یادداشت/ بابک مغازه‌ای دانش‌آموخته گردشگری

می توان گفت حق شهروندی، نه تجمع و نه فریاد در برابر نهادهای رسمی کشور که همان خانه‌نشینی پیرمرد بازنشسته و مشغله فراوان جوان کارگر است که سرموعد خرسند از دریافت حقوقش در جامعه فعالیت بکند و از حق شهروندی در جامعه ایرانی لذت ببرد.

  • ۱۳۹۶-۰۹-۳۰ - ۱۹:۴۰
  • 00
یادداشت/ بابک مغازه‌ای دانش‌آموخته گردشگری

تجمعات کارگری افتخار نیست!

تجمعات کارگری افتخار نیست!
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، «در این دولت کارگران برای اولین بار توانستند راهپیمایی کرده و تجمع داشته باشند.» این جمله را اگر همین‌طور بی‌مقدمه و موخره و بدون هیچ توضیح و تفسیری در برابر دیدگان افرادی از هر طبقه و جایگاه اجتماعی، از عوام‌الناس تا کارشناسان صاحب‌نظر قرار دهید و بخواهید نظرشان را بیان و گوینده را توصیف کنند، بعید است کسی از آنها که از سلامت عقل برخوردار است مدعی شود که این گفته وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی دولت حاضر و روی کار است و این را به‌عنوان نماد سرافرازی و رعایت حقوق شهروندی برشمرده است و از افتخارات دولت و سیاست خود می‌داند.

با این حال گریزی به دیدار چند روز پیش با تجمع‌کنندگان مقابل مجلس شورای اسلامی می‌زنیم، در هوای سرد صبحی پاییزی، پیرمردی که برای دریافت حقوق بازنشستگی خود که هر ماه به کارت بانکی‌اش واریز می‌شد و به خاطر بی‌سوادی‌اش رمز کارت را در اختیار نوه جوانش می‌گذاشت تا خرج ماهانه‌اش را که به جیب فلان دکتر و متخصص می‌رود، برایش از دستگاه خود‌پرداز بگیرد، از چندصد کیلومتر آن طرف‌تر به تهران و میدان بهارستان آمده بود.

فریادها مختلف بود و شعارها گوناگون اما خواست و هدف یکی بود، همه برای یک چیز جمع شده بودند، همه برای دریافت حق و حقوقی که سال‌ها تلاش و مشقت را به جان خریده بودند، دست به تجمع و اعتراض زده بودند. هیچ‌کس راضی نبود، منطقی هم همین بود. مگر می‌شود کسی گرمای نشستن در خانه و لذت دریافت پیامک واریز پول مربوط به حقوق ماهانه را به مشت گره کرده و سرمای همراه با آلودگی تهران و تجمع و اضطراب ترجیح بدهد. اسمش را هم هرچه می‌خواهند بگذارند، آزادی بیان یا احقاق حقوق شهروندی؛ این برای هیچ‌کدام از کارگران و بازنشستگانی که تجمع کرده بودند پذیرفتنی نبود. پس آقای وزیر به چه چیزی می‌بالد؟ آیا رواست پیرمردی که پا به سن گذاشته است و حالا باید از اندوخته جوانی خود لذت ببرد و در اختیار خانواده‌اش باشد، برای اندک حقوق ماهانه‌اش تومان‌ها کرایه بپردازد و در نهایت هم با فریاد و شعار‌های بی‌فایده به شهرش بازگردد؟ آزادی بیان و تجمع از حقوق مردم است اما اینکه دولت و دوره ریاست و وزارت خود را که مملو از این‌چنین تجمعات اعتراضی است، این‌گونه تطهیر کند که مردم به حقوق شهروندی خود رسیده‌اند و این اتفاق را رویدادی خوش یمن بدانیم، بماند... کارگران هپکو و آذراب، کارگران معدن، کارگران فولاد و بازنشستگان کشوری و لشکری همگی تجمع کرده‌اند، برخی در تهران و پایتخت کشور و برخی در برابر محل کار خود، برخی دست خالی برگشتند و برخی با سر شکسته و خونین، اگر این نشان بروز و ظهور حقوق شهروندی است، بهتر همان که نباشد و کسی از آن بهره‌ای نبرد. یکی از همین‌ها که فریاد می‌کشید و طلب نان می‌کرد، می‌گفت: «چند ماه است حقوق نگرفته‌ام و اینجا نه برای پول و این اندک حقوق ماهانه که برای غرورم فریاد می‌کشم. من 55 سال دارم، چطور تحمل کنم که همسر بیمارم به خاطر تنگدستی من جلوی چشمانم عذاب بکشد.» اینها نه از برای برانگیختن ترحم و حس دلسوزی اجتماعی که برای بیان واقعیتی است که نه‌تنها افتخار ندارد و خبر از بروز حقوق شهروندی نمی‌دهد که زنگ خطری را به صدا در‌می‌آورد که در صورت عدم توجه به آن باید منتظر هر اتفاق ناخوشایند دیگری بود.

حق، هنگام وصف و گفت‌وگو، فراخ‌ترین چیزهاست و زمان کردار و انصاف دادن با آن، تنگ‌ترین امور(یعنی تعریف حق، آسان و عمل بدان سخت است). کسی را بر دیگری حقی نیست؛ مگر اینکه آن دیگری نیز بر او حقی دارد. آن دیگری را حقی بر او نیست؛ مگر اینکه او را نیز حقی است. اگر کسی را بر دیگری حقی باشد که دیگری را بر وی حقی نباشد، تنها خداوند سبحان است و آفریده‌ها را چنین حقی نیست. جامعه وقتی به مدینه فاضله و آرمانی تبدیل می‌شود که هر دو گروه مکلف؛ یعنی مردم و حکومت، حقوق و تکالیف خود را به‌طور کامل انجام دهند و هیچ یک به حقوق دیگری تجاوز نکند. اگر این همکاری تحقق یابد، مردم، صالح و سعادتمند خواهند شد و در صورت قصور و تنگ نظری، یک طرف جامعه دچار اختلاف و آشوب می‌شود و فرمانروایان ستمگر بر مردم حاکم خواهند شد. این بخشی از خطبه 207 نهج‌البلاغه در باب موضوع رعایت حقوق متقابل حکومت و مردم است، حقوقی متقابل که از سوی مردم، یعنی همین‌هایی که به طلب حق تجمع می‌کنند و به گفته وزارتخانه متولی، حق شهروندی می‌گیرند، رعایت شده است و خیلی از آنها بازنشسته شده‌اند اما دولت و سازمان مسئول و متعهد تجمع و این عجز خیابانی را نشانی از حق و سلامت سیاست‌های خود می‌داند.

می توان گفت حق شهروندی، نه تجمع و نه فریاد در برابر نهادهای رسمی کشور که همان خانه‌نشینی پیرمرد بازنشسته و مشغله فراوان جوان کارگر است که سرموعد خرسند از دریافت حقوقش در جامعه فعالیت بکند و از حق شهروندی در جامعه ایرانی لذت ببرد.

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران