رود.» در سند دیگری آمده است که آمریکاییها میگویند علیرغم اینکه روابط نزدیک ما با شاه و پشتیبانی زیاد ما از رژیم شاه، فراموش نشده است و بهزودی هم فراموش نخواهد شد؛ اما سیاست خارجی دولت رسمی آقای بازرگان به سمت عادی کردن روابط با آمریکا و دیگر کشورهای غربی حرکت میکند.
دیدار بازرگان با برژینسکی در الجزایر یکی از نقاط همچنان مبهم دوران نخستوزیری بازرگان است و در حالی بازرگان چنین ملاقاتی را انجام داده بود که فضای داخلی ایران به واسطه حمایتهای آمریکاییها از رژیم پهلوی و شاه فراری، شدیدا ضدآمریکایی بود.
درنهایت نیز امام مواضع خود را نسبت به نهضتآزادی اینگونه اعلام میکنند: «پرونده این نهضت و همینطور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت میدهد که نهضت به اصطلاح آزادی طرفدار جدی وابستگی کشور ایران به آمریکاست و در این باره از هیچ کوششی فروگذار نکرده است... شاید آمریکای جهانخوار را، که هرچه بدبختی ملت مظلوم ایران و سایر ملتهای تحت سلطه او دارند از ستمکاری اوست، بهتر از شوروی ملحد میدانند و این از اشتباهات آنهاست. در هر صورت، به حسب این پروندههای قطور و نیز ملاقاتهای مکرر اعضای نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آنچه من مشاهده کردم از انحرافات آنها، که اگر خدای متعال عنایت نفرموده بود و مدتی در حکومت موقت باقی مانده بودند ملتهای مظلوم بهویژه ملت عزیز ما اکنون در زیر چنگال آمریکا و مستشاران او دست و پا میزدند و اسلام عزیز چنان سیلی از این ستمکاران میخورد که قرنها سربلند نمیکرد و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادی صلاحیت برای هیچ امری از امور دولتی یا قانونگذاری یا قضایی را ندارند و ضرر آنها، به اعتبار آنکه متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بیمورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تاویلهای جاهلانه موجب فساد عظیم ممکن است بشوند، از ضرر گروهکهای دیگر، حتی منافقین این فرزندان عزیز مهندس بازرگان، بیشتر و بالاتر است. نتیجه آنکه نهضت به اصطلاح آزادی و افراد آن چون موجب گمراهی بسیاری از کسانی کـه بـیاطلاع از مقاصد شوم آنان هستند میگردند، باید با آنها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند.»
ابوالحسن بنیصدر
امام در مراسم تنفیذ ریاستجمهوری بنیصدر از مردم، متفکران، دانشمندان، احزاب اسلامی و سیاسی و قوای انتظامی خواستند که از آقای بنیصدر و دولت ایشان پشتیبانی کرده و از تفرقه، اختلاف و کارشکنی بپرهیزند.
امام در پاسخ به نامه بنیصدر در 16/2/59، با سه درخواست بنیصدر یعنی «انتخاب نخستوزیر با تصویب امام»، «قوای انتظامی در اختیار و تابع دستور رئیسجمهور» و «عدم مخالفت دستگاههای تبلیغاتی با سیاستهای ریاستجمهوری» موافقت میکنند. بنیصدر از امام میخواهد در اختلاف مجلس و ریاستجمهوری، نظر خود را اعلام کنند. امام پاسخ میدهند: « اینجانب دخالتی در امور نمیکنم، موازین همان بود که کرارا گفته ام و سفارش من آن است که آقایان تفاهمکنند و اشخاص مومن به انقلاب و مدیر و مدبر و فعال انتخاب نمایند.»
امام در 29/04/1359 طی یک سخنرانی اعلام میکنند:
«این اشخاصی که انقلابی نیستند باید در راس وزارتخانهها نباشند و آقای بنیصدر باید امثال اینها را معرفی به مجلس نکند و اگر کرد، مجلس رد بکند و هیچ اعتنایی نکند.» بنیصدر در 11/06/1359 طی نامهای به امام به اختلافاتش با رجایی اشاره میکند و از ایشان میخواهد در این مورد دخالت کنند؛ اما امام جواب میدهد: «بنده دخالتی در امور نمیکنم.»
