بررسی پرسشی که پاسخ به آن مکاتب مختلف را شکل می‌دهد

انسان اگر با دو شخصیت طبیعی و اجتماعی در نظر گرفته شود، امیال و اراده‌اش به جز عقل (که مصلحت آینده طبیعی و اجتماعی شخص را می‌سنجد) و حد و حدود آزادی دیگران، محدودیتی نخواهد داشت. در مکتب اسلام حد و حدود آزادی با در نظر گرفتن شخصیت فطری و علوی انسان معنا پیدا می‌کند.

  • ۱۳۹۶-۰۶-۳۰ - ۰۹:۳۶
  • 00
بررسی پرسشی که پاسخ به آن مکاتب مختلف را شکل می‌دهد

چرا آزادی حق مسلم انسان‌هاست؟

چرا آزادی حق مسلم انسان‌هاست؟
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، آزادی ازجمله مفاهیم پیچیده و مناقشه‌برانگیز است. پیچیدگی در تعریف آزادی صرفا به دلیل غامض‌بودن مفهوم آن نیست بلکه به دلیل نسبتی است که با انسان و هویت سیاسی اجتماعی انسان برقرار می‌کند. آزادی به هر شکل تعریف شود بر پیش‌فرض‌های هستی‌شناختی، غایت‌شناختی، انسان‌شناختی و معرفت‌شناختی ابتناء دارد. تعیین کردن حدود و ثغور آزادی در مکاتب مختلف بدون توجه به انسان و هویت انسانی امکان‌پذیر نیست. گستردگی حدود و ثغور آزادی در مکاتب لیبرالی و غربی با تعریف محدودی که از هویت انسان ارائه می‌دهند، پیوند مستقیم دارد. در مکاتب مذکور غایتی فراتر از جهان مادی برای انسان در نظر گرفته نمی‌شود، اعتقاد به مسیحیت و خدا ترسیم‌گر حرکت کمالی برای انسان نیست. ندیدن و نشناختن حرکت کمالی انسان مفهوم آزادی را به صرف فقد موانع محدود می‌کند. کامل‌ترین فهم از انسان در مکاتب لیبرالی را شاید بتوان مکتب اگزیستانسیالیسم دانست. مطابق آنچه هایدگر و مفسران این مکتب از ماهیت انسان ارائه می‌کنند تقدم وجود انسان بر ماهیتش قدرت اراده و اختیاری به او می‌دهد تا هویت حقیقی‌اش را شکل دهد. هویت حقیقی انسان در نگاه این مکتب عاری از هرگونه وابستگی است. هرگونه تعلق از نظر این مکتب غفلت از ارزش‌های انسانی و اسارت را به دنبال خواهد داشت. وابستگی به اشیا و وابستگی به خدا در این نظر یکسان است. آزادی کمال نهایی انسان است. حتی در این نگرش که نسبت به دیگر مکاتب لیبرالی تعریف کامل‌تری از ماهیت انسان ارائه شده، آزادی به صرف فقدان موانع و عوامل بازدارنده بیرونی بر سر راه انتخاب و اختیار آدمی فروکاسته می‌شود.

 در مقابل با تعریف گسترده‌ای که از انسان و غایت انسان در مکتب اسلام مطرح می‌شود آزادی با گستردگی معنایی و عمق مفهومی مواجه می‌شود. خلیفه و جانشین خدا در زمین (انعام: 165) اشرف مخلوقات عالم هستی (مومنون‌14) صاحب کرامت نفس (اسرا 70 ) مسجود ملائکه (بقره: 34)  جایگاه و ماهیت انسان را در عالم هستی مشخص می‌کند. نوع رابطه انسان و خدا که بر مدار عبودیت، محبت متقابل (یحبهم و یحبونه) و حرکت و پویش به سوی او (الیه‌المصیر) رقم خورده است، غایتی در حد و اندازه قرب الهی را پیش‌روی انسان قرار می‌دهد. این تعاریف از ماهیت، هویت و غایت انسان از مهم‌ترین مبانی ترسیم‌گر تلقی اسلامی از آزادی است.

