نظام آموزشی ایران با بحرانی روبهروست که کمتر در منازعات رسانهای و سیاستی دیده میشود؛ بحرانی که نه به کمبود مدرسه مربوط است، نه به کمبود معلم و نه حتی صرفاً به محتوای کتابهای درسی. این بحران، به گفته کارشناسان، «ظرف زمان آموزش» است؛ ظرفی که سالبهسال کوچکتر میشود، بیآنکه در تقویم رسمی آموزشوپرورش نشانی روشن از جبران آن دیده شود. به گفته مدیرگروه آموزشوپرورش مرکز پژوهشهای مجلس و با استناد سند ملی برنامه درسی، در دوره ابتدایی باید سالانه ۹۲۵ ساعت آموزش رسمی تحقق پیدا کند. اما بر اساس دادههای پژوهشگاه آموزشوپرورش و گزارشهای میدانی، در عمل فقط حدود ۵۷۶ ساعت از این زمان محقق میشود؛ یعنی بیش از ۴۰ درصد زمان آموزش از بین میرود.
البته در این میان ناگفته نماند که این عدد حتی خوشبینانه است. چرا که در گزارشهای بینالمللی، میانگین زمان آموزش واقعی دانشآموزان ایرانی حدود ۶۲۰ تا ۷۰۰ ساعت برآورد شده و ایران در میان ۵۸ کشور شرکتکننده، در پایینترین ردهها از نظر «زمان آموزش» قرار دارد.
بنابراین، میتوان گفت که وقتی درباره افت کیفیت آموزش یا نابرابری آموزشی صحبت میکنیم، باید اول بپرسیم اصلاً چقدر آموزش دادهایم؟ یا به قول گفته مدیرگروه آموزشوپرورش مرکز پژوهشهای مجلس نمیشود از نظامی که کمتر از دو سوم زمان مصوبش محقق میشود، انتظار خروجی باکیفیت داشت. اکنون باتوجهبه کمبودِ زمان آموزشی که دانشآموزان ما با آن روبرو هستند، باید پرسید که دلیل مطرحشدن «تعطیلات زمستانه مدارس» از سوی مجلس چیست؟
از تعطیلات موقتی تا حل بحران ساختاری
بحث تعطیلات زمستانی مدارس، نخستینبار در سال ۱۳۹۵ در مجلس مطرح شد، با هدف توزیع تعطیلات در طول سال. طرح، به دلیل مخالفتها و فقدان پشتوانه پژوهشی، مسکوت ماند. حالا سالها بعد، در ماههای پایانی سال 1404 علیرضا منادی، رئیس کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی خبر داده است که بهزودی تعطیلات زمستانه مدارس به تصویب مجلس میرسد. بر اساس کسب اطلاع «فرهیختگان»، این نقلقول از نماینده مجلس اشاره به یکی از مواد طرح 22 مادهای دارد که با عنوان طرح تقویت نظام آموزشوپرورش، مصوب کمیسیون محسوب شده و بهزودی به صحن مجلس میرسد. در ماده 20 این طرح که با محوریت انعطافپذیری تقویم آموزشی از سوی کمیسیون آموزش مجلس احیا شد؛ این بار تکیه اصلی بر بازنگری در قانون ساختار تقویم آموزشی بود، نه صرفاً تعطیلی در زمستان. به گفته کارشناسان حوزه تعلیموتربیت، آنچه کشور نیاز دارد، تغییر نگاه سیاستگذار به تقویم آموزشی کشور است. یعنی تغییر طرح مطرح شده: از «طرح تعطیلات زمستانه» به سمت «اصلاح تقویم آموزشی». چون تعطیلات زمستانی در ذات خود نه راهحل، بلکه تنها نتیجه انعطاف تقویم در مناطق سردسیر کشور است.
منشأ بحران، قانونی است که از سال ۱۳۷۶ همچنان پابرجاست. طبق این قانون، بازگشایی مدارس باید از اول مهر و پایان آموزش تا ۳۱ اردیبهشت باشد. این الزام سراسری، اختیار تنظیم تقویم را از استانها سلب کرده و آموزش را به یک چهارچوب خشک و متمرکز محدود ساخته است. درحالیکه گزارش مرکز پژوهشهای مجلس با عنوان «ضرورتهای بازنگری در تقویم آموزشی مدارس» که سال 1400 نوشته شده، بهصراحت بر ضرورت لغو قانون مصوب ۱۳۷۶ تأکید میکند و پیشنهاد میدهد اختیار برنامهریزی تقویم تحصیلی، در چهارچوب مصوبات شورایعالی آموزشوپرورش، به شوراهای آموزشوپرورش استانها واگذار شود.
40 درصد از زمان آموزش در مدارس ایران از بین میرود
محمدصادق عبداللهی، مدیرگروه آموزشوپرورش مرکز پژوهشهای مجلس در گفتگو با «فرهیختگان» میگوید نظام آموزشی ایران با یک بحران خاموش روبهروست: «ظرف زمان آموزش». به گفته او اگر طبق سند ملی برنامه درسی، برای مقطع ابتدایی باید ۹۲۵ ساعت آموزش رسمی برگزار شود، در عمل تنها ۵۷۶ ساعت از آن تحقق مییابد؛ یعنی بیش از ۴۰ درصد اتلاف زمان آموزشی.
وی به دادههای پژوهشگاه آموزشوپرورش اشاره میکند و توضیح میدهد: «این عدد مربوط به آمار رسمی و میانگین کشوری است. گزارشهای آزمون بینالمللی TIMSS هم همین را تأیید میکند: میانگین ساعت آموزش در ایران حدود ۶۲۰ تا ۷۰۰ ساعت است و ما در میان ۵۸ کشور شرکتکننده، کمترین زمان آموزش را داریم.»
عبداللهی منشأ اصلی این وضعیت را در «ساختار بسته تقویم آموزشی» جستوجو میکند که از سال ۱۳۷۶ تاکنون تغییر نکرده است: «در همان سال، قانونی تصویب شد که تعیین کرد مدارس باید از اول مهر آغاز و در سیویکم اردیبهشت پایان یابند. این تقویم، سراسری و الزامآور است و عملاً اجازه هیچ انعطافی به استانها نمیدهد. حال کافی است از یک مهر تا پایان اردیبهشت را روی تقویم حساب کنیم تا ببینیم اصلاً امکان تحقق ۹۲۵ ساعت وجود ندارد.»
به گفته وی، وقتی حتی بر روی کاغذ امکان تحقق کامل برنامه نیست، در عمل هم با تعطیلات متعدد ناشی از آلودگی هوا، سرما، مدیریت مصرف انرژی و حوادث غیرمترقبه، عملاً «ظرف آموزش» هر سال کوچکتر میشود. «ما برای ۹۲۵ ساعت برنامهریزی میکنیم؛ اما فقط ۵۷۶ ساعت فرصت تحقق داریم. افت کیفیت و نابرابری آموزشی از همینجا آغاز میشود.»
در طرح جدید به دنبال بازگرداندن اختیار شورای آموزش استانها هستیم
عبداللهی با تأکید بر اینکه ایران کشوری پهناور و ناهمگون است، میگوید طراحی یک قانون واحد برای همه استانها عملاً خلاف عدالت آموزشی است. «ما کشوری داریم که از شمال تا جنوبش تفاوت طول روز تا سه ساعت است؛ تفاوت دمای میانگین مناطق به ۴۰ درجه میرسد و تقویم کشاورزی، آیینها و تعطیلات محلی هم متفاوت هستند. بااینوجود، یک قانون متمرکز از مرکز کشور برای همه نسخه واحد پیچیده است.»
او یادآور میشود که در سالهای قبل از ۱۳۷۶ «قانون شوراهای آموزشوپرورش استانها» اجازه تنظیم تقویم آموزشی محلی را به استان میداد، اما پس از مصوبه سال 1376 این اختیار از استانها سلب شد.
«الان همان اختیار قرار است بازگردانده شود. طرح تازه مجلس در قالب یکی از مواد طرح تقویت و تعالی نظام آموزشوپرورش کشور میخواهد قانون سال ۷۶ را لغو کند و اختیار تنظیم تقویم را به شوراهای استانی برگرداند.»
با تعطیلیهای مکرر عدالت آموزشی نیز معنا ندارد
بر اساس این مدل پیشنهادی، شورایعالی آموزشوپرورش ابتدا چهارچوب ملی را تدوین میکند. برای مثال تعیین میکند که در مقطع ابتدایی باید ۹۲۵ ساعت تدریس محقق شود. سپس هر استان متناسب با شرایط جغرافیایی، اقلیمی و فرهنگی خود زمانبندی کلاسها را تنظیم میکند. «در قانون جدید حتی تصریح شده که شورای استان موظف است پیش از آغاز سال تحصیلی، تقویم سالانه آموزش را به اطلاع خانوادهها برساند؛ تا خانواده بداند چه زمانی سال تحصیلی آغاز و پایان مییابد، زمان امتحانات چه زمانی است و تعطیلات پیشبینیشده کدام است. این کار، آرامش و برنامهریزی خانوادهها را هم تأمین میکند.»
عبداللهی تأکید میکند که انعطاف در تقویم آموزشی تنها به معنای جابهجایی تعطیلات نیست، بلکه اصلاحی در نظام برنامهریزی آموزشی است. «وقتی مدرسه در خوزستان بهخاطر گردوغبار یا گرما تعطیل میشود، یا در برخی مناطق سردسیر عملاً چند هفته امکان برگزاری کلاس وجود ندارد، دیگر عدالت آموزشی معنا ندارد. کودک تهرانی ۷۰۰ ساعت آموزش واقعی میبیند؛ اما کودک روستایی فقط ۴۰۰ ساعت؛ درحالیکه هر دو باید یک آزمون و یک کتابدرسی را طی کنند.»
