نانسی پلوسی، رئیس سابق مجلس نمایندگان آمریکا از حزب دموکرات در نشست امنیتی مونیخ آلمان، طی سخنانی اعتراف کرد هدف از تحریمها علیه ایران، ساقط کردن نظامی سیاسی بوده است.
او که شوهرش در سال ۲۰۲۲ در معرض واقعه انتقامگیری سیاسی قرار گرفته و بهخاطر او در داخل خانه کتک خورد، در ۸۵ سالگی خواهان تشدید تحریمها به میزانی شده که همه جامعه ایران و حتی مردم روستایی درد آن را احساس کنند.
پلوسی به دلیل آسیبدیدگی شوهرش از ریاست کنارهگیری کرد؛ اما همچنان یکی از سران و نمادهای حزب دموکرات به شمار میرود. وی در مونیخ گفته است: «راهی وجود دارد که بدون استفاده از نیروی نظامی آمریکا، ایران را از بین برد. بله از ابزارهای اقتصادی و فشار اقتصادی میتوان استفاده کرد و اقتصادشان را فلج کرد.» او در شرایطی که تنها یک هفته پیش، شهرهای ایران شاهد حضور میلیونی مردم در سالگرد پیروزی انقلاب در روز ۲۲ بهمن بود، ادعا کرده که «حکومت ایران در روستاها و بین مردم این کشور حامی دارد و باید کاری کنیم که آنها هم فشار و سختی را حس کنند.»
پلوسی چه را نشان داد؟
سخنان پلوسی اعتراف به نیات اصلی آمریکاست که از سوی تعدادی از جریانات سیاسی تلاش میشد نادیده گرفته شود. دراینخصوص موارد ذیل اهمیت دارند.
1- آمریکا تحریمها علیه ایران را به بهانه موضوع هستهای برقرار کرده و هدف خود از آن را ملزم ساختن تهران به توقف این برنامه معرفی میکرد.
سخنان پلوسی حکایت دارد که هدف آمریکا موضوع هستهای نیست، بلکه در هر اقدامی، ساقط کردن نظام سیاسی را مدنظر دارد. موضوع هستهای و دیگر مسائل بهانه و توجیه برای اعمال فشارند.
بر همین اساس درخواستهای آمریکا برای گذشتن هریک از ابزارهای قدرت ایران، از جمله علمی (هستهای)، موشکی و نفوذ منطقهای نه برای رفع نگرانی بلکه برای تسهیل برخورد با تهران صورت میگیرند.
2- میان حزب دموکرات و جمهوریخواه درباره ایران اختلافنظر تاکتیکی وجود دارد. در این میان دموکراتها خود را در برابر ایران، کمی آرام و نرمتر تصویر کردهاند. آنها اینگونه نشان دادهاند که ایران میتواند با حزب دموکرات ارتباط برقرار کرده، درون آن لابی کند و حزب را تحتتأثیر قرار دهد. در واقعیت، دموکراتها راهی برای لابیگری تهران در واشنگتن نیستند؛ آنها قصد دارند از کنار این ارتباطات، افراد و گروههایی را در ایران یا در میان ایرانیان بیابند که قادر باشند بر تصمیمات دولت اثر بگذارند؛ به همین خاطر گروههایی که لابی ایران در آمریکا تلقی میشوند، پس از مدتی به لابی واشنگتن در تهران شباهت مییابند.