بنیصدر در 17/06/1359، نیروهای خط امام و مشخصا حزبجمهوری را بهعنوان اقلیتی نام میبرد که به دنبال استقرار حاکمیت و دیکتاتوری خویشند.
در 14/12/1359 در سخنرانی بنیصدر به مناسبت سالگرد مصدق در دانشگاه تهران، بنیصدر از هوادارانش میخواهد که چماقداران- اشاره به نیروهای مذهبی- را از دانشگاه بیرون کنند. طی این حادثه بین نیروهای انقلابی و پاسداران با نیروهای سازمان مجاهدین خلق و گارد ریاستجمهوری، درگیری رخ میدهد. امام خمینی(ره) در بیانیهای ده مادهای خطاب به تمام مسئولان از آنها میخواهند که دست از اختلافات بردارند و حرمت یکدیگر را حفظ کنند و از سخرانیهای تحریک کننده تا پایان جنگ پرهیز کنند و طی آن هیاتی مرکب از سه نفر به نمایندگی از امام، رئیسجمهور و مجلس، مامور رفع اختلافات میشود.
بنیصدر بارها و با بهانههای مختلف، نهادهای جمهوریاسلامی از مجلس گرفته تا قوهقضائیه را غیرقانونی دانسته و خواستار انحلال این نهادها میشد. در 02/03/1360 بنیصدر رسما قوه قضائیه را ملک خود دانسته و طی نامه سرگشادهای به شورای عالی قضایی، نسبت به تغییر سمتهای عدهای از مسئولان و قضات دادگستری اعتراض میکند. همچنین طی نامهای به حجتالاسلام شهابالدین اشراقی نماینده خود در هیات حل اختلاف نوشت: «براساس اصل 113 قانون اساسی نقش هماهنگ کردن قوای سهگانه حق من است، از این رو حق تذکر و اخطار قانون اساسی را دارم.»
امام در جریان دیدار خود با نمایندگان مجلس در 06/03/1360 به صراحت بنیصدر را مورد خطاب قرار داده و میگویند: «این سال خوب است سال اجرای قانون باشد. باید حدود معلوم بشود... نمیشود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط میکنی قانون را قبول نداری. قانون تو را قبول ندارد.»
هیات حل اختلاف در 12/03/60 اعلام میکند که مصاحبهها و سخنان رئیسجمهور، تخلف از بیانیه 10مادهای و قانون اساسی است. بنیصدر نظر هیات را نپذیرفته و هیات حل اختلاف منحل میشود.
امام در 20/03/1360 بنیصدر را از فرماندهی کل نیروهای مسلح برکنار کرد.
در 25/03/1360 امام خطاب به بنیصدر میگوید: «حالا هم دیر نشده...آن آقا هم بروند عذرخواهی کنند از ملت، بگویند ملتی که به من رای داد، من مطابق رای آنها عمل نکردم، از حالا به بعد میکنم... الان هم من نصیحت میکنم...آقای رئیس جمهور را ...که آقا بپرهیزید از تضعیف روحانیت و ملت و تضعیف روحیه ملت و ارتش» در روزهای 30 و 31/03/1360 مجلس رای به عدمکفایت سیاسی بنیصدر میدهد. یک روز پس از آن، امام بنیصدر را از ریاستجمهوری برکنار میکند.
سیدمهدی هاشمی
سیدمهدی هاشمی پیش از انقلاب رهبری گروه چریکی «هدف» در اصفهان را برعهده داشت و در فروردین ۱۳۵۵ به جرم معاونت در قتل آیتا... سیدابوالحسن شمسآبادی بازداشت و به اعدام محکوم شد. وی با نامهنگاریهای متعدد به شخصیتهای مختلف ملی، مذهبی و بینالمللی خود را قربانی پروندهسازی ساواک در قتل مرموز آیتا... شمسآبادی معرفی میکند. در تابستان 1357، با آزادی زندانیان در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب، او هم از زندان آزاد میشود.
هاشمی پس از پیروزی انقلاب، بهعنوان مسئول واحد روابطعمومی و عضو شورای عالی فرماندهی سپاه فعالیت میکند. چندی بعد مسئولیت واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه را برعهده میگیرد.