این چالش زمانی پیچیدهتر میشود که تنوع اقلیمی کشور وارد معادله تقویم شود. درحالیکه سنندج بیش از ۲۶ درصد روزهای سال به دلیل سرما در وضعیت آسایش اقلیمی قرار ندارد، در جاسک ۳۳ درصد روزهای سال به دلیل گرما خارج از شرایط آسایش است. در شمال کشور نیز رطوبت نسبی بالا، مانند رشت با ۸۲ درصد رطوبت، مانعی جدی برای آموزش پایدار ایجاد میکند. با چنین تفاوتهایی، تقویم واحد و غیرمنعطف، نهتنها زمان آموزش، بلکه فشار نابرابر بر معلم و مدرسه را نیز بازتولید میکند.
عبدالهی در ادامه گفتوگو مثال خوزستان را مشخصتر شرح میدهد: «در سال جاری، بر اساس گزارشهای میدانی، تا آبانماه حدود ۱۰ جلسه از کلاسهای مدارس ابتدایی به دلیل گردوغبار تعطیل شده بود. این یعنی تقریباً دو هفته آموزشی ازدسترفته، بدون امکان جبران. چون طبق قانون کنونی، پایان سال تحصیلی بسته است و نمیتوان کلاسها را تمدید کرد.»
عبداللهی تأکید میکند: «این همان چیزی است که به تعبیر من، ظرف آموزش ازدسترفته است، نه صرفاً کوچکشده. روزی که تعطیل میشود، دیگر قابلجایگزینی نیست.»
وی اضافه میکند که این بیعدالتی پنهان است و اغلب در مطالبهگری عمومی دیده نمیشود: «خیلیها از عدالت آموزشی حرف میزنند؛ ولی کمتر کسی به نابرابری زمان آموزش اشاره میکند. اما واقعیت این است که زمان خودش یکی از پایههای عدالت آموزشی است؛ وقتی نابرابر باشد، همه چیز دیگر هم نابرابر میشود.»
دانشآموزان 19 درصد از محتوای سال گذشته را به خاطر دارند
عبداللهی در ادامه از زاویه تطبیقی به مسئله نگاه میکند و میگوید ساختار فعلی تقویم آموزش در ایران «منعطفترین نیاز را دارد؛ اما صلبترین ساختار را حفظ کرده است».
به گفته وی، «امروز در جهان فقط دو کشور نظام آموزشی پیوسته دارند که سال تحصیلیشان از ابتدا تا پایان بدون انقطاع ترمی ادامه دارد: ایران و ترکیه. در سایر کشورها، تقویم آموزشی ترمی و چرخشی است؛ یعنی چند هفته آموزش، چند هفته استراحت یا تعطیلی هدفمند و سپس ترم بعدی.»
این تغییر مدل، به گفته عبداللهی، تنها برای استراحت دانشآموز نیست؛ بلکه برای بازتولید یادگیری است.
«در نظام فعلی ما، از پایان اردیبهشت تا مهرماه، حدود چهار ماه انقطاع وجود دارد. پژوهشها نشان میدهد که وقتی دانشآموزان بعد از تابستان به مدرسه برمیگردند، فقط حدود ۱۹ درصد محتوای آموزشی سال گذشته را به یاد میآورند. یعنی تقریباً معلم باید یک ماه ابتدایی سال را بهمرور و بازآموزی اختصاص دهد تا کلاسها به وضعیت عادی برگردد.»
عبداللهی میگوید این شیوه حتی در دوره قاجار هم شناخته شده بود: «در زمان ناصرالدینشاه، مدیران مدارس اختیار داشتند که بسته بهشدت گرما یا سرما، ساعت برگزاری مدرسه را تغییر دهند یا کلاس را تعطیل کنند. یعنی نظامی منعطفتر از امروز داشتیم!»
به باور این پژوهشگر، آینده آموزش ایران بدون اصلاح تقویم آموزشی قابلبرنامهریزی نیست. «اگر میخواهیم زمان ازدسترفته را جبران کنیم، باید قالبها را بازطراحی کنیم. اختیارات استانی، تقویمهای بومی و پاسخگویی استانها در برابر تحقق ۹۲۵ ساعت آموزش، راه نجات است.»
وی اضافه میکند: «در این صورت حتی تعطیلات زمستانه هم مفهومدار میشود. ممکن است استانی دو هفته تعطیل کند و استانی اصلاً نکند؛ مهم این است که در پایان سال، ساعت واقعی آموزش محقق شود. فقط در این صورت است که میتوانیم درباره کیفیت، عدالت و برنامهریزی حرف بزنیم.»