حمید شانس مجسمه‌ساز و سیدمجتبی موسوی معاون فرهنگی سازمان زیباسازی شهر تهران در گفت‌وگو با «فرهیختگان» مطرح کردند

مساله جا‌نمایی صحیح واصولی مجسمه‌های شهری؛ اینکه مجسمه‌سازان براساس چه معیاری می‌توانند آثارشان را در سطح شهر نصب کنند، جایگاه مجسمه‌سازی اجتماعی در حال‌حاضر کجاست، سرنوشت مجسمه‌های سرقت‌شده شهری و... مسائلی هستند که تلاش کرده‌ایم در قالب این گفت‌وگو آنها را آسیب‌شناسی کنیم.

  • ۱۳۹۶-۱۲-۱۲ - ۱۴:۴۳
  • 00
حمید شانس مجسمه‌ساز و سیدمجتبی موسوی معاون فرهنگی سازمان زیباسازی شهر تهران در گفت‌وگو با «فرهیختگان» مطرح کردند

مجسمه‌های شهری نماد هویت ملی هر کشورند

مجسمه‌های شهری نماد هویت ملی هر کشورند
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، اگرچه برخی مجسمه‌سازی را هنری عنوان می‌کنند که به دلیل انقطاع تاریخی در برخی دوره‌ها، نتوانسته در قیاس با دیگر شاخه‌های تجسمی از بروز و ظهور پررنگی در جامعه برخوردار باشد، ولی در سال‌های اخیر، توجه برخی ارگان‌ها نظیر شهرداری به‌خصوص سازمان زیباسازی شهر تهران با برگزاری سمپوزیوم‌های مختلف، باعث شده این حیطه بیشتر در جامعه نمود یابد و مردم با این هنر آشنایی پیدا کنند. با این تفاسیر، هنوز مساله جا‌نمایی صحیح واصولی مجسمه‌های شهری؛ اینکه مجسمه‌سازان براساس چه معیاری می‌توانند آثارشان را در سطح شهر نصب کنند، جایگاه مجسمه‌سازی اجتماعی در حال‌حاضر کجاست، سرنوشت مجسمه‌های سرقت‌شده شهری به کجا کشیده و... مسائلی هستند که تلاش کرده‌ایم در قالب این گفت‌وگو با سرپرست معاونت فرهنگی و هنرهای شهری سازمان زیباسازی شهر تهران و حمید شانس هنرمند مجسمه‌ساز شهری،  آنها را آسیب‌شناسی کنیم.


اگر موافق باشید بحث را با سوالی درباره جایگاه فعلی مجسمه‌سازی شروع کنیم، چند روز پیش با هنرمند مجسمه‌سازی تماس گرفتم و از ‌او خواستم دراین نشست شرکت کند، اما او نپذیرفت و به این مساله اشاره کرد که خود را مجسمه‌ساز نمی‌داند، چون هیچ‌کدام از آثارش در طول این سال‌ها در سطح شهر نصب نشده‌اند، صحبت این هنرمند درحالی مطرح می‌شود که اگر بخواهیم منطق را در‌نظر بگیریم، نمی‌توان انتظار داشت اثر تمام هنرمندان در فضای شهری به نمایش گذاشته شود، منظورم این است که حتما باید دراین زمینه درجه‌بندی و متر و معیار خاصی صورت بگیرد، نظر شما چیست آقای موسوی؟

