بغض سعید فضلاولی بعد از دعوت شدن به تیم ملی قایقرانی آلمان شکستمن به دنبال انتقام گرفتن از کسی نیستم و نمیخواهم خودم را ثابت کنم. من میتوانستم برای ایران افتخارآفرینی کنم. نه خانه میخواستم، نه ماشین و نه پول اضافی. فقط حقم را میخواستم اما به من دروغ گفتند. ادعا کردند از تیم کنار گذاشته شدهام اما الان به عضویت تیم ملی آلمان درآمدم.
دوست دارم زیر پرچم کشورم پارو بزنم
سعید ابتدا به تو بابت دعوت به تیم ملی قایقرانی آلمان تبریک میگویم.
ممنونم از شما و امیدوارم که بتوانم عملکرد خوبی داشته باشم.
چه اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتی بروی؟ یادم میآید که استارت درگیریهای تو و فدراسیون بابت جایزه بازیهای آسیایی اینچئون بود.
استارت ماجرا از همان سکهها بود. اما قطعا دلیل اصلی رفتن من این مساله نبود و به خاطر10، 20 سکه چنین تصمیم بزرگی را نگرفتم. وعده و وعیدهای زیادی را شنیدم. به من گفتند که به تو توجه خواهیم کرد اما اینطور نشد. فامیلهای خودشان را در فدراسیون سمت میدادند اما به ما هیچ توجهی نداشتند. من مدال نقره بازیهای آسیایی را گرفته بودم. مصاحبههایی را انجام دادم و از مشکلات گفتم. آقای امینی به من گفت که مصاحبه نکن و مشکلاتت را حل میکنیم و سکههایت را میدهیم. گذشت و به مسابقات جهانی میلان رفتیم. به ما گفتند انتخابی المپیک است اما وقتی به آنجا رسیدیم دیدیم که اصلا از این خبرها نیست. دیگر از دروغ زده شده بودم. اصلا میخواستم قایقرانی را کنار بگذارم. وقتی به ایران برگشتیم به آقای امینی گفتم پنج سکه من را بدهند. چراکه پدرم باید عمل قلب انجام میداد اما ایشان همه چیز را کتمان کرد. واقعا دیگر به من برخورده بود. افسرده شده بودم. به انزلی برگشتم و بعد از یک ماه موقعیتی به وجود آمد تا به آلمان بروم.
چرا آلمان؟
اصلا نمیخواستم به آلمان بروم و هدف من رفتن به انگلستان بود ولی وقتی شما میخواهید پناهنده شوید دیگر هیچ چیز دست خودتان نیست. زمانی که فرم را پر کردید همه چیز در اختیار آنهاست. شاید شما را به جایی بفرستند که اصلا آب نداشته باشد. ما را به یک مرکز تمرینی فرستادند که خدا را شکر زبانزد اروپا بود. به کمپ تمرینی راین برودا کالسروهه رفته بودم. به شهر اسن رفتیم که قهرمان جهان و المپیک در آنجا حضور داشت. یک خبرنگار آنجا خیلی به من کمک کرد و توانستم با کمیته ملی المپیک آلمان ارتباط برقرار کنم. در صدر لیست درخواستکنندگان پناهندگی بودم. با این حال از ایران قبول نکردند که در آنجا کار کنم. سال بعد هم همین اتفاق تکرار شد اما برای سال سوم دیگر خودم میتوانستم تصمیم بگیرم و خدا را شکر مشکلم حل شد.
از وضعیت فعلیات در آلمان بگو. سطح قایقرانی آلمان چگونه است؟
در یک جمله بگویم که ممکن است امسال قهرمان المپیک شوی و سال بعد اصلا دعوت نشوی. رقابت اینجا بسیار سخت است و به خاطر همین هم بود که بعد از دعوت شدنم دو روز اصلا نخوابیدم و باورم نمیشد. با خودم میگفتم این من بودم که پارو زدم؟ قایقرانی برای اروپاییهاست اما از همینجا به هموطنانم در ایران میگویم که اصلا خودشان را دستکم نگیرند. من یک ایرانی شهرستانی هستم اما اینجا جزء پنج نفر اصلی شدم. متاسفانه ورزشکاران ما در قایقرانی مدام رو به نزول میروند و پیشرفتی ندارند. از من گذشت اما دلم میخواهد حداقل این بچهها را برای اردو به ترکیه یا صربستان ببرند تا آمادگیشان بیشتر شود.
