غیبت کاوه در عکس‌های دسته‌جمعی شارلروا

کاوه رضایی در شبی که هواپیمای سیاه و سفید شش‌بار سقوط کرد و مسافرانش طعم تحقیر را چشیدند، فقط و فقط چند دقیقه بازی کرد. او دقایق بسیاری به نیمکت زنجیر شد تا آژیر قرمز را با گوش‌های خودش بشنود و باور کند در فوتبال بی‌رحم قاره یشمی، هیچ فرماندهی برای ستاره‌های خاموش دسته‌گل نمی‌فرستد.

  • ۱۳۹۷-۰۲-۰۱ - ۱۴:۳۲
  • 00
غیبت کاوه در عکس‌های دسته‌جمعی شارلروا

چاقوی جیبی تیز نیست!

چاقوی جیبی تیز نیست!
  به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، روی ویترین روزنامه‌های صبح بلژیک که رفت، ناگهان در لباسش پنهان شد. انگار تبختر و غرور مجوز نداد تا زیر باران بند کفش‌هایش را دوباره محکم کند و برای تسخیر آشیانه‌ها خیز مجددی بردارد.

دوست‌داشتنی‌ترین شکارچی شارلروا این روزها در عکس دسته‌جمعی باران جایی ندارد. او پس از روزهای لبریز از شور و شبنم که منتج به رسیدنش به خط‌آتش تیم‌ملی شد، کمی تا قسمتی ته‌ گرفت تا نیمکت دوزخی شارلروا به‌شک بیفتد و نامش را در ترکیب نهایی ننشاند.

 کاوه رضایی در شبی که هواپیمای سیاه و سفید شش‌بار سقوط کرد و مسافرانش طعم تحقیر را چشیدند، فقط و فقط چند دقیقه بازی کرد. او دقایق بسیاری به نیمکت زنجیر شد تا آژیر قرمز را با گوش‌های خودش بشنود و باور کند در فوتبال بی‌رحم قاره یشمی، هیچ  فرماندهی برای ستاره‌های خاموش دسته‌گل نمی‌فرستد.

وقتی فلیچه ماتزو مرد شماره یک نیمکت شارلروا ترجیح می‌دهد پسر ۲۶ ساله ایرانی را کنار دستش بنشاند و در شب سلاخی توپچی‌های آن سوی بروکسل، کلید اعتماد را در دست گلزن هفته‌های پیشین قرار ندهد باید باور کرد اتفاقی افتاده است.

اگر از آشیانه آبی تا قلب اروپا راهی نبود و پسر اسلام‌آباد غرب به‌ لطف نمایش‌های چشم‌نواز خود طعم بالا رفتن با آسانسور مدرن را چشید، لابد حالا در گرگ و میش روزهای خاکستری پی برده که رسیدن از عرش به فرش به تار مویی بند است که اگر تن به روزمرگی دهد و پاگشایی با پیراهن شارلروا را به وقت دیگری حواله دهد، همای سعادت از شانه‌هایش برخواهد خاست و نوازش دوآتشه‌های موبور به‌وقت گل نی موکول خواهد شد.

جام جهان‌نما نزدیک است. در ترافیک کشنده وینگرها و فورواردهای تیم‌ملی اگر کاوه بخواهد جایی در قاب چشمان سینیور کی‌روش داشته باشد، گریزی ندارد جز آنکه در عصرهای بارانی اروپا دنیا را روی سرش بگیرد و با فرارها و سانترها و گل‌هایش ثابت کند اسلحه مرگباری برای روزهای سخت و صعب محسوب می‌شود.

بلژیک برای پسر بلندبالای باختر حکم سکوی پرتاب را خواهد داشت، اگر به چاقوی جیبی خون‌آلود موسیو ماتزو بدل شود و دوباره بوی باروت را در نود دقیقه‌های پر رمز و راز به مشام سیم‌خاردارها برساند. اگر قدر خودش را بداند و سر از دامچاله‌های رخوت و ملال در نیاورد. همین و تمام!

 

* نویسنده : امید مافی روزنامه‌نگار

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران