یادداشت/ میکائیل دیانی، روزنامهنگارهر آنقدر که فیلم «تنگه ابوقریب» با منطق عقلانی و عینک واقعبینی در صحنه جنگ است به مدد گریمها بار احساسی را برای مخاطب ایجاد میکند تا آنجا که حداقل در چند صحنه فیلم صدای هق هق گریه مخاطبان برای مظلومیت مرد و زن و کودک و رزمنده را میتوان شنید.
چند گام جلوتر از سینمای ایران
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، «تنگه ابوقریب»؛ روایت جنگ دقیقا در وسطِ وسطِ وسطِ جنگ قرار نیست خردهروایتهای افراد را ببینیم؛ قرار نیست در کنار پرداخت به شخصیتها حاشیهای از آنچه در جنگ بر ما رفته است را ببینیم. قرار هم نیست که حاجی از پشت بیسیم بشنود سیدش کشته شده و اسلحه را عصای دست کند و بر زانو بنشیند و گریه کند. این فیلم با سینمای ماورایی جبههها که بهخصوص برای نسل فعلی درکش دشوار است متفاوت است. «تنگه ابوقریب» از سینمای دفاع مقدسی که تاکنون دیدهایم خیلی فاصله دارد. پیش از تیتراژ تصاویر آرامی را میبینیم. مردم لب ساحل رود دز در حال تفریح هستند، برخی در آب شنا میکنند، بعضی منتظر غذای روی پیکنیکشان هستند، دو نفری لب ساحل در حال صحبتند، یک میز چهار نفره وجود دارد که دو نفر دیگر در آن نشستهاند و گپ میزنند. این آرامش عجیب اصلا به محیط جنگ نمیماند اما ریتم فیلم در روندی منطقی به مرور تند میشود و هر لحظه بر اضطراب بیننده میافزاید تا آنجا که او را زیر بمباران هواپیماهای جنگی عراق قرار میدهد.
نگاه بهرام توکلی بهجای میکروسکوپی گشتن روی افراد تلاش دارد از زاویه بالا ترکیب افراد را نشان دهد. همین مساله هم باعث میشود خیلی تفاوتی بین نقش اول و دوم و سوم و... در فیلم احساس نشود. اساسا هیچ کس بر دیگری در فیلمنامه برتری ندارد؛ جواد عزتی، امیر جدیدی، حمیدرضا آذرنگ و... همه آنقدر خوب بازی میکنند که دوست نداری با پررنگ شدن یکی فرصت تماشای بازی دیگری را از دست دهی! قرار نیست بیرون از جنگ هم در مورد جنگ حرفی بزند؛ بلکه در متن جنگ حضور دارد! نه با یکی دو انفجار بلکه وسط وسط بمباران توپ و گلوله و تانک. در فیلم همان قدری که بازیگر نقش اول اثر دارد، هنروران هم موثرند، کودکان بیپدر و مادر رها شده در دشتعباس هم موثرند، گویی همه افراد با یکدیگر در یک هارمونی خاص ترکیبی زیبا را خلق کردهاند. اینها نشان میدهد اصطلاحا «فیلمنامه بدون سکته است» و روندی منطقی و منظم دارد. اگرچه این روند منطقی و منظم در یک قرائت غیررسمی از جنگ بیان میشود و با آنچه تاکنون در چارچوبهای رسمی دیده یا شنیدهایم فرق میکند.
آنچه میتوان بهعنوان یکی از نقاط قوت فیلم در نظر گرفت، قدرت تصویربرداری بالای فیلم است. دوربین به دنبال شخصیتها میرود و از شخصیتی به شخصیت دیگر سوییچ میکند تا بتواند تمام آنچه در میدان جنگ در حال رخ دادن است را بازگو کند و هیچ چیز را از قلم نیندازد. اگرچه ما هشت سال از تاریخمان را درگیر یک جنگ بزرگ بودهایم اما تاکنون فیلمی با این وسعت میدانی از صحنه جنگ نداشتهایم. سالها اهالی سینما حسرت هیجانات و در دل حادثه بودن «نجات سرباز رایان» را در سینمای ایران داشتهاند؛ فکر میکنم هر آنکس که «تنگه ابوقریب» را ببیند معترف میشود این فیلم همان قدر هیجان و نزدیکی به واقعه را برای مخاطب ایجاد کرده است. این مساله البته به کمک جلوههای ویژه فوقالعاده، انتخاب درست میزانسنها و طراحی صحنهها و دکوپاژ فوقالعاده زاویه دوربین و نماها حاصل شده است؛ خاصه آنکه دوربین روی دست که مختص ایجاد اضطراب در ژانر جنگی است به بهترین نحو مورد استفاده قرار گرفته است. پیامها گلدرشت نیست. اگر نکتهای هم گفته میشود در لابهلای بحثها و به تناسب موقعیت قابلپذیرش میشود. مثل اینکه علی در مواجهه با کسانی که در دشت عباس به سمت عقب حرکت میکنند موضعی انتقادی دارد اما عزیز و عمو خلیل به او میگویند نباید کسی را قضاوت کنند؛ همین علی اما در موقعیتی منطقی به اصطلاح کُپ میکند تا مخاطب به عینه دلیل عقبنشینی را بفهمد. در جنگ همه شجاعت یکسانی نداشتهاند، همه تا آخر نایستادهاند، برخی نیز برگشتهاند، برخی نیز فرار کردهاند؛ دوربین توکلی از بازنمایی اینها نیز هراسی نداشته است.
اما شاید شاهکار فیلم را باید در گریم آن دید. هر آنقدر که این فیلم با منطق عقلانی و عینک واقعبینی در صحنه جنگ است به مدد گریمها بار احساسی را برای مخاطب ایجاد میکند تا آنجا که حداقل در چند صحنه فیلم صدای هق هق گریه مخاطبان برای مظلومیت مرد و زن و کودک و رزمنده را میتوان شنید. نماهای بسته و بدون تحرک دوربین بر زخمها و جراحتها و تاولها احساسات هر انسانی را به غلیان میاندازد؛ خاصه آنکه این زخمها را بر پیکر زنان و کودکان معصومی که هیچ نسبتی با جنگ ندارند، ببینیم.
مطالب پیشنهادی