امام در همین ایام در ملاقات با برخی مسئولان اطلاعات سپاه میگویند: «درمورد فعالیت اینها (مهدی هاشمی و باند او) کنترل داشته باشید و آنها را زیرنظر داشته باشید.»
سیدمهدی هاشمی پس از انحلال واحد نهضتهای آزادیبخش در سپاه، با حکم مستقیم آیتا... منتظری بهعنوان نماینده او در امور نهضتها فعالیت میکرد.
در سال 1365 پس از کشف خانه تیمی و اعتراف مسئول آن خانه به فعالیت تحتنظر سیدمهدی هاشمی، به سبب انتساب وی به آیتا... منتظری، مساله توسط وزیر اطلاعات در جلسه سران قوا مطرح اما با مخالفت برخی از آنها مواجه میشود. برخلاف برخی سران قوا، امام معتقد به پیگیری بیملاحظه پرونده است و تاکید میکند هرکس مجرم باشد، باید دستگیر شود.
هاشمی بازداشت و چند ماه بعد با حضور در تلویزیون، به قتل چهرههای مذهبی و رابطه بـا ساواک، بیرون بردن غیرقانونی اسلحه و مهمات از سپاه، آدمربایی، افشاگری علیه کشور، اختلافافکنی بـین امام و آقای منتظری و... اعتراف میکند.
در جریان رسیدگی به پرونده مهدی هاشمی، با توجه به اینکه برادرش هادی رئیس دفتر آیتا... منتظری بود و نقش مهمی در معادلات داشت، اعترافاتی علیه او بیان شد که نشانگر مجرم بودن او بود و به نوعی او نیز یکی از متهمان این پرونده محسوب میشد.
پس از احضار و بازجویی از هادی هاشمی، او مسئولیت بخشی از اتهامات را پذیرفته و برخی دیگر از تخلفات را انجام دستورات آیتا... منتظری عنوان کرد. منتسب کردن بخشی از جرائم و تخلفات توسط هادی هاشمی به آیتا... منتظری بر پیچیدگی ماجرا میافزد. از آنجایی که مجرم بودن هادی محرز بود، امام(ره) تصمیمگیری درباره برخورد با او را به روسای قوا محول میکند.
وزیر اطلاعات در دیماه 65 به امام پیشنهاد تبعید هادی هاشمی و جدایی او از دفتر آیتا... منتظری را میدهد. امام در پاسخ مینویسد: «با حفظ تمام موازین عدل و انصاف، موافقت میشود.»
سیدهادی هاشمی پس از چند ماه از محل تبعید خود به قم بازمیگردد و فشارها برای لغو حکم تبعیدش بیشتر میشود. تیرماه 1366 وزیر اطلاعات در نامهای به امام با اشاره به «تمایل و درخواست آیتا... منتظری مبنیبر آزادی و بازگشت نامبرده به قم» مینویسد:
«وزارت اطلاعات با شرایط ذیل پیشنهاد عفو مشروط نامبرده را از مقام معظم رهبری دارد: 1- آقای هادی هاشمی کتبا از اشتباهات گذشته اظهار ندامت کند؛ 2- نامبرده متعهد شود که از این تاریخ به بعد با وابستگان به گروه منحرف مهدی هاشمی به کلی قطع رابطه کند. 3- از دخالت در امور جاری و سیاسی دفتر آیتا... منتظری خودداری کند. به نظر این وزارتخانه، بدون شرایط فوق بازگشت وی به قم به مصلحت جمهوری اسلامی نیست.»
امام در 16 تیرماه در پاسخ به این نامه مینویسند: «با شرایط وزیر محترم اطلاعات، آقای ریشهری، موافقت مینمایم. انشاءا... خداوند به همه شما توفیق بیشتر عنایت فرماید.»
سیدمهدی هاشمی در دادگاه روحانیت محکوم و در مهر 1366 اعدام میشود.
سازمان مجاهدین خلق
سازمان مجاهدین خلق یکی از گروههای سیاسی- نظامی است که در اواسط دهه چهل شمسی با هدف مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی به وجود آمد. بنیانگذاران سازمان، در ابتدا 6 سال به سازماندهی، جذب نیرو و کسب آموزشهای نظامی پرداختند اما در شهریور1350، در یک یورش ساواک، نزدیک به 90 درصد از افراد سازمان بدون اینکه حتی یک تیر شلیک کنند، دستگیر شدند و جز چند نفر که اعدام شــدند، بقیه ازجمله مسعود رجوی تا زمان پیروزی انقلاب، در زندان به سر بردند. این سازمان از درون نهضت آزادی منشعب شد و رویکرد التقاطی مارکسیستی و اسلامی داشت و از اینرو از سوی حکومت پهلوی به مارکسیستهای اسلامی معروف شد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی 1357 سازمان خود را قطب و محور انقلاب میدانست و اعتقاد داشت که نیروهای انقلابی حاکم، قادر به تحقق جامعه بیطبقه توحیدی و رهبری مبارزه ضدامپریالیستی نیستند و بنابراین مردم تنها باید از سازمان مجاهدین خلق پیروی کنند. بر این اساس، با وقوع هر یک از حوادث و بحرانهای پیدرپی در انقلاب، سازمان مجاهدین خلق بهرغم اعلام وفاداری لفظی به رهبر انقلاب، با تاکید مستمر و گسترده بر صلاحیت و پیشتازی انحصاری خود و زیر سوال بردن جریانهای دیگر، واکنشهای متفاوتی با جریان اصیل انقلاب از خود بروز داد و برای به دست گرفتن قدرت در کشور، به نفوذ در اقشار مختلف مردم و جذب نیرو در نهادهای انقلابی پرداخت.
این سازمان هنگام برگزارى همهپرسی نظام جمهوری اسلامی ایران در فروردین 1358، بهطور ضمنی با پرسش «جمهوری اسلامی، آری یا نه»، مخالفت میکرد، پس از آن نیز در انتخابات خبرگان قانون اساسی، شرکت نکرد. بعدها در انتخابات اولین دوره ریاستجمهوری مسعود رجوی خود را کاندیدای ریاستجمهوری کرد اما امام خمینی(ره)، با یک موضعگیری قاطع اعلام کرد کسانی که به قانون اساسی رأی مثبت ندادهاند، حق ندارند رئیسجمهور شوند. پس از آن، سازمان به دلیل حذف کاندیدای خود، انتخابات ریاستجمهوری را تحریم کرد.
مجاهدین که از اختلافات اصولی بنیصدر با حزب جمهورى اسلامى در مجلس خبرگان و جبههگیری وى در مقابل خط امام (پس از تصدى پست ریاستجمهورى) مطلع شده بودند، علیرغم مخالفتهای قبلیشان با بنیصدر، کوشیدند بهمنظور ایجاد انشعاب میان مردم، تبلیغات خــود را علیه خط امام با بنیصدر هماهنگ کنند و خود را روزبهروز به او نزدیکتر کردند.
سازمان در 30 خرداد سال 1360 با اعلام قیام مسلحانه ضد جمهوری اسلامی، وارد فاز برخورد نظامی با نظام اسلامی ایران شد.
با این حال امام در واکنش به اعلام قیام مسلحانه این جریان، در گام اول روش نصیحت را برمیگزیند و در 01/04/1360 در جمع اقشار مختلف مردم خطاب به اعضای این سازمان که عملا علیه نظام اقداماتی را صورت دادهاند، بیان میدارد: «من باید به این جوانهای گولخورده که از چند نفر گرگ گول خوردهاند، نصیحت کنم و به پدر و مادر این عزیزان نصیحت کنم که شما فرزندان خودتان را و جوانهای خودتان را از دست این گرگهایی که به صورت آدمیزاد درآمدهاند و شما را منحرف میخواهند بکنند، [بگیرید]... اعلام قیام مسلحانه در مقابل ملتی است که قریب ۲۰ سال و اخیرا دو سه سال، خون خودش را داده است و دست آمریکا و بلوک او را و شوروی و بلوک او را از این کشور کوتاه کرده است. شما در مقابل این ملت میخواستید قیام بکنید! بیدار بشوید! جوانهای خودتان را نصیحت کنید... . ما خیرِ شما را میخواهیم. جمهوری اسلامی خیر دنیا و آخرت شما را میخواهد.»
اعضای رده بالای سازمان منافقین ابتدا به کشورهای اروپایی و سرانجام در سال 1364 در اوج جنگ تحمیلی صدام ضدایران، وارد عراق شدند و به حمایت از رژیم بعث عراق پرداختند.
