سنگی بر گور آرزوهای روسونریروزهای خوشرنگ اوزیل دوباره از راه رسیده و او با تولد دوباره در هایبوری میتواند به عصای سحرآمیز یوآخیم لوو در آنسوی سیبری بدل شود.
فندک سرخ در جیب «مسوت!»
له کردن پسران گتوزو در جایی دور از خانه سخت و ناممکن بود، اما پاسور خوشاستیل موتور خود را روشن کرد تا در پلک بههمزدنی دیوار دفاعی ایتالیاییها فرو بریزد و شکارچیان آرسنال لقمههای آماده مردی را که بین دو نیمه نماز مغرب خود را خوانده و آیههای عاشقانه را زیر لب زمزمه کرده بود، پس نزنند.
او مسوت اوزیل است. بدل زیزو در مرتع یشمی، با خلاقیتی ستایشبرانگیز و ساقهایی که میتوانند جادو کنند. آمار 100 پاس گل در لیگ اروپا نشان میدهد او تبحر زیادی در پوشاندن جامه عزا بر تن سیمخاردارهای پرادعا دارد.
حالا لابد موسیو ونگر با روشن کردن چراغی در شبهای بارانی جزیره میتواند پلن غرق کردن اهالی میلان را راحتتر ترسیم کند و سنگی بر گور آرزوهای روسونری بگذارد.
روزهای خوشرنگ اوزیل دوباره از راه رسیده و او با تولد دوباره در هایبوری میتواند به عصای سحرآمیز یوآخیم لوو در آنسوی سیبری بدل شود. وقتی فرزند «گلزنکیرشن» با پاسهای بینظیر خود خاک مرطوب لندن را گرم کرده است، حتما میتواند در آستانه فصلی گرم به فرشته نجات مانشافت بدل شود و حماسه دلانگیز سواحل ریو را با ژرمنها در سرزمین تزارها تکرار کند.
روزهای ابری مارس با نام ستارهای شروع میشوند که هرگز بابت دریافت ۴۳ میلیون پوند از متمولهای آرسنال فخر نفروخت و بخشی از درآمد خود را صرف پاپتیهای سرزمین مادریاش کرد.
اینگونه شد که دعای بچههای فقیر مارماریس بدرقه راه ترک دوستداشتنی شد و او برای شاعرانی که پشت دروازهها ایستاده بودند نابترین واژهها را رو کرد. دنیا را چه دیدید. شاید مردی که از وردربرمن تا مادرید و از آنجا تا جزیره را به سرعت برق پیمود، بتواند به رویای عقابها راه پیدا کند و برای بار دوم جامجهانی را به تسخیر خود و یارانش درآورد. مردی که دستمالی خیس روی رویاهای زنگارگرفته ونگر میکشد و شیروانیهای نقرهای لندن را به تماشای هنرش وا میدارد میتواند در قامت آقای پاس گل به مخفیگاه رقیبان مرموز یورش برد و قفسبانان تیزچنگ را به شیوه خاص خودش مات کند. فندک سفید مانشافت همچون فندک سرخ آرسنال در جیب اوست. به خودتان زحمت ندهید.
* نویسنده : امید مافی روزنامهنگار
مطالب پیشنهادی








