
اصل و کپی از صفحات شناسنامه بازیکن و پدرش و چند قطعه عکس و گواهی اشتغال به تحصیل و گواهی محضری ولی بازیکن که معمولا در محضر اسناد رسمی حضورا تایید و تهیه میشود، مبنیبر تعهد ولی به رضایت و حضور معمولا چند ساله بازیکن در باشگاه مورد نظر.
چگونه بهترین بازیکن فوتبال معتاد میشود
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، با شروع فصل مسابقات فوتبال پایه که معمولا از اوایل تابستان آغاز میشود، کار جمعآوری مدارک شناسایی بازیکنان هم توسط سرپرستان تیمها شروع میشود.
اصل و کپی از صفحات شناسنامه بازیکن و پدرش و چند قطعه عکس و گواهی اشتغال به تحصیل و گواهی محضری ولی بازیکن که معمولا در محضر اسناد رسمی حضورا تایید و تهیه میشود، مبنیبر تعهد ولی به رضایت و حضور معمولا چند ساله بازیکن در باشگاه مورد نظر.
بنده هم از این جریان مستثنی نیستم و مدارک بازیکنان را جهت چک نهایی به مسئول رده پایه میدهم، وقتی نوبت به مدارک امین میرسد، میگوید: امین پدر ندارد؟ میگویم: چطور مگه؟
میگوید: گواهی محضریاش را مادرش امضا کرده است. میگویم: اشکالی دارد؟ میگوید: نه احتمالا بچه طلاق است و پدرش هم صلاحیت نگهداری نداشته که سرپرستی را به مادر دادهاند. از این جریانات اطلاع درستی ندارم، تنها خوشحالم که گیر نداد که برو مثلا از بابابزرگش تعهد بیاور.
ناخودآگاه از آن به بعد نگاهم به امین تغییر کرده است و در برخوردهایم مراعاتش را بیشتر از دیگران میکنم. بااستعداد است و اگر در مسیر درست قرار بگیرد، میتواند سری توی سرها درآورد. این را تجربه پنجاه سال کنار فوتبال بودنم میگوید.
در داخل تیم هم رقیب قدری دارد و برای نفر ثابت شدن در تیم باید زحمت زیادی بکشد.
یکماه مانده به شروع بازیها برای برگزاری یک دیدار دوستانه با تیم بزرگسالان به باشگاه میرویم. امین خیلی خوب بازی میکند، مربی بزرگسالان که از این تحفههای لابیباز است که زیاد هم از فوتبال سردرنمیآورد و معمولا مثل دیگر اعضای سازمان غیررسمی فوتبال یا همان مافیای فوتبالی خودش دچار شدیدترین مشکلات ذهنی و رفتاری است، از مربیمان میخواهد که هفتهای دوسه بار او را به تمرین بزرگسالان اعزام کند. با اولین و دومین اعزام به تیم بزرگسالان امین افسار خودش را از تیم پایه برید و تابع جریانات تیم بزرگسالان شد. مربی تیم که متوجه شد، اینطوری زحمت کشف بازیکنش به جیب مربی بزرگسال میرود، برای امین خط و نشان کشید که اگر تمرینات تیم پایه را نیایی، در مسابقات از وجودت استفاده نمیکنم.
خلاصه در اولین مسابقه رسمی، امین 20 دقیقه دیر به سر زمین رسید و بهانه خوبی به مربی داد که جزء ذخیرهها هم نباشد.
بعد از اینکه کارهای روتین قبل از مسابقه خود را انجام دادم به سراغش رفتم که امین کجا بودی.
در حالی اشک در چشمهایش جمع شده بود، گفت: «آقا خواهر چهارسالهام پیش من و بابابزرگ بود و مادر سرکار، بابابزرگ گفت من میروم بیرون خرید. گفتم بابابزرگ من یکساعت دیگر باید بروم بازی داریم. بابابزرگ گفت من تا نیم ساعت دیگر برمیگردم. اما رفتنش تا نیمساعت پیش طول کشید. بابا بزرگ اصلا نمیداند فوتبال و مسابقه چیست! خریدش سه ساعت طول کشید.»
گفتم: «به مربیات هم این مسائل را گفتی؟»
گفت: «آقا اصلا مهلت نداد و داد زد و گفت گوساله تا آخر فصل دیگه جزء رزروهای تیم من هم نیستی تا بفهمی سر ساعت بیای و آدم بشی!»
باورم نمیشد. یعنی یک مربی نباید مشکل بچهها را از زبان خودشان بشنود؟
از آن روز امین کمتر به تیم پایه میآمد و بیشتر در تمرینات تیم بزرگسالان بود اما خبری از بازی کردنش نبود.
اوایل فکر میکردم آن به اصطلاح مربی بزرگسالان به واسطه وضعیت شخصی امین مورد توجهش قرار گرفته و از این بابت خوشحال شدم اما گناهش گردن راوی، گویا او بیشتر از امین به فکر خودش بود و مجردیاش در این غربت.
سال تمام شد و فوتبال امین به بطالت گذشت و سال بعد در جمعبندی سرمایههای باقی مانده تیم که هنوز شرایط سنی را داشتند با مربی تیم صحبت میکردم. به یاد امین افتادم که راستی امین هم هست، امسال از وجودش خوب استفاده میکنیم.
نگاهی به من کرد، که کجای کاری؟ امین معتاد شده است! باورم نمیشد! گفتم بروید سراغش. دوباره به تمرین دعوتش کنید. حیف است. اما گویی گوش شنوایی نبود. امینها آنقدر زیاد شدهاند که کاری برایشان نمیشود کرد. میگویند همین که نگذاریم بقیه هم مثل امین شوند شاهکار کردهایم. امینها را به خدا میسپاریم.
ماندهام چقدر ساده یک استعداد بالقوه را به پوچی میرسانیم. چگونه با تصمیمگیریهای خودخواهانه سرنوشت دیگران را رقم میزنیم...!؟
* نویسنده : سعید حفظیفر کارشناس فوتبال
مطالب پیشنهادی