دلت برای ایران و انزلی تنگ نشده است؟
مگر میشود تنگ نشود؟ هرروز به انزلی فکر میکنم. دلم برای انزلی و هوایش تنگ شده است. البته اینجایی که زندگی میکنم خیلی آب و هوایش شبیه به انزلی است اما هیچ کجا دیار خود آدم نمیشود. سه سال است که پدر و مادرم را ندیدهام و امیدوارم در سفر به صربستان شرایطی به وجود بیاید که بتوانم آنها را ملاقات کنم. دیگر نمیتوانم دوریشان را تحمل کنم. سه سال است به صورت تلفنی باهم در ارتباط هستیم.
با همتیمیهای سابقت بهخصوص علی آقا میرزایی که به اتفاق هم مدال اینچئون گرفتید در ارتباط نیستی؟
اینقدر در این مدت مشغول تمرین بودم که اصلا فرصت نشد با آنها ارتباطی داشته باشم. با این حال در مسابقات کاپ جهانی پیش رو آنها را میبینم و از وضعیتشان باخبر میشوم. باید ببینم در کارشان پیشرفت کردهاند یا خیر.
از مربی کنونیات هم صحبت کن. از او راضی هستی؟
بله. مربی کنونی هم قهرمان جهان و المپیک بوده و اینجا هم بسیار محبوب است و رئیس شورای شهر به حساب میآید.
در شهری که هستی وینفرد شفر هم سرمربیگری کرده است. آنجا خبر دارند که او در استقلال مربیگری میکند؟
کموبیش اطلاع دارند و خودم هم به خیلی از آنها گفتهام که شفر در فوتبال ما مربیگری میکند و پول درمیآورد. اینجا به وینی مشهور است و خیلی هم دوستش دارند.
زبان آلمانی را بلد شدی؟
بله، دیگر در این مدت کموبیش یاد گرفتهام. بر خلاف ظاهر سفت و سختش از انگلیسی راحتتر است.
دوست داری دوباره برای ایران پارو بزنی؟
مگر میشود دوست نداشته باشم؟ من مجبور شدم که بروم و به خاطر شرایط موجود اینطور شد. حتی از ایران و شخصی که نمیخواهم اسم ببرم خواستند که برگردم اما شرایط همانطور بود. مگر دیوانهام که دوست نداشته باشم زیر پرچم کشورم پارو بزنم؟ من 25 سال در آنجا بزرگ شدم و آدم معروفی هم بودم و میتوانستم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم اما نخواستند. مسئولان فدراسیون با من رفتار خوبی نداشتند و مجبور شدم برای ادامه ورزش حرفهایام چنین کاری کنم. آنها ما را ساده فرض کردهاند و سرشان را در برف فرو بردهاند.
و صحبت پایانی...
من به دنبال انتقام گرفتن از کسی نیستم و نمیخواهم خودم را ثابت کنم. من میتوانستم برای ایران افتخارآفرینی کنم. نه خانه میخواستم، نه ماشین و نه پول اضافی. فقط حقم را میخواستم اما به من دروغ گفتند. ادعا کردند از تیم کنار گذاشته شدهام اما الان به عضویت تیم ملی آلمان درآمدم. من دوست داشتم در شهر خودم باشم. تازه معروف شده بودم. الان هم اتفاق خاصی رخ نداده و ممکن است سال بعد به تیم آلمان دعوت نشوم. برایم خیلی سخت است که بخواهم در مسابقات پیش رو و در چهار نفره 500 متر به جای اینکه برای ایران پارو بزنم رودرروی کشورم مسابقه بدهم.
* نویسنده : نوید استاد رحیمی روزنامهنگار
مطالب پیشنهادی