سید‌مجتبی موسوی سرپرست معاون فرهنگی و هنرهای شهری سازمان زیباسازی شهر تهران: مساله‌ای که در این زمینه وجود دارد این است که واقعا نمی‌توان انتظار داشت آثار تمام مجسمه‌سازان در سطح شهر نصب شود و اگر هنرمندی خود را قائل به این سمت نمی‌داند، چون کاری از او در پایتخت  نصب نشده، به نوعی دارد تعریف مجسمه‌سازی را به سطح حداقلی می‌رساند. آنچه مسلم است اینکه هنر مجسمه‌سازی به دلیل امکانات ویژه‌ و منحصر‌به‌فردی که دارد، آنقدر به لحاظ ابزار بیانی وسیع و گسترده است که محدود دانستن آن فقط در تعریف شهری به نوعی کم‌لطفی به مجسمه‌سازان دیگر است. هرچند در تهران در این سال‌ها، کم شاهد مجسمه‌های بی‌کیفیت و بی‌مناسبت نبوده‌ایم؛ البته ‌جز تهران این جریان به شهرهای دیگر هم تسری پیدا کرده و چه‌بسا در شهرهای دیگر کشور هم شاهد مجسمه‌هایی به بدترین و سخیف‌ترین شکل بوده‌ایم. این‌طور به نظر می‌رسد که در حال‌حاضر یک جریان نادرست در مجسمه‌سازی به وجود آمده و اگر مقابل این جریان گرفته نشود، لطمات جبران‌ناپذیری به این عرصه می‌زند. ولی در مجموع، شهرداری و  مدیریت شهری می‌تواند دراین زمینه فعال‌تر عمل کند و نظارت بیشتری نسبت به نصب مجسمه در فضای شهری داشته باشد یا آثار هنرمندانی را برای نصب در شهر انتخاب کند که واقعا همخوانی با فضا و معماری شهری داشته باشند.

حمید شانس، هنرمند مجسمه‌ساز و پژوهشگر هنر: آنچه می‌توانم به صحبت آقای موسوی اضافه کنم این است که مجسمه‌ساز کسی است که درس این رشته را خوانده و در این رشته فعالیت می‌کند، نه کسی که لزوما در سطح شهر مجسمه نصب کرده باشد. از طرف دیگر مجسمه‌هایی که در فضای شهری نصب می‌شوند باید از خصوصیات معینی برخوردار باشند. هر اثر هنری که در سطح شهر نصب می‌شود، چون از الگوی مضامین و عواطف اجتماعی بهره می‌گیرد ، باید با گزینش قاعده‌مند و براساس معیارهای مشخص صورت گیرد.‌ درواقع مجسمه‌سازی می‌تواند انتظار داشته باشد که اثرش در سطح شهری مثل تهران نصب شود که پیش از هر چیز، آن اثر مذکور از مولفه هویت ملی برخوردار باشد.

به نظر شما درحال‌حاضر مولفه هویت ملی که اشاره کرده‌اید چقدر در بین مجسمه‌سازانی که آثارشان دست‌کم در سه دهه گذشته در سطح شهر نصب شده وجود داشته است؟

سید‌مجتبی موسوی: باید بپذیریم مجسمه‌سازی ما همواره با رکود و خلأ‌هایی مواجه بوده است. خلأ‌ها در عرصه مجسمه‌سازی ادامه داشته‌ تا اینکه در اوایل دهه 80، شهرداری تهران به شکل جدی به عرصه مجسمه‌سازی ورود کرد و در‌صدد گسترش آن برآمد. درواقع در سال‌های اخیر، شهرداری نقش بسزایی در گسترش شکل کاربردی مجسمه‌سازی ایفا کرده و باعث شده مجسمه‌سازان به ویژه هنرمندان جوان در عرصه جامعه، فعالیت پررنگ‌تری داشته باشند. اگرچه آموزشی که نسل جوان مجسمه‌ساز در دانشگاه و محافل آموزشی دیده است، آن‌طور که باید همسو  با نگاه مدیریت دهه 80 نبوده، چرا که مدیریت شهری در آن زمان تعریف دیگری برای خود نسبت به مجسمه‌سازی داشت که با تعریف فارغ‌التحصیل این رشته چندان همسو نبود.‌

به نظر شما اگر بخواهیم صادقانه به روند مجسمه‌سازی معاصر نگاه کنیم، صرف‌نظر از چند سمپوزیومی که شهرداری در سال‌های اخیر برگزار کرده، مجسمه‌سازی ما توانسته شکل و شمایل اجتماعی به خود بگیرد؛ یعنی توانسته از پستوها و آتلیه‌های شخصی هنرمندان خارج شود؟ یا هنوز به دلیل مولفه‌هایی که دارد، به‌عنوان هنری انزوایی، انفرادی و گوشه‌گیر تلقی می‌شود؟

سید‌مجتبی موسوی: هنر مجسمه‌سازی اتفاقا به دلیل ظهور و بروزی که دارد، بیش از سایر رشته‌های تجسمی توانسته شکل اجتماعی به خود بگیرد. دست‌کم مجسمه‌سازی در این سال‌ها از هنر نقاشی، بیشتر اجتماعی شده است. اگرچه امروز نقاشی‌های بسیاری روی دیوارهای شهرمان داریم، ولی به نظر می‌رسد مجسمه‌سازی هنری ملموس‌تر ‌بوده و در بازه زمانی کوتاهی بیش از آنکه فکر کنیم به هنری اجتماعی تبدیل شده است.

حمید شانس: مجسمه‌سازی معاصر هنری است اجتماعی و موضوع آن عمدتا زمینه زندگی انسانی است. اما اینکه خصلت اجتماعی مجسمه‌سازی چقدر توانسته در فضای شهری ما متجلی شود مساله متفاوتی است‌. واقعیت این است که در سالیان اخیر حجم سفارش مجسمه برای فضای شهری در کشور ما چشمگیر بوده اما مساله آن است که از تمامی ظرفیت‌های اجتماعی هنر چه در عرصه آموزش همگانی و چه در عرصه مشارکت شهروندی و همچنین مراقبت محیط زندگی و حاشیه شهری به نسبت متوازن با نصب آثار بهره برده نشده است. در رشد کمی تلاش مسئولان و هنرمندان شهری به نتایج قابل قبولی رسیده‌، بنابراین منطقی است که نیازمند تحول جدی در عرصه کیفیت هستیم.  

از این بحث که بگذریم، مساله‌ای که در سال‌های اخیر درباره مجسمه‌سازی مطرح می‌شود، سرقت این آثار در فضای شهری است. درواقع  نصب مجسمه در فضای شهری در این سال‌ها یک مشکل بوده و به سرقت رفتن این آثار مساله دیگری است که دولت و هنرمندان را به دردسر انداخته است. در سال‌های اخیر تعداد مجسمه‌های سرقت‌شده شهری به‌ویژه در پایتخت کم نبوده است. گمان کنم نمونه اخیر آن به مجسمه «کودک» در میدان ونک برمی‌گردد، ولی واقعا سازمان زیباسازی شهر تهران چه ساز‌وکاری برای نگهداری از مجسمه‌های شهری اندیشیده است؟آیا سرقت این مجسمه‌ها از سوی عده‌ای، صرفا به دلیل منتفع شدن آنها از فروش این آثار است یا قصد دارند به عمد نام برخی از هنرمندان را در سطح شهر حذف کنند؟

سید‌مجتبی موسوی: مسلما مورد دوم که نمی‌تواند باشد؛ اگرچه به شما حق می‌دهم چنین ظنی داشته باشید، چون وقتی اتفاقی می‌افتد می‌توان از زوایای مختلف به آن نگاه کرد. ولی آنچه مسلم است اینکه جنبه اقتصادی سرقت مجسمه بر دیگر ابعاد آن غلبه دارد. درعین‌ حال باید ببینیم در این سال‌ها، چه جور مجسمه‌هایی به سرقت رفته‌اند؟! تجربه نشان داده اغلب سرقت‌هایی که دراین زمینه صورت گرفته، بیشتر در زمینه مجسمه‌های برنزی یا المان‌های آهنی بوده است. از اینها گذشته، در تهران همه چیز از ماشین، کابل مسی، کلون‌های برنجی در خانه‌های قدیمی و... به سرقت می‌روند، در چنین شرایطی از سرقت مجسمه چه انتظاری می‌رود!

