کد خبر: 225042

مصافی که از همان لحظه اول بوی دردسر می‌داد

یک شب تمام مورینیووار

رئال بازی را قفل کرد و بنفیکا فقط نگاه کرد. وقتی سوت پایان زده شد، هیچ‌کس دربارهٔ تاکتیک‌ها یا نتیجه حرف نمی‌زد. همه دربارهٔ اخراج مورینیو، تنش سکوها و شبی صحبت می‌کردند که از اول تا آخر امضای او را داشت. شبی که فوتبال فقط پس‌زمینه بود و شخصیت‌ها داستان اصلی. یک شب تمام مورینیووار.

بازی بنفیکا و رئال مادرید هنوز درست شکل نگرفته بود که تنش در زمین بالا رفت. برخوردهای کوچک، اعتراض‌های ریز و قدم‌زدن‌های عصبی مورینیو کنار خط، همه نشان می‌دادند که این مسابقه قرار نیست یک شب آرام و معمولی باشد. مورینیو از همان ابتدا با نگاه‌های تیز و حرکات عصبی‌اش فضای کنار زمین را سنگین کرده بود؛ همان حالتی که همیشه پیش از یک انفجار بزرگ دیده می‌شود.

جرقه‌ای که همه‌چیز را شعله‌ور کرد

گل وینیسیوس نقطه‌ای بود که بازی از فوتبال فاصله گرفت و وارد قلمرو آشوب شد. شادی گل او مثل کبریتی بود که وسط انبار باروت افتاد. بازیکنان بنفیکا به داور اعتراض کردند، مورینیو جلو آمد و داور فرانسوی چند بار مجبور شد بازی را متوقف کند. از همان لحظه مشخص بود که این مسابقه بیشتر دربارهٔ اعصاب و واکنش‌هاست تا تاکتیک و برنامه.

سکوهایی که از فوتبال عبور کردند

در سکوها اوضاع حتی از زمین هم ملتهب‌تر بود. هواداران رئال بعد از شادی وینیسیوس شعارهای تند دادند و هواداران بنفیکا هم عقب نکشیدند. وقتی وینیسیوس ادعا کرد از سکوها توهین نژادپرستانه شنیده، تنش به اوج رسید. نیروهای امنیتی چند بار بین دو بخش سکوها رفت‌وآمد کردند و چند نفر اخطار گرفتند. فضای استادیوم بیشتر شبیه یک میدان جدل بود تا یک مسابقهٔ اروپایی؛ هر لحظه امکان داشت اتفاقی بزرگ‌تر رخ دهد.

بنفیکا قبل از اخراج؛ تیمی که هنوز امید داشت

تا پیش از اخراج مورینیو، بنفیکا هرچند تحت فشار بود اما هنوز ساختار داشت. چند ضدحملهٔ نصفه‌نیمه، چند پاس پشت دفاع و مربی‌ای که کنار خط مدام با دست‌هایش مسیر نشان می‌داد. تیم هنوز به بازی باور داشت و هرچند رئال کنترل بیشتری داشت، اما بنفیکا کاملاً از جریان مسابقه خارج نشده بود.

لحظه‌ای که همه‌چیز فرو ریخت

کارت زرد اول آمد، مورینیو چند قدم جلو رفت، چیزی گفت، داور برگشت و بدون مکث کارت قرمز را بالا برد. همه‌چیز در چند ثانیه تمام شد. اخراج مورینیو نه فقط یک تصمیم داوری، بلکه ضربه‌ای روانی بود که بنفیکا را از درون خالی کرد. از لحظه‌ای که مورینیو رفت روی سکو، تیم انگار یک لایه از انرژی‌اش را از دست داد. پاس‌ها محتاط شد، حملات بی‌نیش و هیچ‌کس کنار خط نبود که تیم را از خواب بیدار کند.

وقتی نتیجه مهم نبود

رئال بازی را قفل کرد و بنفیکا فقط نگاه کرد. وقتی سوت پایان زده شد، هیچ‌کس دربارهٔ تاکتیک‌ها یا نتیجه حرف نمی‌زد. همه دربارهٔ اخراج مورینیو، تنش سکوها و شبی صحبت می‌کردند که از اول تا آخر امضای او را داشت. شبی که فوتبال فقط پس‌زمینه بود و شخصیت‌ها داستان اصلی. یک شب تمام مورینیووار.