3- آمریکا تحریم و جنگ اقتصادی را میپسندد؛ زیرا این تحریم برای ایران زیان و برای این کشور سود دارد. تحریم، سرمایهگذاری، میزان و قیمت فروش نفت ایران را کاهش و هزینه تولید آن را افزایش داده است؛ در نتیجه درآمد خالص تهران بهشدت آسیب دیده است. در مقابل آمریکا با کاهش صادرات نفت ایران، برای نفت شیل خود بازاریابی کرده و میلیاردها دلار از فروش نفت به برخی کشورها که مشتریان پیشین ایران بودهاند، درآمد کسب میکند؛ کره جنوبی یکی از این کشورهاست. تا زمانی که معادله تحریم و جنگ اقتصادی اینگونه باشد، آمریکا به آن ادامه میدهد؛ تحریم نهتنها برای آمریکا بدون زیان که شامل منافع و سود است. تهران بیشتر کوشیده آثار تحریمها بر خود را مدیریت کند؛ تلاش برای بومیسازی و دورزدن تحریمها جزء این اقدامات هستند. اما زیان واردکردن به آمریکا در دستور کار یا امکانپذیر نبوده است. اگر آمریکا به سمت گزینه جنگ حرکت نکرده، به دلیل احساس زیان از آن است. اگر در تحریم نیز آمریکا احساس کند خسارت خواهد دید، از بهکارگیری آن خودداری میکند. ایران میبایست در برابر سیاست تحریمی آمریکا، تهدیدهای متقابلی را با ابزارهای موجود خود ایجاد میکرد؛ در جنگ تحریمی که آمریکا استفاده ایران از شبکه مالی دلار را محدود و مسدود میکند، تهران ابزار مشابهی ندارد؛ پس باید در زمین دیگری پاسخ میداد. مزیت ایران مواجهه دشمن با وضعیتهای نامتقارن است.
4- در حال حاضر که مذاکرات هستهای جریان دارد، گفته میشود آمریکا در قبال امتیازاتی که از ایران درخواست کرده، حاضر به لغو تحریمها نیست و فقط اعلام کرده در صورت کسب آنها، دست به حمله نظامی نزده و از تهدید به جنگ خودداری میکند. در دوره برجام، این رویه تکرار شده بود و اساس توافقی که برای ایران حاصل شد، بیشتر امنیتی بود. ایران بر رفع تحریمها اصرار داشت؛ اما غرب در متن توافق و در تفسیر آن و همچنین نحوه اجرا بهگونهای عمل کرد که کمترین منافع اقتصادی به تهران برسد. ضربه اقتصادی به ایران، از نگاه آمریکا مؤثرترین ابزار برای ساقط کردن نظام سیاسی ایران بوده و از آن کوتاه نمیآید.
5- برخی معتقدند دموکراتها به این دلیل که از ابزار نظامی کمتر استفاده میکنند برای ایران بهتر از حزب جمهوریخواه هستند، اما در مقابل عدهی دیگری میگویند ضرباتی که دیدگاههای حزب دموکرات به ایران زده، خسارتبارتر از جمهوریخواهان بوده است.
6- گرچه گفته میشود حزب دموکرات کمتر به استفاده از ابزار نظامی تمایل دارد، اما در رأس بودن این حزب در جنگ جهانی آن را نقض میکند. بعضی این تغییر را حاصل دهههای اخیر میدانند و امروزه دموکراتها را آرام تلقی میکنند، اما دستکم در برابر ایران، آمریکا در دوره دموکراتها سابقه مطرح کردن تهدیدهای نظامی علیه تهران را دارد؛ قصد بیل کلینتون برای عملیات نظامی علیه اهدافی در داخل خاک ایران، احتمال حملات نظامی آمریکا در دوره اوباما و سخنان جنگی بایدن در سرزمینهای اشغالی علیه تهران که پیش از ۷ اکتبر صورت گرفت، نشان میدهد دموکراتها ابایی از بهکارگیری قدرت نظامی و تهدید بهوسیله آن نداشتهاند.
7- تشدید تحریم و تهدید حمله به ایران در دوره اوباما آغاز شد. از نظر سیر صعودی و مرحلهبهمرحله، دولت او امتداد فشارهای دولت بوش برای فروپاشی جوامع غرب آسیا و شمال آفریقا بود. در دوره اوباما سوریه، لیبی و یمن طعمه جنگ شده و به ویرانی کشیده شدند درحالیکه در دوره بوش سه کشور افغانستان، عراق و لبنان طعمه جنگافروزی گشتند.
همان آمریکا را تحلیل کن!