ولی خاطرم هست یک‌بار وقتی به منزل یکی از هنرمندان سرشناس رفتم، برخی از تابلوهایش در راهروی ورودی منزل نصب شده بود. از او پرسیدم از اینکه این آثار به سرقت بروند نمی‌ترسد؟ او پاسخ داد نه، چون هیچ سارقی نمی‌تواند این آثار را در بازار بفروشد. در ارتباط با سوالی که مطرح کرده‌ام مساله سرقت مجسمه یک طرف، پیدا نشدن و احتمال به فروش رفتن آن یک طرف دیگر. این امر نشان می‌دهد ما در این زمینه با سارقان فرهنگی طرفیم نه یک دزد ناشی که از سر امرار معاش مجسمه‌ای برنزی را می‌دزدد؟

سید‌مجتبی موسوی: نه، این‌طور نیست. کسی که مجسمه برنزی  سرقت می‌کند، آن را خرد کرده و به‌عنوان اسقاط می‌فروشد. کسی که المان آهنی می‌دزدد هم به همین ترتیب، آن را تبدیل به ضایعات کرده و در بازار می‌فروشد.ولی اینکه کسی مجسمه‌ای از فضای شهری سرقت کند و به شکل صحیح و سالم در بازار بفروشد امکان ندارد. می‌خواهم بگویم اگر مجسمه‌ای در فضای  شهری سرقت می‌شود به خاطر جنس برنز و آهن آن مجسمه است نه مجسمه بودنش.

پیش‌تر مجسمه «صنیع خاتم» اثر حمید شانس را هم در پارک ملت به سرقت بردند یا همین‌طور آثار هنرمندان دیگر که مایه رنجش آنها شد. اصلا هیچ‌وقت این آثار پیدا شدند؟

سید‌مجتبی موسوی: ما که تا امروز چیزی ندیده‌ایم. این مساله یعنی سرقت مجسمه در فضای شهری یک جور وندالیسم است؛ یعنی از طرفی تخریب اموال عمومی به شمار می‌رود و از سوی دیگر سرقت است. متاسفانه این اتفاق در سطح جامعه می‌افتد. سازمان زیباسازی، مجسمه را به امید بقا در محیط شهری نصب می‌کند، ولی اگر سرقت شود کاری از دست ما برنمی‌آید، چون نمی‌توانیم برای هر نقطه از شهر که مجسمه در آنجا نصب شده فکر کنیم و دائما مراقب باشیم مبادا مورد دستبرد قرار بگیرد. تا امروز وقوع این اتفاقات نادر بوده، ولی اگر افزایش یابد ناچاریم فقط مکان‌های خاصی را برای نمایش مجسمه در سطح شهر در نظر بگیریم.

نظر شما به‌عنوان مجسمه‌سازی که تجربه تلخ به سرقت رفتن اثرتان در سطح شهر را داشته‌اید چیست آقای شانس؟

حمید شانس: جلوگیری از اتفاقاتی از این دست نیازمند سازوکار امنیتی است. بحق نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم سازمان زیباسازی فکری برای این مساله کند. این وظیفه نیروی انتظامی است. هرچند گمان میکنم مساله سرقت مجسمه‌ها را کنترل و مدیریت کرده‌اند. از نظر من مساله سرقت دیگر امری جدی نیست.

سوال بعدی درباره نقش  دولت در امور هنری است. این حرف من نیست و بسیاری از هنرمندان براین باورند دولت به محض آنکه بودجه‌ای را به یک رویداد فرهنگی- هنری تخصیص می‌دهد، تمایل دارد در همه جوانب این رویداد نقش پررنگی داشته باشد. درباره طرح و برنامه‌های شهرداری تهران هم گلایه‌هایی از این دست کم نبوده است. با این‌ حال فکر می‌کنید در حال‌حاضر هنرمندان تجسمی چه مطالبه‌ای از شهرداری و سازمان زیباسازی دارند؟

