کد خبر: 224716

سیاه‌مشقی برای تازه‌جوانان وطن

انقلاب ناتمام

انقلاب اسلامی نه فقط رهایی از استبداد داخلی، بلکه پرچم‌داری مبارزه با «ضحاک جهانی» است. امروز راهی جز ایستادگی یا تسلیم در برابر سلطه‌طلبی باقی نمانده است.

محمدرضا کوهکن ، پژوهشگر حلقه دیپلماسی عمومی انقلاب اسلامی مرکز رشد دانشگاه امام صادق(ع): این را برای شما نمی‌نویسم؛ برای شمایی که احتمالاً ما را از دریچه دنیای درون‌گفتمانی می‌بینی و می‌خوانی. روی سخنم با تازه‌جوان‌هایی از کشورم است که در کوچه و خیابان، چشم‌درچشم می‌شویم، اما شاید حرفی برای گفتن نداشته باشیم یا حداقل ندانیم از کجا شروع کنیم. این را برای شما نمی‌نویسم، اما برای رساندنش روی شما حساب کرده‌ام. شاید بگویی برای صحبت با آن‌ها باید دوربین به دست بگیری، نه قلم. می‌پذیرم، ولی بگذار همین فرصت را غنیمت بشمارم و این سیاه‌مشق را در اینجا تمرین کنم...

این را برای شما می‌نویسم؛ شمایی که هم‌زاد رسانه‌های جدیدی؛ تا داستان را برایت وارونه تصویر نکنند، سهراب‌وار نفریبند و به جنگ پدر نفرستند...
حاکم ستمگری در روزگاران قدیم بر اقلیم خورشید فرمان می‌راند؛ حاکمی که بر دوش خود دو مار خون‌خوار داشت و برای بقای حکومتش هر روز، شیره جان جوانان را پیشکش اژدهای وجودش می‌کرد. مردم همه از دست او به ستوه آمده بودند، اما هیچ‌کس برای رهایی از این وضعیت دست به اقدامی نمی‌زد تا اینکه مردی از میان همان مردم به‌پاخاست، آنان را همراه کرد و با اراده‌هایی همچون پاره‌های آهن، قیامی را علیه حاکم قدرتمند رقم زد؛ قیامی که با قدرت اراده مردم، تخت ستمگر را سرنگون ساخت؛ معجزه‌ای که باورکردنی نبود.

گویا فردوسی این داستان را برای امروز ما سروده است؛ این همان داستان انقلاب ناتمام 57 بود؛ قیامی مردمی به پرچم‌داری خمینی دادگر که بی‌اراده‌ترین و وابسته‌ترین حکومت تاریخ عزتمند ایران را برانداخت. مقصودم از «انقلاب»، حرکتی تماماً مردمی، میلیونی و مسالمت‌آمیز است که بدون دخالت و حمایت و تحریک خارجی، بلکه دقیقاً برخلاف خواست حامیان خارجی رژیم مستقر، بدون هیجان‌زدگی و اغوا و آگاهی‌های کاذب، عقل و قلب مردم را برانگیخت و ماندگار شد. پس اگر در این دوره و زمانه کسانی جنس قلابی خود را به اسم انقلاب رنگ کردند و به شما فروختند، سرتان کلاه نرود؛ دنبال معیارهای واقعی انقلاب در حرکت آن‌ها بگردید.

اما چرا گفتم «انقلاب ناتمام»؟ چون ضحاک اصلی هنوز در کاخ سیاهش بر تخت قدرت تکیه زده است. او سال‌هاست که دارایی مادی و معنوی ملت‌ها - به‌ویژه در این منطقه - را هدف گرفته و پیوسته از جان جوانان این کشورها ارتزاق می‌کند و جز پرچمی که از ایران افراشته شده و در برخی ملت‌ها طنین انداخته، کسی را همت و یارای مقابله با او نیست. این لطف خداست که منش ضحاکیان امروز را روشن‌تر از همیشه به نمایش گذاشته و سیاه‌رویان و دیوسیرتان را در یک طرف گردآورده است؛ آن‌ها که علناً به کودک‌کشی و کودک‌آزاری و کشورگشایی روی آورده‌اند. در این صحنه آشکار، چه جای شک می‌ماند؟
این انقلاب‌های قلابی و نیابتی، اگر نهایت افقشان رهایی از شرافت‌ها و حرمت‌ها و محدودیت‌های روابط فردی انسان‌ها، و حتی شرافت عدم رابطه با رژیم خون‌ریز و کودک‌کشی همچون اسرائیل است، انقلاب خمینی منتهای افقش نه‌فقط رهاکردن خود از استبداد داخلی و عزت دادن به مردم ایران، بلکه به زیر کشیدن ضحاک جهان و رهاکردن بی‌پناهان و ستم‌کشان دنیا بوده و است؛ و همین پرچم‌داری مبارزه و الهام‌بخشی در مقاومت، مهم‌ترین دلیل دشمنی با انقلاب اسلامی در حدود نیم‌قرن گذشته است. این دقیقاً همان داستانی است که ضحاکیان خواسته‌اند برعکس جلوه بدهند تا با ایجاد شکاف در سپاه کاوه، سلطه جهانی خود را تداوم بخشند.
اکنون به نظر دو راه در پیش رو داریم؛ ادامه این مبارزه شرافتمندانه و مسئولیت خطیر تاریخی تا رهایی انسان یا سر فرودآوردن و سواری دادن همچون حکام برخی رژیم‌های منطقه که البته این دومی حتی اگر ما بخواهیم، محقق نخواهد شد، چون سر خم کردن یک مبارز همان و گردن زده شدن و تجزیه ایران به انتقام کینه‌های 50 ‌ساله و سرکوب امکان مجدد قیام، همان. حال که ضحاک این‌گونه از ایستادگی ما به ستوه آمده، بر یک‌سره‌کردن کار اصرار دارد و راه دیگری جز تسلیم یا جنگ پیش روی ما نگذاشته، انتخاب شما کدام است؟


همه سربه‌سر تن به کشتن دهیم            به آید که گیتی به دشمن دهیم