پلوسی میگوید تنها مردم مناطق روستایی در کنار حکومت ایران باقیماندهاند. به نظر نمیرسد این سخن، یک تقسیمبندی جغرافیایی باشد. ساکنان مناطق روستایی تا زمانی که در روستاها باشند، تأثیری در انقلابها، تغییر حکومتها و یا حفظ آن ندارند. منظور پلوسی از روستا، شاید قشربندی اقتصادی و اشاره به طبقات پایینتر اقتصادی باشد؛ بهزعم آمریکاییها اقشار ثروتمند و بهویژه قشر متوسط بر اثر تحریم آسیب دیده و تبدیل به مخالف شدهاند. قشر متوسط که آرزوهایی برای بهبود وضعیت خود دارد و با الگو قرار دادن زندگی و داستان موفقیت ثروتمندان در رؤیای آنها هستند، حالا خود را در خطر نزول به طبقهای پایینتر میبیند. برای دولتمردان آمریکایی که تئوریک و انتزاعی فکر میکنند و البته آزمند تحقق هدفند، این اتفاق رخ داده است، اما چرا واقعیت متفاوت شده است؟
درباره این مسئله سخنانی وجود دارد:
1- قشر متوسط در ایران آسیب دیده؛ اما این قشر در ایران، سهم کوچکتری از جمعیت و قدرت در جوامع غربی دارد.
2- قشر متوسط در ایران سراسری و کامل آسیب ندیده و در همین مدت، بسیاری از آنها شاهد رشد بودهاند.
3- علیرغم ضربه، اعضای جامعه از طبقات مختلف میدانند عامل اصلی در این ضربات، تلاشهای آمریکا برای تحریم است؛ ازسویدیگر تعلقات مذهبی و انسجام ملی، حتی در میان کسانی که مخالفند، باعث شده آنها خواهان سرنگونی حکومت نباشند تا دین رسمی کشور، تمامیت ارضی و هویت ایرانی قدرتمند باقی بماند.
4- عمده طبقه متوسط ایران که آمریکا روی آن برای تغییر حکومت حساب باز کرده است، نهتنها از دیدگاههای براندازانه سازمان منافقین و تشکیلات پهلوی حمایت نمیکنند، بلکه تمایلی به جناحهای تندرو داخلی ندارند. قسمتی از رویگردانی آرا از احزاب اصلاحطلب تندرو به همین دلیل است. قشر متوسط ایران به سمت دیدگاههای میانه متمایل شده است؛ چه اینکه اگر هم ناراضی شده و از حضور در صندوق رأی سرباز بزند، این به معنای حضورش در خیابان نخواهد بود.
5- حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا طی جنگ ۱۲ روزه به ایران، اثری بزرگ بر انسجام ملی ایران داشت؛ بسیاری از کسانی که از سال ۱۳۸۸ برانداز خوانده میشدند، در صف حمایت از کشور قرار گرفته و با وجود تبلیغات قبل و پس از وقایع دیماه، وارد صف حمایت از حکومت شدند. اقشار ناراضی که در اواخر دهه ۱۳۸۰ فعالیتهای خود را تشدید کرده و واگرا شدند، اصلیترین نمایندگان بخشهای معترض قشر متوسطند. بخش بزرگی از قشر متوسط به حکومت متمایل بوده و قسمت دیگری نیز که در ۱۳۸۸ فعال بودند، بار دیگر با آن همگرا شدهاند. اکثریت جمعیتی، نخبگانی و افراد اثرگذار قشر متوسط به ضدیت با آمریکا و رژیم صهیونیستی برخاستهاند و جنگ ۱۲ روزه تأثیری بیبدیل در تشدید آن داشته است.
6- پلوسی بهجای آنکه پول شهرها را با براندازان حساب کرده و لوکیشن روستاها را سفارش دهد، بهتر از با خود «دودوتاچهارتا» کند. چرا تمام فعالیتهای برسازی شده اجتماعی که در مدت کوتاهی ایجاد شدند، شکست خوردند؟ در سالهای ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴، گرچه بستری برای شورش وجود داشت، اما اساس شورش بیشتر توسط خانههای تیمی تروریستها و گروهکها ساماندهی شدند. پوشش فعالیت این تحرکات، شورش رخداده بود و خبری از پیروزی اجتماعی دشمن نبود.
7- جامعه ایران و اقشار آن همانند جوامع غربی بر اساس مادیگرایی و خشونت عمل نمیکنند؛ بلکه زیربنای حرکت آنها داراییهای معنوی مانند دین اسلام، هویت ایرانی و تاریختمدن دیرینه است. برایناساس است که فشار اقتصادی همانگونه که جوامع غربی را حرکت میدهد، در ایران تکرار نمیگردد.