حمید شانس: این گلایه در سال‌های اخیر در بین هنرمندان و  نگاه آنها  نسبت به مداخله دولت، شکل وسیع‌تری هم پیدا کرده است.‌ آنچه مسلم است اینکه همواره هنر زبان عواطف انسانی است و هنرمند راوی این عواطف است. بَدا  به‌حال  جامعه‌ای که هنرمندش به جای آنکه تبلوری باشد از توانمندی  اجتماعی و فرهنگی فردی  نق‌ نقو باشد. طبعا ضرورت دارد جامعه به سمتی پیش ‌رود که چنین گلایه‌هایی را از هنرمندان نبینیم ولی اگر دیدیم، باید بدانیم هنر در آن جامعه در چارچوبی که باید تعریف نشده است. هنرمندان نسبت به اینکه رویدادهای فرهنگی- هنری از سوی دولت مورد مهندسی قرار بگیرند خشنود نیستند اما در سال‌های اخیر سویه رویدادهای فرهنگی- هنری به گونه‌ای بوده که هنر رنگ امنیتی بیشتری به خود گرفته و عرصه برای فعالیت هنرمندان تنگ شده است. در حالی‌که باید تمهیدی اندیشیده شود  که عرصه فعالیت‌های هنری باز باشد. بعد از اعلام سیاست‌های پیشنهادی‌ محمدعلی نجفی برای تصدی شهرداری تهران‌، برای من به‌عنوان یک هنرمند این موارد واقعا شوکه‌کننده بود، چرا‌که در این سیاست‌ها‌، هنر و مشارکت هنرمندان جایی نداشت و به  فاصله‌ بیشتر و تقابل هنرمندان با شهرداری منجر می‌شود. برنامه پیشنهادی‌ محمد‌علی نجفی برای اداره شهر تهران با تمام کلیت و دقت قابل‌توجه است و خشنودی اعضای شورای شهر را هم جلب کرده اما برخی از سیاستگذاری‌ها برای من به عنوان یک هنرمند  موجب نگرانی است‌.

در اینکه آقای نجفی آدم با‌تجربه و با‌دانشی است شکی نیست اما در برنامه 57 صفحه‌ای ایشان برای شهرداری تهران جای برخی مباحث خالی احساس می‌شود که من از منظر فعال عرصه عمومی هنر  با آنها مساله  دارم. امروزه در هر برنامه اجتماعی پیوستگی دو نگرش عقلایی و احساسی از طریق دو زبان منطقی و هنری در ایجاد جامعیت نگاه  و نگرش کلی نقش اساسی دارد‌، اما در این برنامه‌ کاملا یک‌طرفه نگاهی عقلایی و منطقی حاکم است‌.‌ به نظر می‌رسد تهیه‌کنندگان برنامه به قابلیت‌های بنیادین هنر در ایجاد روحیه جمعی‌، عواطف شهروندی و میل مشارکت‌پذیری شهروندان بی‌توجه بوده‌اند. این در حالی است که نمی‌توان جهان را تنها از طریق تبیین علمی نگاه کرد؛ هر چند در این برنامه به توسعه زیرساخت‌های فرهنگی اشاره شده اما من جایی برای هنر در این بخش ندیده‌ام ، همین‌طور در این برنامه بر آسایش و آرامش و احساس تعلق به شهر تاکید شده اما جایگاه هنر در برقراری این مساله کجاست؟ اصلا جایگاهی ندارد. بنابراین نقش این برنامه در تحولات آتی رفتار شهروندی جای تعمق دارد.

