کد خبر: 225611

فاصله بین نوستالژی تا واقعیت

پهلوی دوم چطور فرصت توسعه را از دست داد؟

علی امینی نخست‌وزیر اسبق ایران و احسان نراقی جامعه‌شناس برجسته، در خاطرات خود بر یک نکته مشترک تأکید دارند: ایران در دهه ۴۰ فرصتی استثنایی برای توسعه همه‌جانبه را از دست داد. استبداد، توهم دانایی و زیاده‌خواهی شخص شاه نه‌ تنها مانع از این مهم شد، بلکه هر صدای منتقد و مشاوری را در نطفه خفه کرد.

فرهیختگان: در خاطرات علی امینی، نخست‌وزیر در حکومت پهلوی و احسان نراقی، رئیس مؤسسه مطالعات اجتماعی حکومت در دهه چهل، یک حرف مشترک وجود دارد: «فرصت استثنایی برای توسعه ایران از دست رفت» اما چرا این فرصت از دست رفت؟
  امینی و نراقی می‌گویند در دهه چهل بسیاری از نخبگانی که از دوره قاجار به خارج از کشور رفته، تحصیل کرده و تجربه کسب کرده بودند، حالا در سنین میانسالی قرار داشتند و ظرفیت خوبی وجود داشت تا توسعه ایران در یک بستر چنددهه‌ای طرح‌ریزی شود. 

 اولین گام توسعه این مسئله بود که تصور «ما وضع خوبی داریم» ترک شود. هم امینی و هم نراقی معتقد بودند ما کشوری هستیم که در مسیری قرار داریم که حداقل بعد از دو دهه یا سه دهه، تازه به کشورهای در حال توسعه خواهیم رسید و بعد از آن مرحله می‌توانیم به توسعه هم برسیم؛ آن روزها، یعنی دهه چهل می‌توانست شروع یک پروژه مهم باشد، اما شخص شاه به توهم دانایی و مالیخولیایی توطئه اطرافیان دچار شده بود و هر صدایی را در نطفه خفه می‌کرد. 

 امینی می‌گوید بارها به شخص شاه گفتم اصلاحات ارضی با روش فعلی ممکن نیست! اما او فقط به توسعه قدرت شخصی خود می‌اندیشید و تصور می‌کرد من رقیب او هستم! جالب‌تر آنکه نراقی هم به فرح دیبا توضیح می‌دهد که شخص شاه اشتباه می‌کند، ما کشور در حال توسعه هم نیستیم و با این دست‌فرمان کشور به سمت مطلوبی نخواهد رفت و پاسخ او هم بی‌توجهی و اخراج از مؤسسه مطالعات اجتماعی بوده است. 

 در واقع از امینی که یک تکنوکرات باتجربه بود تا نراقی که یک جامعه‌شناس با دقت در حوزه کار خود بود، خوب متوجه شده بودند که دستگاه محاسباتی پهلوی با زیادخواهی و استبداد شخص شاه توان توسعه ایران را نخواهد داشت، اما توان انجام کاری را هم نداشتند.

 عجیب‌تر آنکه، شاه که هم نراقی و هم امینی را تقریباً خانه‌نشین کرده بود، در ماه‌های آخر حکومت خود سعی کرد آنها را مجاب کند تا دوباره به قدرت بازگردند، اما هیچ‌کدام از آنها این مسئولیت نپذیرفتند و هر دو در خاطرات خود می‌گویند شاه متوجه نبود که چه بر سر خود می‌آورد. حتی تا روزهای آخر هم توجهی به بحث‌های مهم‌تر نداشت و تصور می‌کرد ادامه مسیر باز هم به نفع او است. 

 در حقیقت شاه در سال ۵۷ شکست نخورد، بلکه در دهه سی و ایضاً چهل بود که شکست خود را طراحی کرده بود؛ امینی و نراقی هم معتقد بودند این شاه نبود که شکست خورد، بلکه این فرصت خوبی بود که ایران برای رسیدن به توسعه آن را از دست داد، به این جهت که شاه توسعه‌اندیش نبود و استبداد و توسعه قدرت خود را جایگزین توسعه ایران کرد.