انجمن حجتیه
انجمن حجتیه پس از ملی شدن صنعت نفت و قبل از کودتای 28 مرداد در سال 1331 با نام انجمن ضد بهائیت آغاز به کار کرد.
این انجمن در سال 1336 با تدوین اساسنامه کار خود را با نام انجمن خیریه حجتیه مهدویه آغاز کرد. در اساسنامه آن هدف از تاسیس را تبلیغ دین اسلام و مذهب جعفری و دفاع علمی از آن با رعایت مقتضیات زمان اعلام کرد. از مهمترین نکات، تاکید بر عدم دخالت انجمن در امور سیاسی بود. مؤسس این گروه، شیخ محمود ذاکرزاده تولایی معروف به شیخ محمود حلبی است.
انجمنیها در اوایل انقلاب مشی خود را از مبارزه با بهائیت به مبارزه با مارکسیسم تغییر دادند که به سبب «تحتالشعاع قرار دادن خطر دشمن اصلی یعنی لیبرالیسم و آمریکا» مورد انتقاد واقع شدند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، امام در روز 21/04/1362 برابر با عید سعید فطر، سخنان صریحی درباره افشای ماهیت این گروه ایراد کردند که متعاقب این سخنان، انجمن مذکور در تاریخ یکم مرداد 1362 اعلام کرد که کلیه فعالیتها و جلساتش را از این تاریخ تعطیل میکند.
امام در پیام معروف به «منشور روحانیت» مینویسند: «دیروز حجتیهایها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات، تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمهشعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون شدهاند! ولایتیهای دیروز که در سکوت و تحجّر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریختهاند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولایت برایشان جز تکسّب و تعیّش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را میخورند.»
آیتا... منتظری
آیتا... منتظری از مبارزان برجسته دوران ستمشاهی و از شاگردان نامور امام محسوب میشود، بهگونهای که امام فرمودند: «من ایشان را بزرگ کردهام». پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با فوت آیتا... سیدمحمود طالقانی با حکم امام، آیتا... منتظری، بهعنوان امامجمعه تهران برگزیده میشود و بخش زیادی از اختیارات حکومتی و اداره کشور از سوی امام به آیتا... منتظری تفویض میشود: عزل و نصب قضات سراسر کشور، مسئولیت تمشیت نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها و عزل و نصب آنها، ارجاع بسیاری از احتیاطات فقهی از سوی امام به وی، همچنین اعلام قائممقامی رهبری ایشان توسط مجلس خبرگان رهبری. دستگیری و محاکمه سیدمهدی هاشمی، با مخالفت آقای منتظری از طریق اعتصاب و موضعگیری علیه نظام و... روبهرو شد. امام در تاریخ 12/7/1365 طی نامهای به آیتا... منتظری ضمن ابراز علاقه به ایشان، وی را به عدمحمایت از سیدمهدی هاشمی و هوشیاری در برابر دسیسههای منافقین دعوت کردند. اعتراضات آیتا... منتظری به امام و مسئولان ادامه یافت و در ماجرای اعدام منافقین پس از عملیات مرصاد (1367) بـه اوج خود رسید و ایشان در هر فرصتی به برخورد با منافقین اعتراض میکردند. با وجود تذکرات مکرر امام(ره) و دلسوزان نظام، به دلیل نفوذ مهدی و هادی هاشمی در آقای منتظری، حمایتهای ایشان از مهدی هاشمی، با سخنرانی و صدور بیانیه ادامه یافت. آقای منتظری بهرغم پذیرش ظاهری توصیههای امام(ره) بـه موضعگیری و رویارویی با نظام جمهوری اسلامی ادامه داد و در 22/11/1367 به طرح مسائلی درباره جنگ پرداخت و گفت: «دشمنان ما در جنگ پیروز شدهاند». تا اینکه امام طی نامهای ایشان را از قائممقامی رهبری عزل کردند. در تاریخ 7/1/1368، آقای منتظری در نامهای خطاب به امام خمینی(ره) رسما کنارهگیری خود را از قائممقامی رهبری اعلام کرد.
* نویسنده : علی خضریان قائم مقام مدیرمسئول
مطالب پیشنهادی










