کد خبر: 224727

نتانیاهو و ترامپ سخت در اشتباه هستند

چگونه منطق مقاومت ایران را بفهمیم؟

آیا خاورمیانه در آستانه جنگی بی‌نتیجه ایستاده؟ یک استاد برجسته روابط بین الملل به ترامپ و نتانیاهو هشدار می‌دهد که حمله به ایران نه تنها به تغییر رژیم نمی‌انجامد، که آتش یک جنگ فراگیر منطقه‌ای را شعله‌ور خواهد ساخت. اما این ساده‌سازی حقایق است.

فرهیختگان آنلاین: دکتر آلون بن‌مئیر، استاد بازنشسته روابط بین‌الملل و متخصص مذاکرات دیپلماتیک و مسائل خاورمیانه، در مقاله‌ای هشداردهنده به بررسی پیامدهای فاجعه‌بار حمله احتمالی آمریکا به ایران پرداخته است. او که سال‌ها در مرکز امور جهانی دانشگاه نیویورک تدریس می‌کرده، با زبانی بی‌پرده به نتانیاهو و ترامپ هشدار می‌دهد که اگر گمان می‌کنند با تضعیف نیروهای طرفدار ایران و ایجاد ناآرامی‌های داخلی، زمان حمله به ایران فرارسیده، سخت در اشتباه هستند. بن‌مئیر تأکید می‌کند که هر راه مسالمت‌آمیزی باید پیش از وقوع جنگ پیموده شود، جنگی که برنده‌ای نخواهد داشت و جز بی‌ثباتی منطقه‌ای و چرخه‌های وحشتناک خشونت، چیزی به جای نمی‌گذارد.

تحلیل بن‌مئیر که در سایت میدل ایست آنلاین منتشر شده، بر این پایه استوار است که ایران گزینه‌های تلافی‌جویانه متعددی در اختیار دارد: از پرتاب دو هزار موشک بالستیک به سمت اسرائیل و هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در قطر و بحرین گرفته تا مسدود کردن تنگه هرمز که یک چهارم تجارت نفتی جهان را مختل خواهد کرد. او همچنین به نقش گروه‌های مقاومت طرفدار ایران و حملات به نیروهای آمریکایی در عراق و اردن اشاره می‌کند. اما شاید مهم‌ترین بخش تحلیل او، رد این ایده باشد که حمله خارجی می‌تواند به تغییر رژیم در ایران منجر شود. نویسنده این مقاله با اشاره به حافظه تاریخی کودتای ۱۹۵۳ که با حمایت سیا انجام شد، تأکید می‌کند که ایرانی‌ها مردمانی عمیقاً ملی‌گرا هستند و هرگونه مداخله خارجی، حتی مخالفان را نیز پشت سر حکومت متحد خواهد کرد. در بخش پایانی، بن‌مئیر نتیجه می‌گیرد که ترامپ و نتانیاهو باید توهم کنترل ایران را کنار بگذارند، چرا که این کشور با پیشینه تاریخی و غرور ملی خود، هرگز در برابر فشار تسلیم نخواهد شد. 

نظریه انتقادی؛ خوانشی دیگر از تنش ایران و آمریکا

برای درک متفاوت از آنچه بن‌مئیر ارائه داده، می‌توان از چارچوب نظریه انتقادی رابرت کاکس بهره گرفت. کاکس که خود از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان مکتب انتقادی در روابط بین‌الملل است، معتقد است نظریه‌ها همواره برای کسی و در خدمت هدفی هستند. او میان دو نوع نظریه تمایز قائل می‌شود: نظریه حلال مشکلات که در چارچوب نظم موجود، به حل مسائل می‌اندیشد و نظریه انتقادی که خودِ چارچوب، ساختارها و مناسبات قدرت را زیر سؤال می‌برد. اگر تحلیل بن‌مئیر را در چارچوب نظریه مسئله‌محور ببینیم، او می‌کوشد با ارائه راهکارهایی نظیر کاهش تنش و مذاکره، نظم موجود را حفظ کند. اما از منظر انتقادی، پرسش اساسی این است: این نظم موجود به نفع چه کسانی عمل می‌کند و چگونه چنین شرایط تنش‌آمیزی را خود خلق کرده است؟

بر اساس مفهوم «ساختارهای تاریخی» هر نوع نظم جهانی ترکیبی است از سه عنصر: قابلیت‌های مادی (نظیر قدرت نظامی و اقتصادی)، نهادها و ایده‌ها. در بحران کنونی ایران و آمریکا، آنچه بن‌مئیر «گزینه‌های تلافی‌جویانه ایران» می‌نامد، در واقع بازتابی از قابلیت‌های مادی ایران به‌عنوان یک کنشگر در ساختار قدرت منطقه‌ای است. اما آنچه پنهان می‌ماند، این است که خودِ مفاهیمی مثل «تهدید ایران» و «گزینه‌های آمریکا» مبانی ساختگی و ایدئولوژیکی هستند که توسط نهادهایی مانند رسانه‌های غربی و اتاق‌های فکر نظامی بازتولید می‌شوند.

ایران به مثابه نماد مقاومت در برابر نظام سلطه

از منظر کاکس، روابط بین‌الملل عرصه تضاد میان نیروهای اجتماعی است. آنچه آمریکا «برنامه هسته‌ای ایران» می‌نامد، در سطحی عمیق‌تر، مقاومت در برابر نظم مورد پسند غرب است. ایران نمادی از مقاومت علیه نظم لیبرال‌ ساخته شده توسط ایالات متحده محسوب می‌شود. بن‌مئیر چارچوب توافق احتمالی را چنین ترسیم می‌کند: ایران از برخی توانایی‌های خود بکاهد و آمریکا تحریم‌ها را لغو کند. اما از دیدگاه نظریه انتقادی، این همان چیزی است که بازتولید سلطه از طریق اجماع می‌نامند. یعنی قدرت مسلط -در اینجا ایالات متحده- به جای اعمال خشونت مستقیم، با ایجاد چارچوبی که در آن تابعیت داوطلبانه ممکن شود، سلطه خود را تداوم می‌بخشد. در این چهارچوب، تحریم‌ها نه ابزاری برای وادار کردن ایران به مذاکره، که بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر برای ادغام ایران در نظم جهانی به‌صورتی است که منافع قدرت‌های بزرگ را تأمین کند.