در  اینکه نگاه کلی نظام‌، سپردن امور مردم به دست خود مردم است شکی نیست‌، اما می‌گویم عرصه فرهنگ و هنر شهری جایگاهی نیست که شهرداری بخواهد سرمایه‌گذاری خارجی را در آن وارد کند یا حتی این بخش را به دست کارگزاران داخلی بسپارد؛ زیرا هنر شهری ما باید به چگونه کالایی تبدیل شود تا سود ناشی از سرمایه‌گذاری خارجی را تامین کند‌؟ شهرداری باید برای این بخش سوبسید در نظر بگیرد و آن را از سرمایه‌گذاری مصون نگه دارد؛ نباید به عرصه فرهنگ و هنر با نگاه سود آوری نگریست؛ حتی در سرمایه‌سالارترین کشورهای جهان هم بخش‌هایی وجود دارد که از دسترس سرمایه‌گذاران و بخش‌های خصوصی  و نیروهای بازار و منطق سود‌ورزی مصون مانده است. ما در شهرداری‌ها شاهد وجود جریان اقتدارگرایی هستیم که اعمال قدرت فیزیکی را راه‌حل کنترل تخلفات حوزه فعالیت شهروندی می‌دانند.‌ مسلما آقای نجفی مرد عرصه خشونت نیست اما اگر ایشان می‌خواهد به ناچار به این عرصه  کشیده نشود باید به سوی مشارکت مردم و مسئولیت دادن به آنها پیش برود که این مهم از طریق فرهنگ و هنر مقدور خواهد بود. برای این منظور شهرداری باید به چند مساله بها دهد‌. فضاهای عمومی شهر بسیار کوچک و حقیر تعریف شده‌اند یا به‌صورت تخصصی‌ و به شکل پارک از فضای فعالیت روزانه منفک شده‌اند‌. شهر به تحول در فضاهای شهری نیازمند است. فضای شهری از هدف تردد صرف باید به تدریج به فضای تعامل تغییر یابد، فضاهای عمومی‌، ارتباط فیزیکی‌، کاربردی  و معنایی بیشتری  با فضاهای کار و فضا های مسکونی داشته باشد و در ایجاد مناطق شهری جدید وجود عرصه‌های عمومی فضاهای وسیع و گسترده‌، پیاده‌رو‌‌های چند‌منظوره و فضاهای خالی با اهداف متفاوت در نظر گرفته شود. شهر خلاق در این بستر عمومی امکان‌پذیر است.

شهرداری تعداد زیادی فرهنگسرا دارد که کارشان شده تربیت هنرمندان معمولا کمتر حرفه‌ای یا نمایشگاه‌های کمتر مطرح  در صورتی که این فرهنگسراها می‌توانند به مکانی برای آموزش مشارکت‌های مردمی و مسئولیت‌پذیری مردم از طریق پروژه‌های هنر عمومی و مشارکتی تبدیل شوند. در این‌گونه پروژه‌ها شهروندان با مشارکت هنرمندان موضوعی را در مورد زمینه شهری به پروژه‌های هنری تبدیل می‌کنند و نسبت به آن احساس تعلق و مسئولیت خود را تقویت می‌کنند. طبیعت و حیوانات از دل شهر بیرون رفته‌اند و ما رفتار خوبی را با حیوانات نمی‌بینیم. در برنامه جدید برای این مساله راهکاری اندیشیده نشده. بنابراین لازم است نه‌تنها نسبت به معضلات مربوط به آب پوشش گیاهی؛ بلکه مسائل مربوط به ساماندهی به شرایط زیست حیوانات شهری در چار‌چوب باور‌های فرهنگی و عطوفت دینی با قرار دادن نگاه همزیستی به‌جای شیوه‌های منسوخ و مضر حذفی تمرکز جدی‌تری رخ دهد. امروز حاشیه شهرها از چالش‌بر‌انگیز‌ترین و مبرم‌ترین مباحث شهری است. فضا‌های حاشیه شهر بیشتر تداعی معماری ناموزون و تخریب بی‌رحمانه طبیعت است.‌ می‌توان با در نظر گرفتن سایت‌هایی در محل تلاقی عناصر طبیعت و معماری جایی‌ که آب و خاک با آسمان و ساختمان متصل می‌شوند شرایط تمرین ارتباط با طبیعت‌ و همچنین ایجاد هوشیاری نسبت به تحولات و مشکلات  آن را به‌وجود آورد. امروزه سایت‌های خلاق از ملزومات  آموزش عمومی در ایجاد شهر‌های آینده هستند. ایجاد و تشدید خود‌آگاهی نسبت به محیط‌ها و فضاهای عمومی وظیفه اصلی هنر همگانی محسوب می‌شود. معضل اساسی امروز بشر کمرنگ شدن هویت است و این هویت در وهله اول در منظر شهری اتفاق می‌افتد. از نظر مجسمه‌سازی متاسفانه ما المان‌ها و نمادهای‌ کمی داریم تا در مردم حس تعلق‌خاطر به محیط را ایجاد کند. با این حال اثری هم اگر ساخته شود جانمایی مناسب برایش نداریم و به طور کلی برنامه منسجم و مدونی برای گسترش المان‌ها  و مجسمه‌های شهری وجود ندارد.