 در مکتب اسلام انسان با 3 وجه شخصیتی مواجه است

1- شخصیت زیستی و طبیعی انسان (من طبیعی)
2- شخصیت اجتماعی سیاسی انسان (من اجتماعی)
3- شخصیت فطری و علوی انسان (من فطری و الهی)

انسان اگر با دو شخصیت طبیعی و اجتماعی در نظر گرفته شود، امیال و اراده‌اش به جز عقل (که مصلحت آینده طبیعی و اجتماعی شخص را می‌سنجد) و حد و حدود آزادی دیگران، محدودیتی نخواهد داشت. در مکتب اسلام حد و حدود آزادی با در نظر گرفتن شخصیت فطری و علوی انسان معنا پیدا می‌کند. شکوفایی من فطری و علوی انسان و فعلیت بخشیدن به استعداد‌های انسانی علت اصلی آزادی انسان و غایت نهایی آزادی در مکتب اسلام است. شکوفایی استعداد‌ها همچنین تعیین‌کننده حد و حدود آزادی است، نه‌تنها حقوق طبیعی و اجتماعی بلکه حتی امیال شخصی انسان نیز با این معیار سنجیده می‌شود: «باید ببینیم آن چیزی که آزادی را به اصطلاح حق مسلم بشر قرار می‌دهد، چیست؟ برخلاف تصور بسیاری از فلاسفه غرب آن چیزی که مبنا و حق آزادی و لزوم رعایت و احترام آن می‌شود میل و هوی و اراده فرد نیست بلکه استعدادی است که آفرینش برای سیر مدارج ترقی و تکامل به وی داده است. اراده بشر تا آنجا محترم است که با استعدادهای عالی و مقدسی که در نهاد بشر است، هماهنگ باشد و او را در مسیر ترقی و تعالی بکشاند، اما آنجا که بشر را به سوی فنا و نیستی سوق می‌دهد و استعدادهای نهانی را به هدر می‌دهد احترام نمی‌تواند داشته باشد... بسیار اشتباه است اگر خیال کنیم معنی اینکه انسان آزاد آفریده شده این است که به او میل و خواست و اراده داده شده است و این میل باید محترم شناخته شود مگر آنجا که با میل‌ها و خواست‌های دیگران مواجه و معارض شود و آزادی میل‌های دیگران را به خطر اندازد. ما ثابت می‌کنیم که علاوه‌بر آزادی‌ها و حقوق دیگران مصالح عالیه خود فرد نیز می‌تواند آزادی او را محدود کند.»  (مطهری، اخلاق جنسی، ص 45)

مطابق نگرش اسلامی آزادی برای انسان کمال است اما نه کمال نهایی. هدف انسان رسیدن به آزادی نیست بلکه انسان باید آزاد باشد تا هدف و مسیر حرکت خودش را انتخاب کند «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا». (سوره انسان، 3) با این انتخاب انسان در واقع خودش را انتخاب کرده است «پس انسان آزاد و مختار است، ولی آیا چون آزاد و مختار است به کمال خودش رسیده است یا اینکه مختار است که کمال خودش را انتخاب کند؟ با آزادی ممکن است انسان به عالی‌ترین مقامات برسد و ممکن است به اسفل‌السافلین سقوط کند.» (مطهری، انسان کامل، ص 307)

آزادی وقتی در این سطح از تحلیل مطرح شود با مفهوم عدالت پیوند برقرار می‌کند. در سطح فردی یا حتی در سطح سیاسی و اجتماعی برقراری تعادل میان قوا و رعایت عدالت در برخورد با آنها زمینه را برای آزادی فراهم می‌کند. «در اخلاق نیز مانند سیاست باید اصول آزادى و دموکراسى حکمفرما باشد؛ مطلب صحیح و درستى است؛ یعنى انسان باید با غرایز و تمایلات خود مانند یک حکومت عادل و دموکرات با توده مردم رفتار کند ولى عده‏اى آنجا که پاى مسائل اخلاقى در میان مى‏آید یا آنجا که انسان در مقابل خودش قرار گرفته و باید درباره رفتار خودش با خودش قضاوت کند، عمدا یا سهوا دموکراسى را با خودسرى و هرج و مرج و بى‏بندوبارى اشتباه مى‏کنند. اسلام درباره اخلاق جنسى همان را مى‏گوید که جهان امروز درباره اخلاق سیاسى و اخلاق اقتصادى پذیرفته است.»

اخلاق سیاسى به غریزه قدرت و برترى‌طلبى مربوط است و اخلاق اقتصادى به حس افزون‌طلبى، همچنانکه اخلاق جنسى مربوط است به غریزه جنسى. از نظر لزوم آزادى از یک طرف و لزوم انضباط شدید از طرف دیگر، هیچ‌تفاوتى میان این سه بخش اخلاق نیست. معلوم نیست چرا طرفداران اخلاق نوین جنسى این گشاده‌دستى‏ها را تنها درباره اخلاق جنسى جایز مى‏شمارند؟» (مطهری، اخلاق جنسی، ص77 )

 

*نویسنده : سید رضا حسینی‌ دکتری اندیشه سیاسی

مطالب پیشنهادی
نظرات کاربران
capcha