سید‌مجتبی موسوی: آقای شانس در حالی سیاست و نگاه شهرداری را نسبت به هنر شوکه‌کننده می‌داند که دکتر نجفی به محض ورود به شهرداری، با هنرمندان صنوف مختلف جلسات زیادی برگزار کرد و در هر جلسه تاکید کرد در امر مدیریت شهری از مشارکت هنرمندان استقبال می‌کند. حالا اگر بازدهی این مشارکت زود حاصل نشده، اطمینان دارم در برنامه پنج‌ساله سوم لحاظ شده باشد. من درباره جایگاه خودم در شهرداری صحبت می‌کنم و آن اینکه با وجود آنکه دوسال و نیم است معاون فرهنگی سازمان زیباسازی شهرتهران هستم، از مشارکت هنرمندان بهره گرفته‌ام. یا همین‌طور زمانی که هشت سال مدیر آثار حجمی تهران و دوسال مشاور هنری در سازمان زیباسازی بوده‌ام و ایده‌هایی چون برگزاری سمپوزیوم مجسمه‌سازی و «نگارخانه‌ای به وسعت یک شهر» را ارائه کردم. درواقع در تمام این برنامه‌ها، تلاش شده از حضور مثمرثمر هنرمندان این عرصه برای هرچه بهتر برگزار شدن این رویدادهای هنری،کمک و همیاری گرفته شود.

حمید شانس: آنچه مسلم است اینکه باید بدانیم مساله نقد سمپوزیوم‌ها و بی‌ینال‌های شهری تعارف‌بردار نیست، ضمن اینکه به‌عنوان یک هنرمند معتقدم اغلب این سمپوزیوم‌ها با کیفیت بالایی هم برگزار شده است. اما بحثم این است وقتی در یک منزل، اصلی‌ترین وسایل زندگی مثل گاز، لباسشویی و... را نداریم، ۶ چاقوی تیز خیلی به کار نمی‌آید. در این بین هم روی صحبتم به‌طور مشخص با شهرداری نیست، اصلا بحثم نسبت به افراد نیست، بلکه منظورم نواقصی است که در ساختار فرهنگی ما از گذشته تا امروز وجود داشته است. اینکه اگر شهردار محترم وقت نشست‌هایی با هنرمندان برگزار کنند، دوستانه بنشینند و با آنها گپ هم بزند به هیچ‌وجه بد نیست، ولی این حل مشکل نیست، حل مشکل زمانی صورت می‌گیرد که شهرداری در کلیت سیاست‌ها و برنامه‌هایش از رفتار اقتدارمحور دست بردارد.

جواب این سوال را شما بدهید آقای موسوی؟

سید‌مجتبی موسوی: مسئولیت من در سازمان زیباسازی، هنر شهری است. بنابراین نمی‌توانم درباره تک‌تک‌ بخش‌های شهرداری اظهار‌نظر کنم، فقط این را می‌دانم که اگر هر کدام از ارگان‌ها و بخش‌های شهرداری، کارشان را درست انجام بدهند یا بهتر بگویم در دوره‌های قبل انجام می‌داده‌اند، تهران امروز گلستان می‌شد و باید بیشتر شاهد مشارکت هنرمندان و دولت می‌بودیم. اما امروز دراین مقال نمی‌توانم درباره برنامه شهرداران گذشته تا امروز تحلیل ارائه کنم،چون کار من این نیست. وظیفه من این است در جایگاهی که به من سپرده شده، ناهماهنگی‌های هنری در سطح شهر تهران را مرتفع کنم. باید بگویم در حیطه اختیارات خود بدون هیچ تواضعی، ‌در سازمان زیباسازی،‌ حتی گاه از وظیفه کاری‌مان هم بیشتر قدم برداشته‌ایم و کارهایی به نفع هنر این جامعه کرده‌ایم. نمونه‌اش ایده‌های شخصی خود من مثل برگزاری بی‌ینال مجسمه‌های شهری یا دیگر طرح و برنامه‌ها دراین‌باره بوده که بارها هنگام برگزاری هر کدام از این رویدادها از مشارکت و مشورت استادانی چون حمید شانس و دیگر هنرمندان بهره گرفته‌ام. من کار خود را کرده و وظیفه‌ام را انجام داده‌ام، اما نمی‌توانم ببینم دیگران هم در این ارتباط به همین اندازه دل سوزانده‌اند یا نه. آنچه مسلم است و می‌دانم اینکه امروز تهران حتما به مجسمه و برگزاری سمپوزیوم احتیاج دارد،ولی اینکه دیگران کاری نمی‌کنند به ما ربطی ندارد، هرچند اطمینان دارم اگر در یک چرخه همه وظیفه خود را به درستی انجام ندهند، ما هم لطمه می‌خوریم؛ هنرمند و مجسمه هم لطمه می‌بیند.

آقای موسوی! این را می‌دانم که پاسخ تمام سوالات ما قطعا به دست شما یک نفر در شهرداری و به‌طور مشخص سازمان زیباسازی نیست، اما می‌خواهم از شما راهکاری بگیرم. امروز شهر ما به‌غایت افسرده و خشن است. در مترو، دلهره را می‌توان توی صورت آدم‌ها دید. اغلب ما پشت چراغ‌های قرمز با خودمان حرف می‌زنیم، با یک بوق زدن ساده از ماشین پیاده شده و با همدیگر گلاویز می‌شویم، تحمل‌ها کم شده، مشکلات امرار‌معاش به همان نسبت زیاد و شهروندان روز‌به‌روز از گذشت و مهربانی فاصله می‌گیرند. در این ارتباط یک سوال ساده مطرح می‌شود و آن این‌که چطور می‌توان به دور از شعارزدگی،مردم را با هنر آشتی داد؟ مردمی که سبد خانوارشان خیلی هم پربار نیست، درگیر مسائل امرار معاش و گرفتاری‌های خاص خود هستند، هنوز ‌آن‌طور که باید فرهنگ کتابخوانی، برخورد با آثار هنری، رفتن به گالری و...‌در آنها نهادینه نشده است، اصلا وظیفه زیباسازی را می‌توان در این یافت که به‌مدد هنر در کاهش بزه‌ها و خشونت‌های شهری ‌اثر‌بخش باشد؟

 سید‌مجتبی موسوی: سازمان زیباسازی می‌تواند در این بین موثر باشد ولی باید بدانید این درمان قطعی نیست،فقط کاهش‌دهنده پاره‌ای مشکلات است؛ وگرنه این‌که کسی با یک بوق از ماشین پیاده می‌شود و با قفل فرمان به همشهری‌اش حمله می‌کند قطعا دلایل فردی و اجتماعی دیگری دارد. نمی‌توان  از یک اثر هنری که در سطح شهر نصب می‌شود انتظار داشت که مشکلات جامعه را حل کند. درعین‌حال می‌توان امیدوار بود که اتفاقات همه‌جانبه باعث شود شهروند در شهر، به واسطه تماشای آثار هنری اعصابش تا حدودی آرام بگیرد. ایده «نگارخانه‌ای به وسعت یک شهر» در سال‌های اخیر توانسته تا‌حدود زیادی دراین زمینه موثر باشد؛ آن هم در شرایطی که شهروندان تماما در شهر با موجی از تبلیغات شهری و تجاری مواجه هستند.‌ قطعا همین‌طوراست، اما اگر می‌خواهیم به مسائل شهری از این دست، نگاه اصولی‌تری داشته باشیم ضرورت دارد در این ارتباط،سیاست‌های کلی بازنگری شوند. صرف‌نظر از آنکه یک مدیر فرهنگی باشم،بنابراین  آرزو دارم در رویدادهای فرهنگی-‌هنری بیشتری شاهد مشارکت گسترده هنرمندان و دولت باشیم و اطمینان دارم ازاین طریق است که می‌توان چشم‌انداز مطلوبی را برای هنر این مملکت متصور شد.

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران
capcha